قدرت‌های ناتو در اروپا به سمت شرق و به سمت روسیه پیشروی می‌کنند – ام‌آر آنلاین

در

,



گری ویلسون
ترجمه مجله جنوب جهانی

نیروهای بریتانیایی در امتداد مرز روسیه در استونی مستقر شده‌اند. یک تیپ زرهی جدید آلمانی در لیتوانی، درست در همسایگی منطقه کالینینگراد روسیه، راه‌اندازی شده است. جنگنده‌های فرانسوی نیز قرار است در کنار هواپیماهای لهستانی، حملات هسته‌ای را تمرین کنند.

بریتانیا، فرانسه و آلمان، ارتش‌ها، سلاح‌ها و برنامه‌های هسته‌ای خود را تا آستانه مرزهای روسیه جلو می‌برند. دولت‌هاشان اسم این را گذاشته‌اند «دفاع». اما روسیه به اروپای غربی حمله نکرده است. خطر یک جنگ بزرگ‌تر، در حقیقت از حلقه‌ای نشأت می‌گیرد که ناتو به دور روسیه تنیده است.

این‌ها کشورهای کوچک و دست‌به‌نواز واشنگتن نیستند. بریتانیا، فرانسه و آلمان، قدرت‌های شاخص امپریالیستی اروپا هستند؛ همان قدرت‌های استعماری سابق که بانک‌ها، کارخانه‌های اسلحه‌سازی، انحصارهای انرژی و فرماندهی نظامی‌شان هنوز هم فراتر از مرزهایشان کشیده شده است. این کشورها در چارچوب ناتو حرکت می‌کنند؛ ائتلافی نظامی متشکل از ۳۲ کشور که حول محور پنتاگون ساخته شده و با اتکا به قدرت نظامی ایالات متحده هدایت می‌شود.

بسیاری از مردم آمریکا خیال می‌کنند ناتو چیزی شبیه سازمان ملل است؛ یک مجمع گفت‌وگو میان کشورها. اما واقعیت چیز دیگری است. ژنرال ارشد ناتو همیشه یک افسر آمریکایی است. ارتش‌های عضو ناتو طوری سازماندهی شده‌اند که به ماشین جنگی پنتاگون وصل شوند؛ همان مهمات، همان سوخت، همان شبکه‌های جنگی. و بخش بزرگی از تسلیحاتشان را هم از همان تولیدکنندگان آمریکایی می‌خرند.

ریشه همه اینها به یک واقعیت برمی‌گردد: نظمی که آمریکا از سال ۱۹۴۵ بر جهان تحمیل کرده، در حال فروپاشی است. واشنگتن بحران خودش را به اروپا صادر می‌کند. و این را از طریق تحمیل بودجه‌های جنگی بزرگ‌تر، خرید بیشتر تسلیحات از آمریکا، استقرار نیروهای بیشتر در مرز روسیه، پول بیشتر برای اوکراین، و وابستگی عمیق‌تر اروپا به گاز آمریکا پیش می‌برد.

طبقات حاکم اروپا هم چراغ سبز نشان می‌دهند، چون بانک‌ها، کارخانه‌های اسلحه‌سازی و انحصارهای انرژی خودشان دارند سود می‌کنند. اما از آن طرف، آنها هم خوب می‌دانند که آمریکا دیگر نمی‌تواند جایگاهشان را در نظم قدیمی تضمین کند. به همین خاطر است که دارند ماشین جنگی خودشان را درون ناتو می‌سازند و آن را به سمت شرق نشانه رفته‌اند.

پشت این پرچم‌ها، تولیدکنندگان سلاح، بانک‌ها، انحصارهای انرژی و شرکت‌های بیمه کشتیرانی قرار دارند که از موج تسلیحاتی، تحریم‌ها و حمایت‌های نظامی، نان می‌خورند.

