
منتشر شده در مانتلی ریویو آنلاین
ترجمه مجله جنوب جهانی
در ماه مه، وقتی بولدوزرهای اسرائیلی شروع به کندن یک ترانشه در زمینهای کشاورزی شرق دیرالبلح در مرکز غزه کردند، رویدا ابوغَرَبه از کاشت محصول دست کشید. این کشاورز پنجاهساله، ظرف چند روز، گلخانههای پلاستیکیای را که پس از آتشبس اکتبر بازسازی کرده بود، برچید، باقیماندهٔ تجهیزات کشاورزیاش را فروخت و به یکی از اردوگاههای آوارگان در جنوب غزه رفت. این خاکریزهای نظامی، بخشی از منطقهٔ محدودشدهای بودند که روی نقشههای نظامی اسرائیل با «خط نارنجی» مشخص شده است؛ منطقهای که اکنون نزدیک به دو‐سوم غزه را تحت کنترل یا محدودیت نظامی درآورده است.
ابوغَرَبه میگوید: «ترک زمین، مانند این بود که روحم از کالبد من جدا میشود. هرگز ازدواج نکردم و بچهای ندارم. زمین، تمام زندگیام بود. بهسان مادری که برای فرزندش سوگواری میکند، برای زمینم سوگوار شدم.»
روایت او، این روزها در سراسر شرق غزه به روایتی رایج بدل شده است. خانوادههایی از کشاورزان که پس از اعلام آتشبس بازگشته بودند، به امید بازسازی خانهها، مزارع و کسبوکارهایشان، بار دیگر همه را رها میکنند؛ چراکه عملیات نظامی اسرائیل در این نوار ساحلی به گسترش خود ادامه میدهد.
برای ساکنانی که در دوران آتشبس به غزه بازگشتند و باور داشتند میتوانند زندگیشان را از نو بسازند، این نقشهها دیگر صرفاً مختصات نظامی نیست؛ بلکه بیش از پیش تعیین میکنند که مردم کجا میتوانند زندگی کنند، تردد نمایند، کمکهای انسانی دریافت کنند و حتی آیندهای برای خود متصور شوند.
این تغییرات، بیسروصدا آغاز شد. در ماه مارس، سازمانهای امدادرسان نقشههای بهروز شدهای از ارتش اسرائیل دریافت کردند که محدودهٔ جدید ممنوعه را نشان میداد؛ محدودهای فراتر از مرزهای جغرافیایی تعیینشده در اکتبر. بر اساس توافق آتشبس، نیروهای اسرائیلی موظف بودند پشت «خط زرد» تعیینشده باقی بمانند که حدود نیمی از نوار غزه را پوشش میداد، در حالی که مذاکرات دربارهٔ فاز دوم، که قرار بود به عقبنشینی گستردهتر اسرائیل، بازسازی و حکمرانی پساجنگ بپردازد، ادامه داشت. آنچه بهعنوان یک ترتیب موقت جنگی ارائه شد، برای بسیاری از فلسطینیان به یک جغرافیای جدیدِ سلطه بدل شده است.
نزدیک به یکپنجم مایل دورتر از خط نارنجی جدید، ابراهیم ابوغلیبه، چهلویکساله، همچنان در زمین کشاورزی یکهکتاریاش زندگی میکند که سالهاست آن را زیر کشت دارد. خانهاش نیز در همان قطعه زمین واقع است و فاصلهای اندک با منطقهٔ محدودشدهٔ در حال گسترش دارد، اما جایی دیگر برای رفتن ندارد.
این پدر پنج فرزند میگوید: «کشاورزی کاملاً متوقف شده است. زمین بیش از حد خطرناک شده. هر روز تیراندازی است. با چشم خودم سربازان اسرائیلی را میبینم که با تانکها و بولدوزرهایشان، نه چندان دور از خانهام، ترانشه میکنند و من جز تماشا و تلاش برای نگهداشتن بچهها در خانه، کاری از دستم برنمیآید.»
ابوغلیبه میگوید بیشتر تجهیزات کشاورزیاش را فروخته و کاملاً از کشت دست کشیده است، از ترس اینکه هر تلاشی برای کار در زمین، ممکن است به قیمت جانش تمام شود. با این حال، ترک زمین برایش ویرانکننده است: «خودمان را برای رفتن در هر لحظه آماده میکنیم، اما امیدواریم این اتفاق نیفتد. اینجا خانهٔ ماست.»
آنچه بیش از همه ابوغلیبه را آزار میدهد، ناتوانیاش در محافظت از فرزندانش در برابر این نااطمینانی است. با نزدیکتر شدن فعالیتهای نظامی، شامگاهان را به تلاش برای ایجاد لحظاتی از عادیزیستی برای پنج فرزندش میگذراند که بزرگترینشان پانزده سال دارد. او میگوید: «گاهی احساس درماندگی میکنم. راهی برای محافظت از آنها در برابر آنچه در اطرافمان میگذرد، نمییابم. تنها کاری که از دستم برمیآید این است که شبها کنارشان بنشینم، با هم حرف بزنیم و سعی کنیم از چیزهایی جز جنگ صحبت کنیم.»
