
تحلیل پروفسورآندری کوروبکوف، استاد علوم سیاسی در دانشگاه تنسی(ایالات متحده آمریکا) – م .چابکی
ترامپ در حال توافقنامه پایانی جنگ با ایران است که خود زمانی این را تسلیم مینامید.
آندری کوروبکوف، استاد علوم سیا سی در دانشگاه تنسی(ایالات متحده آمریکا) میگوید: چرا دونالد ترامپ رئیس جمهورآمریکا گزینههای تشدید تنش را از دست داده پس از انتخابات کنگره چه چیزی درانتظار«آتش بس» است.؟
اکنون چه اهدافی به طورعمومی اعلام شده و کدامها در ذهن باقی مانده است.
عملیات ترامپ علیه ایران چندین هدف را به دنبال کرد.
اولین هدف رسماً اعلام شد، حذف برنامههای هستهای و موشکی ایران بود.
هدف دوم که اهمیت کمتری نداشت، بیرون راندن چین از خلیج فارس بود. تجربه عملیات ونزوئلا ترامپ را متقاعد کرد که قادر است چین را از مناطق دیگری که موفق بوده است، بیرون کند – چین در آمریکای لاتین، در گردش تجاری با اکثر کشورها از ایالات متحده پیشی گرفته است. ترامپ با ارائه دهندگان اطلاعاتی آمریکا پس از موفقیت درونزوئلا، تصمیم گرفت با همین منطق، چین را از خلیج فارس بیرون کند.
هدف سوم اعلام نشد، اما ظاهراً در دستور کاراست:
از این روامید به تغییر رژیم (جمهوری اسلامی )ایران با رضا پهلوی، پسر آخرین باز مانده شاهنشاهی «اتکای سریع» صورت گرفت. فرزند شاه فاقد قبول و حمایت اکثریت در داخل، اما برای اطرافیان ترامپ به یک چهره جایگزین نمادین تبدیل شد.
هدف چهارم، تضمین امنیت اسرائیل با دستیابی به سه هدف فوق.
بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، دراینجا نقش بسیار فعالی ایفا کرد، به واشنگتن پرواز و سمینارهایی برای ترامپ واطرافیانش برگزار کرد، بنیامین همراه با آمار و نمودارها، در مورد اینکه چرا همه این کارها ارزش دارد قابل توجه بود.همانطور که اتفاق افتاده معلوم شد اطلاعات به رهبری امنیتی سیاسی ترامپ، اغراقآمیز بوده است. برخلاف هر آنچه در کاخ سفید و نخبگان سیاسی ترامپ گذشت رژیم(جمهوری اسلامی) ایران در کنترل حاکمیت قانونی خود مؤفق بوده است.
چرا ترامپ دیگر کارت تشدید تنش ندارد؟ کریستین هارتمن / آسوشیتدپرس
یک وضعیت کمدی- تراژدی پیش آمد. ترامپ خود را در همان موقعیتی یافت که سال گذشته به زلنسکی رئیس جمهور اوکراین گفته بود: “شما هیچ برگ برندهای ندارید.” ترامپ خودش برندهای نداشت. هرگونه تلاش برای حل قطعی مشکلات با زور، چه از طریق افزایش بمباران، چه از طریق عملیات تصرف جزیره خارک، یا حتی تدارک یک عملیات زمینی تمام عیار، که بلافاصله منجر به افزایش جدید قیمت نفت، بنزین و انرژی در ایالات متحده و تورم فزاینده درجنگ با ایران می شود…. همه اینها در طول انتخابات مقدماتی و در آستانه انتخابات کنگره نوامبراتفاق میافتاد.ترامپ هیچ راهی برای تشدید اوضاع نداشت چرا که جایگاه انتخاباتی جمهوریخواهان در نتیجه جایگاه خودش را بدتر نکند.
در ماه دسامبر، یک گالن بنزین (تقریباً 3.5 لیتر) 2.94 دلار قیمت داشت که به طورکلی ارزان تر از یک دلار بود. در اوج جنگ، قیمت به طور متوسط 4.57 دلار در هر گالن رسید که به طور قابل توجهی از یک دلار در هر لیتر فراتر رفت و باعث نارضایتی در بین آمریکاییها شد. سپس دادههای تورم منتشرمیشود که نشان دهنده جهش به 4.2 درصد در ماه مه بود (دادههای مربوط به ژوئن هنوز در دسترس نیست).
