
مجله جنوب جهانی
هر گاه سخن از نظم و قاعده به میان میآید، اغلب صدای بلندپایگان غربی است که با ادعای مالکیت بر اخلاق و قانون، برای دیگران تعیین تکلیف میکنند. آنچه اخیراً از سوی رئیسجمهور کمیسیون اروپا، خانم اورزولا فون در لاین، در دانشگاه ملی کورک ایرلند بیان شده، نه یک هشدار ساده در باب مناسبات تجاری، که بازتابی آشکار از همان روحیه سلطهگرانه و خودبرتربینی تاریخی است که قرنها در رگهای سیاست اروپا جریان داشته است. هنگامی که فون در لاین با لحنی آمرانه از «لزوم نتایج رضایتبخش» در گفتوگو با چین سخن میگوید و بیدرنگ تهدید به اقدامات تلافیجویانه میکند، در واقع همان منطق زور و دیکتهکردن خواستهها را به زبان امروزیِ تحریم و تعرفه ترجمه مینماید. این روش، یادآور دورههایی از تاریخ است که قدرتهای اروپایی با کشتیهای جنگی و قراردادهای تحمیلی، مرزهای جهان را بازتعریف میکردند؛ با این تفاوت که امروز از واژگانی چون «رقابت منصفانه» و «بازار آزاد» استفاده میشود، اما محتوا همچنان همان تلاش برای حفظ برتری و مهار آن کسی است که جرأت دارد مستقل از اراده غرب مسیر خود را دنبال کند.
آنچه در بیانیه فون در لاین قابل تأمل است، نه خود اتهامات تکراری درباره «مازاد ظرفیت» یا «دسترسی نابرابر به بازار» که پیشتر نیز بارها از سوی نهادهای اروپایی مطرح شده، بلکه لحن اولتیماتومی و زمانبندی مشخص آن است. او به صراحت اعلام میکند که بر اساس واکنش چین، در پاییز اقدامات متناسب انجام خواهد شد و اتحادیه اروپا برای همه سناریوها آماده است. این سخن، نه از سر نگرانی برای رقابت عادلانه که از سر تکبر یک قطب قدیمی قدرت است که نمیخواهد نظم نوین جهانی را به رسمیت بشناسد. وقتی رهبری اجرایی اروپا چنین لحنی را در برابر دومین اقتصاد بزرگ جهان به کار میبرد، در حقیقت به کل نظام چندقطبی و حق تعیین سرنوشت اقتصادی ملتها توهین میکند. چین به عنوان کشوری که مسیر توسعه خود را بر اساس واقعیتهای داخلی و مصالح ملی طراحی کرده، هیچگاه نپذیرفته است که روابط اقتصادی دوجانبه ذیل اولتیماتوم یک طرف خارجی تعریف شود. اما اروپا، به ویژه تحت رهبری فون در لاین، همچنان خود را در جایگاهی میبیند که میتواند برای دیگران نسخه بپیچد و در صورت عدم تمکین، آنان را تنبیه کند. این دقیقاً همان گفتمان استعماری است که پوسته ظاهری آن عوض شده، اما ماهیت آن، یعنی نفی هرگونه استقلال و خوداتکایی در غیر از جهان غرب، کماکان باقی است.
برای درک عمیقتر این موضعگیری، باید آن را در بستر تاریخی مناسبات امپریالیستی و سرمایهداری غرب بررسی کرد. از آغاز شکلگیری نظام سرمایهداری، قدرتهای اروپایی همواره برای گسترش حوزه نفوذ خود، از ابزارهای گوناگونی بهره گرفتهاند: از استعمار مستقیم و غارت منابع تا استعمار نو و وامهای مشروط. آنچه امروز تحت عنوان «نگرانی از رقابت ناعادلانه» بیان میشود، در اصل ترس از موفقیت یک نظام اقتصادی – سیاسی رقیب است که نه بر پایه استثمار دیگران که بر مبنای برنامهریزی داخلی، تحقیق و توسعه، و مشارکت عمومی بنا شده است. سوسیالیسم با مختصات چینی، الگویی ارائه داده که در آن نه بورژوازی بینالمللی، نه شرکتهای فراملی و نه نهادهای مالی غربی، نقش تعیینکننده ندارند. این خودمختاری اقتصادی و سیاسی، برای سرمایهداری اروپایی که عادت دارد همه بازیگران بزرگ را در شبکه ارزشی و منفعتی خود تعریف کند، تهدیدی وجودی به شمار میرود. از این رو، هنگامی که فون در لاین از «ابزارهای ضروری» و «امکانات دیگر» سخن میگوید، در واقع از مجموعهای از مکانیسمهای فشار و باجخواهی حرف میزند که در دهههای اخیر تحت عناوینی همچون تحریم، تعرفههای تنبیهی، محدودیتهای فناورانه و حتی مداخلات حقوقی طراحی شدهاند. تمام اینها رنگوبوی همان برتریجویی تاریخی را دارد که زمانی توجیهگر استعمار و امروز توجیهگر جنگ اقتصادی است.
نکته حائز اهمیت این است که فون در لاین و تیم نزدیک او، با وجود ادعای گفتوگو، در عمل از هرگونه مذاکره واقعی که به معنای پذیرش حق برابر برای طرف مقابل باشد، گریزانند. جمله معروف او که «گفتوگو مهم است اما نتیجه آن باید رضایتبخش باشد» به روشنی نشان میدهد که هدف آنها نه تفاهم و تعامل، که تحمیل اراده خود از مجرای دیپلماسی است. در این نگاه، گفتوگو همچون قیفوارهای است که تنها یک خروجی دارد؛ آن هم همان چیزی که اروپا از پیش تعیین کرده است. این رویکرد، نه تنها با روح همکاری بینالمللی ناسازگار است، بلکه نشان از بحران هویت و اعتماد به نفس در درون اتحادیه اروپا دارد. از یک سو، اروپا میخواهد خود را به عنوان یک قدرت مستقل و قاعدهساز جهانی مطرح کند و از سوی دیگر، در عمل دنبالهروی بسیاری از سیاستهای واشنگتن است و تلاش دارد با تقلید از رویههای آمریکایی، مقابل چین قد علم کند. این خودتناقضی بزرگ باعث شده که لحن مقامات اروپایی روزبهروز تندتر و در عین حال ناامیدکنندهتر گردد، زیرا آنها به خوبی میدانند که ابزارهای واقعی برای تغییر مسیر اقتصاد چین در اختیار ندارند و تنها میتوانند با هیاهوی سیاسی، جلوی عقبنشینی خود را بگیرند.
در سوی دیگر میدان، چین همواره رویکردی مبتنی بر عقلانیت و دوراندیشی را در پیش گرفته است. اخیراً وزارت بازرگانی چین با اعلام برقراری سازوکار مشورتی سرمایهگذاری و تجاری با اتحادیه اروپا، نشان داد که همچنان به راه حلهای مسالمتآمیز و برد-برد باور دارد. این سازوکار که مقرر است سالانه یک تا دو بار در سطح وزیران تشکیل جلسه دهد، بیانگر عزم پکن برای نهادینهسازی گفتوگو و جلوگیری از تبدیل اختلافات به بحران است. دعوت از کمیسر تجارت و امنیت اقتصادی اتحادیه اروپا، ماروش شِفچوویچ، برای سفر به چین در پاییز و برگزاری دومین نشست این سازوکار، اقدامی پیشدستانه برای مدیریت تنشهاست. اما نکته کلیدی که تحلیلگران برجسته ای مانند دینگ چون، رئیس مرکز مطالعات اروپا در دانشگاه فودان، به آن اشاره میکنند، این است که رسانهها و نهادهای اروپایی خود به خوبی میدانند چین در برابر فشارهای ناعادلانه ایالات متحده نیز مقاومت کرده و با تدبیر و قدرت، اقدامات تلافیجویانه را با موفقیت پاسخ داده است. بنابراین این پرسش اساسی مطرح میشود که چگونه میتوان انتظار داشت چین در برابر اولتیماتومهای اروپا عقبنشینی کند، در حالی که در برابر بزرگترین قدرت جهان ایستادگی کرده و امتیازاتی گرفته است؟ این پرسش نشان از یک اشتباه راهبردی در محاسبات اروپایی دارد؛ اشتباهی که ریشه در همان نگاه برتربینانه و استعماری دارد که توانایی درک موقعیت جدید چین در نظام بینالملل را ندارد.
از منظری عمیقتر، باید به این نکته توجه کرد که آنچه فون در لاین از آن به عنوان «اقدامات متقابل» یاد میکند، در بستر ساختار ناعادلانه نظام مالی و تجاری جهانی تعریف میشود. اتحادیه اروپا با استفاده از ابزارهایی مانند «ابزار ضداجبار» که هرچند تاکنون به دلیل پیچیدگی و اختلافات داخلی میان کشورهای عضو به کار گرفته نشده، اما وجود آن خود نشاندهنده روحیه چماقبهدستگیری است که میخواهد طرف مقابل را با تهدید پای میز مذاکره بنشاند. از سوی دیگر، گزینههایی نظیر تنوعبخشی به زنجیره تأمین یا هماهنگی داخلی برای مقابله با اقدامات تلافیجویانه چین، همگی نشان از یک پارادایم جنگی در ذهن برنامهریزان اروپایی دارد؛ پارادایمی که در آن اقتصاد بینالملل نه به مثابه بستر همکاری، که به عنوان میدان نبرد برای حفظ هژمونی تعریف میشود. این نگاه، دقیقاً خلاف آن چیزی است که خود اروپا در منشورهای اولیه خود مبنی بر صلح و توسعه پایدار به آن اعتقاد داشته است. اما واقعیت این است که سرمایهداری اروپایی در مرحله کنونی، به دلیل رکود ساختاری، بحران انرژی، کاهش جمعیت و وابستگی فزاینده به بازارهای خارجی، دیگر نمیتواند با ابزارهای رقابتی سالم در برابر چین بایستد؛ از این رو به توسل به زور و تهدید روی آورده است، غافل از اینکه این روش در دوران کنونی نه تنها کارآمد نیست، بلکه اعتبار سیاسی و اخلاقی اروپا را نیز به شدت خدشهدار میکند.
باید اذعان کرد که جمهوری خلق چین در سالهای اخیر با تصویب قوانین و مقررات متعدد، از جمله قوانین مقابله با دادرسی فراسرزمینی و تضمین امنیت زنجیرههای صنعتی و تأمین، سپر حقوقی محکمی برای دفاع از منافع ملی خود فراهم کرده است. این اقدامات، پاسخی هوشمندانه به تهدیدهایی از جنس اولتیماتوم فون در لاین است. چین به خوبی میداند که در حوزه مواد خام حیاتی، به ویژه عناصر خاکی کمیاب، نه تنها نیازهای داخلی خود را تأمین میکند، بلکه یکی از حلقههای کلیدی زنجیره تأمین جهانی به شمار میرود. این واقعیت، به پکن اهرم قدرتمندی بخشیده که در صورت هرگونه اقدام تنبیهی از سوی اروپا، میتواند با اعمال محدودیتهای صادراتی، هزینه سنگینی بر صنایع پیشرفته اروپا، از جمله خودروسازی، هوافضا و فنآوری سبز، تحمیل کند. اما چین به جای استفاده از این اهرمها برای تلافیجویی، همواره بر حل مسالمتآمیز و گفتوگو تأکید داشته است. این نشاندهنده تفاوت بنیادین دو رویکرد است: از یک سو، رویکرد سلطهطلبانه غرب که هر گونه رقیب را تهدید میبیند و سعی در نابودی یا تضعیف آن دارد؛ از سوی دیگر، رویکرد مبتنی بر همزیستی مسالمتآمیز که چین از آن دفاع میکند و در آن رقابت اقتصادی به معنای برخورد تمدنی یا ایدئولوژیک تعبیر نمیشود.
