
نوشته: رندی آلونسو فالکون
منتشر شده در: کوبا دباته
ترجمه مجله جنوب جهانی
مارکو روبیو؛ وزیر خارجهای که هراسش از کوبا را در صدها صفحه برملا کرد
مارکو روبیو که این روزها از هر سو به خاطر سخنرانیاش در «نشست ضدتروریستی» ساختگی واشنگتن در هفتهی گذشته، با سیل انتقادات و پرسشهایی دربارهی ابهامات و بیپایگی ادعاهایش روبرو شده، دیروز (دوشنبه) با انتشار اوراقی پریشانوارتر، کوشید تا نشان دهد چرا کوبا «پایتخت کمونیسم» و تهدیدی برای ایالات متحده است.
مقصد این اقدام، جز این نیست که بهانهای نو، با ادعاهایی سرشار از تحریف تاریخی و جلوهگریِ وضعیت کنونی، بیابند تا بار دیگر جنگ اقتصادیِ بیرحمانه و جنایتکارانهی خود علیه کوبا را توجیه کنند و حمایت افکار عمومی آمریکا را برای تشدید محاصرهای که هر روز بر خانوادهها و شهروندان کوبایی آوار میشود، جلب نمایند؛ محاصرهای که در نهایت، زمینهساز تجاوز نظامیِ تمامعیار به این جزیره است.
این گزارش که در عین حال میکوشد شخصیتها و جریانهای مترقیِ درون ایالات متحده را جرمانگاری و مرعوب کند – کسانی که با تاریکاندیشی، فاشیسم و نژادپرستیِ ریشهدوانده در جامعهی آمریکا به مبارزه برخاستهاند و در برابر گفتمانِ تهاجمیِ رسمی علیه کوبا میایستند و همبستگیِ انسانیشان را با مردم کوبا ابراز میدارند – چیزی جز تداومِ همان سمفونیِ تکراریِ روبیو نیست.
بر اساس این گزارشِ نزدیک به صد صفحهای با عنوان «کوبا؛ پایتخت کمونیسم قرن بیستویکم»، این کشورِ کوچکِ کارائیب، علتِ اصلیِ بسیاری از پدیدههای سیاسیِ شصت سالِ اخیر آمریکا معرفی شده و در نتیجه، غدهای سرطانی قلمداد میشود که باید ریشهکن گردد. این همان سرودِ همیشگیِ وزیر خارجهی آمریکاست که این بار جامهی «توجیه رسمی» به تن کرده است. پیش از این نیز، بیست و دوم مه، رسانههای آمریکایی از جمله یک شبکهی تلویزیونیِ تامپا گزارش داده بودند که «مارکو روبیو، وزیر خارجه، به خبرنگاران گفت که کوبا به دلیل روابطش با رقبای آمریکا، سالهاست که تهدیدی برای امنیت ملی بوده و ترامپ مصمم است به این مسئله پایان دهد.»
بیایید برای درکِ آنچه مارکو روبیو را میآزارد و واکاویِ تحریفهای تاریخی و ادعاهای کنونیاش، فصلهای این سند را ورق بزنیم:
۱. هراس از «دولت انقلابی» و تولد «چپ نو» در کوبا
نخستین هراسِ روبیو، وجود «دولت انقلابی» در کوبا و زایشِ «چپِ نو» است؛ آنجا که فیدل کاسترو در سال ۱۹۵۸ نوشت که طولانیترین جنگِ او، پس از پیروزی انقلاب، علیه امپراتوری آمریکا خواهد بود؛ آن هم پس از آنکه دید رژیم دیکتاتوریِ باتیستا، با موشکهای آمریکایی، خانهی دهقانی به نام ماریو را در کوهستانهای سیرا مائسترا بمباران کرده است. جالب آنکه گزارشِ وزارت خارجه، این واقعیتِ تاریخی را به طرز ماهرانهای حذف کرده است.
در دههی ۱۹۵۰، رژیم باتیستا که هزاران کوبایی را به قتل رساند و در فساد و معاملاتِ خود با مافیای آمریکا دست داشت، از حمایت مالی، لجستیکی و نظامیِ ایالات متحده، در دوران ریاستجمهوری هری اس. ترومن و دوایت آیزنهاور، برخوردار بود. انقلاب کوبا پاسخی به همین حمایتها بود.
روبیو در گزارش خود، بخشی از نامهی فیدل کاسترو به سلیا سانچز، دستیار و همرازش، در سال ۱۹۵۸ را اینگونه نقل کرده است:
«با خود عهد کردم که آمریکاییها بهای سنگینی برای کارهایی که میکنند، خواهند پرداخت. وقتی این جنگ تمام شود، جنگی بسیار بزرگتر و طولانیتر برای من آغاز خواهد شد: جنگی که بر ضد آنها به راه خواهم انداخت. به خود میگویم که این سرنوشتِ حقیقیِ من است.»
اما اصلِ نامهی فیدل کاسترو که در تاریخ ۵ ژوئن ۱۹۵۸ نوشته شده، چنین است:
«سلیا، با دیدنِ راکتهایی که به خانهی ماریو شلیک کردند، با خود عهد بستم که آمریکاییها بهای گرانی برای این کارها خواهند پرداخت. وقتی این جنگ تمام شود، جنگی بسیار طولانیتر و بزرگتر برای من شروع خواهد شد: جنگی که بر ضد آنها به راه خواهم انداخت. میدانم که این سرنوشتِ راستینِ من خواهد بود.»
۲. هراس از «صادرات انقلاب»
دومین هراسِ روبیو، «صادرات انقلاب» از سوی کوباست؛ اینکه کوبا از دههی شصت میلادی به بعد، الهامبخش چپ و جنبشهای آزادیبخش در آمریکای لاتین و جهان بوده است. گویی این واکنشی طبیعی نبوده است برای کشوری که در تنگنای اقتصادیِ محاصره، تجاوز نظامی و قطع روابط دیپلماتیکِ تحمیلشده از سوی آمریکا به تمام کشورهای منطقه (به استثنای مکزیک و کانادا) قرار گرفته بود؛ در حالی که خودِ آمریکا، از قدرتهای استعماریِ آفریقا حمایت میکرد، مردم پورتوریکو را به زنجیر کشیده بود، رژیم صهیونیستیِ اسرائیل را مسلح میساخت، و مردم ویتنام، لائوس و کامبوج را قتلعام میکرد و دیکتاتوریهای نظامیِ آرژانتین، برزیل، اروگوئه و سپس شیلی را با سلاح و اطلاعات یاری میرساند.
از دهههای اخیر که بگذریم، قدرتِ نظامیِ امپراتوری در قرن بیست و یکم، با تمام فجایعِ خود به منصهی ظهور رسیده است. بمبارانها و مداخلاتِ ایالات متحده در قرن بیست و یکم، گواهِ این مدعاست.
پیش از این نیز، رهبریِ انقلابی و مردمِ کوبا، در چهارم فوریهی ۱۹۶۲، در بیانیهی تاریخیِ دومین اعلامیهی هاوانا، پاسخی درخور به این اتهام داده بودند:
«آنها گمان میبرند با درهمکوبیدن انقلاب کوبا، ترسی را که بر جانشان افتاده و شبح انقلابی که تهدیدشان میکند، از میان برمیدارند. گمان دارند با حذفِ انقلاب کوبا، روحِ انقلابیِ ملتها را نیز از میان برداشتهاند. در جنونِ خود، میپندارند کوبا صادرکنندهی انقلاب است. در ذهنِ بازرگان و رباخوارِ بیخوابِ خود، این اندیشه میگنجد که انقلاب را چون کالایی، میتوان خرید و فروخت، اجاره داد یا به امانت سپرد، صادر و وارد کرد. آنها که از قوانینِ عینیِ حاکم بر تکاملِ جوامعِ بشری بیخبرند، گمان میبرند رژیمهای انحصارطلب، سرمایهدارانه و شبهفئودالیِ آنها ابدی است. در ایدئولوژیِ ارتجاعیِ خود که آمیزهای است از خرافه، جهل، ذهنگرایی، پراگماتیسم و دیگر کژرویهای فکری، تصویری از جهان و سیرِ تاریخ را برگزیدهاند که با منافعِ طبقاتیِ استثمارگرشان همخوانی دارد. گمان میکنند انقلابها در ذهنِ افراد زاده یا میمیرند و یا به ارادهی ایزدان روی میدهند و آن ایزدان نیز با ایشان همدستاند. […] در برابرِ این اتهام که کوبا میخواهد انقلابِ خود را صادر کند، میگوییم: انقلابها صادر نمیشوند؛ انقلابها را خودِ مردم به پا میکنند. آنچه کوبا میتواند به ملتها بدهد و داده است، الگویِ خود است. و الگویِ انقلاب کوبا چه میآموزد؟ اینکه انقلاب ممکن است؛ اینکه مردم میتوانند آن را به انجام رسانند؛ اینکه در جهانِ معاصر، هیچ نیرویی قادر به جلوگیری از جنبشِ آزادیبخشِ ملتها نیست. پیروزیِ ما هرگز میسر نمیشد، مگر اینکه خودِ انقلاب، ناگزیر از بسترِ واقعیتِ اقتصادی و اجتماعیِ ما سر برآورده باشد؛ واقعیتی که در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین، به مراتب عمیقتر نیز هست.»
۳. هراس از «امپراتوری جاسوسی» کوبا
سومین هراسِ روبیو، «امپراتوری جاسوسیِ» کوباست؛ دستگاهِ امنیتی و ضدجاسوسیِ کارآمدی که عاملانِ سیا را در دههی هشتاد، همگی به عنوانِ جاسوسانِ دوگانه برملا ساخته و توانسته است در ساختارهای آمریکا نفوذ کند و تا به امروز، «سرویسِ اطلاعاتیِ بسیار حرفهای، منظم و رقیبی سرسخت» داشته باشد.
روبیو و نویسندگانِ گزارش، فراموش میکنند که این شایستگی، تنها مرهونِ تلاشهای وزارتِ کشورِ کوبا و بهترین زنان و مردانِ آن نیست، بلکه ثمرهی جنگِ پنهانِ سرسختانهی سرویسهای اطلاعاتیِ آمریکا علیه انقلاب کوباست؛ از تلاش برای ترور فیدل کاسترو در سیرا مائسترا و بیش از ششصد بار دیگر در طولِ حیاتِ او، تا عملیاتهای پنهانِ سیا، تأمین مالی و تسلیحاتیِ نیروهای تروریستیِ ضدکوبایی، اقداماتِ تخریبی، ورودِ ویروسها و آفتها، و سازماندهیِ عملیاتِ نظامی. همهی اینها، دستگاهِ امنیتیِ کوبا را ناگزیر به آمادگیِ تمامعیار و تبدیل شدن به ضامنِ دفاع از انقلاب، مردم و رهبرانِ خود کرده است.
فیدل کاسترو، در چهارمین سالگردِ تأسیسِ وزارتِ کشور، در ۱۶ ژوئن ۱۹۶۵، دربارهی فداکاریِ این مردان و زنان گفت:
«دشمنان، سختترین کینهها را نسبت به کسانی دارند که این مأموریت را به انجام میرسانند و در خطِ مقدمِ مبارزهی انقلابی ایستادهاند. دشمن از هر کس که بیشتر با او میجنگد، نفرت بیشتری دارد؛ از کسانی که بیش از همه از آنها میهراسد و در آنان، تجسمِ روحِ همیشههوشیار و همیشهپیکارِ انقلاب را میبیند. طبیعی است که مأموریتِ دفاع از انقلاب در برابرِ دشمنِ پنهان، و در برابرِ تمامِ تلاشهای امپریالیسم که فعالیتهای ضدانقلابیِ گوناگون از خرابکاری و جاسوسی تا تشکیلِ گروههای تبهکار را سازمان میدهد، و با توجه به گسترهی این فعالیتها، افکارِ عمومی معطوف به تلاشهایِ وزارتِ کشور بوده است.»
وحشتناک، کارآمدیِ کوبا در دفاع از خود نیست؛ آنچه واقعاً وحشتناک است، هزاران طرح و میلیاردها دلاری است که سرویسهای اطلاعاتیِ آمریکا برای نابودیِ انقلاب کوبا به هر وسیلهای، هزینه کردهاند.
۴. هراس از «گردشگری انقلابی»
مارکو روبیو از «گردشگری انقلابی» به هراس افتاده است. تیپِ «ونسرموس» (پیروز خواهیم شد)، «شبانان برای صلح»، گروههای همبستگی با کوبا در نقاط مختلف جهان، کاروانِ همبستگیِ اخیرِ «امریکای لاتینِ ما»، کارن بس (شهردار کنونیِ لسآنجلس) و دیگر سازمانها، شخصیتها و مردمانی که با روحیهای همبسته، به کوبا سفر کردهاند، مایهی ترسِ او شدهاند.
آنچه روبیو را میآزارد، حضورِ مردمانی است که با دردِ مردمیِ محاصرهشده و آماجِ تجاوز، همدلی میکنند و در اندیشهی عدالتِ اجتماعی، به مبارزه برای آن عدالت و برادری در درونِ جامعهی آمریکا و دیگر نقاطِ جهان برمیخیزند. او هراس دارد که تأثیرِ این همبستگی، آسیبِ عظیمِ انسانیِ سیاستهای نسلکشانهی آمریکا را برملا کند.
هرچند، راستِ آن است که مارکو روبیو و حاکمیتِ مستقر، از مردمِ آمریکا بیشتر میهراسند؛ از این رو، شهروندانِ آمریکایی را حتی از «گردشگریِ» ساده در کوبا منع میکنند. چرا که این خود، به اندازهی کافی براندازانه خواهد بود.
فیدل کاسترو در نوزدهم ژانویهی ۲۰۱۱، در یکی از تأملاتِ خود نوشت: «کوبا تنها کشوری در سیارهی زمین است که شهروندانِ آمریکایی نمیتوانند از آن بازدید کنند؛ اما کوبا، در فاصلهی تنها نود مایلیِ آمریکا، همچنان پابرجاست و مبارزهی قهرمانانهی خود را ادامه میدهد.»
۵. هراس از «انقلاب نژادی»
«انقلاب نژادی» نیز مارکو روبیو را میترساند. این وزیرِ خارجهی به غایتِ نژادپرست، از مبارزاتِ مردمِ سیاهپوست برای احقاقِ حقوقِ خود به هراس میافتد. مارتین لوتر کینگ، مالکوم ایکس، پلنگهای سیاه، آنجلا دیویس، جنبشِ «زندگی سیاهپوستان مهم است» و آنتیفا، همگی در تیررسِ هراسِ او هستند.
بر اساسِ گزارش، کوبا مادر، پدر و آموزگارِ جنبشهای مدنیِ سیاهپوستان است؛ این ایدئولوژیِ تزریقیِ کوباییهاست که عاملِ این مبارزات معرفی شده، نه نژادپرستی، تبعیض، فقر، بیعدالتی و طردِ فراگیر در جامعهی آمریکا.
روبیو و نویسندگانِ گزارش، از یاد بردهاند که در اوتِ ۲۰۲۵، نظرسنجیِ گالوپ نشان داد که ۶۴ درصد از آمریکاییها و ۸۳ درصد از مردانِ سیاهپوستِ این کشور، معتقدند نژادپرستی علیه سیاهپوستان در آمریکا فراگیر است. این رقم، همتراز با بالاترین میزانِ ثبتشده در نظرسنجیهای ادواریِ گالوپ از سال ۲۰۰۸، محسوب میشود.
فیدل کاسترو در سال ۲۰۰۱، در سخنرانیِ خود در نشستِ مقابله با نژادپرستی در آفریقای جنوبی، این مسئله را به طرز استادانهای تحلیل کرد:
«استثمارِ وحشیانه، با استقلالِ بسیاری از کشورها و حتی با الغایِ صوریِ بردهداری، پایان نیافت. نظریهپردازانِ اصلیِ اتحادیهی آمریکای شمالی که از سیزده مستعمرهی رهایییافته از سلطهی انگلیس در اواخرِ قرن هجدهم شکل گرفت، از همان سالهای نخستینِ استقلال، اندیشهها و استراتژیهایی با ماهیتِ آشکارا توسعهطلبانه پدید آوردند. به موجبِ این اندیشهها، مهاجرانِ سفیدپوستِ اروپاییتبار، در پیشروی به سوی غرب، سرزمینهایی را که هزاران سال در تصرفِ سرخپوستان بود، از ایشان گرفتند و میلیونها تن از آنان را نابود ساختند. آنها در مرزهایِ مستعمراتِ پیشینِ اسپانیا متوقف نشدند و مکزیک، کشورِ آمریکای لاتینی که در ۱۸۲۱ به استقلال رسیده بود، نیز از میلیونها کیلومتر مربعِ خاک و منابعِ طبیعیِ بیشمارِ خود محروم شد. در این کشورِ نوظهورِ قدرتمند و توسعهطلب در آمریکای شمالی، نظامِ بردهداریِ نفرتانگیز و غیرانسانی، تا نزدیک به یک قرن پس از اعلامیهی معروفِ استقلال در ۱۷۷۶ – که در آن، همهی انسانها آزاد و برابر اعلام شده بودند – ادامه یافت. پس از الغایِ صوریِ بردهداری، آمریکاییهای آفریقاییتبار، صد سالِ دیگر را زیرِ سختترین تبعیضِ نژادی سپری کردند؛ تبعیضی که بسیاری از نشانهها و پیامدهایِ آن، تا امروز و نزدیک به چهار دهه پس از مبارزاتِ قهرمانانهی آنان و پیشرفتهای دههی شصت – که به قیمتِ جانِ مارتین لوتر کینگ، مالکوم ایکس و دیگر مبارزانِ برجسته تمام شد – همچنان پابرجاست. به دلایلِ صرفاً نژادپرستانه، شدیدترین و طولانیترین مجازاتهایِ کیفری، بر آمریکاییهای آفریقاییتبار تحمیل میشود و در جامعهی ثروتمندِ آمریکا، سهمِ آنان از فقر و بدترین شرایطِ زیستی است. تحقیر و تبعیدِ باقیماندگانِ جمعیتهایِ بومیِ آمریکا نیز به همان اندازه، بلکه بدتر است.»
۶. هراس از «گروههایِ جبههای و همسفران»
مارکو روبیو از «گروههایِ جبههای و همسفران» نیز میهراسد. آیا این همان ترسِ اشارهشده در بندِ چهارم نیست؟ وزیرِ خارجه، به شبکهی ملیِ همبستگی با کوبا در آمریکا، بار دیگر «شبانان برای صلح»، اتحادیهی ملیِ وکلا، انجمنِ مردمی، کودپینک و حتی سوسیالیستهای دموکراتِ آمریکا (DSA) حمله میکند و در عین حال، انستیتویِ کوباییِ دوستی با ملتها را بازویِ شومی توصیف میکند که در داخلِ آمریکا فعالیت میکند. وزیرِ خارجه، با این اقدام، کوششِ تازهی مککارتیِ دولتِ آمریکا را برای جرمانگاری و تعقیب یا حذفِ نیروهایی که در آمریکا با جنگ، یورشهای ضدِ مهاجرتی، بیگانههراسی و تجاوزاتِ امپریالیستی علیه دیگر ملتها مخالفند، تشدید میکند. متهم کردنِ آنان به عنوانِ ابزارِ کوبا، هدفی جز بیاعتبارسازی ندارد.
این، بازتابِ ترسِ نیروهایِ ارتجاعی از رشدِ سیاسیِ چهرهها و سازمانهایی است که از نارضایتیِ روزافزون در جامعهی آمریکا سرمایهگذاری میکنند. آنها میکوشند با ایجادِ یک گفتمانِ سودمند به نفعِ خود، در آستانهی انتخاباتِ میاندورهایِ نوامبرِ آینده، فضاسازی کنند.
آنچه روبیو درک نمیکند این است که همدلیِ میانِ ملتها را نه دیوارها میتوانند متوقف کنند و نه محاصرهها. فیدل کاسترو، از همان سفرِ سپتامبرِ ۱۹۶۰ به نیویورک، این را روشن کرده بود: «یکی از سختترین کارها برای ما، این است که همیشه باید تفاوتِ میانِ مردم و کسانی را که مسئولِ اعمالی هستند که نمیتوان مردم را به خاطرِ آن سرزنش کرد، توضیح دهیم. (…) هرگز، عشقِ ما به مردمِ ایالات متحده، با هیچ مشکلی کمرنگ نخواهد شد.»
۷. هراس از «بینالمللِ ضدآمریکایی»
در پایان، وزیرِ خارجه از «بینالمللِ ضدآمریکایی» (با آن شعارِ «آمریکا برای آمریکاییها») ابرازِ هراس میکند و بار دیگر به اشباحی میپردازد که خواب را از چشمانِ کاخِ سفید ربودهاند: چین، روسیه، ایران، فلسطینیها. و کوبا به عنوانِ ابرقدرتی که اینها را هماهنگ میکند:
«رژیمِ کوبا، همچون نیرویِ چندبرابرکننده برای ائتلافی بسیار گستردهترِ ضدآمریکایی عمل میکند و خود را سکویی قرار میدهد که طیفِ وسیعی از دشمنانِ خارجی، عملیاتِ خود را علیه آمریکا از آنجا به پیش میبرند. در عین حال، کوبا نقشی شبیه به کارگزاریِ خدماتی برای بازیگرانِ ضدآمریکایی ایفا میکند و به آنان دسترسی به نفوذِ داخلی و اطلاعاتِ درونِ آمریکا میدهد و ارتباط با گروهها و جنبشهای آمریکایی را تسهیل میکند. شبکههایِ قارهایِ کوبا نیز ارزشِ پیشنهادیِ مشابهی دارند و مجرایی برای ایران، روسیه و دیگر رژیمهایِ متعدد، جهتِ گسترشِ نفوذ در سراسرِ منطقه، به شمار میروند.»
و نویسندگانِ گزارش، همچون بیآنکه قصدی داشته باشند، حضورِ احتمالیِ هواپیماهایِ بدونِ سرنشینِ ایرانی در کوبا را نیز به میان میکشند.
با این همهی هراسها، آدمی نمیداند چرا روبیو، ترامپ را تا «انکوریج» برای ملاقات با پوتین همراهی کرد؛ یا برای ورود به چین، به خود تحقیریِ تغییرِ نامِ خانوادگیاش را پذیرفت؛ یا از مذاکرهی دوباره با ایرانیان دم میزند، در حالی که هرگونه گفتوگویِ متمدنانه با کوبا را به نفعِ مسیرِ تجاوزِ نظامی علیه کشورمان، کارشکنی میکند.
نتیجهگیری (به سبکِ گزارشِ وزارتِ خارجه)
وسواسِ مارکو روبیو به کوبا، به هر حربه و استدلالی دست مییازد. هدفِ آشکارِ او، تعریفِ کوبا به عنوانِ بزرگترین دشمنِ آمریکا و در نتیجه، هدفِ اولِ اقداماتِ اقتصادیِ سختگیرانه و احتمالاً اقدامِ نظامی است. او با هدفِ موقعیتیابی برای انتخاباتِ ریاستجمهوریِ ۲۰۲۸، در پیِ ایجادِ یک گفتمانِ ضدکمونیستی است که بتواند «ماگا»ها و دیگر جناحهایِ راست را حولِ نامزدیِ احتمالیاش متحد کند.
مارکو روبیو، یکی از بهترین نمونههایِ فرصتطلبی، فساد، دروغ و دستکاریِ سیاسی در امپراتوری است؛ سیاستی که از همه میترسد و این هراس را به کینهتوزانهترین انتقام تبدیل میکند.
هوشیار باشید!
پ.ن. در پایان، نیکوست که این قطعه از سخنرانیِ فیدل کاسترو در ۲۸ سپتامبرِ ۱۹۷۷ را به یاد آوریم:
«بیگمان، محاصرهی اقتصادی به ما زیان میرساند و آسیبِ بسیاری میزند، اما بیش از همه، در گذشته آسیب زد. ما این سیاست را ناعادلانه، خودکامه و جنایتکارانه – به همین دو واژه – علیه کشورمان میدانیم. کشورِ ما، همچون دیگر کشورهایِ جهان، از هر فضایِ صلح و تنشزدایی سود خواهد برد. و اگر، فارغ از نظامهایِ سیاسی و اجتماعی، بتوانیم در صلح و با احترامِ متقابل زیست کنیم و روابطِ خود را بر پایهی هنجارهایِ بینالمللی استوار سازیم، مردمِ ما، همچون همهی مردمانِ جهان، بیگمان از این سیاست بهرهمند خواهند شد. ما هیچگونه دشمنی با مردمِ آمریکا نداریم. هرگز در این جایگاه، و هرگز در هیچ اعلامیهی عمومی، انقلابِ ما سخنی از دشمنی با مردمِ ایالات متحده بر زبان نیاورده است. سخنانِ خصمانهی ما، علیه نظامِ امپریالیستی، علیه تجاوز به کشورمان و علیه جنایاتِ امپریالیسم بوده است. ما، اگر درست به یاد داشته باشم – هرچند دیگر حسابِ دقیقی ندارم – با خصومت و تجاوزِ پنج دولتِ مختلفِ آمریکا جنگیدهایم: آیزنهاور، کندی، جانسون، نیکسون و فورد. این پنج دولت، در این نزدیک به بیست سالِ انقلاب، دشمنانی سختگیر برای کشورمان بودند و کشورمان نیز با شجاعت و کرامت، پاسخِ هر تجاوزی را داده است. اگر دولتِ ششم، از دشمنی با کشورمان، از تجاوز و محاصرهی اقتصادی دست بردارد، به طورِ طبیعی، روابطِ دولتیِ آمریکا و کوبا میتواند بهبود یابد. اما هیچکس نباید در این باره دچارِ توهم شود. این، هرگز به معنایِ آمیختگیِ نظامِ آمریکا و کوبا نخواهد بود. آنها همچنان سرمایهدار میمانند و ما همچنان سوسیالیست. آنها کماکان به دکترینهای بورژواییِ خود پایبندند و ما کماکان مارکسیست-لنینیست خواهیم بود. هیچکس نباید فریب بخورد یا دچارِ سردرگمی شود. واقعیت این است که انقلابِ کوبا، دیگر یک واقعیتِ غیرقابلِ برگشت است؛ انقلابِ کوبا، نابودنشدنی است و کشورمان، حقِ استقلال، حاکمیتِ کامل و احترامِ دیگر کشورهایِ جهان را به دست آورده است. ابتدا، ما را دستِ کم گرفتند. گفتند: «اینها را درهم میکوبیم.» اما تمامِ تلاشها برای درهمکوبیدنِ ما، بینتیجه ماند و دولتی پس از دولتِ دیگر گذشت، در حالی که سیاستِ آنها بر صخرهی استوارِ انقلابِ کوبا شکست خورد. این ما نبودیم که علیه آمریکا یا مردمِ آمریکا محاصره اعلام کردیم؛ این ما نبودیم که اقداماتِ تروریستی و براندازانه علیه آمریکا سازمان دادیم، یا سلاح پرتاب کردیم، یا طرحِ ترورِ رهبرانِ آمریکایی ریختیم. اما به خوبی میدانیم و به یاد داریم و نمیتوانیم فراموش کنیم، تمامِ کارهایی که دولتهایِ این کشور، در نزدیک به نوزده سال، علیه مردم و میهنِ ما کردند: تمامِ اقداماتِ سیا، طرحهایِ براندازی، اقداماتِ تروریستی، خرابکاریها، حملهی خلیجِ خوکها، گروههایِ ضدانقلاب، طرحهایِ ترور و غیره، غیره، غیره، صدها بار. این را فراموش نخواهیم کرد و هرگز از یاد نخواهیم برد. ما کشوری هستیم که به ضرورتِ صلح میانِ همهی ملتهایِ جهان باور داریم؛ کشوری که به ضرورتِ جلوگیری از جنگی جهانی که هولوکاستِ بشریت خواهد بود، به ضرورتِ توقفِ مسابقهی تسلیحاتی و به ضرورتِ جلوگیری از بازگشتِ جنگِ سرد باور دارد؛ ما کشوری هستیم که آماده است بر اساسِ هنجارهایِ حقوقِ بینالملل زندگی کند و به سایرِ دولتها، به همان میزان که دولت و مردمِ ما موردِ احترام قرار میگیرند، احترام بگذارد. همانگونه که گفتم، انقلاب هرگز کمپینِ دشمنی و نفرت علیه مردمِ آمریکا را تبلیغ نکرد و همیشه میانِ مردم و دولت، تفاوت قائل شد. به همین دلیل است که برخی از بازدیدکنندگان، وقتی به دیدارِ ما میآیند، با شگفتی، نشانههایی از کینه و دشمنی نمییابند، بلکه با احترام، ادب و مهماننوازی روبهرو میشوند. این، خود، گواهِ بزرگواریِ مردمِ ماست؛ زیرا داشتنِ آگاهیِ انقلابی، چیزی بسیار متفاوت از تعصب است. دیگر جریانهایِ سیاسیِ ارتجاعی، تودهها را از طریقِ تعصب، شوونیسم و نفرتِ ملی به حرکت درآوردند. ما نه متعصّبیم و نه شوونیست؛ ما انترناسیونالیست و مارکسیست-لنینیست هستیم. و ما استواریم، زیرا در میانِ مردم، آگاهیِ انقلابی و فرهنگِ سیاسی را پرورش دادهایم. و اینها، ارزشهایی راستین، پایدار و ماندگارند.»
