
م. عیسی
ترجمه مجله جنوب جهانی
در ماه مه ۲۰۲۶، جمعی از برجستهترین اندیشمندان ضدامپریالیست جهان در پاکستان گرد هم آمدند تا دربارهی مسائل متنوع و در عین حال هشداردهندهی مشابهی گفتوگو کنند که توسعهی حاکمیتی را در نقاط گوناگون جنوب جهانی با چالش مواجه ساخته است؛ همچنین نقش امپریالیسم و نئواستعمار را بهعنوان عاملان اصلی توسعهناپذیری در مناطق پیرامونی بررسی نمایند. این همایش را حزب چپرادیکال پاکستان، یعنی «حزب حقوق خلق» (HKP)، با پشتیبانی «آکادمی خلقِ انترناسیونال مترقی» سازماندهی و میزبانی کرد. درونمایههای اصلی این رویداد، سرانجام در قالبِ آنچه اکنون «بیانیۀ لاهور» خوانده میشود، متبلور گشت؛ بیانیهای سیاسی که مبارزات جنوب جهانی را در چارچوبی مشترک و ضدامپریالیستی جای میدهد.[۱]
همایش بر تضادهای بنیادین عصر ما متمرکز بود: از یک سو، سرمایهداری جهانی، نئواستعمار و امپریالیسم؛ و از سوی دیگر، نیروهای مقاومتگر در برابر آنها. برگزاری سمینارهایی با این درجه از وضوح هدف دربارهی این موضوع، نادر است. چه بسا که اغلب، نقدِ گونههای ناقصِ مقاومت در برابر این سه نیروی شومِ وابسته به یکدیگر، در کانون توجه قرار میگیرد؛ و روشنفکرانِ آکادمیک بهجای تعامل با جنبشهای پیرامونی، برای آنها خطومشع تعیین میکنند. شایان ذکر است که این همایش در برههای سرنوشتساز از منظر ژئوپلیتیک برگزار شد—همزمان با جنگ امپریالیستی علیه ایران؛ جنگی که بهحق میتوان آن را در بسیاری از وجوه، اگر نه تمامی آنها، ادامهی پروژۀ نسلکشی در غزه تلقی کرد.
هر که به محتوای این همایش علاقهمند باشد، میتواند ضبطهای تصویری آن را بهصورت برخط تماشا کند؛ و خلاصههای خوبی نیز از این رویداد منتشر شده است. اما در اینجا، بنده بهجای پرداختن به محتوا، میخواهم بر تأثیر این رویدادِ بالقوهی تاریخی متمرکز شوم. بخشی از این تأثیر در سطح آشکار است، و بخشی دیگر هنوز بروز نیافته، اما ممکن است پیامدهایی دوررسان داشته باشد.
یک گردهمایی تاریخی در پیرامون
مکان برگزاری همایش از اهمیتی ویژه برخوردار است. این رویداد در لاهور، دومین شهر بزرگ پاکستان از نظر جمعیت و وسعت، و دومین قطب صنعتی و اقتصادی کهن این کشور، برگزار شد. لاهور همچنین از شهرهایی است که حضور نظامی در آن پررنگترین است؛ و اگر یک نکته باشد که اغلب مردم از سیاست پاکستان میدانند، آن است که نهاد نظامی و دستگاه بوروکراتیک، نیروی غالب و فراگیری است که دولت پاکستان را تعریف، هدایت و کنترل میکند—دولتی «بیشتوسعهیافته» که بر توسعهناپذیری خویش ریاست میکند.[۲]
این نکته نیز درخور توجه است که در طول تاریخ پاکستان، هرگز دورهای نبوده که نهاد نظامی، آگاهی سیاسی و روشنفکریِ چپگرا را بهمثابۀ «جُرمِ اندیشه» در بالاترین درجه تلقی نکرده باشد.[۳] در بیشتر دوران حیات پاکستان، نخبگان حاکمِ وابسته، عمدتاً منافع امپریالیستیِ ایالات متحده را در منطقه دنبال کردهاند؛ و جنبشهای داخلی را که در جهت اجتماعیسازی اقتصاد، توسعهی حاکمیتی یا اصلاحات فرهنگی گام برمیداشتند، سرکوب نمودهاند.
