
نوشته: دن اشتاینباک
ترجمه مجله جنوب جهانی
شوک انرژیِ رو به تداوم، دیگر تنها آسیا را تحت تأثیر قرار نمیدهد، بلکه به معضلی جهانی تبدیل شده است. جنگ آمریکا و اسرائیل، بهای سنگینی بر رشد اقتصادی جهان تحمیل میکند.
اوایل امسال و زمانی که تنش میان ایران و آمریکا به اوج خود رسید، نگرانیِ فوری همگان معطوف به قیمت نفت و تنگه هرمز بود. اما خطر واقعی هرگز محدود به نفت خام نمیشد. این بحران به شوکی گسترده در حوزههای انرژی، لجستیک، کود، مواد غذایی و مالی بدل شده است. آنچه بهعنوان یک درگیری منطقهای آغاز شد، اکنون به مانعی ساختاری بر سر راه اقتصاد جهانی تبدیل شده است.
دردی درازمدت
هشدارهای اخیر آژانس بینالمللی انرژی (IEA)، صندوق بینالمللی پول (IMF) و بانک جهانی، همگی بر یک نکته تأکید دارند: حتی اگر شدت خصومتهای نظامی رو به کاهش بماند، بازگرداندن سیستمهای انرژی، شبکههای حملونقل و زنجیرههای تأمین کالا به حالت عادی، ماهها – و در برخی موارد سالها – زمان خواهد برد. به احتمال زیاد، نتیجه این وضعیت، تضعیف اقتصاد جهانی در نیمه دوم سال ۲۰۲۶ و سراسر سال ۲۰۲۷ خواهد بود.
مسئله اصلی، دوام و تداوم این بحران است. صندوق بینالمللی پول هشدار میدهد که اختلالات طولانیمدت در انرژی میتواند جهان را به سمت شرایط رکودی سوق دهد. بانک جهانی انتظار دارد قیمت انرژی در سال ۲۰۲۶ افزایش یابد؛ در حالی که آژانس بینالمللی انرژی از محدودیت عرضه، کاهش ذخایر و اختلالات مستمر در پالایشگاهها خبر میدهد. جهان با دورهای طولانی از هزینههای بالای انرژی، مسیرهای تجاریِ تکهتکه، افزایش حق بیمهها، بازسازی زنجیرههای تأمین و کاهش بهرهوری روبهرو است.
آمریکا: مقاوم اما رو به رکود تورمی
موقعیت ایالات متحده نسبت به بسیاری از اقتصادهای پیشرفته بهتر است؛ آن هم به دلیل تولید داخلی انرژی و ادامه سرمایهگذاریهای پیشرانِ هوش مصنوعی. با این حال، افزایش هزینههای سوخت، پتروشیمی و حملونقل، هماکنون در حال تزریق به پیکره اقتصاد است. قیمت بنزین همچنان بسیار بالاتر از سطح پیش از جنگ باقی مانده و صنایع انرژیبَر نیز با فشار هزینههای مداوم دستوپنجه نرم میکنند. رشد اقتصادی احتمالاً تا سال ۲۰۲۷ مثبت باقی میماند، اما کمتر از انتظارات پیش از درگیری خواهد بود. تورم نیز ممکن است پایدارتر از آنچه سیاستگذاران پیشبینی میکردند، از خود نشان دهد. ریسک اصلی نه در رکود، که در شکلگیری فضایی با عنوان «رکود تورمی» (stagflation) نهفته است؛ فضایی که با رشد کندتر، قیمتهای بالاتر و شرایط مالی محدودتر مشخص میشود. آمریکا با هدف قرار دادن توانمندیهای راهبردی ایران و همزمان گسترش استقرار نظامی خود در منطقه، به تداوم «حق بیمه ریسک» در بازارهای جهانی انرژی دامن زده است. در عین حال، اروپا، ژاپن، کره جنوبی و بخش بزرگی از جهان در حال توسعه را در برابر شوک حاصل از این بحران، به شدت آسیبپذیر ساخته است.