تجمع در مرز روسیه

بریتانیا نیروهای بیشتری را به استونی، آن کشور کوچک هم‌مرز با روسیه، گسیل داشته است. آلمان هم یک تیپ زرهی جدید به نام «تیپ ۴۵» در لیتوانی مستقر کرده و نقشه دارد که تا سال ۲۰۲۷، این نیرو را به یک نیروی دائمی با حدود ۵۰۰۰ سرباز تبدیل کند.

این افزایش نیرو به دریا هم کشیده شده. بریتانیا مشغول جمع کردن نیروی دریایی ۱۰ کشور شمال اروپا در قالب یک بلوک واحد به نام «نیروی اعزامی مشترک» است تا از طریق دریاهای شمالی، روسیه را هدف بگیرد. یکی از اهداف این بلوک، ناوگان نفتکش‌هایی است که نفت روسیه را به بازار می‌رسانند. تلاش برای محاصره این کشتی‌ها، یعنی یک اقدام جنگی.

فرانسه هم دارد توان هسته‌ای‌اش را بالا می‌برد. مکرون اسمش را گذاشته «بازدارندگی رو به جلو»؛ یعنی گسترش چتر هسته‌ای فرانسه به سمت شرق و آموزش برای اجرای حملات هسته‌ای در فاصله نزدیک‌تر به روسیه. در ۲۰ آوریل، او در گدانسک با دونالد توسک، نخست‌وزیر لهستان، دیدار کرد و آن‌ها توافق کردند رزمایش‌های هسته‌ای منظمی را در بالتیک تدارک ببینند. جنگنده‌های رافال فرانسه باید در کنار اف-۱۶های لهستانی، پروازهای تهاجمی هسته‌ای انجام بدهند. دکترین هسته‌ای فرانسه شامل چیزی است که به آن «شلیک هشدار هسته‌ای» می‌گویند؛ یعنی یک حمله محدود که هدفش وادار کردن دشمن به عقب‌نشینی است. به زبان ساده، پاریس دارد تمرین می‌کند که چگونه یک جنگ اروپایی با روسیه می‌تواند از آستانه هسته‌ای عبور کند.

هلند، آلمان و لهستان این اقدامات را با طرحی به نام «شنگن نظامی» به هم وصل می‌کنند؛ کریدورهایی سریع برای هجوم نیرو و تجهیزات به سمت مرزهای روسیه. قدرت‌های اروپایی ناتو، جاده به جاده و پایگاه به پایگاه، دارند راه جنگ را آماده می‌کنند: انبارها، مراکز فرماندهی، ناوگان‌ها، رزمایش‌های هسته‌ای.

این افزایش نیرو، یک رقابت پنهان را هم با خود دارد. آلمان و فرانسه این رقابت را پیش می‌برند، اما هیچ‌کدام با دیگری برابر نیست و به هم اعتماد ندارند. برلین برای شکل دادن به جنگ زمینی به کارخانه‌ها و تیپ لیتوانیایی‌اش تکیه دارد. پاریس اما زرادخانه هسته‌ای‌اش را به میدان آورده تا رهبری برنامه‌ریزی جنگی اروپا را قبضه کند. هرکدام می‌خواهد فرمانده یک نیروی جنگی باشد.

جنگی که می‌گویند در آن نیستند

آلمان از همه جلوتر زده است. برلین با اوکراین قراردادی امضا کرده برای ساخت مشترک موشک‌ها و پهپادهای دوربُرد؛ سلاح‌هایی که می‌توانند تا فاصله ۹۳۰ مایلی (حدود ۱۵۰۰ کیلومتر) هدف بزنند. این یعنی تولید سلاح‌های تهاجمی عمیق برای جنگ با روسیه. زلنسکی می‌گوید اوکراین در سال ۲۰۲۶، ۱۰ شرکت تسلیحاتی مشترک در سراسر اروپا تأسیس خواهد کرد.

