
نوشتهی اینیاکی خیل د سان ویسنته
ترجمه مجله جنوب جهانی
«آنچه چپ مدرن از درک عمیق آن عاجز است، این حقیقت است که مبارزه با امپریالیسم هرگز امری انتزاعی نیست؛ بلکه همواره عینی و ملموس است. عینی است چرا که همواره قالبی خاص به خود میگیرد که شرایط واقعی هر کشور و ویژگیهای منحصربهفرد آن — که نمیتوان نادیدهشان گرفت — دیکته میکند. چپ مدرن آماده است تا در کلام، از مبارزهای انتزاعی علیه امپریالیسم دفاع کند، اما به محض آنکه این نبرد شکلی عینی و متأثر از ویژگیهای ملی به خود میگیرد، حمایت خود را پس میکشد. اینگونه است که آنان به ایران مینگرند و تنها پوسته و قالب اسلامی آن را میبینند، در حالی که از گوهر و ذات ضدامپریالیستیاش غافل میمانند. آنان درنمییابند که ذات ضدامپریالیستی ایران، به شکلی طبیعی در قامت انقلاب اسلامی تجسم یافته است.»
در حقیقت، این سخنان با حقانیتی تام و تمام، تناقضها و جزماندیشیهای چپِ اروپامحور و اصلاحطلب را در طول تاریخ افشا میکند؛ چپی که به جز استثناهایی بسیار شریف اما در اقلیت، همواره اسیر این کژراهه بوده است. این نقد، با اندکی تغییر در شکل و صورت، بر آن جریانهای چپی نیز رواست که به شیوههای مختلف با مبارزات آزادیبخش ملی و طبقاتی در دل بوقهای امپریالیستی — برای نمونه در حکومت اسپانیا — میستیزند یا آن را پس میزنند. اما آنچه اکنون شایسته است کانون توجه ما باشد، طرح عینی و ضدامپریالیستیِ نیروهای ایرانی است؛ نیرومندانی که پرچم نبرد با بربریت امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم را برافراشتهاند. این مقاومتی است نظاممند و ریشهدار در اندیشهای دیرین که اخیراً نشان داده چگونه در حال جلب حمایت تودهها در پهنهی بینالمللی است؛ حمایتی که در قالب بزرگترین خروش مردمی تاریخ ثبت شد: حضور میلیونها انسان سوگوار در تشییع پیکر سید علی خامنهای و مراسمهای یادبودی که در دیگر کشورهای مسلمان برپا شد. در گفتگوها و مباحثاتی که طی روزهایی فشرده و سرشار در تهران جریان داشت، مسیرهای مجاهدتی تحلیل شد که در عمق جان و حتی در صورت، همپیمان با راهبردهای انقلابیِ چپ ضدامپریالیست و جنبشهای آزادیبخش ملی در بسیاری از نقاط جهان است؛ فارغ از تمایزات مذهبی، سکولار، لاادریگرایی یا الحادی. در یکی از این نشستهای گرانبها، سخن از فروریختن یکی از بزرگترین افسانهها به میان آمد؛ اسطورهای که برای غرب بسیار سودآور بوده است: «افسانهی همهفنحریف بودنِ دستگاههای امنیتی و اطلاعاتیِ غرب، به ویژه موساد». فروپاشی این بت ذهنی، درسآموز است و امیدی راستین در دل دهها هزار مبارزی میکارد که پیش از این، مرعوبِ این دروغ پرداختهشده بودند و در مسیر مبارزه گامهایشان میلرزید، چرا که به آنها باورانده بودند «پلیس همه چیز را میداند». این ترس نه تنها آنان را به تردید میانداخت، بلکه سبب میشد اطرافیان خود را نیز به انفعال بکشانند و بگویند: «خودت را وارد سیاست نکن تا زندگی همهی ما را به باد ندهی». اینگونه است که دروغِ قدرتِ مطلقِ دستگاههای اطلاعاتی، زنجیرهای ذهنی را محکمتر میکند تا ما از آزادی بهراسیم و از آن بیزار شویم، به گونهای که هیچ مرزی برای سرکوب سیاسی باقی نماند.