به گفتهٔ دفتر هماهنگی امور بشردوستانهٔ سازمان ملل متحد، «خط نارنجی» جدید، حدود ۱۱ درصد از خاک غزه را به منطقهٔ حائل نظامی اضافه کرده است. این نهاد اعلام کرده که این تغییر، فضای در دسترس غیرنظامیان را بیش از پیش کاهش داده و حدود ۶۵ درصد از غزه را تحت کنترل مستقیم و شدیدتر اسرائیل قرار داده است. افزون بر این، پناهگاهها و تأسیسات امدادی بیشتری، از جمله مراکز آژانس امداد و کار سازمان ملل برای آوارگان فلسطین (آنروا)، اکنون درون مناطق ممنوعه قرار گرفتهاند. در گزارشی در ماه مه، آنروا اعلام کرد که ۱۲۶ تأسیسات سازمان ملل، یا درون منطقهٔ نظامیشدهٔ اسرائیل قرار دارند یا در مناطقی که دسترسی به آنها نیازمند تأیید یا هماهنگی نظامی است.
گسترش منطقهٔ محدودشده، همزمان با بنبست مذاکرات دربارهٔ فاز دوم آتشبس رخ داده است. بسیاری از فلسطینیان میگویند که به دلیل ویرانی سراسری در این باریکه و تداوم اشغال، زمینِ قابل استفاده برای غیرنظامیان، حتی در دورهای که درگیریهای گسترده کاهش یافته، همچنان کوچکتر شده است.
پیامدهای این وضع، بسیار فراتر از آوارگی است. گروههای امدادی میگویند که میراث جنگ، روزبهروز بیشتر در چشمانداز کشاورزی غزه و سیستمهای حیاتی غیرنظامیان حک میشود. در ارزیابیای که در ماه مه منتشر شد، سازمان غیرانتفاعی «انِرا» تخمین زد که نزدیک به دو‐سوم زمینهای کشاورزی غزه غیرقابل دسترس است، عمدتاً به این دلیل که درون مناطق نظامی فعال قرار دارد. این سازمان دریافت که تنها ۴ درصد از زمینهای کشاورزی، هم سالم مانده و هم قابل دسترس است. بخش بزرگی از ظرفیت کشاورزی باقیماندهٔ غزه، اکنون یا در مناطق ممنوعه واقع است یا در زمینهایی که بر اثر بیش از دو سال جنگ تخریب شدهاند. این یافتهها نشان میدهد که مرزهای نظامی، فراتر از محدود کردن رفتوآمد، بهطور فزایندهای دسترسی به معیشت، تولید غذا و فرایند بازسازی را تعیین میکنند.
ارزیابی «انِرا» به فرسایش گستردهتر زندگی غیرنظامیان اشاره دارد. این سازمان اعلام کرده است که اگرچه مردم همچنان به بقای خود ادامه میدهند، اما «سیستمهای پشتیبانیکننده از زندگیِ شرافتمندانه – مانند تولید غذا، دسترسی به آب، مراقبتهای بهداشتی، بهداشت، آموزش و معیشت – دیگر کارایی ندارند.» این گزارش میافزاید: «دیگر در تلاش برای بازسازی نیستیم؛ میکوشیم از فروپاشی کامل جلوگیری کنیم.»
حتی در جایی که سازمانهای امدادی کوشیدهاند از بازسازی حمایت کنند، دستاوردها اغلب شکننده بوده است. یکی از کارکنان امدادی مقیم غزه که به دلیل نگرانیهای امنیتی خواست نامش فاش نشود و در پروژههای بازیابی کشاورزی فعالیت دارد، میگوید که محدودیتهای واردات، نحوهٔ ارائهٔ کمک به کشاورزان را به کلی دگرگون کرده است: «پیش از جنگ، میتوانستیم نهادههای کشاورزی، از جمله نهال و سایر مایحتاج کشاورزان را مستقیماً توزیع کنیم. اما اکنون اغلب قادر به تهیهٔ این مواد نیستیم، به دلیل کمبود در بازار و محدودیتهای واردات. در عوض، کمکهای نقدی محدودی ارائه میدهیم و کشاورزان سعی میکنند هر جایگزین محلیای را که موجود است، بیابند.»
مرزهای در حال تغییر، بسیاری از کشاورزان را ناچار کرده است به نهالهای حاصل از بذرهای محلی متکی شوند که عملکرد کمتری نسبت به ارقام وارداتی دارند، اما همچنان با همان هزینههای بالای آبیاری مواجهاند، چنانکه ابوغَرَبه نیز تأکید میکند. بهگفتهٔ این کارمند امدادی، اگرچه برخی توانستهاند بهطور موقت کشت را از سر گیرند، اما آوارگیهای مکرر و محدودیتها، همچنان کوششهای بازسازی را تضعیف میکند: «گاهی کشاورزان دوباره تولید را آغاز میکنند، اما بهمحض اینکه تصمیم نظامی جدید یا محدودیت دسترسی دیگری اعمال میشود، همهچیز بار دیگر فرو میریزد.»
برای ابوغَرَبه، این تغییرات کمتر در نقشهها، و بیشتر در فقدان شخصی و آوارگی سنجیده میشود. او از ماه مه که زمینش را ترک کرده، در چادری زندگی میکند و از دور نظارهگر است که چشماندازی دیگر که زمانی خانهاش خوانده، از دسترس خارج میشود. او میگوید: «هر روز ریسک میکنم و از چند متری، به زمینم نگاه میکنم، اما جرئت بازگشت ندارم. نمیدانم آیا هرگز دوباره در آن خواهم کاشت. زمین هنوز آنجاست، اما دستنیافتنیست. ما به امید زندگی میکنیم و از جهان میخواهیم که کمکمان کند. ما فقط میخواهیم مانند مردم عادی زندگی کنیم و زندگیمان را از نو بسازیم.»