این توافق، حاصل دو سال تشدید تنش است. در مه ۲۰۲۴، دولت بایدن به اوکراین اجازه داد از سلاح‌های آمریکایی در حملات محدود نزدیک مرز خارکف استفاده کند. بریتانیا، فرانسه و آلمان هم دنبال‌روی او کردند. در نوامبر همان سال، بایدن دوباره دایره را گسترش داد و موشک‌های آمریکایی «اتکمز» را برای حملات عمیق در داخل روسیه آزاد کرد.

یک صنعت جنگی اروپایی در اطراف اوکراین در حال رشد است که مستقیماً روسیه را هدف گرفته. سویم داگدلن، قانون‌گذار سابق آلمانی از جناح چپ ضدجنگ، اسم این را گذاشته «مجتمع نظامی-صنعتی آلمانی-اوکراینی» که زیر نظر برلین دارد شکل می‌گیرد.

ناتو هیچ‌وقت مجبور نبود این دستور را روی کاغذ بیاورد. وقتی این ائتلاف در سال ۲۰۲۴ محدودیت‌هایش را برای حملات در داخل روسیه برداشت، ینس استولتنبرگ، دبیرکل وقت، گفت هر کشوری خودش تصمیم می‌گیرد. اما واقعیت این است: سلاح‌ها متعلق به ناتو است، ماهواره‌ها متعلق به ناتو است، هدف‌گیری متعلق به ناتو است، و دستورات از طریق فرماندهی ناتو ابلاغ می‌شود.

حملات عمیق اوکراین سوار بر همه اینهاست. مقامات آمریکایی و اوکراینی به رسانه‌های آمریکا گفته‌اند که واشنگتن به تعیین مسیر، ارتفاع، زمان‌بندی و برنامه مأموریت پهپادهای دوربرد اوکراین کمک می‌کند. طبق برخی گزارش‌ها، مقامات آمریکایی در انتخاب اهداف هم کمک می‌کنند. این پهپادها برای عبور از پدافند هوایی روسیه، به ماهواره‌های جاسوسی آمریکا، لینک‌های استارلینک، هدایت جی‌پی‌اس و نقشه‌های از پیش بارگذاری شده وابسته‌اند. سیا هم از همان اول در ساخت برنامه پهپادی اوکراین دست داشت. یک مقام آمریکایی نیروی پهپادی اوکراین را «ابزاری» خوانده که واشنگتن برای ویران کردن اقتصاد روسیه از آن استفاده می‌کند.

این، جنگ ناتو است. سلاح‌ها، ماهواره‌ها، اطلاعات و هدف‌گیری‌های ناتو در میدان می‌جنگند، در حالی که دولت‌های عضو ناتو اصرار می‌کنند که نقشی در جنگ ندارند.

واشنگتن عقب‌نشینی کرد، اروپا مسلح شد

ترامپ به دولت‌های ناتو دستور داده که هزینه‌های بسیار بیشتری صرف جنگ کنند و هشدار داده که آمریکا ممکن است دیگر مثل سابق این ائتلاف را هدایت نکند. حاکمان اروپا این پیام را بلند و واضح شنیدند.

اواخر ماه مه، پنتاگون به ناتو اعلام کرد که نیروهای آماده‌باش اروپا را در مواقع بحران، بین یک‌سوم تا نصف کاهش خواهد داد؛ بمب‌افکن‌های راهبردی، یگان‌های تهاجمی دوربرد، کشتی‌های جنگی و نفتکش‌های سوخت‌رسان. واشنگتن اعلام کرد این کاهش، متحدانش را مجبور می‌کند تا «مسئولیت اصلی دفاع متعارف اروپا» را بر عهده بگیرند، در حالی که آمریکا دارد نیروهای بیشتری را علیه چین به اقیانوس آرام منتقل می‌کند. پنتاگون پیش از این هم یک تیپ ارتش را از رومانی خارج کرده و یک تیپ زرهی دیگر را که در راه لهستان بود، منحل کرده بود.