ترامپ خود را در یک “مشکل بزرگ” کلاسیک یافت.
اگرترامپ به تشدید تنشها ادامه میداد، موقعیت جمهوریخواهان کاملاً ناامیدکننده میشد. نظرسنجیهای اخیر نشان میدهد که ۴۹ درصد از رأیدهندگان بالقوه، کنگره تحت کنترل دموکراتها را ترجیح داده اند، در حالی که تنها ۴۴ درصد کنگره تحت کنترل جمهوری خواهان را ترجیح می دهند. این اختلاف پنج امتیازی به نفع دموکراتها است.
جمهوریخواهان ازمزایای ساختاری برخوردارند: سناتورها عمدتاً درایالتهایی که توازن قدرت در آنها واضح است، دوباره انتخاب میشوند و دموکراتها شانس نسبتاً کمی برای کسب چهارکرسی جدید در مجلس علیا دارند. در مجلس نمایندگان، از طریق تقسیمبندی ناعادلانه حوزههای انتخابیه (بازترسیم مرزهای حوزههای انتخابیه) در سطح ایالت، جمهوریخواهان میتوانند حدود ده کرسی به دست آورند. اما در شرایط مشابه سقوط محبوبیت ریاست جمهوری، مانند دوران کلینتون و بوش پسر، حزب حاکم در انتخابات میاندورهای حدود چهل کرسی را در مجلس سفلی کنگره از دست داد. بنابراین، نخبگان و نامزدهای جمهوریخواه در حالت وحشت مطلق هستند.
ترامپ فهمید که این جنگ برای جمهوریخواهان و به همراه آنها، برای خودش به یک مسئله بقای سیاسی تبدیل شده است. این بدان معنا نیست که او میخواست به تفاهمی از نوع توافق فعلی برسد،ترامپ نمیفهمید که چقدر برای او و ایالات متحده به عنوان یک ابرقدرت تحقیرآمیز خواهد بود، اما جایگزینی نداشت.
طبق معمول در ایالات متحده، مسائل اقتصادی همیشه بر سیاست خارجی غلبه دارند.
تنها این بار، سیاست خارجی تأثیر عمدهای بر وضعیت اقتصادی داخلی داشت. رأیدهندگان به طورخاص نگران ایرانیان نیستند، بلکه نگران رفاه خود هستند – شاید بتوان گفت، در فکرمنافع خودهستند. بنابراین، ترامپ مجبور شد با این آتشبس غیرقابل درک، شکست خورده و در نهایت تحقیرآمیز، نه فقط صلح، بلکه آتشبس موقت نیز موافقت کند. ترامپ نیاز داشت لحظه فاجعه انتخاباتی را به تأخیر بیندازد.
تفاهمنامه امضا شده ۶۰ روز فرصت برای مذاکره در مورد یک توافق دائمی را فراهم میکند – و دلیل این زمان مشخص است. در ۶۰ روز، مبارزات انتخاباتی وارد مرحله نهایی خود خواهد شد، انتخابات مقدماتی به پایان میرسد و نبرد بین دموکراتها و جمهوریخواهان آغاز میشود. ترامپ نمیتوانست در طول مناظرات این دوره انتخاباتی به دموکراتها اجازه دهد که با کارت ایران بازی کنند.
چگونه شکاف بین ترامپیستها و نئوکانها دکترین ترامپ را تغییر داد.
عجیب ترین نکته این است که این جنگ خلاف اصول اصلی ترامپیستها است – از سال ۲۰۱۵، ترامپ پیوسته گفته است که میخواهد نقش ایالات متحده به عنوان پلیس جهان را کنار بگذارد، از جمله خروج از اروپا. اما در دوره دوم ریاست جمهوری سه تغییر مهم در رویکرد ترامپ به سیاست خارجی رخ داده است.
اولین مورد، موضع گیری حتی سختگیرانهتر نسبت به اروپاییها است. در دوره اول ریاست جمهوری، اعلام کرد که ایالات متحده باید تمرکز خود را از اروپا به حاشیه اقیانوس آرام تغییر دهد تا چین را مهار کند.« اروپاییها متحدان ضعیفی هستند و در انجام تعهدات مالی دفاعی خود کوتاهی میکنند»، اگرچه او موفق شد اکثر اعضای اروپایی ناتو را مجبور به افزایش شدید هزینههای دفاعی کند.
در دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ ، جی. دی. ونس، معاون رئیس جمهور، در کنفرانس امنیتی مونیخ در فوریه 2025 بیانیهای صادر کرد که اروپاییها را شوکه شدند .دراین بیانیه معلوم شد آنها نه تنها متحدان بیارزشی هستند، بلکه اکنون به مخالفان ایدئولوژیک تبدیل شدهاند که ایدئولوژی لیبرال را گسترش میدهند و احزاب راست افراطی آلترناتیو آلمان را سرکوب میکنند. همین استدلالها به زودی، البته به شیوهای دیپلماتیک، توسط مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، تکرار شد و این فرمولبندیها بعداً به استراتژی امنیت ملی ایالات متحده راه یافتند.
وقتی جنگ با ایران آغاز شد، ترامپ خواستار حمایت اروپا شد.
آنها نه تنها از او حمایت نکردند، بلکه برخی،کشورها مانند ایتالیا، اساساً با جلوگیری از توقف هواپیماهایی که به ایران پرواز میکنند در پایگاههای آمریکایی و ناتو در خاک خود، در اقدامات آمریکا کارشکنی کردند. در نتیجه، در مرحله دوم جنگ، ترامپ به اروپاییها گفت: شما نه تنها ضعیف و مخالف ایدئولوژیک ما هستید، بلکه خائن نیز هستید و من به طور جدی در مورد اینکه با شما و تضمینهایی که به شما دادهایم فکر خواهم کرد.
تغییر دوم مربوط به جهانی شدن است.
از سال ۲۰۱۶، ترامپ آشکارا با جهانی شدن به عنوان مکانیسمی برای گسترش ایدهها و نهادهای لیبرال مخالفت کرده است و حتی در آن زمان جنگهای تعرفهای را آغاز کرد. در دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ به طور فعال به ایجاد ساختارهای جایگزین، مانند شورای صلح، که یک باشگاه نخبگان است –با ارائه شما یا درخواست عضویت میدهید یا دعوتنامه دریافت میکنید، و حتی یک کشور مستقل تضمینی برای پذیرش ندارد و یک کرسی دائمی ۱ میلیارد دلار هزینه دارد. در تمام این سازمانها، همانطور که توافق شده است، ایالات متحده نقش رهبری و کنترل را ایفا خواهد کرد. علاوه بر این، ترامپ در حال آماده شدن برای حفظ این ساختار حتی پس ازترک کاخ سفید است.
سومین تغییر مربوط به نقش پلیس جهانی است.
ترامپ با اظهار این نکته که استفاده از زور امکانپذیر است، اگرچه هنوز یک تابو دارد: او آماده استفاده از حملات موشکی و فناوری مدرن شد، اما حداقل فعلاً آماده اعزام نیروهای زمینی نیست. پس از دستیابی به موفقیت چشمگیر در ونزوئلا با گروه کوچکی از سربازان نیروهای ویژه و فناوری مدرن، اطرافیانش – جنگ طلبترین چهرهها مانند پیت هگست و مارکو روبیو، و البته افرادی مانند سناتور لیندسی گراهام – شروع به متقاعد کردن او کردند که اکنون آنقدر قوی است که میتواند به سمت استفاده فعال از نیروی نظامی حرکت کند. آنها با توجه به اینکه دستانش در ایران چقدرسوخته باشد، ممکن است در این امر هرگونه تغییر بیشتربه دکترین و اقدامات ترامپ را متوقف کنند.
تصمیم برای بازگشت نیروی نظامی منجر به شکاف در میان ترامپیستها شده است.
تقریباً 80 درصد از پایگاه جمهوریخواهان تخمین زده می شود فعالترین آنها، آنهایی که از خود ترامپ اصولگراتر بودند، شروع به جدایی از کاخ سفید – برخی حزب را ترک کردند، برخی دیگر کنگره را ترک کردند. در عین حال، بازگشت به دکترین نومحافظه کاری، روابط ترامپ را با پایگاه سنتیاش – نئوکانها – بهبود بخشیدو هنگامی که ترامپ تصمیم گرفت که فاز قهری باید به هر قیمتی پایان یابد، با ایران به توافق برسد، اوضاع برعکس شد – ترامپیستها روحیه خود را بازیافتند، در حالی که نئوکانها بار دیگر معتقد بودند که او به آنها خیانت کرده و ضعف نشان داده است. این امر منجر به بیثباتی در میان جمهوریخواهان میشود، اما انتخابات مقدماتی باردیگرتأیید کرد که ترامپ سطح بیسابقهای از کنترل را هم بر حزب و هم بر روند انتخاب نامزدهای جمهوریخواه حفظ میکند. بنابراین، صرف نظر از اینکه برخی از آنها چه فکری میکنند، اکثریت قریب به اتفاق باید این داروی تلخ را ببلعند و همچنان در طول مبارزات انتخاباتی از ترامپ در خواست حمایت کنند.
پس از انتخابات میان دورهای چه اتفاقی برای آتش بس خواهد افتاد؟
اینکه پس از انتخاب کنگره جدید چه اتفاقی خواهد افتاد، سوال بزرگی است. به طور سنتی، حتی محبوب ترین رئیس جمهور نیز پس از دومین انتخابات میاندورهای خود، به اصطلاح “اردک لنگ” میشود. اینکه آیا این اتفاق برای ترامپ خواهد افتاد یا خیر، مشخص نیست. اما پس از پایان انتخابات، دست او باز خواهد بود و ممکن است سعی کند وعدههای مذاکره به ایرانیان را دوباره تکرار کند، اما اکنون ابری بر او سایه افکنده است. طبیعتاً، بسیاری از موارد به نتیجه کنگره بستگی خواهد داشت – اینکه آیا جمهوریخواهان میتوانند اکثریت خود را حفظ کنند یا خیرسوال برانگیزاست؟
لازم به ذکر است اگر ترامپ با ایران سازش نمیکرد، شکست جمهوری خواهان به پایان نزدیک شده بود – تقریباً 80 درصد از رأیدهندگان قبلاً گفته بودند که اقدامات اصلی او را به دلیل تورم فزاینده میدانند و اکثریت جنگی را که او آغاز کرده بود، منفی میدانستند. اما اوضاع در حال تغییر است – اگر توافق پابرجا بماند، منجر به کاهش قیمت نفت، بنزین و منابع انرژی، کاهش تورم و احساس کلی بهبود اقتصادی خواهد شد. بنابراین همه چیز به ثبات این روند بستگی خواهد داشت.
پروفسورآندری کوروبکوف
RTVI в соцсетях برگرفته از نشریه
م .چابکی: 3مرداد1405 برابر با 25 ژوئیه 2026
لینگ منبع:
توضیح:
آندری ولادیمیروویچ کوروبکوف – استاد و مدیر تحصیلات تکمیلی در گروه علوم سیاسی و روابط بینالملل دردانشگاه ایالتی میدل تنسی، آگوست ۲۰۱۵ تاکنون. استاد گروه علوم سیاسی و روابط بینالملل در دانشگاه ایالتی میدل تنسی، جولای ۲۰۱۰.دکترای علوم سیاسی، دانشگاه آلاباما، گروه علوم سیاسی، ۱۹۹۹ (موضوع پایاننامه: “پویایی فروپاشی: علل، مظاهر، پیامدهای قومی و مهاجرتی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی برای روسیه و کشورهای تازه استقلالیافته”) دکترای اقتصاد، موسسه مطالعات اقتصادی و سیاسی بینالمللی، آکادمی علوم روسیه، مسکو، ۱۹۸۸ (موضوع پایاننامه: “اصلاحات اقتصادی یوگسلاوی و مسئله تمرکززدایی”)