مرزهای ساختاریِ سرکوبگری
در این روزگار که بورژوازی بر شدت سرکوبهای خود افزوده و دکترینهای ضدشورشیِ خود را با اشکال نوین مبارزه طبقاتی بینالمللی هماهنگ ساخته است، درک مرزهای ساختاری و عبورناپذیرِ دستگاههای سرکوب و خشونتِ ناعادلانه بسیار حیاتی است. هنگامی که پژوهشهای دقیق فاش میکنند چگونه پلیس در صفوف مبارزان نفوذ میکند تا مبارزه را از درون سست کند و سپس به مسلخ سرکوب بکشاند، آشکار ساختن وابستگی آنان به بدنه حاکمیت، رسالتی سنگین است که باید به انجام رسد تا بشریتِ تحت ستم بداند با چه هیولایی روبهروست. این بحثی عمیق است: اگر سرکوب مادی و معنوی همچون خدایان، همهجاحاضر، همهچیزدان و همهتوان بود، دیگر «تاریخ» وجود نداشت؛ چرا که تاریخ چیزی نیست جز تجسم مادیِ مبارزهی مداوم طبقاتی، چه در سطح تناقضهای آشکار و چه در لایههای زیرین خشم بشریتِ تحت ستم. اما تاریخ زنده است و این ما ستمدیدگانیم که آن را میسازیم. گواه این مدعا فلسطین است؛ جایی که یک قرن همدستی آشکار و بیشرمانهی نخبگانِ خودفروخته با استراتژی نسلکشی صهیونیستی نتوانسته است پیروزی برگشتناپذیر صهیونیسم را تضمین کند. همین سخن دربارهی لبنان صادق است، جایی که مبارزهی کارگری از مقاومت در برابر صهیونیسم به رهبری حزبالله جداییناپذیر است، هرچند برخی سندیکاهای مورد پسند غرب حتی نام این سازمان را به زبان نمیآورند. و نیز دربارهی ملت صحرای غربی که با وجود خیانت دوبارهی اسپانیا برای تسلیمِ دستبسته و پابستهی آنان به غارتگران غربی، همچنان در برابر امپریالیسم ایستادهاند. اینها تنها سه نمونه از فهرستی بیپایان است.
سلاح تحریم اقتصادی: از تئوری تا عمل
با بازگشت به بحثهای تهران، موضوع کلیدی دیگری مطرح شد: اندیشیدن به تمامی روشهای مبارزه با استثمار، از جمله تحریم شرکتهای صهیونیستی و هر قدرت امپریالیستی دیگر. در سرزمین باسک (ایواسکال هریا)، ما بارها این روش را به کار بستهایم تا پایههای اقتصادی و سیاسی دولتهای اشغالگر را سست کنیم. ما منافع صهیونیسم را در تمام تجلیات فرهنگی، ورزشی، اقتصادی و نظامی هدف قرار دادهایم؛ و به ویژه علیه بورژوازی منطقهای که با خون سرخِ نسلکشی فلسطین تجارت میکند — مانند شرکت قطارسازی CAF — شوریدهایم. ملتهای ستمدیده و تحقیرشدهی بسیاری میتوانند با به کارگیری تحریم اقتصادی متناسب با توان خود، در مسیر آزادی گام بردارند؛ ونزوئلا نمونهی روشن دیگری از این دست است. برای آنکه این روشِ مبارزه مدنی و مسالمتآمیز کارگر افتد، باید دستکم چهار اصل را آویزه گوش کنیم:
- ارزش اضافی و سود سرمایهداری، شالودهی هرگونه استثمار است؛ بنابراین ضربه زدن به آن، سست کردن پایههای قدرت حاکم است.
- تحریم مسالمتآمیزِ اقتصادِ سرکوبگر، آگاهی آزاد و انتقادی را بارور میسازد؛ زیرا به ما میآموزد در هر لحظه درباره امری حیاتی در زندگیمان تصمیم بگیریم: مصرف به مثابه یک کنش سیاسی. مصرف هرچه بیشتر بیطرفانه، روزمره و «آزاد» جلوه کند، سیاسیتر است.
- تحریم فرهنگ و صنعتِ ورزشیِ دولت امپریالیستی، ما را وادار میسازد تا فرهنگ جایگزین خود را بیافرینیم و تعریفی از ورزش ارائه دهیم که کالاانگاری و آلوده به سیاستزدگیِ استعماری نباشد. ما به الگوهای عادلانه و رهاییبخش نیاز داریم تا بدانیم فرهنگِ ستمگر چگونه تحمیل میشود و چگونه باید آن را در هم شکست.
- این شیوه روزمره، آیندهای را که تودهها میخواهند بنا کنند، صیقل میدهد؛ چرا که تصمیمگیری را در حیاتیترین جنبههای زندگی روزمره به آنان میآموزد.
طرح سهضلعیِ مقاومت: در هم شکستن «شهرِ محاصرهشده»
علاوه بر این مباحث حیاتی، ایده کلیتری درباره چگونگی شکست دادن امپریالیسم صهیونیستی در قالب نمادین «شهر محاصرهشده» بررسی شد. این طرح، ستونهای مختلفی را با راهبردهای مشخص تعریف میکند که در پیوند با یکدیگر، کل واحدی را میسازند:

۱. بسیج افکار عمومی
راهبرد این ستون، «انتقال میدان نبرد به ساحت آگاهی جهانی و حقوق بینالملل» است تا مشروعیت رژیم در دادگاه وجدان بشری سلب شود. بهرهگیری انقلابی از فناوریهای نوین ارتباطی، شبکههای اجتماعی و پیمانهای ضدامپریالیستی در کنار افشاگری مستمر از سبعیت صهیونیسم و بیرحمی غرب، راه را برای شکستن سانسور امپریالیستی هموار میکند. چپ انقلابی باید این جبهه را در چهار محور گسترش دهد:
- همهپرسی فلسطین که رژیم را ناگزیر به تایید دوباره نژادپرستی خود کند.
- نبرد حقوقی هوشمندانه پیرامون مشروعیت مقاومت و حق دفاع مشروع.
- رسوا کردن استانداردهای دوگانهی غرب و ریاکاریاش در قبال فلسطین.
- افشای این واقعیت که صهیونیسم تهدیدی برای کل خاورمیانه است.
۲. تقویت جبهه مقاومت (نبرد سخت و نیمهسخت)
هدف راهبردی این بخش، «گرفتن امنیت و آرامش پایدار از دشمن و برهم زدن موازنه قوا» است. محور اصلی آن، رویارویی مستقیم با دشمنی است که جز زبان زور، هیچ زبانی نمیفهمد. این ستون بر تسلیح کرانه باختری، حمایت مطلق از هر گروه یا ملتی که علیه صهیونیسم بپا خیزد، و ایجاد اتاق جنگ واحد پای میفشارد. همچنین، بر چهار مسیر کلیدی تاکید دارد:
- وحدت فرماندهی و عمل در میدان.
- تقویت شالودههای معنوی و ترویج «فرهنگ ایثار و شهادت» به عنوان اسوههای رفتاری.
- پشتیبانی پایدار مردمی و بسیج نخبگان در سراسر جهان.
- تحمیل جنگ فرسایشی برای فرسودن روانی، اقتصادی و نظامی دشمن.
۳. فروپاشی درونی
هدف این ستون، ویران ساختن پایههای رژیم و «آمادهسازی زمینهها برای انفجار از درون» است. این فروپاشی، اصلی دیالکتیکی است؛ زیرا تضاد تنها زمانی از میان میرود که منفجر شود و فضایی نو بگشاید. برای شتاب بخشیدن به این فروپاشی، پنج مسیر پیشنهاد میشود:
- تغییر موازنه هزینه-فایده: تبدیل رژیم صهیونیستی از یک «دارایی استراتژیک» به بار سنگین و هزینهای کمرشکن برای آمریکا و غرب.
- نابود کردن افسانهی امنیت: ایجاد ناامنی پایدار در عمق اراضی اشغالی برای ایجاد مهاجرت معکوس و فرار سرمایهها و مغزها.
- در هم شکستن افسانهی ارتش شکستناپذیر: استفاده از نبرد نامتقارن برای به سخره گرفتن هیمنه نظامی رژیم.
- ویران کردن مظلومنمایی تاریخی صهیونیسم برای توجیه جنایات امروزش.
- به بنبست کشاندنِ طرحِ «عادیسازی روابط» میان دولتهای سازشکار عرب و رژیم.
فرجام سخن
آنچه امروز «عادیسازی» خوانده میشود، در حقیقت پذیرش وحشتناکترین جنایات است؛ اینکه رژیمی هزاران انسان را سلاخی کند، صنعت جاسوسی و شکنجه را توسعه دهد و زمینها را غصب کند، و رسانهها آن را امری «طبیعی» جلوه دهند. اما حقیقت این است که معماری سهضلعی مقاومت با ویران کردن پایههای هویتی دشمن، سلب مشروعیت جهانی آن و سلب امنیت و ثبات از رژیم، فروپاشی این سازهی پوشالی را شتاب میبخشد. این طرح، امروز در بیشتر بندهای خود در حال تجسم یافتن در پهنهی واقعیت است.
اینیاکی خیل د سان ویسنته سرزمین باسک، ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۶