این کاهش‌ها عمیق است. به بمب‌افکن‌ها، نفتکش‌ها، کشتی‌ها و هواپیماهای جاسوسی می‌رسد؛ همان‌هایی که ماشین جنگی ناتو را سرپا نگه داشته بودند. واشنگتن به حاکمان اروپا می‌گوید که دیگر نمی‌توانند روی ستون فقرات ناتو یعنی آمریکا حساب باز کنند. اگر می‌خواهند جنگ ادامه پیدا کند، باید خودشان سهم بیشتری از آن را بسازند.

اینجاست که اقتصاد جنگی وارد بازی می‌شود. واشنگتن بحرانش را به اروپا تحمیل می‌کند: گاز آمریکا بخر، سلاح‌های استاندارد ناتو بخر، جای خالی نیروهای آمریکایی را پر کن، به اوکراین پول بده، و صنعت اروپا را به سمت جنگ سوق بده. بعد دولت‌های اروپایی برمی‌گردند و به کارگران می‌گویند برای بیمارستان، مدرسه، حقوق بازنشستگی، حمل‌ونقل یا دستمزد، پولی نمانده است.

آلمان نشان می‌دهد این حقه چگونه کار می‌کند. در مارس ۲۰۲۵، برلین قانون اساسی را تغییر داد تا در «ترمز بدهی» (قانونی که سقف وام‌گیری دولت را تعیین می‌کند) یک سوراخ ایجاد کند. هزینه‌های جاری همچنان زیر همان سقف می‌مانند. اما هزینه‌های جنگ دیگر چنین محدودیتی ندارد: هر یورو از مخارج نظامی که بالاتر از ۱ درصد تولید ناخالص داخلی باشد، حالا بدون محدودیت قابل وام‌گیری است. برلین برای سال ۲۰۲۶ نزدیک به ۱۰۸ میلیارد یورو (۱۱۷ میلیارد دلار) برای ارتش کنار گذاشته و دارد به سمت ۳.۵ درصد تولید ناخالص داخلی حرکت می‌کند؛ پول برای سلاح، پایگاه و تیپ جدید در لیتوانی.

برلین به یک صندوق جداگانه ۵۰۰ میلیارد یورویی (۵۴۰ میلیارد دلار) به عنوان مدرکی برای بازسازی جاده‌ها، راه‌آهن، بیمارستان‌ها و مدارس اشاره می‌کند. اما این پول، قرضی و یک‌باره است. بودجه جاری کشور؛ یعنی دستمزدها، حقوق بازنشستگی، رفاه و هزینه روزمره اداره همان بیمارستان‌ها و مدارس، همچنان زیر سقف تعیین‌شده باقی می‌ماند. اما برای جنگ، یک برگه سفید امضا در کار است. به نیازهای کارگران گفته می‌شود صبر کنند.

تسلیح مجدد، چهره داخلی پیشروی ناتو به شرق است: اقتصاد جنگی در داخل، ریاضت اقتصادی برای طبقه کارگر، سود برای اسلحه‌سازان، غول‌های انرژی و بانک‌ها، و وابستگی عمیق‌تر به سیستم نظامی و انرژی واشنگتن.

جنگ آمریکا علیه ایران، بحران را برای حاکمان اروپا حادتر کرده است. واشنگتن در وادار کردن ایران به تسلیم، باز کردن تنگه هرمز به‌شرط خودش و بازگرداندن سلطه قدیمی بر خلیج فارس شکست خورده است. این درگیری، بازارهای نفت، خطوط کشتیرانی و نرخ بیمه را لرزانده است. برای دولت‌های اروپایی، درس عبرت روشن است: ماشین جنگی آمریکا را می‌توان مهار کرد و تضعیف کرد. اگر می‌خواهند جنگ علیه روسیه ادامه پیدا کند، باید خودشان سهم بیشتری از آن را بسازند.

