در مواجهه با تحریم‌های آمریکا، باید «وستفالیای دیجیتال» را ایجاد کنیم

در


باو شائوشان، استاد مدعو در دانشگاه فناوری کوئینزلند استرالیا و مشاور سابق سیاست‌گذاری نخست‌وزیر کوین راد

مقاله‌ای از باو شائوشان، ستون‌نویس اوبزرور چین
ترجمه مجله جنوب جهانی

درست در آستانهٔ روزهای پایانی ژوئن ۲۰۲۶، دولت ایالات متحده بخشنامه‌ای خطاب به شرکت انتروپیک صادر کرد که بر اساس آن، دسترسی به مدل‌های پرچم‌دار این شرکت یعنی فیبل ۵ و مایتوس ۵، برای تمامی اتباع خارجی – فارغ از موقعیت مکانی و حتی وضعیت استخدامی در خود انتروپیک – ممنوع اعلام شد. پاسخ انتروپیک اما قاطع و بی‌پرده بود: اجرای چنین محدودیت‌هایی که بر مبنای ملیت اعمال می‌شود، در عمل با موانع فنی غیرقابل‌حلی روبه‌روست و پیاده‌سازی آن جز هرج‌ومرجی بر پیچیدگی‌ها نخواهد افزود؛ از این رو، این شرکت ترجیح داد هر دو مدل را برای تمامی کاربران در سراسر جهان غیرفعال کند. در بیانیه‌ای که انتروپیک منتشر کرد، ناخرسندی عمیق این شرکت از این تصمیم به وضوح مشهود بود. به گفتهٔ این شرکت، ماجرا از یک نمایش «فرار از محدودیت» (jailbreak) غیرهمگانی سرچشمه گرفته بود که به آسیب‌پذیری‌ای در شناسایی کد اشاره داشت – قابلیتی که مدل‌های دیگر نیز مدت‌ها بود از آن برخوردار بودند. انتروپیک تأکید کرد که این دستورالمل، نه تنها فاقد هرگونه شفافیت و پشتوانهٔ فنی و منطقی است، بلکه دامنهٔ تأثیر آن به صدها میلیون کاربر می‌رسد. قابل تأمل‌تر آنکه، این رویداد به روشنی نشان داد که حتی شرکتی همچون انتروپیک که منافعش به شدت با منافع ایالات متحده گره خورده، از فشارهای ناشی از سیاست‌های داخلی و کشمکش‌های ناشی از آن در امان نیست.

تقریباً هم‌زمان با این رویداد، شرکت چینی زِی.آی (که با نام تجاری بین‌المللی Z.ai شناخته می‌شود) از جدیدترین مدل پرچم‌دار خود با نام جی‌ال‌ام-۵.۲ رونمایی کرد. این مدل با برخورداری از پنجرهٔ متنی عملی با گنجایش یک میلیون توکن، توانایی‌های چشمگیری در حوزهٔ برنامه‌نویسی و کارکردهای هوشمند بلندمدت دارد. شایان ذکر است که این شرکت قصد دارد وزن این مدل را تحت مجوز ام‌آی‌تی به صورت کاملاً متن‌باز در اختیار توسعه‌دهندگان جهانی قرار دهد. این اقدام، هر توسعه‌دهنده‌ای را در هر نقطه از جهان قادر می‌سازد که بی‌درنگ از این مدل بهره برده و آن را با نیازهای خود تطبیق دهد.