با این حال، آنچه بیش از همه جای نگرانی دارد، تلاش اروپا برای برساخت یک گفتمان جدید در باب «تهدید چین» است که در آن، هرگونه موفقیت اقتصادی این کشور، به مثابه «تهاجم» به بازارهای غربی و «اخلال» در نظم موجود تفسیر میشود. این برساخت، همسو با پروژه بزرگتری است که از سوی جریانهای نئومحافظهکار در هر دو سوی آتلانتیک دنبال میشود و هدف آن، به حاشیه راندن چین و جداسازی اقتصاد آن از زنجیرههای ارزش جهانی است. فون در لاین به عنوان یکی از چهرههای کلیدی این جریان، با تکرار اتهامات بیاساس درباره یارانهها و ظرفیت مازاد، در واقع سعی دارد از یک سو، افکار عمومی اروپا را علیه همکاری با چین بسیج کند و از سوی دیگر، پوششی برای حمایت از صنایع ورشکسته و ناکارآمد اروپایی فراهم آورد. این در حالی است که بسیاری از تحلیلگران اقتصادی مستقل معتقدند که موفقیت صنعتی چین نه ناشی از یارانههای دولتی، که حاصل سرمایهگذاری گسترده در تحقیق و توسعه، نیروی کار ماهر، زیرساختهای مدرن و ثبات سیاسی طولانیمدت است. متهم کردن چنین موفقیتی به «رقابت ناعادلانه»، نه تنها نوعی انکار حقیقت است، بلکه به معنای فرافکنی ضعفهای درونی نظام سرمایهداری اروپایی به بیرون است.
در نهایت، آنچه از مجموعه تحرکات فون در لاین و تیم او برمیآید، نشان از یک هراس عمیق دارد؛ هراس از اینکه نظم یکقطبی که در آن غرب، به ویژه اروپا و آمریکا، تعیینکننده اصلی قواعد بازی بودهاند، در حال فروپاشی است و قدرتهای جدیدی مانند چین در حال بازنویسی این قواعد بر اساس منافع و ارزشهای عدالتخواهانه هستند. اما این هراس نباید به سیاستهای تهاجمی و غیرعقلانی منجر شود که در نهایت به ضرر خود اروپا تمام خواهد شد. تجربه تاریخی نشان داده که هرگونه برخورد نظامی یا اقتصادی بین قدرتهای بزرگ، نه تنها مسئلهای را حل نکرده، بلکه بحرانهای جدید و پیچیدهتری آفریده است. چین بارها اعلام کرده که خواهان روابطی پایدار، متوازن و سودمند با اتحادیه اروپاست و در نشست اخیر سازوکار مشورتی، دو طرف بر سه حوزه همکاری شامل فناوریهای نوین مانند هوش مصنوعی، گذار سبز و تجارت خدمات، به عنوان محورهای توسعه مشارکت تأکید کردند. این رویکرد نشان میدهد که آینده روابط چین و اروپا نه در میدان تهدید و اولتیماتوم، که در عرصه همکاری هوشمندانه و احترام متقابل رقم خواهد خورد.
اگر اروپا همچنان بر رویه کنونی که در آن فون در لاین و همفکرانش نقش یک مدعی و قاضی را همزمان بازی میکنند، اصرار ورزد، نه تنها به منافع اقتصادی خود آسیب خواهد زد، بلکه جایگاه خود را به عنوان یک بازیگر مستقل و معتبر در نظام بینالملل از دست خواهد داد. در مقابل، چین با صبر استراتژیک و انعطاف دیپلماتیک خود، ثابت کرده که در برابر زورگویی سر خم نمیکند، اما در عین حال درهای گفتوگو و تفاهم را همواره باز نگه میدارد. این همان عقلانیتی است که برتریجویی کورکورانه غرب قادر به درک آن نیست، اما واقعیت میدان، دیر یا زود آن را به همگان ثابت خواهد کرد.