این جنگ به سرمایه‌داران بزرگ اروپایی هم آسیب زده است. فشار روی تنگه هرمز، هزینه انرژی و بیمه کشتیرانی را بالا برده است. صنعت آلمان از قبل هم از قطع گاز ارزان روسیه لطمه دیده بود. حالا آلمان و همسایگانش دارند گاز طبیعی مایع (ال‌ان‌جی) آمریکا را با قیمت‌های بسیار بالاتری می‌خرند و ثروت اروپا را به حساب بانکی شرکت‌های گاز آمریکا سرازیر می‌کنند. رؤسای صنایع شیمیایی، فولاد و شیشه هزینه بیشتری برای سوخت می‌پردازند. کارگران هم این هزینه را با اخراج، گرانی و افزایش فشار کار می‌پردازند. و با این حال، دولت‌هاشان هنوز علیه روسیه مسلح می‌شوند و خود را محکم‌تر به بازار انرژی آمریکا زنجیر می‌کنند.

واشنگتن این را از قبل طراحی کرده بود. در فوریه ۲۰۲۵، ترامپ «شورای ملی تسلط بر انرژی» را تشکیل داد تا تولید نفت و گاز آمریکا را بالا ببرد و از انرژی به عنوان سلاح استفاده کند. بیرون راندن انرژی روسیه از اروپا و فروش گاز آمریکا به جای آن، همان طرحی است که جواب می‌دهد.

تولیدکنندگان اسلحه، غول‌های انرژی، بانک‌ها و شرکت‌های بیمه کشتیرانی در رأس قضیه ایستاده‌اند. آنها هستند که برنامه تسلیح مجدد، یارانه‌ها، تحریم‌ها و درخواست برای حفاظت نظامی را پیش می‌برند.

روابط رو به رشد روسیه با چین، هند، ایران و کشورهای جنوب جهانی، این هدف را روشن‌تر کرده است. قدرت‌های امپریالیستی دیگر فقط با روسیه روبرو نیستند، بلکه با جهانی در حال تغییر مواجه‌اند که دیگر نمی‌توانند مثل سابق بر آن حکمرانی کنند.

حاکمان اروپا تغییر اوضاع را می‌بینند و سخت تلاش می‌کنند قبل از هر توافقی درباره اوکراین، جای پای خود را در جنگ محکم کنند. نهاد سیاست خارجی بریتانیا این را بلند می‌گوید. اندیشکده «چتم هاوس» لندن هشدار داده که آتش‌بس روسیه و اوکراین می‌تواند امنیت اروپا را «به خطر بیندازد».

دوباره بخوانید: آنها صلح را خطر می‌نامند. دولت‌های اروپایی عضو ناتو نزدیک به ۱۰۴ میلیارد دلار دیگر برای اوکراین اختصاص داده‌اند، در حالی که نیروهای اوکراینی حملات پهپادی خود را به پالایشگاه‌های نفت روسیه، نیروگاه‌ها و خطوط تدارکاتی کریمه افزایش می‌دهند. آنها برای شعله‌ور نگه داشتن جنگ هزینه می‌کنند، قبل از اینکه صلح به برنامه‌هاشان لطمه بزند.

دلایل محکمی وجود دارد که روسیه هدف گرفته شده است. این کشور روی ثروت طبیعی عظیمی نشسته و در مسیرهای بزرگ زمینی، انرژی و کشتیرانی بین اروپا و آسیا واقع شده است. روسیه لنگرگاه «کریدور حمل‌ونقل بین‌المللی شمال-جنوب» است؛ شبکه‌ای به طول ۴۵۰۰ مایل که هند، ایران، روسیه و آسیای مرکزی را بدون کانال سوئز و دریای سرخ به اروپا متصل می‌کند. روسیه «مسیر دریای شمال» از طریق قطب شمال را هم در دست دارد؛ مسیر دیگری برای تجارت بین اروپا و آسیا که از خطوط دریایی جنوبی (که سال‌ها تحت کنترل نیروی دریایی غرب بود) عبور می‌کند. و روسیه دارد «خط لوله قدرت سیبری ۲» را جلو می‌برد که روابط انرژی بلندمدت با چین را تثبیت می‌کند و گاز بیشتری را از روسیه به شرق می‌فرستد.