برخورد این دو رویداد در یک بازهٔ زمانی مشابه، هیچ‌گاه تصادفی محض نبوده، بلکه آینه‌ای تمام‌نما از دو مسیر متمایز در تکامل هوش مصنوعی است. در یک سوی این میدان، ایالات متحده بر کنترل، محدودیت‌های صادراتی و تبدیل گره‌های فناورانه به ابزارهای راهبردی برای اعمال فشار تأکید دارد. در سوی دیگر، چین مسیری مبتنی بر گشودگی، به‌روزرسانی شتابان و سفارشی‌سازی بر اساس حاکمیت ملی را دنبال می‌کند و با تکیه بر زیرساخت‌های مادی، تاب‌آوری خود را استحکام می‌بخشد. تقابل این دو خط‌مشی، تصویر کلان‌تری را ترسیم می‌کند که من آن را «وستفالی دیجیتال» می‌نامم؛ نظمی که شالودهٔ آن بر حاکمیت ملی استوار است و با پروتکل‌های باز، استانداردهای هم‌افزا و پایه‌های فنی مستحکم پیریزی می‌شود، نه بر سلطه‌گری فرامرزی یا انحصار یک بنگاه خاص.

پیش از این، انتروپیک همکاری تنگاتنگی با دولت آمریکا داشته و در آزمون‌های موسوم به «تیم قرمز» (که شبیه‌سازی حملات واقعی سایبری برای ارزیابی امنیتی محسوب می‌شود) مشارکت فعال داشته است. این شرکت همچنین لایه‌های متعدد دفاعی را به کار گرفته و راهبرد دفاع عمقی را در دستور کار داشته است. اما چالش اصلی آنجاست که در عمل، احراز هویت دقیق ملیت هر کاربر ناممکن می‌نماید و همین امر موجب شد انتروپیک هر دو مدل را در سطح جهانی مسدود کند. این ماجرا به زیبایی مصداق آن پدیده‌ای است که هنری فارل و آبراهام نیومن در کتاب «امپراتوری زیرزمینی» به تصویر کشیده‌اند. از زمان حادثهٔ ۱۱ سپتامبر، ایالات متحده زیرساخت‌های شبکهٔ جهانی – از کابل‌های فیبر نوری و سیستم پرداخت سوئیفت گرفته تا مراکز داده – را به ابزاری برای نظارت و اعمال فشار تبدیل کرده است. تا به امروز، بخش قابل‌توجهی از ترافیک اینترنتی جهان از زیرساخت‌های تحت کنترل آمریکا عبور می‌کند و این ظرفیت را به واشنگتن می‌دهد که علیه رقبا و حتی متحدان خود، به اعمال تحریم، دسترسی به داده‌ها یا فشار سیاسی بپردازد. در این بستر، مدل‌های هوش مصنوعی به مثابهٔ لایه‌ای جدید از توانمندی‌های راهبردی تلقی می‌شوند که به جای اشاعه، به عنوان دارایی‌هایی انحصاری در دست نگه داشته می‌شوند.

واشنگتن می‌کوشد با محدودسازی مدل‌های پیشرفته به شهروندان آمریکایی یا متحدان مورد اعتماد، برتری فناورانهٔ خود را حفظ کرده و سرعت اشاعهٔ جهانی را کاهش دهد. اما ماجرای اخیر انتروپیک به خوبی تناقض‌های موجود در این رویکرد را عیان ساخت: حتی شرکتی که در خط‌مشی‌های خود کاملاً هم‌سو با آمریکاست، نسبت به ماهیت غیرشفاف این گونه دستورات و «آسیب‌های جانبی» ناشی از آن معترض است. به نظر می‌رسد چنین رویکردی، نه تنها مهاجرت استعدادها، مشتریان و شرکای تجاری را به دنبال خواهد داشت، بلکه شتابی به روند چندپارگی‌ای می‌بخشد که آمریکا در صدد مهار آن برآمده است. این وضعیت، شباهت زیادی به تحریم‌های پیشین در حوزهٔ نیمه‌رساناها، تحریم هواوی و سایر تلاش‌ها برای حفظ هژمونی در عرصه‌های کلیدی دارد – با این تفاوت که اکنون هوش مصنوعی به برگ برنده‌ای در بازی با حاصل‌جمع صفر تبدیل شده است.

