
ژو بو، پژوهشگر مرکز مطالعات راهبردی و امنیتی، دانشگاه تسینگهوا
منتشرشده در شبکه ناظر چین
ترجمه مجله جنوب جهانی
با پایانیافتنعملیاتجنگی در ایران، هرچندهنوزغبارمیدان جنگ فروننشسته، اما برخیعبرتهابهروشنیقابلدریافت است.
یکم: دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، جنگی شخصی را به بهای تمام جهان به راه انداخت. لائوتسه، فیلسوف چین باستان، گفته است که «جنگافزار، ابزاری شوم است و مردان بزرگمنش جز در ناچاری بدان دست نمییازند.» ترامپ که خود اعتراف کرده مطالعه نمیکند، شاید از این حکمت بیخبر است. بهسختی میتوان دریافت چه انگیزهای او را به حمله به ایران واداشت؛ شاید ربودن نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، بسیار آسان بوده، یا بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، چنان قانعکننده سخن گفته که ترامپ نتوانسته مقاومت کند.
جنگ روسیه بر اوکراین را شاید بتوان «جنگ پوتین» نامید، اما با گذشت چهار سال، محبوبیت پوتین در نظرسنجیهای داخلی همچنان میان ۶۰ تا ۷۵ درصد در نوسان است، در حالی که میزان محبوبیت ترامپ به کمتر از ۴۰ درصد سقوط کرده است. ترامپ در تنها چهار ماه، میلیاردها دلار از بیتالمال را به باد داده، ذخایر نظامی آمریکا را تهی کرده و روابط متحدانه را بهتنش کشانده است؛ و در مقابل، دستاوردی ناچیز نصیبش شده. تفاهمنامهٔ آتشبس با ایران نیز چیزی جز توجیه یک اشتباه پرهزینه در قامت پیروزی دیپلماتیک نیست.
دوم: راهحل مسائل سیاسی در تیراندازی نیست. کارل فون کلاوسویتس میگوید جنگ ادامهٔ سیاست است، اما این بدان معنا نیست که جنگ لزوماً به حلِّ مسائل سیاسی میانجامد. پس از برقراری آتشبس، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، اعلام کرد که اگرچه ایران هرگز به دنبال سلاح هستهای نخواهد بود، اما حق حاکمیت خود برای غنیسازی اورانیوم را محفوظ میدارد. این سخن آشنا بهنظر نمیرسد؟ دلیلش آن است که همهچیز به نقطهٔ صفر بازگشته است.
اینک به توافقی بنگرید که باراک اوباما، رئیسجمهور پیشین آمریکا، در سال ۲۰۱۵ با ایران به امضا رساند. چنانکه خود اوباما اخیراً خاطرنشان کرده، این توافق «۹۷ درصد اورانیوم غنیشدهٔ ایران را از کشور خارج کرد.» وی افزوده: «شکی نیست که این توافق کارایی داشت؛ و نیازی نبود که جمع کثیری از مردم را به کشتن دهیم یا تنگهٔ هرمز را ببندیم.»
سوم: ریشهٔ گرفتاریهای دریا در خشکی است. از یک سو، نیروی دریایی آمریکا در محاصره و مهار این آبراهٔ حیاتی ناکام مانده، و از سوی دیگر، ایران بر کرانهٔ شمالی تنگه تسلط کامل دارد. موشکهای ضدکشتی ساحلی، پهپادهای فراساحلی، قایقهای تندرو و شبکهٔ نظارت رادار زمینی ایران، هر وجب از این تنگنا را زیر پوشش دارد. برای آمریکا، بمباران گستردهٔ خاکی یا حملهٔ زمینی، تنها راه برچیدن تهدیدات ساحلی ایران است؛ اقدامی که ترامپ بهدرستی از هراس گسترش دامنهٔ جنگ، از انجام آن سر باز زد.
چهارم: راهبرد نظامی «سربریدن» (حذف فرماندهان کلیدی) درمانِ صددرصدی نیست. در دو دههٔ اخیر، اسرائیل در عملیاتهای پنهان و حملات زمان جنگ، دهها شخصیت محوری ایران را از میان برداشته است؛ از دانشمندان ارشد هستهای و فرماندهان بلندپایهٔ سپاه پاسداران تا مقامات ارشد امنیت ملی. با این حال، این ضربات هرگز نتوانسته عزم هستهای ایران را درهم بشکند. برعکس، این حملات به انسجام ملی ایران دامن زده، چرخهٔ تلافیجوییهای فرامرزی را تشدید کرده، خاورمیانه را بیثباتتر ساخته و زیانهای راهبردی درازمدتی بر اسرائیل و آمریکا تحمیل کرده است. اگر تغییری حاصل شده، آن است که ایران قدرتمندتر از پیش بهنظر میرسد.
پنجم: فناوریهای نامتقارن و کمهزینه، چهرهٔ جنگ را در جهان دگرگون میکنند. سامانههای نظامی ارزانقیمت و دردسترس، قواعد میدان نبرد را بازنویسی کردهاند. این روند که در جنگ قرهباغ در سال ۲۰۲۰ و همچنین جنگ اوکراین مشاهده شده بود، در آخرین نبردهای ایران نیز آشکار شد. ایران با بهکارگیری پهپادهای ارزانقیمت، تصاویر ماهوارهای تجاری و ابزارهای پایهای سایبری، برتری فناورانهٔ آمریکا را خنثی کرده است.
تاکتیکهای پهپادی و موشکی که با بهرهگیری از هوش مصنوعی در اوکراین و خاورمیانه پالایش یافته، پیشبینی میشود در سراسر جهان گسترش یابد. از همه مهمتر، جنگ ایران الگویی تازه را رقم زده است: قدرتی میانهاندازه میتواند با گروگانگرفتن زنجیرهٔ تأمین جهانی، در برابر یک ابرقدرت قد علم کند. بدینترتیب، مناقشهای منطقهای میتواند تمام جهان را از کار بیندازد.
ششم: هژمونی دریایی آمریکا رو به افول است. انحطاط آن آشکار است: ناوگان نیروی دریایی آمریکا از حدود هفت هزار فروند پس از جنگ جهانی دوم، به کمتر از سیصد فروند در حال حاضر کاهش یافته است. صنعت کشتیسازی آمریکا که سرمایهگذاری کافی در آن نشده، توانایی تعویض ناوگان رو به پیری خود را با هزینهٔ مقرونبهصرفه ندارد. در این میان، پهپادهای ارزانقیمت، مینهای دریایی، شناورهای بدون سرنشین و موشکها، قدرت کشورهای منطقه را افزایش دادهاند. ایران با وجود نابودی تقریباً کامل نیروی هوایی و دریایی خود، همچنان توانست با مینهای ارزانقیمت و موشکهای ضدکشتی ساحلی، بیست درصد از تجارت جهانی نفت دریایی را فلج کند.
با نگاهی به آینده، این پرسش مطرح میشود که نیروی دریایی آمریکا چگونه میتواند همزمان حضور خود را در خلیجفارس، غرب اقیانوس آرام و اقیانوس هند حفظ کند. دفعهٔ بعد که آمریکا عملیات «آزادی کشتیرانی» اعلام کرد، سعی کنید لبخندی بر لب نیاورید.
هفتم: متحدان آمریکا چون گربههایی هستند که صاحبشان نمیتواند آنها را بهراه آورد. هیچیک از متحدان پا پیش ننهادند؛ فرانسه، بریتانیا، آلمان، ایتالیا و هلند تنها پس از اعلام پایان جنگ، به پاکسازی مینهای دریایی متعهد شدند. اگر متحدان تنها پس از پایان جنگ حاضر به همکاری شوند، دیگر چه ارزشی دارند؟ پیت هگزت، وزیر دفاع آمریکا، بیعملی متحدان ناتو را «شرمآور» خوانده و تهدید کرده که نیروهای مستقر در اروپا را بهشدت کاهش خواهد داد. اگر این نشان میدهد که آمریکا بدون متحدانش نمیتواند جنگی را بهپیش ببرد، در عین حال ثابت میکند که متحدان نیز لزوماً برای آمریکا به میدان نمیآیند. اگر هیچکس در جنگ با ایران پشتیبانی نظامی ارائه نکرد، چه کسی در جنگی بس دشوارتر با چین در کنار آمریکا خواهد ایستاد؟
هشتم: سرانجام، سلاحهای هستهای در جنگهای محدود و نامتقارن، کارایی خود را از دست دادهاند. داشتن سلاح هستهای الزاماً به معنای قدرتمندتر بودن یک کشور نیست. آمریکا با وجود زرادخانهٔ هستهای خود، از جنگ ویتنام در سال ۱۹۷۵ تاکنون، هیچ پیروزی قاطعی بهدست نیاورده است؛ روسیه نیز هستهای بودنش، نه در افغانستان و نه در اوکراین، برایش فتح میدان به همراه نداشته است. ایران نیز پس از نابودی تأسیسات هستهایاش از سوی آمریکا، چنان ضعیف بهنظر نمیرسد. اینکه سلاحهای هستهای در جنگهای مدرن بیربط شدهاند، برای کشورهای فاقد این سلاح، خبری خوش است؛ و نیز برای آنانی که به دنبال چتر هستهای هستند یا در آرزوی دستیابی به چنین سلاحهایی، مایهٔ تأمل بسیار خواهد بود.