روسیه خودش یک کشور سرمایه‌داری است. اما طبقه حاکم آن از واگذاری شرکت‌های راهبردی مثل گازپروم، روس‌نفت و اسبربانک به سرمایه مالی غرب خودداری کرده و روابطی با چین، هند و کشورهای جنوب جهانی برقرار کرده که حاکمان اروپا می‌خواهند آنها را بشکنند یا مصادره کنند. پشت هر حرفی که درباره امنیت زده می‌شود، همان عطش قدیمی سرمایه مالی نهفته است؛ برای نفوذ به منابع، بانک‌ها، خطوط لوله و مسیرهای تجاری دولت‌ها و تغذیه از آنها.

خطوطی که به دور روسیه کشیده می‌شود حول یک محور می‌چرخد: آیا قدرت‌های امپریالیستی هنوز هم می‌توانند ثروت، بازارها و زیرساخت‌های اوراسیا را در اختیار داشته باشند، یا نه، در حالی که نظم تحت رهبری آمریکا در حال فروپاشی است. امنیت، پوشش است نه علت.

هر ترس مرزی به طبل جنگ تبدیل می‌شود

رهبران اروپا سقوط پهپادها و ترس از مرزها را به بهانه‌ای برای افزایش نیرو، تسلیحات و وحدت ملی در سایه تشدید تنش تبدیل می‌کنند. خطر این حوادث واقعی است. اما هرکدام از آنها تبدیل می‌شود به یک درخواست جدید: نظارت بیشتر ناتو، دفاع هوایی بیشتر، و موضع سختگیرانه‌تر در برابر روسیه.

اوایل روز ۲۹ مه، یک پهپاد به یک ساختمان آپارتمانی بلند در گالاتی، رومانی برخورد کرد و دو نفر را زخمی و حدود ۷۰ نفر را از ساختمان بیرون کرد. وزیر دفاع رومانی آن را روسی معرفی کرد. بخارست، کنسول روسیه در کنستانتا را اخراج و دستور تعطیلی کنسولگری را صادر کرد. روسیه مسئولیت حادثه را رد کرد و ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، گفت هیچ مدرکی ارائه نشده است.

نیکوشور دان، رئیس‌جمهور رومانی، گفت که پهپاد از مسیر خود منحرف شده؛ جزئی از یک گروه پهپادی روسی که پدافند هوایی اوکراین بر فراز رود دانوب، نزدیک شهر رنی، با آنها درگیر شده بود، قبل از اینکه به داخل خاک رومانی تغییر مسیر بدهد و به گالاتی برخورد کند. به گفته او، این سقوط ناشی از همان درگیری بوده است. مقامات اروپایی ظرف چند ساعت از این ماجرا استقبال کردند و آن را تبدیل به یک مطالبه دیگر برای موضع سخت‌تر در برابر روسیه کردند.

امروزه ترافیک پهپادها دوطرفه شده است. حملات اوکراین، اهداف روسی را در فاصله بیش از ۱۰۰۰ مایلی (بیش از ۱۶۰۰ کیلومتر) از کیف هدف قرار داده و برخی از این پهپادها یا وارد قلمرو ناتو شده‌اند یا در مسیر سقوط کرده‌اند. در ۱۹ مه، یک جت جنگنده ناتو یک پهپاد اوکراینی را بر فراز جنوب استونی سرنگون کرد؛ اولین باری که این ائتلاف یک پهپاد را می‌زند. اوکراین به خاطر این «حادثه ناخواسته» عذرخواهی کرد.

هر سقوط، هر سرنگونی، هر اتهامی تبدیل می‌شود به یک مطالبه: نظارت بیشتر ناتو، دفاع هوایی بیشتر، موضع سختگیرانه‌تر در برابر روسیه.

تسلیح مجدد در مرز متوقف نمی‌شود. همان دولت‌ها، ژنرال‌ها و احزاب حاکمی که در خارج برای جنگ آماده می‌شوند، در جبهه داخلی هم فعال‌اند. آنها بودجه‌های هنگفت نظامی را عادی جلوه می‌دهند، صداهای ضدجنگ را به حاشیه می‌رانند، و از اتحادیه‌ها و جنبش‌های اجتماعی می‌خواهند که در راستای «امنیت ملی» حرکت کنند.