مسیر زیست‌بوم مبتنی بر حاکمیت باز، نه تنها شدنی است، بلکه به بقا و پویایی خواهد انجامید

اما سوی دیگر ماجرا، یعنی زِی.آی و مدل جی‌ال‌ام-۵.۲، روایتی کاملاً متفاوت را روایت می‌کند. این مدل که بر پایهٔ نسل‌های پیشین جی‌ال‌ام توسعه یافته، در حوزهٔ برنامه‌نویسی، مهندسی هوشمند و استدلال طولانی‌مدت بسیار توانمند است. پنجرهٔ متنی یک میلیون توکنی آن، صرفاً یک عدد روی کاغذ نیست؛ بلکه در پردازش مخازن کد پیچیدهٔ چندفایلی، انجام وظایف هوشمند طولانی‌مدت و شبیه‌سازی سناریوهای واقعی مهندسی نرم‌افزار – که فراتر از آزمون‌های سنتی پیچیدگی دارند – به خوبی کارایی خود را نشان می‌دهد. تعهد زِی.آی به انتشار وزن مدل تحت مجوز ام‌آی‌تی، به معنای دسترسی یکسان همهٔ توسعه‌دهندگان به این مدل، امکان تنظیم دقیق (fine-tuning)، بومی‌سازی و نوآوری بر اساس آن است. این رویکرد، هم‌سو با راهبرد کلان چین است: از سویی ارتقای توانمندی‌های فنی داخلی و از سویی دیگر، ترویج اتصال و هم‌افزایی جهانی از طریق متن‌باز بودن. متن‌باز بودن، زنجیره‌های بسته را می‌گسلد، انحصار را تضعیف می‌کند و به هر کشوری امکان می‌دهد فناوری را بر اساس نیازهای بومی خود شخصی‌سازی کند. توسعه‌دهندگان در هر کشوری، فارغ از محدودیت‌های زبانی، قانونی، مقررات داده و کاربردهای محلی، قادر به تطبیق این مدل خواهند بود؛ اقدامی که تاب‌آوری زیست‌بوم فناورانهٔ محلی را در برابر تحریم‌های خارجی و وابستگی به دروازه‌بانان پلتفرمی افزایش می‌دهد. این الگو، بر خلاف رویکرد «فئودالیسم فناورانه» که ارزش را از سوی معدودی غول‌های جهانی از کاربران سراسر جهان استخراج می‌کند، به سمت مدلی غیرمتمرکز و مبتنی بر آفرینش جمعی ارزش حرکت می‌کند.

انتشار جی‌ال‌ام-۵.۲ از سوی زِی.آی، رویدادی اتفاقی نیست؛ بلکه گامی دیگر در زنجیرهٔ مستمر چین در حوزهٔ متن‌بازسازی هوش مصنوعی پیشرو به شمار می‌رود. پیش از این، دیپ‌سیک با انتشار مدل استدلالی آر۱ و متعاقباً سری وی۳/وی۴، انقلابی در این عرصه ایجاد کرده بود و از آن زمان، آزمایشگاه‌های چینی همواره وزن مدل‌های خود را تحت مجوزهای منعطف منتشر کرده‌اند. این راهبرد، تغییرات بنیادینی در اکوسیستم توسعه‌دهندگان جهانی ایجاد کرده است. مدل‌های دیپ‌سیک به ویژه با کارآیی چشمگیر خود – مانند مدل آر۱ که با هزینه‌ای بسیار پایین به سطح استدلالی مدل اوپن‌ای‌آی یعنی او۱ دست یافت – به سرعت در پلتفرم‌هایی همچون هاگینگ فیس به پرمخاطب‌ترین مدل‌ها تبدیل شدند. اکنون، مدل‌های چینی از نظر میزان بارگیری و محبوبیت در میان توسعه‌دهندگان سراسر جهان – از جمله در بازارهای غربی مانند آمریکا – در جایگاهی فراتر از رقبای خود ایستاده‌اند. هر بار که آزمایشگاه‌هایی چون زِی.آی یا دیپ‌سیک مدل جدیدی منتشر می‌کنند، در صدر جدول هفتگی بارگیری و تعامل قرار می‌گیرند. سرعت به‌روزرسانی آنها محسوس است و در عرصهٔ کاربردپذیری و قابلیت تطبیق، از بسیاری رقبای بسته‌منبع پیشی گرفته‌اند.