چین: در معرض آسیب اقتصادی، اما برنده راهبردی
چین به عنوان بزرگترین واردکننده انرژی جهان، همچنان در برابر هرگونه اختلال در تأمین نفت و گاز طبیعیِ خلیج فارس آسیبپذیر است. افزایش قیمت انرژی، تضعیف تقاضای خارجی و رشد هزینههای حملونقل، احتمالاً رشد چین را تا سال ۲۰۲۷ تعدیل خواهد کرد. اما پکن بیش از یک دهه است که خود را برای چنین شرایط اضطراریای آماده کرده است: تنوعبخشی به واردات انرژی از روسیه، آسیای مرکزی و آفریقا؛ داشتن ذخایر راهبردی عظیم نفت؛ سرمایهگذاری گسترده در انرژیهای تجدیدپذیر؛ و گسترش شبکههای تجاری منطقهای. همگی اینها، اهرمهایی هستند که در اختیار بیشتر اقتصادهای آسیایی وجود ندارد. مهمتر اینکه، این بحران استدلال دیرینه چین را تقویت میکند که «اتکای بیش از حد به مسیرهای دریایی و نظامهای مالی تحت سلطه غرب، یک آسیبپذیری راهبردی محسوب میشود». با توجه به اینکه کشورهای حاشیه خلیج فارس، اقتصادهای آسیایی و بسیاری از کشورهای جنوب جهانی به دنبال تابآوری بیشتر اقتصادی هستند، چین در موقعیتی قرار دارد که از طریق گسترش سرمایهگذاری در زیرساختها، مشارکتهای انرژی و یکپارچگی تجاری، سود ببرد. ایالات متحده هنوز بازیگر نظامی مسلط در این بحران است، اما چین در حال تبدیل شدن به یکی از بزرگترین ذینفعان ژئوپلیتیکی آن است.
اروپا: آسیبپذیرترین منطقه پیشرفته
اروپا همچنان حلقه ضعیف در میان اقتصادهای پیشرفته است. این قاره هنوز از پیامدهای انرژی ناشی از جنگ اوکراین به طور کامل بهبود نیافته است. بحران مربوط به ایران نیز با افزایش رقابت بر سر گاز طبیعیِ مایع (LNG)، هزینههای صنعتی و قیمت کودها، بر آسیبپذیریهای موجود افزوده است. آلمان نماد این چالش است. بخش تولیدی آلمان در طول پنج سال، دومین شوک بزرگ انرژی را تجربه میکند. رقابتپذیری صنعتی این کشور احتمالاً بیش از پیش تضعیف خواهد شد، در حالی که محدودیتهای مالی، توانایی دولتها را برای حمایت از خانوارها و بنگاهها محدود میسازد. جنوب اروپا ممکن است به دلیل صنعت گردشگری عملکردی نسبتاً بهتر داشته باشد، اما هزینههای انرژی همچنان مانعی بر سر راه سرمایهگذاری خواهد بود. برای کل اروپا، سال ۲۰۲۷ ممکن است به جای رکود، با رکودِ راکد (stagnation) همراه باشد. اما همین «رکود راکد» نیز در مقایسه با انتظارات اولیه، افتی قابل توجه محسوب میشود. ژئوپلیتیک اروپا حول محور «تهاجم خیالی روسیه» میچرخد، اما بنیانهای اقتصادی این قاره توسط شوک انرژیِ طولانیمدت در حال فرسایش است.
آسیا: هنوز کانون بحران
آسیا همچنان منطقهای است که بیشترین آسیب را از بحرانِ رو به تداوم میبیند. سازوکارهای سرایتِ بحران که پیشتر شناسایی شدند – نفت، گاز طبیعیِ مایع (LNG)، لجستیک تجاری و سرریزهای مالی – نه تنها از بین نرفتهاند، بلکه تشدید هم شدهاند. آسیبپذیرترین اقتصادهای بزرگ آسیا عبارتند از ژاپن، کره جنوبی، هند و بسیاری از کشورهای واردکننده در جنوب شرق آسیا. همگی این کشورها به شدت به هیدروکربنهای وارداتی وابستهاند. قبضهای بالاتر انرژی، موازنه تجاری را وخیمتر میکند، به ارزها فشار میآورد و قدرت خرید خانوارها را کاهش میدهد. هند با کار دشوارتری در ایجاد تعادل مواجه است. تقاضای داخلی قوی و جمعیت جوان همچنان نقاط قوت این کشور محسوب میشوند، با این حال تداوم قیمت نفت در سطح ۹۰ دلار یا بالاتر برای هر بشکه، تورم و فشارهای مالی را افزایش خواهد داد. نرخ رشد هند احتمالاً هنوز هم در زمره بالاترینهای جهان باقی میماند، اما کمتر از ظرفیت واقعی خود خواهد بود. در سراسر آسیا، این بحران روندهای بلندمدت به سوی تنوعبخشی انرژی، ترتیبات تجاری منطقهای و کاهش وابستگی به تنگناهای آسیبپذیر دریایی را تقویت میکند.
خاورمیانه: صدمه ساختاری عظیم
در خاورمیانه، کشورهای صادرکننده نفت اگرچه از قیمتهای بالاتر سود میبرند، اما از بیثباتی ژئوپلیتیکی و اختلال در مسیرهای صادراتی رنج میبرند. پادشاهیهای حاشیه خلیج فارس – به ویژه عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر – دارای ذخایر مالی هستند که به آنها امکان جذب نوسانات کوتاهمدت را میدهد. با این حال، آسیبهای زیرساختی، اختلال در حملونقل و عدم قطعیت سرمایهگذاری، هزینههای قابل توجهی را تحمیل میکند. عادیسازی کامل لجستیک انرژی در منطقه، ممکن است سالها طول بکشد. ایران اصلیترین قربانی اقتصادی این بحران باقی مانده است. حتی اگر درگیریهای نظامی کاهش یابد، تحریمها، زیرساختهای آسیبدیده و فرار سرمایه، سالها بر رشد اقتصاد ایران سنگینی خواهد کرد. نیازهای بازسازی نیز عظیم خواهد بود. پیامد گستردهتر منطقهای، شتاب گرفتن روند تنوعبخشی اقتصادی است. کشورهای حاشیه خلیج فارس تلاشهای خود را برای کاهش وابستگی به صادرات هیدروکربنی تشدید خواهند کرد و همزمان در کریدورهای تجاری جایگزین و شبکههای لجستیکی سرمایهگذاری میکنند. از پاییز ۲۰۲۳ به این سو، مجموعهای از جنگهای بیجهت در خاورمیانه، طرحهای عظیم نوسازی در خلیج فارس را به شدت با مانع مواجه کرده است.
آمریکای لاتین: آثار دوگانه، آسمانی تیره
چشمانداز آمریکای لاتین دوگانه است. صادرکنندگان کالاهایی مانند برزیل از قیمتهای بالاتر کشاورزی و مواد اولیه سود میبرند. با این حال، این منافع تا حدی با تضعیف تقاضای جهانی و شرایط مالی محدودتر خنثی میشود. مکزیک به طور غیرمستقیم از طریق کاهش رشد آمریکا و تقاضای تولیدی از این بحران تأثیر میپذیرد. آرژانتین نماد آسیبپذیری اقتصادهای به شدت بدهکار است. هزینههای بالاتر انرژی و فشارهای مالی جهانی، تلاشهای تثبیت اقتصادی را پیچیده میکند. به طور کلی، کشورهایی که قبضهای هنگفت واردات سوخت دارند، با فشارهای تورمی دوبارهای مواجه خواهند شد. به طور کلی، آمریکای لاتین بعید است دچار بحرانی بزرگ شود، اما مسیر بهبودی این منطقه در میان آسمانی تیره، کندتر از قبل پیش خواهد رفت. این منطقه، هدف رویاهای امپراتوری مرگبار دولت ترامپ است – از پاناما، ونزوئلا، کوبا و نیکاراگوئه گرفته تا آرژانتین و حتی کلمبیا.
آفریقا: قربانیِ نامتناسب
آفریقا احتمالاً بیشترین آسیبِ نسبی را متحمل میشود. بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول بارها هشدار دادهاند که اقتصادهای فقیرتر، بار نامتناسبی را از افزایش هزینههای سوخت و کود متحمل میشوند. برای بسیاری از کشورهای آفریقایی، شوک انرژی به سرعت به شوک امنیت غذایی تبدیل میگردد. افزایش هزینههای حملونقل، کود و واردات، مستقیماً به قیمتهای مصرفکننده و نرخ فقر سرازیر میشود. کشورهایی مانند مصر، کنیا و سنگال با فشارهای فزاینده تأمین مالی خارجی مواجهاند. حتی صادرکنندگان منابعی مانند نیجریه و آنگولا نیز با چالشهای حکمرانی و سرمایهگذاری مواجهاند که مزایای قیمتهای بالاتر نفت را محدود میکند. نگرانکنندهترین مسئله، امنیت غذایی است. آسیبپذیریهای عمیق و به هم پیوستهای وجود دارد که گاز طبیعی، تولید کود و بازده کشاورزی را به هم مرتبط میکند. پیامدهای آن ممکن تا مدتها پس از سال ۲۰۲۷ نیز ادامه یابد.
چشمانداز جهانی تا سال ۲۰۲۷
محتملترین نتیجه، نه رکود جهانی است و نه بهبودی سریع؛ بلکه جهان به نظر میرسد به سوی دورهای طولانی از تعدیل پیش میرود؛ دورهای که با میانگین قیمت نفت برنت در حدود ۸۵ تا ۱۰۰ دلار برای هر بشکه، همراه با افزایش پایدار هزینههای حملونقل دریایی و قیمت گاز طبیعیِ مایع (LNG) مشخص میشود. این عوامل به معنای قیمتهای بالاتر مواد غذایی و کود، رشد کندتر تجارت جهانی، فشارهای تورمی دوباره و کاهش سرمایهگذاری کسبوکارها به دلیل عدم اطمینان خواهد بود. بر اساس این سناریوی پایه، احتمالاً رشد جهانی تا سال ۲۰۲۷ در همسایگی ۲/۸ تا ۳/۱ درصد باقی بماند؛ رقمی که کمتر از انتظارات پیش از بحران، اما بالاتر از سطح رکود کامل است. خطر اصلی در اختلال طولانیمدت انرژی یا تشدید دوباره نظامی نهفته است که میتواند قیمت نفت را به محدوده ۱۱۰ تا ۱۲۵ دلار (که در سناریوی نامطلوب صندوق بینالمللی پول پیشبینی شده) برساند و خطر رکود را به طور چشمگیری افزایش دهد. دوران جریانهای انرژیِ نسبتاً ارزان، امن و از نظر سیاسی قابل پیشبینی، در حال محو شدن است. آنچه در حال ظهور است، نظام انرژیِ منطقهایتر، گرانتر و از نظر ژئوپلیتیکیِ مناقشهآمیزتر است؛ نظامی که پیامدهای اقتصادی آن، بسیار فراتر از میدان نبرد و بسیار فراتر از سال ۲۰۲۷ ادامه خواهد یافت.
دکتر دن اشتاینباک، راهبردی بینالمللی در جهان چندقطبی و بنیانگذار «گروه دیفرنس» است. او در مؤسسه هند، چین و آمریکا (آمریکا)، مؤسسه مطالعات بینالمللی شانگهای (چین) و مرکز اتحادیه اروپا (سنگاپور) فعالیت داشته است. او همچنین نویسنده کتابهای «دکترین نابودی» (۲۰۲۵) و «سقوط اسرائیل» (۲۰۲۴) است. اطلاعات بیشتر در https://www.differencegroup.net
