
فریب «دشمن خارجی»: از پلیس اندیشه در روسیهگیت تا قفس انتخاباتی در چینگیت
دیوید کورن با زنده کردن دوبارهی جریان روسیهگیت، به «چینگیتِ» ترامپ پاسخ میدهد؛ امری که افکار عمومی را در دامی از مجادلات فریبکارانه گرفتار میکند—مجادلاتی بر سر اینکه کدام دشمن خارجی به سیستم سیاسیِ تحت مالکیت سرمایهداری آسیب زده است. مستندات واقعی، مرز میان جاسوسی و نفوذ را از «تعیین قطعی نتایج انتخابات» جدا میسازد؛ در عین حال، این مستندات ساختار مجمع گزینندگان (کالج انتخاباتی)، حاکمیت میلیاردرها، مداخلههای خود واشنگتن در خارج از کشور و دستگاه فدرالی را که ترامپ برای کنترل صلاحیت رأیدهندگان، ثبتنام، صندوقهای پستی و اجرای انتخابات مستقر کرده است، بر ملا میکند. روسیهگیت از اطلاعاتِ ابزارانگاریشده برای تفتیش آگاهی سیاسی و احیای اعتبار نهادهای امنیت ملی استفاده کرد؛ چینگیت نیز همین روشِ مبتنی بر تهدید خارجی را فراتر برده و آن را به سلاحی اداری برای تفتیش و کنترل خودِ واشنگتن و رأیدهندگان تبدیل کرده است. طبقه کارگر باید هم پلیس اطلاعاتی و هم پلیس اجرایی را رد کند، بهطور مستقل علیه جنگهای امپریالیستی و سرکوب رأیدهندگان سازماندهی یابد و برای کسب قدرت دموکراتیک فراتر از این قفس زرآسالارانه (پلوتوکراتیک) مبارزه کند.
پرینس کاپون
ترجمه مجله جنوب جهانی
دو دشمن خارجی و یک امپراتوری بیگناه
دیوید کورن در مقالهی خود با عنوان «سخنرانی امنیت انتخاباتی ترامپ: شبی خوب برای پوتین»، وارد نمایش «مداخله خارجیِ» دونالد ترامپ میشود؛ اما نه برای نابود کردن پیشفرضهای فریبکارانهی آن، بلکه برای به چالش کشیدن نقشآفرینان این نمایش. ترامپ انگشت اتهام را به سمت پکن میگیرد و کورن آن را دوباره به سمت مسکو برمیگرداند. ترامپ میگوید چین در انتخابات ۲۰۲۰ فساد ایجاد کرد؛ کورن اصرار دارد که روسیه همچنان مقصر واقعی خارجی است. این مجادله به عنوان رقابتی بین دو دشمن بیرونی به تصویر کشیده میشود، در حالی که فرضِ بیگناهیِ سیستم سیاسی آمریکا—یعنی همان گزارهای که بیش از هر چیز نیاز به کالبدشکافی دارد—بدون محاکمه و بازخواست از ذهن خواننده عبور داده میشود. امپراتوری، روسیه و چین را در صف متهمان قرار میدهد و طبقه حاکم آمریکا را مخفیانه از صحنه جرم خارج میکند. کورن به عنوان یک بررسیکننده بیطرفِ شواهد وارد میدان نمیشود. او مدیر دفتر واشنگتن در نشریه «مادر جونز» (Mother Jones)، تحلیلگر شبکه MSNBC و همنویسنده کتاب «رولت روسی: داستان پشت پرده جنگ پوتین علیه آمریکا و انتخاب دونالد ترامپ» است. او به ساختن روایت لیبرالی کمک کرد که در آن ترامپ به جای آنکه محصول منطقیِ سرمایهداری آمریکا، قدرت طبقه حاکم سفیدپوست، افول امپراتوری و سیستم سیاسیِ تهیشده از حاکمیت مردمی باشد، دستاوردِ خرابکاری خارجی معرفی میشود. نشریه مادر جونز، با وجود افشاگریهایش درباره فساد حزب جمهوریخواه و تخلفات شرکتی، همچنان در جناح اصلاحطلبِ لیبرالِ نظم اطلاعاتی امپراتوری جای دارد: با ترامپ به عنوان یک انحراف خطرناک از هنجارهای دموکراتیک برخورد میشود، در حالی که آژانسهای اطلاعاتی، نهادهای قانون اساسی و مقامات امنیت ملی که با او مخالفت میکنند، همچنان مرجعیت تعریفِ چیستیِ دموکراسی را برای خود حفظ میکنند. اولین سلاح در مقاله کورن، دوگانهسازی دروغین است. به خواننده دستور داده میشود که بین چینگیت و روسیهگیت یکی را انتخاب کند، گویی مسئله اصلی این است که کدام سرمایه خارجی کنترل از راه دورِ رأیدهنده آمریکایی را در دست داشته است. سلاح دوم، پولشویی اطلاعاتی است. ارزیابیهای تولیدشده توسط نهادهایی با سوابق طولانی در مداخلات پنهان، جنگ سیاسی، جاسوسی، فریب و تغییر رژیم، به عنوان یافتههای معرفتیِ بیطرفانه ارائه میشوند که گویی از منافع و درگیریهای جناحیِ دخیل در تولید آنها پاکسازی شدهاند. سلاح سوم، خلط مبحث و مغالطه ترکیب است: جاسوسی به نفوذ تبدیل میشود، نفوذ به مداخله، مداخله به توطئه و توطئه به تعیین قطعی نتیجه انتخابات. هر یک از این گزارهها نیاز به اثبات جداگانه دارد؛ اما این روایت تنها با سایه افکندن یک ادعا بر ادعای دیگر زنده میماند. سپس کورن به بزرگنمایی علیّتی دست میزند. به فعالیتهای سایبری روسیه، ترجیحات سیاسی، پستهای رسانههای اجتماعی و تماسهای انتخاباتی اجازه داده میشود تا به عنوان یک توضیح کامل بر فراز انتخابات ۲۰۱۶ سایه افکنند، بدون اینکه زنجیره اثباتشدهای نشان دهد این اقدامات رأی کافی برای پیروزی ترامپ در مجمع گزینندگان را تغییر داده است. آنچه به صورت مادی قابل اثبات نیست، از طریق فضاسازی جبران میشود. سوءظن کارِ سند را انجام میدهد؛ تکرار جایگزینِ رابطه علی و معلولی میشود؛ و مقام اطلاعاتی به جای خودِ مردم، به عنوان شاهد معتبر تاریخ سیاسی جامعه معرفی میگردد. با این حال، شگرد تعیینکننده، حذف ساختاری است. مجمع گزینندگان ناپدید میشود. مالکیت شرکتی محو میگردد. پولهای میلیاردرها غیب میشود. مهندسی احزاب، قدرت طبقه حاکم سفیدپوست، محرومسازی رأیدهندگان، ویرانگری نئولیبرالیسم، کارنامه کلینتون، کاهش سطح زندگی طبقه کارگر و بازنمایی سودآور ترامپ توسط رسانهها همگی ناپدید میشوند. ایالات متحده به عنوان دموکراسیای به تصویر کشیده میشود که در حاشیهها توسط مداخلات خارجی دچار انحراف شده است، نه پلوتوکراسیای (حکومت ثروتمندان) که از طریق انتخابات اداره میشود—سیستمی که در آن شرکتها، بانکها، حامیان مالی، مالکان رسانهها، بوروکراسیهای اطلاعاتی و نهادهای ضد اکثریت، مدتها قبل از انداختن اولین رأی به صندوق، فضای سیاسی را تعیین کردهاند. این همان کارکرد ایدئولوژیک مقاله کورن است. او سلاح مداخله خارجی ترامپ را خلع سلاح نمیکند، بلکه بر سر مالکیت آن میجنگد. روسیهگیت از بدنه لیبرالِ شکستخورده محافظت کرد، به آژانسهای اطلاعاتی اعتبار دوباره بخشید، مسئولیت روی کار آمدن ترامپ را به گردن مسکو انداخت و مخالفتهای ضد جنگ را به عنوان نشانهای از آلودگی خارجی قلمداد کرد. چینگیت نیز جناح اجرایی حکومت را به دشمن جدیدی مجهز میکند که از طریق آن میتوانند قدرت را بر صلاحیت رأیدهندگان، ثبتنام، مدیریت صندوقها و مشروعیت انتخاباتی متمرکز و محدود کنند. هر دو روایت، قدرت طبقاتی حاکم بر ایالات متحده را پنهان میکنند و هر دو، این فرض استعماری را حفظ میکنند که واشنگتن مجاز است در هر کشور دیگری مداخله کند، در حالی که خود در خانه، مقدس، حاکم و دستنیافتنی باقی بماند. به کارگران گفته میشود بین پلیس اطلاعاتی و پلیس اجرایی یکی را انتخاب کنند، در حالی که همان طبقه حاکم مالکیت دولت را در دست دارد.
جعل دشمن خارجی و دموکراسیای که هرگز وجود نداشت
چینگیتِ ترامپ جعلی است که با در هم آمیختن سرقت دادهها، جاسوسی، تواناییهای فنی، صلاحیت رأیدهندگان، مدیریت صندوقها و نتایج انتخابات در قالب یک توطئه ساختگی شکل گرفته است. پرتال یکپارچگی انتخاباتی کاخ سفید، ادعاها درباره دستیابی چین به حدود ۲۲۰ میلیون پرونده رأیدهندگان را در کنار آسیبپذیریهای ماشینهای رأیدهی، درخواستهای ثبتنام میشیگان، افراد غیرشهروندِ ادعایی، رأیگیری پستی و قانون «حفاظت از آمریکا» (SAVE America Act) قرار میدهد. هیچکدام از مطالب منتشرشده اثبات نمیکند که چین ثبتنامی را تغییر داده، صندوقی ساخته، آمار رأی تأییدشدهای را دستکاری کرده، رأی الکترالی را جابهجا کرده یا نتیجه سال ۲۰۲۰ را تعیین کرده باشد. دولت مالکیت دادهها را در دست میگیرد و آن را کنترل انتخابات مینامد، زیرا فقدان زنجیره علی دقیقاً همان جایی است که فریب سیاسی آغاز میشود. گزارشهای رسمی پیش از این ادعای ترامپ را رد کرده بودند. ارزیابی جامعه اطلاعاتی در مارس ۲۰۲۱ به این نتیجه رسید که چین یک عملیات نفوذ برای تغییر نتیجه ریاستجمهوری را بررسی کرده اما آن را عملی نکرده است و هیچ نشانهای پیدا نکرد که هیچ بازیگر خارجی ثبتنام، رأیگیری، شمارش آرا یا گزارش نتایج را تغییر داده باشد. در کنفرانس مطبوعاتی وزارت امور خارجه چین در ۱۷ ژوئیه، لین جیان اتهام ترامپ را به عنوان ادعایی دروغین و اتهامزنی جدی رد کرد و به دولتی اشاره نمود که جاسوسی جهانی انجام میدهد، دادههای خارجی را جمعآوری میکند و در امور داخلی دیگر کشورها مداخله مینماید. افشاگریهای سال ۲۰۲۶ ترامپ صرفاً یک مناقشه امنیت سایبری و اطلاعاتی را آشکار میکند، نه یک عملیات چینی که انتخابات را از او دزدیده باشد. کورن با احیای جریانی دیگر به این جعل پاسخ میدهد. روسیهگیت یک تحقیقات منطقی نبود که بعدها توسط لیبرالهای تندرو بزرگنمایی شده باشد؛ بلکه یک عملیات سیاسی از سوی طبقه حاکم بود که فعالیتهای روسیه، تحقیقات مخالفان با بودجه ستادهای انتخاباتی، لو رفتن اطلاعات، تکرار رسانهای و ادعاهای بیپایه درباره تعیین نتیجه انتخابات را به داستانی تبدیل کرد که گویا مسکو ترامپ را منصوب کرده است. تحقیقات مولر از قدرت بازرسی عظیم دولت فدرال استفاده کرد و با این حال نتوانست اثبات کند که اعضای ستاد انتخاباتی ترامپ با دولت روسیه در فعالیتهای ادعایی انتخاباتی تبانی یا هماهنگی داشتهاند. اتهام اصلی و عمومی اثبات نشد، زیرا شواهد لازم برای اثبات آن وجود نداشت. پرونده استیل (Steele dossier) نشان میدهد که چگونه این جعل از ستاد انتخاباتی کلینتون به درون ساختار دولت نفوذ کرد. کمیته ملی دموکرات و ستاد کلینتون بودجه عملیاتی را تأیید کردند که ادعاهای استیل را تولید کرد؛ سپس آن ادعاها وارد درخواستهای بازرسی و شنود افبیآی علیه کارتر پیج شد. بازرس کل وزارت دادگستری هفده مورد بیدقتی و حذف اطلاعاتیِ کلیدی را در آن درخواستها پیدا کرد، از جمله اطلاعاتی که ادعاهای استیل را تضعیف میکرد، اعتبار منابع او را زیر سؤال میبرد و رویدادهای ظاهراً جرمبرانگیز را از بافت سیاسیشان تهی میساخت. پروپاگاندای انتخاباتی از طریق بوروکراسی پنهان بازرسی شسته شد و در لباس امنیت ملی به افکار عمومی بازگردانده شد. روایت هک شدن کمیته ملی دموکرات (DNC) نیز شامل همین بزرگنمایی شواهد ناقص و تبدیل آن به قطعیت سیاسی بود. جیمز کومی اعتراف کرد که افبیآی به جای انجام بررسیهای فنی مستقیم روی سرورهای فیزیکی، به مدارک ارائهشده توسط شرکت کروداسترایک (CrowdStrike)، پیمانکار خود حزب دموکرات، تکیه کرده است. شاون هنری، رئیس کروداسترایک، در شهادت غیرمحرمانه خود اعتراف کرد که این شرکت فاقد شواهد عینی برای ثبت خروج قطعی دادههای DNC بوده است. گزارشهای آرون ماتی این شهادت پنهانشده را افشا کرد، در حالی که مطبوعات شرکتی همچنان زنجیره انتساب اتهام را کامل جلوه میدادند. به مردم قطعیتی فروخته شد که در اسناد اصلی وجود نداشت. ارزیابی اطلاعاتی ژانویه ۲۰۱۷ نیز از طریق فرآیندی فشرده و تحت هدایت مدیران ارشد ساخته شد. بررسی شیوههای کاری سیآیای نشان داد که دسترسی به اطلاعات طبقهبندیشده نابرابر بوده، شورای ملی اطلاعات به حاشیه رانده شده و مداخلات بیش از حد از سوی مدیران آژانس صورت گرفته است. قضاوتهای اطلاعاتیِ بحثبرانگیز به یک فرمان سیاسی تبدیل شد و توسط مرجعیت نهادی سیآیای، افبیآی و مطبوعات شرکتی پشتیبانی گردید. هنگامی که این ادعا توسط مقامات، کمیتههای کنگره، روزنامهها و شبکههای کابلی تکرار شد، به عنوان یک «اجماع» تثبیت گشت و هر کس آن را به چالش میکشید، به عنوان حامل دیگری از نفوذ روسیه قلمداد میشد. فتح ادعایی افکار عمومی آمریکا از طریق رسانههای اجتماعی نیز با ابزار سنجش فرو میپاشد. مطالعهای در نشریه Nature Communications نشان داد که مواجهه با حسابهای آژانس تحقیقات اینترنت روسیه تنها در میان تعداد کمی از کاربران که پیش از آن هم تمایل شدیدی به ترامپ داشتند متمرکز بوده است و هیچ رابطه معناداری بین مواجهه سنجششده و تغییر در نگرشها، دوقطبیشدن یا رفتار رأیدهی پیدا نکرد. در حالی که لیبرالها میمهای روسی را سرزنش میکردند، نامزدها، احزاب، کمیتههای اقدام سیاسی (PAC)، شرکتها، میلیاردرها و سازمانهای بیرونیِ آمریکا میلیاردها دلار برای شکل دادن به انتخابات هزینه کردند. ترامپ رای مردمی را باخت و از طریق مجمع گزینندگان وارد کاخ سفید شد؛ نهادی ضد اکثریت که توسط نظم قانون اساسی آمریکا ایجاد شده است، نه روسیه. این همان مرکزیت مادی داستان است که کورن باید آن را حذف کند. ایالات متحده دموکراسیای نیست که در حاشیهها توسط مداخله خارجی دچار انحراف شده باشد، بلکه پلوتوکراسیای است که از طریق انتخابات اداره میشود. مطالعه گیلنز و پیج روی ۱۷۷۹ سؤال سیاستی نشان داد که نخبگان اقتصادی و منافع تجاریِ سازمانیافته نفوذ مستقل و قابلتوجهی دارند، در حالی که شهروندان عادی تأثیر مستقل ناچیزی بر سیاستهای فدرال بر جای میگذارند. شرکتهای آمریکایی، بانکها، خانوادههای میلیاردر، مالکان رسانهها، حامیان مالی احزاب، مشاوران، لابیگران، بنیادها، پلتفرمهای فناوری و نهادهای امنیت ملی تعیین میکنند که کدام نامزدها به مرحله نهایی برسند، کدام سیاستها مشروعیت یابند، کدام صداها در سطح ملی پخش شوند و کدام مطالبات خارج از سیاست رسمی باقی بمانند. به مردم اجازه داده میشود از میان گزینههایی انتخاب کنند که سرمایهداری پیش از آن بودجهشان را تأیید، غربال، منضبط و تصویب کرده است. هیستری امپریالیستی بر سر مداخله خارجی در کنار کارنامه خود واشنگتن وقیحانه به نظر میرسد. مجموعه دادههای دوف لوین درباره مداخلات انتخاباتی حزبی توسط قدرتهای بزرگ، دهها عملیات پنهان و آشکار آمریکا برای تأثیرگذاری بر انتخابات خارجی را از سال ۱۹۴۶ مستند کرده است و در دادههای اولیه حداقل ۸۱ مداخله ایالات متحده تا سال ۲۰۰۰ شناسایی شده است. مداخله انتخاباتی تنها یک ابزار در زرادخانهای است که شامل کودتا، تأمین مالی پنهان، پروپاگاندا، ترور، خفقان اقتصادی، ارتشهای نیابتی، محاصره، تهاجم و تغییر رژیم تحمیلی از خارج میشود. دیوان بینالمللی دادگستری اعلام کرد که آموزش، تسلیح، تجهیز، تأمین مالی و پشتیبانی نیروهای کنترا توسط آمریکا، ممنوعیت مداخله در نیکاراگوئه را نقض کرده است. مداخله سیاسی انحرافی از سیاست خارجی آمریکا نیست، بلکه یکی از روشهای استاندارد کاری آن است. ترامپ حتی تظاهر قدیمی به پنهانکاری را کنار گذاشته است. در طول سال اول بازگشت خود به قدرت، او آشکارا در حداقل ده انتخابات خارجی و منازعه سیاسی داخلی مداخله کرد. او از ناصری آصفوره در هندوراس حمایت کرد، اعلام نمود که آصفوره تنها شریک قابل قبول کشور است و به هندوراسیها نسبت به رأی دادن به مخالفان او هشدار داد. او یک توافق مالی ۲۰ میلیارد دلاری برای آرژانتین را به موفقیت انتخاباتی نیروهای خاویر میلی مشروط کرد. او کریستی نوم را فرستاد تا پیش از دور دوم انتخابات ریاستجمهوری لهستان از کارول ناوروکی حمایت کند و از جیدی ونس برای مشروعیت بخشیدن به حزب راستگرای افراطیِ AfD در آلمان استفاده نمود. دولت او در رقابتهای سیاسی رومانی، بریتانیا، فرانسه، برزیل، کلمبیا، اسرائیل و مجارستان از طریق تاییدها، تحریمها، دسترسیهای دیپلماتیک، تهدیدهای اقتصادی، مطالبات عفو و اعتبار ریاستجمهوری مداخله کرد. همان مردی که ترجیح سیاسی خارجی را حمله به حاکمیت آمریکا مینامد، با زندگی سیاسی دیگر ملتها مانند ملک شخصی خود رفتار میکند. در ۳ ژانویه ۲۰۲۶، این استحقاق استعماری از مداخله انتخاباتی به تجاوز امپریالیستی تبدیل شد. نیروهای آمریکایی به خاک ونزوئلا حمله کردند، رئیسجمهور نیکلاس مادورو و سیلیا فلورس را ربودند و به بازداشتگاههای آمریکا منتقل کردند. ترامپ اعلام کرد که واشنگتن تا زمانی که انتقالی قابل قبول برای ایالات متحده کامل شود، این کشور را «اداره خواهد کرد». سازمان ملل هشدار داد که این اقدام نظامی ممنوعیت منشور در مورد استفاده از زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی یک کشور دیگر را زیر پا گذاشته است. ونزوئلا این عملیات را به وضوح به عنوان ربودن نظامی رئیسجمهور قانونی و بانوی اول خود توصیف کرد. واشنگتن صرفاً برای نفوذ بر حاکمیت ونزوئلا تلاش نکرد، بلکه رئیسجمهور آن را بازداشت و تسلط خود بر آینده سیاسی آن ملت را اعلام نمود. ایران نیز همین تکبر امپریالیستی را در میدانی بس وسیعتر به نمایش میگذارد. ایالات متحده در ژوئن ۲۰۲۵ تاسیسات هستهای ایران را بمباران کرد و سپس از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ در حملات گسترده در سراسر ایران به اسرائیل پیوست. کاخ سفید این جنگ را «عملیات خشم حماسی» نامید و آشکارا اعلام کرد هدفش «در هم کوبیدن» دولت ایران است. ترامپ بعدها مفاخره کرد که نابودی رهبری ایران به منزله «تغییر رژیم اجباری» بوده است. این جنگ همچنان فعال بود، در حالی که ترامپ سخنرانی انتخاباتی خود را ایراد میکرد و سنتکام موجهای جدیدی از حملات تهاجمی در داخل ایران را اعلام مینمود. دولتی که خواستار هیستری بر سر نفوذ فرضی خارجی در خانه بود، همزمان از بمب، کشتی، تحریم، ترور و جنگ تغییر رژیم برای تعیین آینده سیاسی یک ملت مستقل دیگر استفاده میکرد. استاندارد دوگانه استعماری مطلق است. هنگامی که روسیه، چین یا ایران متهم به جمعآوری اطلاعات، انتشار پروپاگاندا، دستیابی به دادههای رأیدهندگان یا ترجیح دادن یک نامزد آمریکایی میشوند، واشنگتن آن را حمله به دموکراسی اعلام میکند. هنگامی که ایالات متحده احزاب مخالف را تأمین مالی میکند، رسانهها را دستکاری مینماید، اقتصادها را تهدید میکند، نامزدهای خارجی را برمیگزیند، رؤسای جمهور را میرباید، پایتختها را بمباران میکند، زیرساختها را نابود میسازد یا به تغییر رژیم تحمیلی افتخار میکند، این اقدام را رهبری مینامد. امپراتوری با مداخله مخالفت نمیکند، بلکه ادعای مجوز انحصاری امپریالیستی برای مداخله در همه جا را دارد، در حالی که میخواهد با نهادهای پلوتوکراتیک خودش به عنوان اموری مقدس برخورد شود. اکنون چینگیت این ریای امپریالیستی را به ساختار اداری داخلی تبدیل میکند. پیش از آنکه ترامپ از چین به عنوان دشمن رونمایی کند، فرمان اجرایی ۱۴۲۴۸ پیش از آن دستور ایجاد موانع مستنداتی برای شهروندی، دسترسی فدرال به سوابق رأیدهندگان و شهروندی، مقایسه پایگاههای داده، ارجاع به قوه قضاییه، فشارهای بودجهای و حمله به ضربالاجلهای رأیگیری پستی را صادر کرده بود. فرمان اجرایی ۱۴۳۹۹ لیستهای شهروندی فدرال، رهگیری پستی، تحقیقات، پیگردهای قانونی و اجبار مالی را گسترش داد، در حالی که وزارت دادگستری از ایالتها برای دریافت پروندههای رأیدهندگان شکایت کرد. بیش از ۲۱ میلیون شهروند در سن رأی دادن فاقد دسترسی آسان به مدارک مستند اثبات شهروندی هستند. دستگاه محدود کردن، نظارت و مدیریت رأیدهندگان ابتدا ساخته شد؛ چین بعدها به عنوان بهانه خارجی آن تأمین گردید.
امپراتوریای که با پول، تحریم و بمب رأی میدهد
داستان واقعی این نیست که روسیه یک دموکراسی آمریکایی را در سال ۲۰۱۶ دزدید یا چین یکی را در سال ۲۰۲۰ ربود. داستان واقعی این است که اصلاً چنین دموکراسیای وجود نداشت تا دزدیده شود. ایالات متحده انتخابات دارد، اما انتخابات با حاکمیت مردمی یکی نیست. انتخابات در درون یک نظم سیاسی عمل میکند که پیش از آن متعلق به سرمایهداری است، از صافی نهادهایی عبور میکند که برای مهار اکثریت طراحی شدهاند و توسط یک طبقه حاکم سفیدپوست اداره میشود که ثروتش تعیین میکند کدام نامزدها امکان حضور یابند، کدام ایدهها محترم شمرده شوند و کدام مطالبات هرگز به صندوق رأی نرسند. این همان حقیقتی است که هر دو جریان روسیهگیت و چینگیت برای پنهان کردنش ساخته شدهاند. مردم آمریکا تشویق میشوند تصور کنند که خود کشور را اداره میکنند، تا زمانی که فلان ترول روسی یک میم پست کند یا فلان سرویس اطلاعاتی چین به یک پایگاه داده دسترسی یابد. آنگاه بازیگر خارجی به توضیحی برای هر تضاد ایجادشده توسط حاکمیت طبقاتی داخلی تبدیل میشود: فروپاشی اعتماد عمومی، تنزل نهادهای سیاسی، ظهور ترامپ، ورشکستگی حزب دموکرات، قدرت میلیاردرها و خشم کارگرانی که توسط هر دو حزبِ سرمایهداری رها شدهاند. طبقه حاکم بحران را ایجاد میکند و سپس برای پیدا کردن مقصر به خارج اشاره مینماید. روسیهگیت یک باند اخاذیِ نخبگانی بود که بر روی ویرانههای انتخابات ۲۰۱۶ برپا شد. ماشین سیاسی کلینتون میتوانست به جای مواجهه با نامزد خود، وابستگی طبقاتی خود و تحقیر مردم کارگر، مسکو را سرزنش کند. رسانههای شرکتی میتوانستند به جای اعتراف به اینکه ترامپ را به یک نمایش ملی تبدیل کردند—چون جنجالآفرینی باعث افزایش رتبه، کلیک و سود میشد—پروپاگاندای روسیه را مقصر بدانند. آژانسهای اطلاعاتی میتوانستند خود را به عنوان نگهبانان دموکراسی معرفی کنند، نه نهادهای جاسوسی، جنگ پنهان، دستکاری سیاسی و خشونت امپریالیستی. هر نهادی که به تولید ترامپ کمک کرده بود، با اعلام اینکه او یک محصول خارجی است، از قضاوت و بازخواست گریخت. قدرت این عملیات از اثبات ادعای اصلیاش ناشی نشد، بلکه از ادغام ادعاهای جداگانه تا زمان ناپدید شدن خودِ عدمقطعیت به دست آمد. فعالیت روسیه به کنترل روسیه تبدیل شد. ترجیح سیاسی به فرمان تبدیل گشت. تماس به توطئه بدل شد. پروپاگاندا به اقناع، اقناع به تغییر آرا و تغییر آرا به انتصاب یک رئیسجمهور منتهی شد. هر گام اثباتنشده با تکرار، مرجعیت اطلاعاتی، لو رفتنهای ناشناس و وحشت اخلاقی یک طبقه لیبرال که از هیولای ساختهشده به دست سیستم خودش وحشتزده شده بود، از روی شکافها عبور داده شد. روسیهگیت همچنین دولت امنیت ملی را علیه مخالفتها مجهز کرد. دیپلماسی با روسیه به نشانهای از تسلیم تبدیل شد. مخالفت با تشدید تنش به عنوان نفوذ خارجی قلمداد گردید. تردید نسبت به سیآیای و افبیآی فینفسه مشکوک به نظر میرسید. مککارتیسم قدیمی با زبان امنیت سایبری، اطلاعات گمراهکننده و یکپارچگی انتخاباتی بازگشت. هدف هرگز صرفاً صدمه زدن به ترامپ نبود؛ بلکه منضبط کردن کل فضای سیاسی بود، به طوری که آژانسهای اطلاعاتی قاضی این باشند که کدام ایدهها اصالتاً آمریکایی هستند و کدامیک فرضا از خارج وارد جریان خون جامعه شدهاند. اکنون ترامپ آن سلاح را میگیرد و آن را عمیقتر به بدنه رأیدهندگان فرو میبرد. چینگیت صرفاً یک روسیهگیت نیست که چین جایگزین روسیه شده باشد؛ بلکه همان روش دشمن خارجی است که به مرحلهای آشکارا قهریتر ارتقا یافته است. روسیهگیت با لکهدار کردن مخالفتها به عنوان آلودگی خارجی، آگاهی سیاسی را تفتیش و کنترل میکرد. چینگیت با تبدیل شهروندی، ثبتنام، سوابق رأیدهندگان، صندوقهای پستی، اجرای انتخابات و دسترسی به حق رأی به ابزارهای کنترل اجرایی متمرکز، مشارکت سیاسی را کنترل میکند. این توالی، دستِ بازی را رو میکند. ترامپ ابتدا یک توطئه چینی را کشف نکرد تا سپس یک واکنش اضطراری برای آن بسازد؛ دستگاه پیش از آن در حال جمعآوری بود: موانع مستنداتی، پایگاههای داده شهروندی، دسترسی فدرال به پروندههای رأیدهندگان، نظارت پستی، ارجاع به قوه قضاییه، مجازات مالی، شکایت علیه ایالتها و کنترل شدیدتر بر نهادهایی که انتخابات را برگزار میکنند. اتهام بعد از آن آمد. چین علت این معماری نبود؛ چین به عنوان بهانه آن انتخاب شد. اینگونه است که پلوتوکراسی بدون لغو رسمی انتخابات، به تکنوفاشیسم تبدیل میشود. برگه آرا باقی میماند، مبارزات انتخاباتی ادامه مییابد و به مردم اجازه داده میشود بین نامزدهایی که توسط سرمایهداری تأمین مالی و غربال شدهاند انتخاب کنند. اما دولت قدرت بیشتری به دست میآورد تا تصمیم بگیرد چه کسی میتواند وارد جمع رأیدهندگان شود، کدام مدارک تعلق را اثبات میکنند، کدام سوابق مشکوک میشوند، کدام آرا معتبر میمانند و کدام مقامات محلی ممکن است به دلیل مقاومت در برابر فرمان فدرال مجازات شوند. پوسته رقابت انتخاباتی زنده میماند در حالی که قفس اداری به دور آن بسته میشود. هیستری مداخله خارجی زمانی که در کنار رفتار امپراتوریِ تولیدکننده آن قرار میگیرد، حتی مضحکتر میشود. واشنگتن در حالی به جهان درباره حاکمیت سیاسی درس میدهد که با انتخابات، دولتها، اقتصادها و تمامیت ارضی دیگر ملتها به عنوان ابزارهای سیاست آمریکا رفتار میکند. این کشور جنبشهای مخالف را تأمین مالی کرده، رسانهها را دستکاری نموده، نیروهای نیابتی را مسلح کرده، دولتها را نابود ساخته، محاصرهها را تحمیل کرده و در دهها انتخابات خارجی مداخله کرده است. ترامپ صرفاً این عملیات را از عطر دیپلماتیکش محروم کرده است. او آشکارا به جمعیتهای خارجی میگوید که باید کدام نامزدها را انتخاب کنند. او حمایت مالی را به موفقیت متحدان سیاسی مشروط میکند. او مقامات ارشد را برای مشروعیت بخشیدن به نیروهای مورد نظر و تهدید مخالفان آنها اعزام مینماید. او از تحریمها، دسترسیها، فشارهای اقتصادی و اختیارات ریاستجمهوری برای بازآرایی سیاست دیگر کشورها استفاده میکند. آنچه واشنگتن در صورت هدایت به سمت ایالات متحده به عنوان نفوذ خارجیِ غیرقابلتحمل محکوم میکند، در صورت اعمال توسط ایالات متحده علیه دیگران، رهبری، ترویج دموکراسی یا مشارکت راهبردی نامیده میشود. ونزوئلا و ایران منطق کامل استعماری پشت این استاندارد دوگانه را برملا میکنند. همان دولتی که ادعا میکند مالکیت خارجی بر دادههای رأیدهندگان آمریکایی به منزله حمله به حاکمیت است، رئیسجمهور ونزوئلا را با نیروی نظامی ربود و قصد خود برای کنترل انتقال سیاسی کشور را اعلام کرد. همان دولتی که درباره دستکاری فرضی یک انتخابات آمریکایی زوزه میکشد، ایران را در دو جنگ جداگانه بمباران کرد، بنادرش را محاصره نمود، زیرساختهایش را مورد حمله قرار داد، رهبریاش را نابود ساخت و به تغییر رژیم اجباری افتخار کرد. امپراتوری زمانی که چین متهم به دستیابی به یک پایگاه داده میشود آن را تهاجم مینامد، اما بمب، آدمربایی و اشغال سیاسی را وقتی واشنگتن آنها را انجام میدهد، دفاع از آزادی میخواند. این یک ریاکاری به معنای معمولی نیست؛ این دکترین امپریالیستی است. حاکمیت متعلق به ایالات متحده و متحدان آن است؛ ملتهای ضعیفتر حاکمیت را تنها به صورت مشروط دریافت میکنند. واشنگتن حق مداخله در همه جا را برای خود محفوظ میدارد در حالی که خواهان مصونیت مطلق از حتی سایه نفوذ خارجی در خانه است. این کشور با مداخله مخالفت نمیکند، بلکه انحصار بر مداخله را ادعا مینماید. از دموکراسی دفاع نمیکند؛ از حق انحصاری سرمایهداری آمریکایی و دولت امپریالیستی برای تعیین اینکه چه کسی حکومت کند، کدام اقتصادها برای غارت باز بمانند و کدام ملتها اجازه داشته باشند آینده سیاسی خود را انتخاب کنند، دفاع میکند. کورن نمیتواند ترامپ را افشا کند زیرا در پیشفرضی که فریب ترامپ را ممکن میسازد شریک است. او از خواننده میخواهد که یک دشمن خارجی را با دشمنی دیگر و یک جناح از دولت حاکم را با جناحی دیگر معاوضه کند. ترامپ پلیس اجرایی را پیشنهاد میدهد؛ لیبرالیسم پلیس اطلاعاتی را ارائه میکند. یک جناح از چینگیت برای متمرکز کردن اختیارات انتخاباتی و محدود کردن مشارکت استفاده میکند؛ جناح دیگر از روسیهگیت برای احیای تشکیلات امنیت ملی، سرکوب مخالفتهای ضد جنگ و توجیه شکست سیاسی خود استفاده کرد. روشهای آنها متفاوت است چون منافع فوریشان تفاوت دارد، اما هر دو از یک نظم پلوتوکراتیک دفاع میکنند. بنابراین اکثریت کارگر شاهد مبارزهای میان دموکراسی و خرابکاری خارجی نیست؛ بلکه شاهد مبارزهای در درون طبقه حاکم بر سر این است که کدام دستگاه بحران سرمایهداری آمریکا را مدیریت خواهد کرد. جناح لیبرال میخواهد آژانسهای اطلاعاتی، رسانههای شرکتی و نهادهای تکنوکراتیک جمعیت را مدیریت کنند. جناح ترامپ میخواهد قدرت اجرایی، پایگاههای داده فدرال، اجرای کیفری و وضعیت اضطراری ناسیونالیستی همان کار را مستقیمتر انجام دهند. هیچکدام از این دو جناح قصد ندارند قدرت سیاسی را در دست کارگران قرار دهند. هیچکدام قصد تسلیم امپراتوری را ندارند. هیچکدام قصد برچیدن حاکمیت پول را ندارند. دشمن خارجی ماسکی است که توسط قدرت طبقاتی داخلی بر چهره گذاشته شده است. روسیه ساخته شد تا توضیح دهد چرا ترامپ ظهور کرد. چین اکنون ساخته میشود تا توجیه کند انتخابات آینده چگونه اداره خواهد شد. ایران و ونزوئلا به خاطر نپذیرفتن اختیاراتی که واشنگتن بر سرنوشت سیاسی آنها ادعا میکند، مجازات میشوند. پشت هر اتهامی همان طبقه حاکم سفیدپوست ایستاده است که در خانه با پول شرکتی و در خارج از کشور با تحریم، کودتا، آدمربایی و بمب رأی میدهد. این همان بحران واقعی امنیت انتخاباتی است. این نیست که خارجیها کنترل دموکراسی آمریکایی را به دست گرفتهاند؛ این است که سرمایهداری کنترل سیاست آمریکا را در دست دارد، امپراتوری ملتهای ضعیفتر را با زور کنترل میکند و هر دو جناح طبقه حاکم دشمنان خارجی تولید میکنند تا مانع از آن شوند که مردم تشخیص دهند چه کسی واقعاً بر آنها حکومت میکند.
جبههای بسازید که امپراتوری نتواند کنترل کند
تضادهای افشاشده در اینجا پیش از این جنبشهایی را به خود وابسته کردهاند. وظیفه ما اختراع یک کارزار لیبرالی دیگر، کارخانه دادخواستنویسی یا نردبان شغلی غیرانتفاعی نیست؛ بلکه متصل کردن سازمانهای مواجه با حاکمیت شرکتی در خانه با جنبشهای مقاوم در برابر مداخله آمریکا، نظامیگری ناتو، جنگ تغییر رژیم و جنگ سرد جدید در خارج از کشور است. هر حق دموکراتیکی که در داخل ایالات متحده به دست آمده باید دفاع شود، اما آن حقوق محدود را نباید با کنترل مردمی بر دولتی که توسط سرمایهداری اداره میشود اشتباه گرفت. هدف راهبردی احیای یک دموکراسی فرضی آمریکایی نیست، بلکه ساختن قدرت سازمانیافتهای است که قادر به جایگزینی حاکمیت پلوتوکراتیک و امپریالیستی باشد. اتحاد سیاه برای صلح (Black Alliance for Peace) واضحترین مرکز ضدامپریالیستی را برای این کار در داخل ایالات متحده فراهم میکند. این اتحاد، جنگ علیه ایران، سلب حاکمیت ونزوئلا، محاصره کوبا، نظامیگری ناتو، تقابل ضد چین، سرکوب داخلی و استثمار مردم کارگر را به عنوان بخشهایی از یک سیستم سرمایهداری به هم متصل میسازد. فعالیت آن در سنت صلح رادیکال سیاه ریشه دارد و توسط اعضا، حامیان و عموم مردم تأمین مالی میشود، نه شرکتها یا بنیادها. خوانندگان باید به کارزارهای آن بپیوندند، آموزشهای سیاسی آن را منتشر کنند، در صورت امکان تشکلهای محلی ایجاد نمایند و از تحلیلهای آن برای شکستن چنگالی که سیاست امنیت ملی دموکراتها هنوز بر بخشهایی از اپوزیسیون ضد ترامپ دارد، استفاده کنند. مبارزه علیه مالکیت شرکتی بر سیاست، پیش از این یک ابزار سازمانی در حرکت برای اصلاح (Move to Amend) پیدا کرده است. کارزار تودهای ملی آن خواستار شناسایی قانون اساسی است مبنی بر اینکه پول کلام نیست و شرکتها انسان نیستند، در حالی که وابستگان محلی دادخواستها، آموزش عمومی، فشار بر نامزدها، قطعنامههای شهرداری، تظاهرات و حمایت از متمم «ما مردم» را سازماندهی میکنند. حرکت برای اصلاح، بودجههای شرکتی، دولتی و میلیاردرها را رد میکند. کارزار آن به تنهایی قدرت طبقاتی سرمایهداری را لغو نمیکند، اما مستقیماً به دستگاه حقوقی که از طریق آن ثروت خصوصی انتخابات، قانونگذاری، دکتریین قضایی و سیاست عمومی را خریداری میکند، ضربه میزند. سازماندهندگان ضد جنگ باید پیمانکاران نظامی، شرکتهای نفتی، بانکها و انحصارات فناوری را به این کارزار وارد کنند، به جای اینکه تأمین مالی کارزارها و جنگ امپریالیستی را به عنوان سؤالات جداگانه در نظر بگیرند. برنامه سال ۲۰۲۶ سوسیالیستهای دموکراتیک آمریکا (DSA) با عنوان «کارگران شایسته بیشتر هستند»، چندین مورد از مطالبات ساختاری لازم را به طور همزمان روی میز قرار میدهد: لغو مجمع گزینندگان، حذف پولهای تاریک و حکم Citizens United، تأمین مالی عمومی انتخابات، پایان دادن به سرکوب رأیدهندگان، برچیدن انحصار دوحزبی، پایان دادن به جنگهای آمریکایی، بستن پایگاههای خارج از کشور و خاتمه دادن به تحریمها و محاصرهها ضد ملتهای مستقل. بودجه DSA عمدتاً از طریق حق عضویت اعضا تأمین میشود نه حامیان مالی شرکتی. شاخههای آن زمینهای را برای سازماندهی تالارهای عمومی در مورد ریشههای مجمع گزینندگان در بردهداری و ترس نخبگان از حاکمیت اکثریت، تصویب قطعنامهها علیه چینگیت و روسیهگیت و وارد کردن اجباری سؤال قدرت شرکتی و امپریالیستی به مبارزات سیاسی محلی فراهم میکنند. این کار باید مستقل از صاحبان مناصب دموکرات باقی بماند و نمیتواند به انتخاب مدیران بهتر برای دولت موجود تقلیل یابد. در سطح بینالمللی، ائتلاف توقف جنگ (Stop the War Coalition) و شبکه گستردهتر نه به ناتو (No to NATO) در حال سازماندهی علیه ساختن روسیه و چین به عنوان تمدنهای دشمن، گسترش ناتو، آکوس (AUKUS)، تسلیح مجدد اروپا، تدارکات جنگی در اقیانوس آرام و انحراف ثروت عمومی به بودجههای نظامی هستند. توقف جنگ از طریق عضویتهای فردی و وابستگیهای اتحادیههای کارگری و سازمانهای مشارکتکننده پایدار میماند. مدل گروه محلی آن—جلسات عمومی، جنبشهای اتحادیهای، دکههای خیابانی، کلاسهای آموزشی، دادخواستها، تظاهرات، نشستهای متقابل و بسیج سریع هنگام تشدید جنگ—میتواند در سراسر مرزها بازتولید شود و با نیروهای ضد جنگ در آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین، اروپا و آمریکای شمالی متصل گردد. این مبارزات باید پیرامون یک برنامه مشترک همگرا شوند: افشای هر مداخله آمریکا در خارج؛ مخالفت با جنگها علیه ایران و ونزوئلا؛ مقاومت در برابر ناتو و محاصره نظامی روسیه و چین؛ لغو مجمع گزینندگان؛ سلب شخصیت حقوقی سیاسی از شرکتها؛ پایان دادن به تأمین مالی میلیاردی و شرکتی انتخابات؛ شکست دادن پایگاههای داده شهروندی و محدودیتهای رأیدهندگان ترامپ؛ و ساختن رسانههای مستقلی که قادر به ردیابی ادعاهای مداخله خارجی تا منافع طبقاتیِ خادم آنها باشند. سازماندهندگان باید رویدادهای مشترک آموزش سیاسی برگزار کنند، قطعنامههای ضد جنگ و ضد پول شرکتی را در اتحادیهها و سازمانهای اجتماعی معرفی کنند، پروژههای محلی دیدهبان مداخله ایجاد کنند، بنادر و کارگران حملونقل را برای رد محمولههای نظامی تحت فشار قرار دهند و بلافاصله هر زمان که واشنگتن ملت مستقل دیگری را تهدید کرد، بسیج شوند. هیچ مقاومتی که شایسته این نام باشد نمیتواند بین پلیس اجرایی ترامپ و پلیس اطلاعاتی لیبرالیسم یکی را انتخاب کند. مخالفت با چینگیت نباید روسیهگیت را احیا کند و افشای روسیهگیت نباید به ترامپ اعتبار دوباره ببخشد. راه پیش رو در دستان جنبشهایی است که توسط اعضای خود تأمین مالی میشوند، در میان کارگران و جوامع تحت ستم ریشه دارند، از هر دو حزب سرمایهداری مستقل هستند و آماده رویارویی با همان طبقه حاکم میباشند؛ خواه این طبقه از طریق پول کارزارها حکومت کند، خواه از طریق عملیات اطلاعاتی، پایگاههای داده شهروندی، تحریمها، ناوهای هواپیمابر یا بمبها.