این موج متن‌باز، فشار مالی و رقابتی فزاینده‌ای بر مدل‌های بستهٔ آمریکایی وارد می‌کند. با احتساب تمامی مؤلفه‌های زنجیره‌ای – از جمله هزینهٔ کمتر استدلال، بازدهی انرژی بهتر، قابلیت سفارشی‌سازی بر اساس نیازهای حاکمیتی و استقلال از تأمین‌کنندهٔ خاص – راهکارهای بومیِ متن‌باز در کاربردهای عملی، نه تنها رقابتی، بلکه اغلب برتر از رقبای خارجی ظاهر می‌شوند. توسعه‌دهندگان و بنگاه‌ها می‌توانند این مدل‌ها را به دلخواه تنظیم کرده و به صورت محلی یا در لبهٔ شبکه (edge) مستقر سازند، بدون آنکه نیازی به پرداخت هزینهٔ فراخوانی رابط برنامه‌نویسی (API) یا نگرانی از ریسک‌های ژئوپلیتیکی داشته باشند. پرسش دربارهٔ تداومپذیری مدل کسب‌وکار هوش مصنوعی بسته، روزبه‌روز جدی‌تر می‌شود. مزیت رقابتی مدل‌های بسته، پیشتر بر عملکرد انحصاری، برتری داده‌ها و سرمایه‌گذاری کلان استوار بود – اما این منطق، آرام‌آرام کارایی خود را از دست می‌دهد. مدل‌های دارای وزن باز، فاصلهٔ عملکردی را به سرعت کاهش می‌دهند و با تکیه بر به‌روزرسانی پرشتابِ مبتنی بر جامعه، دیوارهای انحصاری را یکی پس از دیگری فرو می‌ریزند. از آنجا که برتری فنی مطلق دیگر تضمین‌شده نیست و حمایت‌های دولتی نیز کارساز نخواهد بود، حفظ جریان درآمدی که پایهٔ ارزش‌گذاری شرکت‌هایی چون اوپن‌ای‌آی و انتروپیک را تشکیل می‌داد، با دشواری فزاینده‌ای روبه‌رو خواهد شد.

در این میان، نباید از نقش حیاتی هوش مصنوعی در رشد اقتصادی آمریکا غافل شد. در بازهٔ ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۶، هوش مصنوعی درخشان‌ترین ستارهٔ اقتصاد آمریکا بود و هزینه‌های سرمایه‌ای مرتبط با آن، سهم عظیمی از رشد تولید ناخالص داخلی را به خود اختصاص داد. برخی تحلیل‌ها حاکی از آن است که بدون این موج سرمایه‌گذاری، نرخ رشد تولید ناخالص داخلی آمریکا در چند فصل اخیر حتی به نیم درصد نیز نمی‌رسید. وابستگی عمیق اقتصاد آمریکا به هوش مصنوعی، ابعاد تازه‌ای به این رقابت می‌بخشد. پژوهش جیسون فورمن، اقتصاددان دانشگاه هاروارد، نشان می‌دهد که رشد تولید ناخالص داخلی آمریکا در نیمهٔ اول سال ۲۰۲۵، تقریباً به طور کامل مرهون مراکز داده و فناوری‌های پردازش اطلاعات بوده است و در سایر بخش‌ها، نرخ رشد به ۰.۱ درصد تنزل یافته است.

بدین ترتیب، هنگامی که مدل‌های بسته در برابر رقابت متن‌باز – که سهم بازار و قدرت قیمت‌گذاری را یکی پس از دیگری از آنها می‌ستاند – ناچار به تکیه بر حمایت‌های نظارتی و محدودیت‌های صادراتی برای حفظ برتری می‌شوند، وضعیتی نمادین پدیدار می‌شود. ممانعت اخیر از انتروپیک در حالی رخ می‌دهد که مدل‌های قدرتمند متن‌باز در میان توسعه‌دهندگان سراسر جهان (از جمله در کشورهای غربی) روزبه‌روز محبوب‌تر می‌شوند. این به خوبی نشان می‌دهد که آن دسته از ارزش‌های اقتصادی (rents) که بازار و فناوری به تنهایی قادر به حراست از آنها نیستند، اکنون به مدد قدرت دولتی حفظ می‌شوند.

در چنین فضای کلانی، انتشار جی‌ال‌ام-۵.۲ از سوی زِی.آی جلوه‌ای ممتاز می‌یابد: پنجرهٔ عملی یک میلیون توکنی، توانایی بالای برنامه‌نویسی و کارکردهای هوشمند بلندمدت، همگی از قابلیت‌های عینی و ملموس این مدل به شمار می‌روند. افزون بر این، رویکرد انتخاب مجوز ام‌آی‌تی، که با سنت همیشگی زِی.آی در دسترس‌پذیری گسترده و تشویق توسعه‌دهندگان به تنظیم دقیق و بومی‌سازی همخوانی دارد، زیست‌بومی فراگیر را تقویت می‌کند و آسیب‌پذیری ناشی از گره‌های راهبردی را کاهش می‌دهد. این خط‌مشی، با راهبرد کلی چین – متشکل از ارتقای توان داخلی و ترویج هم‌افزایی و حاکمیت‌محوری از طریق گشودگی – همسوست و در واقع، رویکرد «فئودالیسم فناورانه» را که در آن معدودی پلتفرم ارزش‌ها را به انحصار خود درمی‌آورند، درهم می‌شکند و توان نوآوری را میان شمار بیشتری از بازیگران توزیع می‌کند.

به بیان روشن‌تر، متن‌باز بودن صرفاً یک انتخاب فنی نیست؛ بلکه راهبردی واقع‌گرایانه و مبتنی بر منطق اقتصادی است. در شرایط کنونی که محدودیت‌های صادراتی و اختلالات زنجیرهٔ تأمین به وفور یافت می‌شود، اشاعهٔ فناوری به کشورها امکان می‌دهد تا سامانه‌های هوش مصنوعی متناسب با زبان، قوانین، استانداردهای صنعتی و ضوابط حاکم بر داده‌های خود را بدون وابستگی به دیگران پیاده‌سازی کنند. این امر، بستر نرم‌افزاری مناسبی برای مزیت‌های مادی نظیر انرژی و محاسبات لبه‌ای فراهم می‌سازد و در عمل، گامی مؤثر در تحقق «وستفالی دیجیتال» محسوب می‌شود. قیاس این دو مسیر، گویای تفاوتی بنیادین است: آزمایشگاه‌های آمریکایی بر افزایش بی‌حد مقیاس، سرمایه‌گذاری کلان و حمایت‌های دولتی تکیه دارند، در حالی که آزمایشگاه‌های چینی با تکیه بر کارآیی، گشودگی و به‌روزرسانی شتابان، ابزارهایی در تراز پیشرفت‌های جهانی را با هزینه‌ای کمتر و پوششی گسترده‌تر در اختیار کاربران بیشتری قرار می‌دهند. این روند، نه تنها حاشیهٔ سود مدل‌های کسب‌وکار بسته را تحت فشار قرار می‌دهد، بلکه این پیام را به جهانیان می‌رساند که در جهان چندقطبیِ در حال شکل‌گیری، زیست‌بوم مبتنی بر حاکمیت باز نه تنها پایدار است، بلکه بالنده و پیشرو نیز خواهد بود.