در چنین بستر تاریخی، این واقعیت که یک حزب چپرادیکال توانست میزبان چندین تن از اندیشمندان برجستۀ ضدامپریالیست از سراسر جهان باشد تا دربارهی سرمایهداری، امپریالیسم، نئواستعمار، توسعۀ نابرابر و دیگر موضوعات بههمین اندازه ناخوشایند گفتوگو کنند؛ رویداد را بهصورت علنی تبلیغ نماید؛ و آن را در مکانی مرکزی در لاهور برگزار کند، و همگی اینها بدون هیچ گونه برخوردی از سوی دولت صورت پذیرد—انسان را به تأمل جدی دربارهی تناقضات موجود وا میدارد.البته پیش از آنکه الگویی مشخص پدیدار شود، از هرگونه گمانهزنیِ افراطی در این باره پرهیز خواهم کرد.
برگزاری چنین گفتوگوی سرنوشتسازی در پیرامون، بس بزرگتر از آن است که اگر در قلب امپریالیسم برگزار میشد. روشنفکران خوشنیت در مرکز امپریالیسم—که غالبِ ایشان به نحوی با آکادمی غرب مرتبطند، هرچند که بیگمان استقلال خویش را از این نهادها و از تأثیر آنچه مارکسیسم غربی خوانده میشود، حفظ میکنند—معمولاً این مسائل را از درون جهان غرب و عمدتاً برای مخاطبی غربی طرح میکنند. اگرچه این کار کاملاً بیثمر نیست و به ساختن آگاهی یاری میرساند، اما سخن گفتن با مخاطبی که از نظر تاریخی فاعلِ انقلابی نبوده، راهبردی نیست که ملموسترین پیامدها یا مؤثرترین جنبشها را برای مقاومت در برابر امپریالیسم به بار آورد. اگر الگویی روشن در تاریخ مبارزات انقلابیِ علیه سرمایهداری جهانی وجود داشته باشد، آن است که این مبارزات—برخلاف پیشبینی مارکس—در مرکز رخ نداده، بلکه از پیرامون برخاستهاند. این حقیقت که همایش با جمعیتی سخن گفت که بیگمان ظرفیتی عظیم برای تبدیل شدن به فاعل انقلابی دارند، به ذاتِ همان جایی بازمیگردد که وعدهی انقلابی در آن نهفته است.
البته مقصود، ترسیم چشماندازی سادهانگارانه و آرمانشهری از یک جنبش انقلابی نیست که در ماهها یا سالهای پس از این همایش در پاکستان بهصورت بهمنوار رشد کند. با این حال، میتوان بهطور معقولانه تصور کرد که این همایش این ظرفیت را دارد که آگاهیِ روزافزونِ اقشار دهقان و پرولتاریا در این کشور را—که زاییدۀ یأس و نومیدی آنان است—تقویت کند؛ و به آنها اعتمادبهنفسی ببخشد که از پشتیبانی و تأیید اندیشمندانی برجسته سرچشمه میگیرد که در افق سیاسی با آنان همسو هستند.
بهراحتی میتوان روشنفکرانِ مارکسیستِ رایج و نشریاتِ محبوبِ آنان را در غرب یافت که مبارزاتِ رهاییبخشِ ملی و حاکمیتِ اقتصادی را—چنانچه بهخوبی با آرمانهایِ پیچیدهی این اندیشمندان در باب این مبارزات همخوانی نداشته باشد—بهسادگی نادیده میگیرند یا در قالبهایی تنگ و محدود فرو میکنند. نوعِ روشنفکران غربیِ حاضر در این همایش، از آن گونههای نادر است که نگاهشان به تضادِ بنیادین عصر ما روشن بود؛ و بدون اینکه پایبندی به یک ارتدوکسیِ محضِ ایدئولوژیک را مطالبه کنند، با طیف گستردهای از مبارزاتی که در برابر این تضاد ایستادهاند، همبستگیِ بیچونوچرایی ابراز داشتند.
پاکستان، ایران و پیامدهای گستردهتر
اکنون به تأثیرِ فرامرزیِ احتمالیِ این همایش میپردازم. یکی از فوریترین و مشهودترین ویژگیهای رویداد، چنانکه در آغاز اشاره کردم، زمانِ برگزاریِ آن است. این همایش در زمانی برگزار شد که دولت پاکستان بهطور فعال میانجیگری میان ایران و ایالات متحده را تسهیل میکرد. این لحظهای نادر در تاریخ بود که دولت پاکستان منافع آمریکا را دنبال نمیکرد و، حتی میتوان گفت، در مبادلاتِ رسمیِ گرم خود به سمت ایران متمایل میشد و با تأمین اسکورت هوایی نظامی، از هرگونه کمینِ محور آمریکا-اسرائیل جلوگیری مینمود.[۴] این وضعیت، در کنار یکی از مضامینِ تکرارشوندهی همایش—یعنی همبستگیِ بیقیدوشرط با و تحسینِ پاسخِ جانانهی دولت ایران به تجاوز امپریالیستیِ آمریکا-صهیونیستی—تصادفی جالبتوجه را رقم میزند: محبوبترین سازمانِ سوسیالیستیِ پاکستان، اگر نه کاملاً کمونیستیِ آن، یعنی حزب حقوق خلق، و دولت پاکستان، ناگهان خود را در یک جبهه یافتند.
گفتنِ این نکته دشوار است که آیا موضعِ هوادارانهی پاکستان نسبت به ایران ناشی از ضرورتِ راهبردی است، یا فشارهای منطقهای، یا همسوییِ فرهنگی، یا تغییری گستردهتر در نحوهی خوانشِ دولت پاکستان از نظمِ جهانیِ در حالِ دگرگونی. پاکستان نمیتواند در مرز غربی خود تنش را تحمل کند، در حالی که با همسایۀ شمالغربی خود، افغانستان، در حالت دشمنیِ فعال بهسر میبرد؛ و رابطهاش با همسایۀ شرقی، هند، نیز بهتازگی به دشمنیای فعال بدل شده که همواره در آستانۀ رویارویی دوباره است. پاکستان همچنین در بیشتر تاریخ خود رابطهای نسبتاً باثبات با ایران داشته است که پیوندهای دینی، فرهنگی و منطقهایِ مشترک در آن مؤثر بودهاند. در عین حال، احتمالاً تغییری حقیقی در حالوهوای دولت پاکستان رخ داده است؛ زیرا شاهد افزایشِ چندقطبیشدن (یا تلاش برای دستیابی به تعادل) در جهان و افولِ شتابانِ یکهژمونیِ یکقطبیِ آمریکاست؛ و در مییابد که میتواند از اتحاد با دولتهایی که به گونههای مختلف در برابر نظم امپریالیستی ایستادگی میکنند—حتی اگر این مقاومت صرفاً تلاشی برای دلکَندن باشد—بهرهی بیشتری ببرد، یا دستکم با آنها در تضاد نباشد. اما انگیزهی این تغییر همچنان نامعلوم است و بهاحتمال بسیار، ترکیبی از این عوامل است.
اگر این همایش بهدرستی بهصورت راهبردی انعکاس یابد، میتواند امواجی را به درون مبارزاتِ محوریِ درجریان و نوپدید در سراسر جنوب جهانی بفرستد و جنبشهای دیگر را به برگزاری گفتوگوهایی مشابه ترغیب کند. البته این بدان معنا نیست که این جنبشها هماکنون چنین گفتوگوهایی ندارند؛ در واقع، آنها گفتوگوهایی بسیار جدی دارند و برخی از آنها فراتر از بحث، به عرصهی عمل گام نهادهاند. با این حال، توسعۀ این مباحث و هماهنگسازیِ آنها در سراسر مرزها، برای ایجاد کادری وسیع که اعضای آن از حداکثر ممکن از کشورهای جنوب جهانی گردآوری شدهاند، فواید قابل توجهی دارد. این رویکرد از منظر راهبردی نیز معنا دارد؛ زیرا جنبشهای جنوب جهانی از طریق مشکلاتِ مشترکشان که ریشه در ابزارهای نئواستعماریِ وابستگی و کنترل دارد و با حضور نظامیِ امپریالیستی در مناطقشان حفظ میشود، به یکدیگر پیوند خوردهاند.
در این رابطه، میتوان نقدی ملایم بر این همایش وارد کرد. اگرچه شرکتکنندگانی از نقاط بسیار مختلف جهان، از جمله چندین کشور جنوب جهانی، در آن حضور داشتند، اما بهتر بود که اکثر اعضای پنل از آکادمیهای غرب نباشند. این قضاوتی در مورد شایستگیِ آنان نیست—تعهدِ ضدامپریالیستیِ ایشان محلِّ تردید نیست و سهمِ آنان در مبارزه، ارزنده است. با این حال، اندیشمندان و سازماندهندگانی از پیرامون که مستقیماً در مبارزاتی دستاندرکارند که حزب حقوق خلق نیز در آنها مشارکت دارد، میتوانستند بر تأثیرِ کیفی و کمیِ همایش بیفزایند و همچنین به پیشبردِ هدفِ ساختنِ کادری از جنوب جهانی یاری رسانند. من بهقدر کافی به حزب حقوق خلق اعتماد دارم که با قاطعیتِ تمام بگویم که این امر نه از روی عمد بوده، نه ناشی از برخورد ویژه با آکادمیسینهای غربی، و نه طردِ اندیشمندانِ جنوب جهانی.
بهسوی افقی نوین برای امپریالیسمستیزیِ منطقهای
امپریالیسم، نیرویِ دیوصفتِ مطلقِ جهان امروز است؛ و اگرچه ایران با موفقیت در برابر آن ایستادگی کرده، اما این ایستادگی به بهایِ بیش از ۳۵۰۰ جان—از جمله غیرنظامیانِ بیگناه بسیار و نیز برخی از ارزشمندترین چهرههای دستگاهِ دولتی ایران—و البته خساراتِ قابلتوجهِ اقتصادی و نظامی، تمام شده است. در مقابل، ایالات متحده بهگزارش، کمتر از پانزده کشتهی نظامی داده است.[۵] درسِ کلیدیِ اینجا آن است که در عینِ تأکید بر ارزشِ پاسخِ راهبردی و مانورِ تاکتیکی در برابر یک حملهی امپریالیستی، بهترین راه برای سرنگونی امپریالیسم، ساختنِ جنبشهای فرامرزی در سراسر پیرامون یا در بیشترِ آن است.
همایش از طریقِ ستایش از دفاعِ مؤثرِ ایران و ضربۀ تقریباًسرنوشتسازی که بر تجاوزِ امپریالیستی وارد آورد؛ و نیز از طریقِ مشارکتِ یک اندیشمندِ برجستۀ ایرانی، شرایط را برای اتحادی روشنفکری و ایدئولوژیکِ عمیقتر میانِ تشکلهای مقاومت در هر دو کشور فراهم میآورد. چنین اتحادی، از چارچوبِ نظری فراتر رفته و دارای عظمتی ملموس است. یک جنبشِ مقاومتِ پیوندخورده در سراسر پاکستان و ایران، که از طریقِ مبارزۀ مشترک در برابر سلطهی اقتصادیِ نئواستعماری، بهگونهای ارگانیک با یکدیگر متحد شده باشند، میتواند سرانجام این ظرفیت را پیدا کند که چنان فشارِ سیاسیای وارد آورد که به همراستایی در سطحِ دولتها بینجامد؛ همراستاییای که بهسویِ حاکمیتِ اقتصادیِ حقیقی و خودمختاریِ منطقهای جهتگیری شده است.
پاکستان به شدت به چرخۀ بدهیِ صندوق بینالمللی پول وابسته است و همواره در آن گرفتار آمده است؛ چرخهای که سیاستهای ریاضتی و برنامههای تعدیلِ ساختاری را—که در اصل، تعبیرِ خوشآیندتری برای فشار بر قشر کارگر و فقیر از طریقِ کاهشِ خدماتِ عمومی و شبکههای ایمنیِ اجتماعی است—بهعنوان پیششرطِ دریافتِ وام، بر گلوی این کشور فرو میکند.[۶] این وضعیت، همراه با برنامهریزیِ بسیار ضعیفِ اقتصادی، مانع از توسعۀ پایدار میشود. به همینسان، ایران نیز که با بسیاری از مشکلاتِ مشابهِ برنامهریزیِ اقتصادیِ داخلی روبروست، بارِ سنگینِ تحریمهای وحشیانه را نیز بر دوش میکشد که توسعهاش را بهشدت محدود میسازد. اگرچه هر دو کشور بهطور مستقل روابطی قوی با چین در زمینۀ تجارت و دیپلماسی دارند، اما ظهورِ یک سهگانه—با این پتانسیل که دیگر بازیگرانِ منطقه نیز پس از رفعِ اختلافاتِ سیاسیِ خود به آن بپیوندند—میتواند برای منطقه، تحولآفرین باشد. در این مقطع، هر سه کشور نقاطِ قوتِ اثباتشدۀ یکدیگر را ارج نهادهاند. برای آنکه چنین اتحادی به پتانسیلِ کاملِ خود دست یابد، پاکستان نیازمندِ تغییرِ ریشهایِ مسیر است؛ به این معنا که تشخیص دهد نیازی به اتکا به نهادهای مالیِ جهانی ندارد، آنها را برای آنچه هستند—ابزارهایی برای کنترلِ نئواستعماری—بشناسد، و از مدلِ اقتصادیِ کنونی و بندگیِ خود در برابرِ امپراتوری دست بکشد. این امر الزاماً به رابطۀ خصمانه با امپراتوری نیاز ندارد، اما یک روابطِ مستقلِ بسیار بیشتر کفایت میکند؛ نشانههایِ آن را نیز پاکستان، در برخی وجوه، در نقشِ اخیرِ خود در سیاستِ خارجی و روابطِ بینالمللی در قبال ایران و ایالات متحده، به نمایش گذاشته است.
جبهۀ متحد و اتحادِ تاکتیکی: مزایا و محدودیتها
تشکلهای چپگرا در راهِ رهاییِ ملی و حاکمیتِ اقتصادی، در مواجهه با سلطۀ امپریالیستی، ممکن است در برههای خاص، اتحاد با دولتِ خود را ضروری بیابند، چنانچه دولت نیز به آن هدف علاقهمند باشد. بدینترتیب، نمیتوان ارزشِ چنین اتحادِ ناسازواری را—هر قدر که ممکن است بهمثابۀ خیانت به مبارزۀ طبقاتیِ داخلی احساس شود—نادیده گرفت؛ و ممکن است پیششرطیِ ضروری برای ایجادِ فضایی باشد که در آن، مبارزۀ طبقاتیِ داخلی قابلِ پیگیری شود. یکی از بزرگترین محدودیتهایی که جنبشهای دگرگونیخواه با آن مواجهند، نادیدهانگاریِ مطلقِ اهمیتِ جبهۀ متحد است—که خود، نوعی «بیماریِ کودکی» محسوب میشود.
با این حال، در درونِ این چارچوب، خطری نیز نهفته است: در برخورد با امپریالیسم در برابرِ ضدامپریالیسم بهعنوان تضادِ بنیادین، ممکن است فراموش کنیم که این تنها نیمی از داستان است. رابطۀ دیالکتیکی میانِ وحدتِ ضدامپریالیستی و مبارزۀ طبقاتیِ داخلی، ایجاب میکند که چپ، هر دو الزام را بهطور همزمان در نظر داشته باشد؛ و تشخیص دهد که اتحادِ ضروریِ امروز، ممکن است دارای تضادی غیرضدّیت باشد که در آینده به تضادّیت تبدیل شود؛ و حتی در درونِ خودِ جبهۀ متحد نیز، مبارزۀ طبقاتیِ داخلی متوقف نمیشود و در کنار آن ادامه مییابد—البته بهشرطی که مانعی برای مقاومت در برابر تهدیدِ خارجیِ وجودی ایجاد نکند.
پاکستان امروز با تهدیدِ قریبالوقوعِ تجاوزِ امپریالیستیِ آمریکا مواجه نیست، اما این امر تا حد زیادی به این دلیل است که در مدارِ منافعِ ایالات متحده باقی مانده است. همینکه پاکستان بهطور جدی بکوشد تا خود را از استثمارِ هستۀ امپریالیستی و/یا از قانونِ ارزشِ سرمایهداری جدا سازد، تقریباً ناگزیر با چنان حملۀ همهجانبهای روبرو خواهد شد که ایران، ونزوئلا و کوبا اکنون با آن دستبهگریبانند. بنابراین، جبهۀ متحد، هدفی دوگانه را دنبال میکند: نخست، بهمثابۀ وسیلۀ سیاسی برای جداسازیِ اقتصادیِ کشور؛ و دوم، در صورتی که این جداسازی، تلافیِ امپریالیستی را برانگیزد، بهعنوان نیرویی که قادر به مقابله با آن باشد.
این اطمینانِ خاطر را میتوان داشت که حزب حقوق خلق، درکِ روشنی از این رابطۀ دیالکتیکی دارد. این حزب میداند که هرگونه اتحادِ چنینی با دولت، اگر شکل بگیرد، موقتی و هدفمند خواهد بود و با رفعِ تضادِ بنیادینِ آن مقطع، پایان میپذیرد. حزب حقوق خلق همچنین از تضادهای فرعیِ حادِّ بسیاری که کشور در داخل با آن مواجه است، کاملاً آگاه است و بیوقفه در برابر آنها مبارزه کرده است.
اقرار میکنم که من، مانند بسیاری از چپگرایان، هنگامی که شاهد هر گونه تلاشِ جدی از سویِ عناصرِ پیشرو در جنوب جهانی برای مقابله با نئواستعمار و امپریالیسم هستم، گرایشی به افراط در هیجان و خوشبینیِ مفرط دارم. البته این گرایش، بیدلیل نیست. ریشه در یأس از نظمِ کنونیِ جهان دارد. واقعاً که بهاندازهی کافی از این وضعیت به تنگ آمدهایم. این خوشبینی، همچنین عمدی است؛ به این معنا که اینچنین رخدادهایی بهندرت بهخودیخود تاریخی میشوند؛ این مردم هستند که به آنها معنا میبخشند. اگر همایش را بهصورتِ مجزا بنگریم، شاید خود بهتنهایی پدیدهای استثنایی نباشد؛ اما میتوان آن را چنان تفسیر و بهکار گرفت که به چنین پدیدهای بدل شود. رویدادها زمانی تاریخی میشوند که مردم امکاناتِ نهفته در آنها را تشخیص دهند، پیرامونِ آنها سازماندهی کنند، و آنها را به چیزی بزرگتر تبدیل نمایند. اینکه این همایش در نهایتِ امر، پُرمعنی و پُرپیامد از کار درآید یا نه، جایِ خود دارد؛ اما اهمیتِ آن دقیقاً در همان امکاناتی نهفته است که تصویر میکند و میگشاید.
یادداشتها
[۱] Lahore Declaration, Haqooq-e-Khalq Party, May 2025, https://haqooqekhalq.com/international-antimperialist-conference/the-lahore-declaration.
[۲] Hamza Alavi, “The State in Post-Colonial Societies: Pakistan and Bangladesh,” New Left Review I/74 (July–August 1972).
[۳] Aasim Sajjad Akhtar, The Politics of Common Sense: State, Society and Culture in Pakistan (Cambridge: Cambridge University Press, 2018); Kamran Asdar Ali, Surkh Salam: Communist Politics and Class Activism in Pakistan, 1947–1972 (Karachi: Oxford University Press, 2015).
[۴] “Pakistan Escorted Iran Negotiators Home amid Israel Concerns,” Dawn, April 18, 2026, https://www.dawn.com/news/1992758; “Iranian President Praises Pakistan’s Role for Regional Peace amid Stalled U.S. Talks,” Arab News, May 17, 2026, https://www.arabnews.com/node/2643933/pakistan; “Tehran Thanks Islamabad for Extending ‘Strong Solidarity’ with Iranian Govt, People Facing U.S.-Israeli Aggression,” Dawn, March 16, 2026, https://www.dawn.com/news/1982648.
[۵] “U.S.-Israel Attacks on Iran: Death Toll and Injuries Live Tracker,” Al Jazeera, March 1, 2026, https://www.aljazeera.com/news/2026/3/1/us-israel-attacks-on-iran-death-toll-and-injuries-live-tracker.
[۶] Ayesha Malik, “Economic Self-Determination, the IMF, and Pakistan,” Pakistan Institute of Development Economics, 2023, https://pide.org.pk/research/economic-self-determination-the-imf-and-pakistan/.
