
به قلم: رابرت اینلاکش
فلسطین کرونیکل
ترجمه مجله جنوب جهانی
اگر قرار بر کارآمدی این توافق باشد، در نهایت بهترین پیامد ممکن را برای ایالات متحده و متحدانش در خلیج [فارس] رقم خواهد زد، اما برای ایران به معنای پیروزی چشمگیر و تاریخی خواهد بود.
یادداشت تفاهمی (MoU) که اخیراً اعلام شد، از یک سو نشاندهنده شکست تاریخی ایالات متحده است و از سوی دیگر، شامل بندهای گوناگون و ظاهراً مبهمی است که لزوماً به معنای پیروزی بلندمدت ایران نیست، چرا که تقابل بالفعل میتواند دگرباره بازگردد.
بدون دسترسی به متن کامل یادداشت تفاهم ایران و آمریکا، ما توانستهایم شمهای از آنچه روی میز قرار گرفته است را رویت کنیم و دستکم دریابیم که این توافق مقدماتی چگونه مسیر اجرایی خود را آغاز میکند. به نظر میرسد جزئیات دقیق مورد مناقشه باشد، با این فرض که یادداشت تفاهم مذکور اصلاً این جزئیات را فراتر از تفاهماتی مبهم کالبدشکافی کرده باشد؛ با این حال، این امر مانع از توانایی ما در تحلیل و خوانش تصویر کلان نمیشود.
پس از دو ماه بنبست در مذاکرات ایران و آمریکا، در حالی که تقابل همهجانبه در هفته گذشته نزدیک بود مجدداً احیا شود، رئیسجمهور ایالات متحده ناگهان اعلام کرد که توافقی حاصل شده و جنگ به پایان رسیده است. در آن زمان، جزئیات نهایی در حال تدوین بود، اما آشکار بود که در طول جنگِ تلافیجویانه متقابل در آن هفته، میانجیها توانستهاند شکافهای بزرگ و پلهای ارتباطی مهمی را ترمیم کنند.
بامداد روز بعد، اسرائیلیها تصمیم گرفتند خط قرمز تازه ترسیمشده ایران را نقض کنند؛ آنها حومه جنوبی بیروت (ضاحیه) را بمباران کردند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران (IRGC) عهد کرد که پاسخ دهد، اما پیش از آنکه قادر به این کار شود — آنگونه که روایتِ علناً فاششده بازگو میکند — دولت ترامپ شتابان با امتیازاتی کاملاً جدید به پای میز مذاکره آمد و موفق شد توافق را نهایی کند. در نهایت، ایرانیها پس از دریافت وعده آتشبس کامل در لبنان، موافقت کردند که در تلافی آن حمله، به اسرائیل ضربه نزنند.
تمدید یک آتشبس موقت
تصمیم ترامپ برای وعده ناگهانی به ایرانیها مبنی بر اعطای بیشتر آنچه مطالبه میکردند، غیرمنتظره و در زمانی تاملبرانگیز اتخاذ شد. اقتصاد جهانی به سوی یک نقطه گسست واقعی پیش میرفت، نرخ محبوبیت رئیسجمهور آمریکا به شدت سقوط کرده بود و آشکارا زمان او رو به پایان بود.
از منظر یک امپریالیست آمریکایی، جنگ ایران نشاندهنده یک اشتباه محاسباتی استراتژیک و عظیم بوده است و پایان دادن به این جنگ، به وضوح در راستای منافع واشنگتن قرار دارد. با این حال، به نظر میرسد لابی اسرائیل و صهیونیستهای درون خودِ دولت ترامپ، با پایان دادن به جنگ بدون وارد آوردن ضربهای مهلک به جمهوری اسلامی مخالفند.
بنابراین، سه سناریوی محتمل وجود دارد که تحت آنها دولت ترامپ تصمیم به تسلیم شدن در برابر خواستههای ایران گرفته است:
دولت ترامپ اسرائیل را به حاشیه رانده و تصمیم گرفته است که ادامه پافشاری بر جنگ تغییر رژیم علیه ایران، دیگر ارزشش را ندارد.
این اقدام، یک استراتژی مستمرِ «پلیس خوب، پلیس بد» است که برای فریب دادن ایرانیها و خریدن زمان پیش از یک حمله در آینده طراحی شده است.
دولت ترامپ که بدون طرحی منسجم گرفتار شده، تصمیم گرفته است تا با دستیابی به یک توافق جزئی که تنگه هرمز را — دستکم به طور موقت — باز خواهد کرد، پیامدهای ناگوار اقتصادی ناشی از این تقابل را خنثی کند تا بدین ترتیب تقابل بیشتر را به تاخیر بیندازد.
تنها گذر زمان مشخص خواهد کرد که کدام یک از این سه دلیل، انگیزه واقعی در پس دستیابی به این یادداشت تفاهم بوده است. فارغ از دلایل، مقرر است این توافق از روز جمعه آغاز شود و در مجموع ۶۰ روز به طول بینجامد و در قالب مراحلی اجرا گردد که مرحله نخست آن، گشایش تنگه هرمز خواهد بود. بزرگترین چالش پیشرو، وادار ساختن اسرائیلیها به تمکین از شاید مهمترین بند توافق است؛ یعنی پایان یافتن جنگ در تمام جبههها، از جمله لبنان.
اگر اسرائیلیها از اراضی لبنان عقبنشینی نکنند، توافق به هیچ کجا نخواهد رسید. این احتمال وجود دارد که اسرائیلیها متعهد به اجرای یک عقبنشینی مرحلهای در داخل جنوب لبنان شوند، اما تاکید کردهاند که این حضور در داخل «منطقه حائل» آنها باقی خواهد ماند؛ دقیقاً همان استراتژی که در سال ۱۹۸۲ به کار بستند و در آن زمان به اشغال کامل جنوب لبنان منجر شد.
در ظاهر امر، این توافق اعتراف مطلق به شکست ایالات متحده است، اما اگر به طور کامل اجرا شود، به معنای شکست استراتژیک اسرائیل خواهد بود و نشان میدهد «جنگ در هفت جبهه» که از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ توسط آن اداره میشود، یک ناکامی تمامعیار بوده است.
ایران در تنگه هرمز «راهداری یا حق عبور» (Toll) مطالبه نخواهد کرد، بلکه یک «کارمزد یا حقالزحمه» (Fee) اخذ خواهد کرد. در واقع یک تمایز حقوقی میان این دو واژه وجود دارد، اما پیامد آن یکسان است: ایرانیها از طریق کنترل بر تنگه هرمز به ثروت هنگفتی دست خواهند یافت.
باز هم با فرض اینکه توافق به سرانجام برسد، ایرانیها به یک صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری دسترسی پیدا خواهند کرد، تمامی تحریمها لغو خواهد شد، برای نخستین بار در چند دهه گذشته آزادانه نفت خواهند فروخت و داراییهای بلوکهشدهشان آزاد میگردد. افزون بر این، تمام جبهههای متحد ایران به یک توافق آتشبس دست مییابند که به حملات توسعهطلبانه اسرائیل پایان میدهد.
فراتر از این، این پیامدها به معنای ظهور یک ایران مسلط خواهد بود که از نفوذ عظیمی بر کشورهای عرب حوزه خلیج [فارس] برخوردار خواهد شد و به احتمال زیاد حجم انبوهی از سرمایهگذاری را نیز از سوی آنان جذب خواهد کرد. از نظر نظامی، آنها قدرت برتر منطقهای خواهند بود و این توانایی را خواهند داشت که اقتصاد جهانی را با اشارهای قفل کنند.
این جایگاه تسلطِ تازهیافته، نه تنها «پروژه اسرائیل بزرگ» را — شاید برای همیشه — نابود میسازد، بلکه به انزوای بیشتر موجودیت صهیونیستی دامن خواهد زد. در مجموع، این دقیقاً نقطه مقابل آن چیزی است که اسرائیلیها امیدوار بودند با به راه انداختن جنگ تجاوزکارانه خود به دست آورند. هیچیک از دو طرف نمیتواند ادعا کند که ارتش طرف مقابل را به طور کامل شکست داده است؛ هر دو ضربات سهمگینی وارد آوردند، اما در پایان روز، ایرانیها تمام کارتهای کلیدی را در اختیار داشتند و در صورت نیاز، همچنان قادر به بازی با کارتهای بیشتری هستند.
بنابراین، بر روی کاغذ، این در واقع یک پیروزی بزرگ برای ایران است. اما همانطور که از نمونههای گذشته دیدهایم — یعنی آتشبس غزه و آتشبس موقت ایران و آمریکا در ابتدای امسال — امور دقیقاً آنگونه که ترسیم شدهاند پیش نمیروند، به ویژه زمانی که با ترامپ و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، طرف هستید.
تا به این لحظه، در واقع هیچ توافقی که به جنگ میان اتحاد آمریکا-اسرائیل و ایران پایان دهد وجود ندارد؛ بلکه یک دوره آتشبس ۶۰ روزه برقرار است که در طول آن هر طرف متعهد به برداشتن گامهای تنشزدا میشود تا مذاکرات بتواند بدون تداوم خصومتها پیش برود.
این یک برد بزرگ برای اقتصاد جهانی است، اما در واقعیت، آنچه رخ داده این است که ما به نسخه ساختاریافتهتری از آتشبس موقتی دست یافتهایم که در ۸ آوریل اجرا شده بود.
آتشبس موقت ایران و آمریکا در ابتدا قرار بود تنگه هرمز را باز کند و به توقف خصومتها در تمام جبههها بینجامد، تا اینکه اسرائیل دستور حملاتی به بیروت را صادر کرد که منجر به کشته شدن حدود ۳۰۰ غیرنظامی در ۱۰ دقیقه شد. فهرست اولیه ۱۰ مادهای ایران به سرعت از سوی دولت ترامپ علناً نادیده گرفته شد، که این به معنای تداوم انسداد تنگه بود.
اگرچه آن آتشبس دوهفتهای در ابتدا تمدید شد، اما آنچه در نهایت رخ داد این بود که از نظر فنی پایان یافت ولی به صورت جزئی پابرجا ماند. یادداشت تفاهم کنونی صرفاً به این معناست که ما اکنون نسخه رسمیتری از آن توافق آتشبس موقت اولیه را در اختیار داریم. حتی اگر اظهارات مقامات تهران، از جمله مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران را دنبال کنید، آنها تصریح میدارند که هنوز توافقی برای پایان دادن به جنگ حاصل نشده، بلکه در حال تلاش برای دستیابی به آن هستند.
اگر قرار بر کارآمدی این توافق باشد، در نهایت بهترین پیامد ممکن برای ایالات متحده و متحدانش در خلیج [فارس] خواهد بود، اما پیروزی چشمگیر و تاریخی را برای ایران رقم خواهد زد، در حالی که اسرائیلیها طعم یک شکست عظیم را خواهند چشید. از آنجا، چالش بزرگ بعدی این خواهد بود که اسرائیلیها چه تصمیمی برای اجرا در غزه اتخاذ میکنند و آیا ایرانیها واقعاً تصمیم میگیرند به نفع این جبهه مداخله کنند یا خیر؛ چرا که تنها راهی که اسرائیلیها میتوانند از طریق آن مسیرِ احیای حملات خود به ایران را بازسازی کنند، جبهه غزه است.
برای اینکه این امر به شیوهای مثبت به سرانجام برسد، نیازمند شجاعت از سوی دولت ترامپ خواهد بود که باید اسرائیل را سر جای خود بنشاند. با توجه به سوابق کنونی رئیسجمهور آمریکا، تحقق چنین امری بسیار بعید و مورد تردید است.
– رابرت اینلیکش روزنامهنگار، نویسنده و مستندساز است. او بر خاورمیانه تمرکز دارد و متخصص در امور فلسطین است. وی این مقاله را برای نشریه فلسطین کرونیکل نگاشته است.