دستور انتروپیک، در ذات خود نافی حاکمیت دیجیتال است

مفهوم «وستفالی دیجیتال»، منطق پیمان وستفالی (۱۶۴۸) را به عرصهٔ دیجیتال منتقل می‌کند. آن پیمان تاریخی با به رسمیت شناختن حاکمیت سرزمینی دولت‌ها، به جنگ‌های مذهبی اروپا پایان داد. تشابه امروزین آن در این نکته نهفته است که دولت‌های ملی باید در عرصهٔ دیجیتال نیز بر داده‌ها، استانداردها و زیرساخت‌های خود مسلط شوند و در عین حال با اتکا بر پروتکل‌های باز، ارتباطات فرامرزی را حفظ کنند. این رویکرد به معنای انزوا و بسته‌گرایی نیست، بلکه نظمی تکثرگرا و متناسب با جهان چندقطبی است؛ جهانی که در آن اعتماد عمومی میان دولت‌ها وجود ندارد. در نوشتاری پیشین، پنج ویژگی محوری «وستفالی دیجیتال» را بدین شرح برشمرده‌ام:

یکم، حاکمیت دیجیتال: هر کشوری خود متولی مدیریت جریان داده‌ها، زیست‌بوم فناورانه و سیاست‌های مرتبط با آن است. در این چارچوب، پلتفرم‌های جهانیِ پیشین که بی‌قید و شرط فعالیت می‌کردند، به تدریج در مرزهای ملی جای می‌گیرند تا از نظارت یا اجبار فرامرزی جلوگیری شود. ماجرای محدودیت انتروپیک، نمونۀ بارز تعارض با این اصل است؛ چرا که ایالات متحده در صدد تحمیل مقررات داخلی خود به کل جهان برمی‌آید. در نقطهٔ مقابل، رویکرد مدل‌های باز زِی.آی، پشتیبان کشورها در سفارشی‌سازی متناسب با نیازهای ملی و تحقق حاکمیت حقیقی است.

دوم، متن‌باز بودن و هم‌افزایی: پلتفرم‌های باز همچون لینوکس یا ریسک-وی، به کشورها امکان گسترش شتابان، تطبیق‌پذیری و کاهش وابستگی به خارج را می‌دهند. این امر، مانع از نقش دروازه‌بانی بنگاه‌های بزرگ می‌شود و به موازات یکدیگر، امکان توسعۀ زنجیره‌های فناورانه را برای کشورها فراهم می‌سازد. انتخاب مجوز ام‌آی‌تی برای جی‌ال‌ام-۵.۲، عیناً در راستای این هدف است: کشورها می‌توانند بدون اتکا به دیگران، توانمندی‌های پیشرو را در سامانه‌های خود یکپارچه سازند.

سوم، اجماع جمعی و انسجام اجتماعی: هر کشور با زیست‌بوم اطلاعاتی خاص خود، روایت‌های مشترک درونی را تقویت می‌کند و از ورود به «قبایل حقیقت‌»ِ متخاصمی که پلتفرم‌های بی‌مسئولیت جهانی دامن می‌زنند، پرهیز می‌کند. مدل‌های باز که از سامانه‌های هوش مصنوعی بومی حمایت می‌کنند، در عصر اشباع اطلاعاتی، به حراست از مرزهای شناختی جوامع یاری می‌رسانند.

چهارم، دفترکل توزیع‌شده و مکانیزم اعتمادصفر: این فناوری‌ها به کشورها امکان همکاری امن در محیط‌های با اعتماد پایین را می‌دهند، بی‌آنکه نیاز به نهاد مرکزی آسیب‌پذیری داشته باشند که به آسانی به ابزار فشار تبدیل شود.

پنجم، زیست‌بوم داده به مثابهٔ کالای عمومی: داده‌ها و سامانه‌های داده، باید در خدمت منافع عمومی، حاکمیت ملی و هم‌افزایی باشند و نه صرفاً ابزاری برای استحصال ارزش. این، سنگ‌بنای دنیای دیجیتالیِ غنی و تاب‌آور آینده است.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب