
جنگ ایران، نسخه ۳.۰ (جنگ سوم ایران)
آلستر کروک
منبع: کنسرسیوم نیوز (Consortium News)
ترجمه مجله جنوب جهانی
با توجه به کمبود مهمات و آغاز روند خروج تجهیزات هوایی آمریکا از خاورمیانه، به نظر میرسد ترامپ ابزار لازم برای ورود تمامعیار به یک جنگ جدید را در اختیار ندارد. هنگامی که نیروی دریایی آمریکا با هماهنگی قطر و عمان تلاش کرد شامگاه سهشنبه مخفیانه یک کاروان متشکل از چهار فروند کشتی را به جای مسیر رسمی و مجاز ایران، از طریق آبهای عمان از تنگه هرمز عبور دهد، ترامپ احتمالاً بر این گمان بود (یا چنین به او گزارش داده بودند) که به دلیل برگزاری تشییع جنازه میلیونی رهبر فقید، آیتالله علی خامنهای، ایران در برابر تلاش نیروی دریایی آمریکا برای باز کردن اجباری یک گذرگاه آمریکایی، واکنشی نشان نخواهد داد.
با این حال، ترامپ هشدار ایران را کاملاً اشتباه ارزیابی کرد؛ تنگه هرمز «سلاح اتمی» تهران است و ایران هرگز از آن چشمپوشی نخواهد کرد. ترامپ – در تضاد آشکار با شروط مصرح در بند پنجم تفاهمنامه – همچنان پافشاری میکند که ایران حق مداخله در تردد هیچ کشتیای را در تنگه هرمز ندارد. اما در مقابل، ایران در چارچوب توافقشده برای تنشزدایی عمل میکند و پیش از این نیز بارها هشدار داده بود که به هر شناوری که سازوکار نظارتی ایران را دور بزند، حمله خواهد کرد. ایران در پاسخ مستقیم به چالشطلبی ترامپ علیه اقتدار خود بر این آبراه، دو کشتی را هدف حملات موشکی و کشتی سوم را هدف حمله یک پهپاد انتحاری قرار داد. چهارمین شناور که یک نفتکش قطری حامل گاز طبیعی مایع (LNG) بود، آتش گرفت و خدمه آن مجبور به ترک کشتی آسیبدیده شدند. این اقدامات تلافیجویانه ایران سبب شد ترامپ دستور حملات هوایی به اهدافی در ایران را صادر کند، تحریمها علیه صادرات نفت جمهوری اسلامی را مجدداً اعمال نماید و چارچوب تفاهمنامهای را که با – به زعم او – «تفالههای ایرانی» امضا کرده بود، ملغی اعلام کند و بدین ترتیب به آتشبس پایان دهد. ترامپ در نشست ناتو در آنکارا مدعی شد: «دیشب ضربه سختی به آنها زدیم و احتمالاً امشب نیز دوباره ضربه سنگینی به آنها وارد خواهیم کرد.» ترامپ شامگاه چهارشنبه بار دیگر به ایران حمله کرد؛ این در حالی بود که ایران به هیچ کشتی دیگری حمله نکرده بود، چرا که شناورها دیگر تلاشی برای دور زدن گذرگاه ایرانی انجام ندادند. در پاسخ، ایران موشکهای بالستیک و پهپادهای خود را به سوی پایگاههای آمریکا در کویت، بحرین، امارات متحده عربی و پایگاه هوایی عظیم «موفق السلطی» در اردن شلیک کرد. جِیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، با لحنی تهدیدآمیز خطاب به ایران میگوید: «اگر بخواهید تنگه هرمز را ببندید، ارتش آمریکا پاسخ خواهد داد؛ به همین سادگی.» این یعنی یا ایران باید تنگه را به طور کامل به روی همگان باز نگه دارد، یا آمریکا به حملات خود، مشابه آنچه شامگاه سهشنبه رخ داد، ادامه خواهد داد. ایران نیز به حق تاکید دارد که این ایالات متحده بوده که تفاهمنامه را نقض کرده است؛ در همین راستا، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ایران هشدار داد که هرگونه حمله جدید آمریکا به ایران با پاسخ غافلگیرکننده، همهجانبه و بیامان تهران مواجه خواهد شد. این پاسخ بالقوه میتواند گزینههای دیگری از جمله خروج ایران از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT)، تغییر دکترین هستهای کشور و انسداد تنگه بابالمندب در کنار تنگه هرمز را در بر گیرد. بدین ترتیب، معاون رئیسجمهور، ونس، اعلام میکند که در صورت محدود شدن دسترسی به هرمز از سوی ایران (یعنی باز نگه داشتن آن تنها به روی کشتیهای کشورهای دوست)، آمریکا اقدامات خود را تشدید خواهد کرد. ایران نیز در پاسخ به این تهدید هشدار میدهد که واکنشی نظامی و شدیدتر – دو ضربه در ازای هر حمله آمریکا – نشان خواهد داد و ممکن است به دکترینهای جنگی جدیدی روی آورد. در واقع، ترامپ در تله تنش گرفتار شده است؛ تلهای که ظاهراً بخشی از آن ناشی از سرخوردگی او از سقوط شدید نرخ محبوبیتش در داخل آمریکاست. با این حال، این خود او بود که با تلاش برای «زرنگی کردن» در میانه آمادگیها برای مراسم تدفین [آیتالله] خامنهای جهت کسب یک «پیروزی سریع»، خود را به این ورطه کشاند.
فرسایش اقتصادی و بنبست راهبردی واشنگتن
این موج از تنشها تا چه زمان به درازا خواهد کشید؟ این روند قطعاً به باز شدن تنگه هرمز منجر نخواهد شد و بازگشت به وضعیت پیش از جنگ را نیز به همراه نخواهد داشت. تا زمانی که ایران توانایی اعمال کنترل بر هرمز را حفظ کند (که ابزار آن را به وفور در اختیار دارد)، هیچ دلیلی وجود ندارد که تصور شود اوضاع به روال سابق بازمیگردد. برعکس، گمانهزنیها حاکی از آن است که این بحران به آغاز یک کلانبحران اقتصادی در جهان شتاب خواهد بخشید؛ بحرانی که با تداوم کاهش ذخایر نفت خام و آشکار شدن پیامدهای آن بر اقتصاد واقعی غرب، مهار آن تا زمان تشدید دردهای اقتصادی به طول خواهد انجامید. با توجه به کمبود ذخایر مهمات و آغاز روند خروج تجهیزات هوایی آمریکا از خاورمیانه، به نظر میرسد ترامپ ابزار لازم برای ورود تمامعیار به یک «جنگ سوم با ایران» (Guerra de Irán 3.0) را در اختیار ندارد. از این رو، بازه زمانی این دور جدید از تقابلهای تلافیجویانه با شدت پایین، احتمالاً نه تنها تابع میزان ذخایر پالایشگاههای آمریکا، بلکه منوط به حجم «آسیب سیاسی» است که ترامپ در داخل کشور و در بستر چشمانداز تیرهوتار سیاسی خود متحمل میشود؛ و البته وابسته به روحیه خودشیفتگی و بیزاری شدید او از هرگونه تحقیر شخصی.
کجای کار گره خورد؟
نقطه عطف این دگرگونی احتمالاً به زمانی بازمیگردد که رهبر جدید ایران، سید مجتبی [خامنهای]، در بیانیهای اعلام کرد که در خصوص تفاهمنامه، نظری متفاوت با تیم مذاکرهکننده داشته، اما پس از دریافت تضمین از رئیسجمهور ایران مبنی بر حفظ اصول بنیادین کشور در روابط با آمریکا، با پیشبرد آن موافقت کرده است. موضعگیری رهبر جدید، مجتبی خامنهای، هم برای آمریکا و هم برای مذاکرهکنندگان ایرانی روشن ساخت که موافقت ایران با تفاهمنامه به معنای دادن چک سفید امضا نیست، بلکه این موافقت کاملاً مشروط به ده اصل اولیه اعلامشده از سوی رهبری است. در نقطهای از این مسیر، سران ایران به این نتیجه رسیدند که ایالات متحده در حال فریب دادن آنهاست و این تفاهمنامه یک نیرنگ ارزیابی میشود؛ چرا که «مجموعه رویدادهای پس از اعلام تفاهمنامه نشاندهنده راهبردی از سوی آمریکا بود مبنی بر اینکه چون در دور قبلی جنگ علیه ایران [آمریکا و اسرائیل] موفق به دستیابی به اهداف خود نشدند، لازم دیدند که تقابل را حتی به صورت موقت متوقف کنند تا با فراهم شدن شرایط مناسب، برای دور جدید نبرد سازماندهی مجدد و آمادگی کاملتری کسب کنند.»
همین امر سبب شد تا ایران بار دیگر بر این امر صحه بگذارد که جبهه هرمز و لبنان، خط قرمز اصلی برای ورود به هرگونه جنگ جدید به شمار میروند؛ آن هم در شرایطی که غرب فشار خود را به عنوان یک راهبرد مهار تشدید میکند و آمریکا و اسرائیل خود را برای دور بعدی جنگ آماده میسازند.