کارگران نباید چنین اتحادی را به آنها بدهند. وظیفه، ایجاد مخالفت طبقه کارگر با افزایش بودجه ناتو، بودجه‌های جنگی آن و حرکت این ائتلاف به سمت یک جنگ بزرگ‌تر است.

خطر یک جنگ بزرگ‌تر

در ۲۵ مه، تنش‌ها رسماً بالا گرفت. به دستور ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، با مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، تماس گرفت و به واشنگتن اطلاع داد که نیروهای روسی «حملات سیستماتیک و مداوم» را به تأسیسات نظامی در کیف و آنچه مسکو «مراکز تصمیم‌گیری» خود می‌نامد، آغاز کرده‌اند. همان روز، وزارت خارجه روسیه به آمریکا و سایر دولت‌ها گفت که دیپلمات‌ها و شهروندان خود را از پایتخت اوکراین خارج کنند.

مسکو اعلام کرد که این حملات در پاسخ به حمله پهپادی اوکراین به استاروبلسک در منطقه لوهانسک، در شب ۲۱ مه انجام شده است. مقامات روسی گفتند که پهپادها به یک خوابگاه و ساختمان کلاس‌های درس یک کالج برخورد کردند و ۲۱ دانشجو را که بیشترشان دختران جوان بودند، کشتند؛ در حالی که ۸۶ نوجوان دیگر هم در آن زمان داخل ساختمان بودند. مقامات روسی گفتند که این پهپادها توسط استارلینک هدایت می‌شده‌اند؛ شبکه ماهواره‌ای متعلق به شرکت اسپیس‌ایکس ایلان ماسک که در سراسر کارزار حملات عمیق اوکراین استفاده می‌شود. زیرساخت شرکت‌های خصوصی مستقیماً به ماشین جنگی آمریکا وصل است. روبیو گفت که پیام لاوروف را به ترامپ منتقل کرده و هشدار داده است که جنگ در معرض خطر «گسترش به چیز جدیدی» است.

در داخل روسیه هم این بحث‌ها شدت گرفته است. چهره‌های برجسته حالا آشکارا درباره حمله به کارخانه‌ها و زیرساخت‌های اروپایی در صورت استفاده از آنها برای حملات عمیق به روسیه بحث می‌کنند و بعضی‌ها خواستار محدودیت کمتر برای استفاده از سلاح‌های هسته‌ای تاکتیکی هستند. این است آن مسیری که جنگ نیابتی ناتو می‌تواند از آن به یک جنگ مستقیم تبدیل شود: حملات عمیق‌تر به روسیه، تلافی روسیه، و بعد درخواست‌های جدید از اروپا و آمریکا برای ورود بیشتر.

حاکمان اروپا برای جنگی بر سر جایگاه خود در جهانی که واشنگتن دیگر نمی‌تواند آن را حفظ کند، مسلح می‌شوند. آنها پرچم «تجاوز روسیه» را تکان می‌دهند، اما چیزی که واقعاً به دنبالش هستند، کنترل بر منابع، خطوط لوله، بنادر و مسیرهای تجاری اوراسیا است. قدرت‌هایی که در مرزهای روسیه تجمع کرده‌اند، مدعیان امپریالیستی‌اند که سهم بیشتری می‌خواهند؛ و حاض‌اند برای تصاحب آن، خطر یک جنگ بزرگ‌تر را به جان بخرند. کارگران هیچ سهمی در آن جنگ ندارند. وحدت ملی پشت سر جنگ‌طلبان یک تله است. وظیفه امروز، ایجاد مخالفت طبقه کارگر با پیشروی ناتو به شرق، بودجه‌های فزاینده جنگی آن و حرکت این ائتلاف به سمت جنگ جهانی است.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب