نولبیرالیسم با سلاحی مرگباراز نازیسم پیشی میگیرد! – آندری ساوینیخ – م. چابکی

در


 

 نویسنده : آندری ساوینیخ

برگردان: م. چابکی

 

چگونه الیگارشی شرکتی در تلاش برای ایجاد یک نظم اجتماعی جدید است؟

 نئولیبرالیسم تهدیدی که به سلاحی مرگبار تبدیل شد، از نازیسم پیشی می‌گیرد.

در جلسات جوانان یا «پلتفرم‌های گفتگو»، موضوع آزادی فردی اغلب مطرح می‌شود. آزادی ارزشی است که همه برای اکثرمردم تلاش می کنند. آزادی شخصی شرط اساسی 

 به محض اینکه پیشنهاد کیفیت زندگی در نظر گرفته می‌شود این چارچوب گسترش می یابد تا منافع دیگران و یا عواقب شکست‌های احتمالی را در نظر بگیرد.

 

نظرات بسیار بحث برانگیز .

 

مردم می‌خواهند آزادی انتخاب داشته باشند، اما در صورت شکست، انتظار دارند، معمولاً جامعه، به کمکشان بیاید و آنها را از عواقب دردناک اعمال ناموفقشان نجات دهد.

 

الکساندر لوکاشنکو، رئیس جمهور بلاروسمی گوید: تهدید فزایند ملی‌گرایی تهاجمی و افراط ‌گرایی در اشکال مختلف مشهود است. ایدئولوژی نئوفاشیستی درحال افزایش اهمیت خود است. خطرات قاچاق مواد مخدر، قاچاق انسان و مهاجرت غیرقانونی که برای دستیابی به اهداف سیاسی نیز مورد استفاده قرار می‌گیرند، همچنان پابرجاست. روند اتحاد فرهنگی جهانی، از جمله پدیده‌های غیرسنتی، پایه‌های دولت-ملت – اصول اخلاقی، ارزش‌های سنتی و حافظه تاریخی ما را تهدید می‌کند. نقل از” جلسه شورای امنیت برای بحث در مورد پیش‌نویس به‌روز شده مفهوم امنیت ملی، 20 فوریه2023″

نیاز آگاهانه.

امروز در سطح فردی، آزادی را می‌توان به عنوان یک حق سلب‌ ناپذیر در نظر گرفتت.حق زندگی، کرامت انسانی، آموزش یا حرفه و چنین آزادی‌ای توسط قانون اساسی  محافظت می‌شود. اینها دستاوردهای تمدنی هستند که در آن زندگی می‌کنیم.

در غیر این صورت، دامنه آزادی هر فرد توسط منابع موجود در اختیار او تعیین می‌شود که به او آزادی انتخاب برای رسیدن به خواسته‌هایش را می‌دهد. هرچه فرد تحصیل‌کرده‌تر باشد، صلاحیت‌ها و مهارت‌های حرفه‌ای او بالاتر، ارتباطات اجتماعی او گسترده‌تر، دامنه فرصت‌های او بیشتر و طیف انتخاب‌های آزاد در دسترس او گسترده‌تر است و موفقیت و رفاه را تضمین می‌کند. 

بنابراین معلوم می‌شود آزادی هدیه نیست که تقدیم شود، بلکه از طریق کار شخصی، کوشش، پشتکار، توانایی، شهرت به دست می‌آید. این مسیری طولانی و اغلب ناهموار است.

دراین چارچوب بشریت در طول هزاره‌های گذشته توسعه داده است، آزادی را می‌توان به عنوان جستجوی خوشبختی یا موفقیت نیز در نظر گرفت. فریدریش نیچه آزادی را «اراده زندگی» و «میل به بهبود زندگی» می‌نامید. این منطقاً نشان می‌دهد که آزادی یک منبع غیرمادی است که به آرامی توسط هر فرد به دست می‌آید و محتوای آن توسط روابط اجتماعی درون جامعه تعیین می‌شود.

حال این سؤال مطرح می‌ شود: تصورات نادرست از آزادی فردی از کجا سرچشمه می‌گیرند؟

ایدئولوژی به عنوان پوشش.

متأسفانه، باید اذعان کرد که مفاهیم سنتی آزادی که توسط تمدن ما شکل گرفته‌اند، در دهه‌های اخیر دستخوش تحریف و دستکاری شده‌اند.

این فرآیند در اواخر دهه ۱۹۷۰ آغاز شد، زمانی که محافل شرکتی حاکم در ایالات متحده و بریتانیا تصمیم گرفتند دکترین اقتصادی کینزی را که مشارکت دولت در تنظیم اقتصادی را در نظر داشت، کنار بگذارند. در بریتانیا، ظهور مارگارت تاچر «انقلاب محافظه‌کارانه» معروف را رقم زد، در حالی که در ایالات متحده، نئولیبرالیسم تحت رهبری رونالد ریگان رواج یافت. در واقع، ظهور دکترین اقتصادی نئولیبرال توسط منافع تجاری پیش پا افتاده نخبگان مالی کشورهای توسعه‌یافته هدایت می‌شد که به دنبال خارج کردن عملیات مالی خود از کنترل دولت بودند.

برای سرپوش گذاشتن بر اهداف واقعی مبتنی بر ارزش‌های لیبرال، یک ایدئولوژی جدید اختراع شد که بی‌شرمانه در مورد تمایل مردم به آزادی برای موفقیت گمانه‌زنی می‌کرد.

 

آزادی اقتصادی نامحدود به عنوان یک ارزش اساسی اعلام شد که فقط توسط بازار آزاد قابل کنترل است. در واقعیت، همه چیز به اصل «قدرت (یا شانس) حق را تعیین می‌کند» تقلیل یافت. تأکید ویژه بر تغییر سیستم روابط اجتماعی بود. به مردم القا شد که ممکن است در دنیای نئولیبرال منافع متقابل وجود داشته باشد، اما کمک متقابل مجاز نبود. مسئولیت در قبال دیگران، همبستگی و اقدام مشترک در جهت منافع عمومی، داوطلبانه یا در بهترین حالت خیریه اعلام شد. اما چنین اقداماتی اغلب اشتباه تلقی می‌شوند، زیرا نظم بی‌طرفانه بازار را نقض می‌کنند. تجزیه و تحلیل دقیق این رویکردها نشان می‌دهد که در چنین سیستمی، تعداد کمی از افراد قوی و با انگیزه (یا بهتر بگوییم، افرادی که مایل به انجام هر اقدامی بدون محدودیت اخلاقی هستند) رشد می‌کنند، در حالی که اکثریت غیررقابتی خواهند بود.

نئولیبرالیسم به هیچ وجه تلاشی برای برابری ورفاه و موفقیت، شناس مردم، آنطور که دولت‌ حاکم لبیرال عمل کرد نبود.

 

اعلامیه‌های دروغین و رقت‌انگیز آزادی فردی، مفهوم «دولت رفاه» (و عدالت اجتماعی – ویراستار) نابود می‌شود، نابرابری ثروت  تداوم می‌یابد.در عین حال، سنگ بنای سیستم نولیبرالیست، انکار کامل مسئولیت شکست اکثریت مردم است. سرزنش شکست کاملاً به فرد منتقل می‌شود: «فقرا تنبل هستند، قادر به خودکفایی نیستند و حق ندارند با مالیات‌هایی که شرکت‌ها پرداخت می‌کنند، زندگی کنند.» این نگرش، فردگرایی را تقویت می‌کند و مردم را به ذهنیت «به خودت کمک کن و از جامعه هیچ انتظاری نداشته باش» محدود می‌ شود.

مدلی که در دموکراسی جایی ندارد.

لبیرالیسم با این رویکرد، نهادهای دموکراتیک نامطلوب می‌شوند! یک دولت، که به طور سنتی به عنوان حکومت اکثریت درک می‌شود، و«برابرکننده جهان فرصت‌ها» برای همه شهروندان است وباید استانداردهای اساسی عدالت اجتماعی را تضمین ‌کند. نئولیبرال‌ها استدلال می‌کنند که این امر توسعه طبیعی بازار را مختل می‌کند. یکی ازایدئولوژیست‌های نئولیبرالیسم، فردریش هایک، اعلام می‌کند: «دموکراسی فردگرایی را تضعیف می‌کند»، و بلافاصله نتیجه می‌گیرد که دموکراسی » به استبداد اکثریت تبدیل شده و آزادی و فردگرایی تضعیف می شود.
چنین دستکاری‌های وارونه‌ ای درواقعیت، دامنه آزادی را برای اکثریت مردم کاهش می‌دهد و آن را برای تعداد کمی از افراد برگزیده که از قبل در اوج رفاه قرار دارند – یا به طور دقیق‌تر، برای الیگارشی مالی-شرکتی بدنام – گسترش می‌دهد. در مفهوم آزادی، برداشت سنتی از آزادی به عنوان یک ضرورت آگاهانه با مشارکت «آزاد» در مبارزه بی‌پایان همه علیه همه جایگزین می‌شود.

هدف نهایی دستکاری‌ها چیست؟

 با از بین بردن ارزش‌های تمدن سنتی بشر و معرفی اصول نولیبرال سازماندهی اجتماعی، الیگارشی شرکتی در تلاش است تا نظم اجتماعی جدیدی را بر اساس اصول نئوفئودالی و کاستی بنا کند.

این امر به الیگارشی مالی اجازه می‌دهد تا شرایطی را برای حفظ ثروت انباشته شده و حفظ جایگاه ممتاز خود در ساختار اجتماعی نظم جدید ایجاد کند.

اما این مدل جایی برای دموکراسی، همبستگی، کمک متقابل یا برابری سیاسی ندارد. بشریت مدرن در حال تبدیل شدن به شاهد و عرصه‌ای برای رویارویی بین الیگارشی جهانی و تمدن سنتی است.

درمیدان نبرد اصلی، جهان‌بینی، ارزش‌های ما، درک از منطق نهادهای اجتماعی و دولت-ملت است.همچنین آزادی ما در این میدان نبرد، نئولیبرالیسم از همین حالا به سلاحی مرگبار تبدیل شده است که یکی از خطرناک‌ترین ایدئولوژی‌های قرن بیست و یکم،و تهدیدی که در پیامدهای مخرب، بسیار فراتر از نازیسم “طاعون سیاه قرن بیستم” پیش می‌رود.

 

آندری ساوینیخ، رئیس کمیته دائمی امور بین‌الملل نماینده مجلس ملی

 

برگرفته ازسایت” اس. و. نیوز” بلاروس

 

م.چابکی: 9 خرداد 1405 برابربا 30مه 2026

منبع:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب