
ترامپ شعلههای جنگ را از نو افروخت؛ خاورمیانه تا «لحظه ویتنام» چقدر فاصله دارد؟
نویسنده: لیو یانتینگ (پژوهشگر و تحلیلگر مسائل خاورمیانه)
منبع: وبگاه تحلیلی گوآنچا
ترجمه مجله جنوب جهانی
از توافق ژوئن تا ازسرگیری درگیریها در ژوئیه، آتشبس میان ایالات متحده و ایران پیش از آنکه وارد مراحل جدی و عمیق چانهزنیهای هستهای شود، در پی بحران تنگه هرمز فروپاشید و منطقه را با مخاطرات نوظهوری از گسترش دامنه جنگ مواجه ساخت. نقطه آغازین این بحران، مسئله «آبراه عمان» بود؛ رویدادی که به آشکارترین شکل، بنبست حاکم بر تنگه را به تصویر کشید. هنگام امضای یادداشت تفاهم میان واشنگتن و تهران در ۱۷ ژوئن، دو طرف مواضع کاملاً متناقضی درباره آینده این معبر راهبردی اتخاذ کردند؛ در حالی که آمریکا بر آزادی کامل navigation و دریانوردی تأکید داشت، ایران اعلام نمود که پس از مهلتی ۶۰ روزه، اخذ عوارض از شناورها را آغاز خواهد کرد.
در این میان، دولت عمان که نقش میانجی را ایفا میکرد، کوشید با اتخاذ رویکردی میانبر و چندلایه، بحران را مدیریت کند. مسقط در ظاهر با انتشار بیانیهای مشترک با تهران، از دستیابی به توافقی دوطرفه برای اداره آینده تنگه سخن گفت، اما در پنهان با همراهی واشنگتن برای ایجاد مسیرهای دریانوردی جدید خارج از قلمرو کنترلی ایران تلاش کرد تا اصل آزادی دریانوردی را به عنوان امری واقع تثبیت نماید. با وجود توانایی عمان در برقراری دیالوگ با ایران، گرایشهای ساختاری این کشور به بلوک کشورهای خلیج فارس و وابستگی امنیتی آن به آمریکا سبب شد تا سیاست «اعلام همگرایی با تهران و اقدام موازی با واشنگتن» را در پیش گیرد. این مانور پرریسک، واکنش تند و متقابل تهران را برانگیخت. در ۲۵ ژوئن، نیروهای ایرانی با طرح این ادعا که «کشتی مذکور از مسیرهای غیرمجاز عبور کرده است»، یک فروند شناور تجاری را در آبراه عمان هدف حمله قرار دادند. این اقدام، حملات تلافیجویانه ایالات متحده به جزیره قشم و سواحل جنوبی ایران را به همراه داشت. تعاقب این رویدادها، مارپیچی از تنشهای فزاینده و دور باطل تلافیم جویانه را شکل داد: ایران به هدف قرار دادن شناورهای عبوری از آبراه عمان ادامه داد و در مقابل، واشنگتن در ۷ ژوئیه معافیتهای تحریمی صادرات نفت ایران را لغو کرد، در ۸ ژوئیه پایان توافق آتشبس موقت را رقم زد، در ۱۳ ژوئیه مراتب ازسرگیری عملیات نظامی علیه ایران را به کنگره اطلاع داد و در ۱۴ ژوئیه محاصره دریایی ایران را بازسازی نمود. در پی این سلسله اقدامات، شلیک موشکها و پرواز پهپادها از سوی طرفین اوج گرفت. حملات هوایی آمریکا به مواضع ایران به بهانه امنیت تنگه، واکنش تلافیجویانه تهران علیه کشورهای منطقه خلیج فارس و حتی گسترش دامنه حملات به اردن، عراق و سوریه را در پی داشت. با هدف قرار گرفتن زیرساختهای غیرنظامی ایران توسط ایالات متحده، تهران نیز تأسیسات شیرینسازی آب، نیروگاههای برق و پالایشگاههای کشورهای حاشیه خلیج فارس را هدف قرار داد که این امر به تلفات جدید در میان نیروهای آمریکایی و در نتیجه، حملات هوایی سنگینتر واشنگتن منجر شد. تا ۱۸ ژوئیه، ایران تعلیق کامل اجرای یادداشت تفاهم قبلی با آمریکا را اعلام کرد. در مقابل، دونالد ترامپ با بیاطلاعی خواندن خود نسبت به پایبندی ایران، تعهد داد که پاسخ تلفات نظامیان آمریکایی را با «تلافی شدید» خواهد داد.
بحران سرخ و تقابل عربستان و حوثیها
همزمان با بحران تنگه هرمز، جبهه تقابل میان عربستان سعودی و جنبش حوثیها (انصارالله) نیز شعلهور شد. در ۱۳ ژوئیه، همزمان با اعلام رسمی ازسرگیری جنگ توسط آمریکا، نیروهای حکومتی یمن مورد حمایت ریاض دست به اقدام زدند و باند فرودگاه صنعا را با ادعای «جلوگیری از فرود هواپیماهای اعزامی از ایران» بمباران کردند. اگرچه این حمله تلفات جانی برجای نگذاشت، اما خشم شدید حوثیها را برافروخت و تنشها در یمن و دریای سرخ را به نقطه اوج رساند؛ آنان ابتدا توافق آتشبس سال ۲۰۲۲ را لغو نموده و به سوی عربستان موشک شلیک کردند و سپس در ۲۰ ژوئیه، بدون هشدار قبلی، «محاصره دریایی» عربستان را اعلام نمودند. اگرچه این شاخه از بحران از بستر جنگ داخلی یمن سرچشمه میگیرد، اما پیوند ناگسستنی با جنگ نیابتی آمریکا و ایران دارد. بر اساس گزارش رسانه آمریکایی آکسیوس (Axios)، ریاض در ۹ ژوئیه به واشنگتن هشدار داده بود که «هیئت حوثی حاضر در مراسم تشییع جنازه آیتالله خامنهای ممکن است در بازگشت، تجهیزات نظامی و مستشاران ایرانی را با پرواز اختصاصی منتقل کند»؛ از این رو عربستان پیشاپیش برای اقدامات تلافیجویانه احتمالی از آمریکا «چراغ سبز» خواسته بود. صدق این گزارش نشان میدهد که ریاض تصاعد تنش با حوثیها را پیشبینی کرده و در صدد تضمین حمایتهای نظامی و سیاسی واشنگتن بوده است. با بررسی روند کنونی رویدادها درمییابیم که حوثیها اگرچه هنوز دست به پاسخ نظامی بسیار گسترده نزدهاند، اما با رو کردن کارت «محاصره بنادر»، در واقع الگوی تحریمی آمریکا علیه ایران را بازسازی کردهاند تا ابزار فشار خود را ارتقا دهند. چرا که با بالا گرفتن بحران در تنگه هرمز، صادرات نفت عربستان بیش از پیش به خطوط مواصلاتی دریای سرخ و تنگه بابالمندب وابسته شده است. هرگونه مداخله حوثیها در این مسیر—حتی اگر صرفاً کشتیهای عازم یا متصل به عربستان را هدف قرار دهد—کافی است تا قیمت جهانی نفت را جهش داده و هزینههای جنگی آمریکا را بالا ببرد، زیرا هزینه بیمه کشتیهای عبوری از دریای سرخ افزایش یافته و این امر مستقیماً بر بازار انرژی اثر میگذارد. ناگفته پیداست که این روند، احتمال ورود مستقیم عربستان و کشورهای همجوار به معرکه جنگ را نیز به شدت افزایش میدهد. در یک جمعبندی کلی، تشدید بحران تنگه، سطح درگیریها را به تقابلهای شدید پیش از ماه آوریل بازگردانده و نشانههایی از گسترش منطقهای جنگ را نمایان ساخته است. اگرچه تلاشهای دیپلماتیک همچنان در جریان است—از جمله بیانیه ۱۷ ژوئیه وزرای خارجه چین و پاکستان برای «توقف فوری خصومتها و بازگشت به گفتگو» و نیز طرح «آتشبس ۱۰ روزه» پیشنهادی قطر، مصر، عمان و پاکستان در ۲۰ ژوئیه که کورسوی امیدی برای بازگشت به یادداشت تفاهم ایجاد کرده است—اما فوران مجدد خصومتها، عدم قطعیت مفرط در آينده این نبرد را برملا میسازد. آیا فرجام درگیری آمریکا و ایران، تثبیت یا دستیابی به توافقی جدید خواهد بود، یا اوجگیری تنشها به نبرد زمینی و فرسایش در یک «ویتنام خاورمیانهای» میانجامد؟ پاسخ به این پرسش مستلزم کالبدشکافی محاسبات بازیگران درگیر در بحران تنگه است.
ایالات متحده: احتمال اعزام نیروی زمینی منتفی نیست
نخست باید به وضعیت ایالات متحده پرداخت که باز بودن تنگه هرمز را خط قرمز خود میداند. پیشتر در تحلیل ماه ژوئن اشاره شد که میان سه جبهه حاضر در درگیریهای ایران، ایالات متحده، اسرائیل و امارات متحده عربی «بلوک نخست» و هجومی را تشکیل میدهند. در این میان، اسرائیل بدون شک بیشترین تمایل را برای ادامه جنگ دارد، در حالی که امارات به دلیل موقعیت جغرافیایی خود در خلیج فارس، نقش سپر حمایتی و تعدیلکننده را ایفا میکند. اما آمریکا مدام میان نقش هجومی و نقش بازدارنده تغییر موقعیت میدهد تا با حداقل هزینه، بیشترین اهداف جنگی را محقق سازد. پیش از توافق تفاهمنامه ژوئن، هدف آشکار واشنگتن دستیابی به یک خروج آبرومندانه بر پایه «تسلیم ایران» بود. از این رو، ترکیب «حملات نظامی و چانهزنی دیپلماتیک» در دستور کار قرار گرفت؛ واشنگتن از ماه مه هدف قرار دادن مراکز نظامی ایران را ادامه داد و همزمان میانجیگری کشورهایی چون پاکستان را پذیرفت. برآیند این رویکرد، امضای تفاهمنامه ۱۷ ژوئن بود که طی آن آمریکا در ازای بازگشایی تنگه و پیشبرد مذاکرات هستهای، مشوقهای اقتصادی نظیر معافیتهای تحریمی و آزادسازی داراییها را ارائه کرد. همین امر علت اصلی فروپاشی آتشبس فعلی را توضیح میدهد: زمانی که خط قرمز آمریکا یعنی «آزادی دریانوردی در تنگه» از بین رفت، واشنگتن اگر نمیخواست شکست را بپذیرد، چارهای جز فعالسازی مجدد تاکتیکهای دوگانه خود برای اعمال فشار نظامی و سیاسی نداشت. اگر بخواهیم از شطرنج وام بگیریم، حملات نظامی و محاصره اقتصادی همانند «گامبی شاه» (Gambit) پرریسک برای گشودن بازی است؛ در حالی که آزادسازی داراییها، معافیت تحریمی و به عقب انداختن ضربالأجلها، مانند «گامبی وزیر» برای کنترل راهبردی میدان محسوب میشود. با توجه به شرایط کنونی و سختتر شدن مواضع ایران و افزایش تلفات نیروهای آمریکایی، تاکتیک واشنگتن کاملاً به سمت «گامبی شاه» سنگینی میکند؛ یعنی کنار گذاشتن نقش تعدیلکننده و دستزدن به فشارهای بسیار پرریسک. این فشارها شامل ازسرگیری حملات نظامی به زیرساختهای زیستی و غیرنظامی در کنار مراکز نظامی، محاصره بنادر ایران و لغو معافیتهای تحریم نفتی است. البته مسیر «گامبی وزیر» کاملاً مسدود نشده است؛ چرا که طرح «آتشبس ۱۰ روزه» با محوریت قطر، مصر، عمان و پاکستان همچنان میان واشنگتن و تهران در حال تبادل است. مقصود این سناریو روشن است: انجماد درگیری، بازگشت به تفاهمنامه ژوئن و تبادل مشوقهای اقتصادی در ازای بازگشایی تنگه. گزارشهای رسانهای نشان میدهد میانجیها بندهای جدیدی را اضافه کردهاند، از جمله ایجاد یک «کانال میانی» در تنگه هرمز میان آبهای تحت کنترل عمان و ایران تا عبور امن شناورها تضمین شود. اگر آمریکا هیچ تمایلی به مذاکره نداشت، چنین مانورهای دیپلماتیکی شکل نمیگرفت. با این حال، یک پرسش بنیادین و حیاتی مطرح میشود: اگر ایران سرسختی نشان دهد و بر کنترل تنگه، اخذ عوارض و حمله به شناورها در آبراه عمان پافشاری کند، آمریکا تا چه اندازه ابزار «گامبی شاه» را پیش خواهد برد؟ به بیان صریحتر: واشنگتن برای بازگشایی تنگه تا چه حد امکان تصاعد عملیات نظامی را دارد و آیا اعزام نیروی زمینی امکانپذیر است؟ تحلیل منصفانه نشان میدهد پاسخ این پرسش علاوه بر هزینههای نظامی، با محاسبات پیچیده سیاسی و افکار عمومی آمریکا گره خورده است؛ بهویژه آنکه افکار عمومی آمریکا تمایل چندانی به همراهی با جنگ ایران ندارد. نظرسنجی مشترک واشنگتن پست و موسسه ایپسوس (Ipsos) در ۱۳ ژوئیه نشان داد که ۶۸ درصد آمریکاییها جنگ با ایران را «غیرضروری و بیفایده» میدانند و تنها ۲۸ درصد از آن حمایت میکنند. این شکاف حتی از دوران جنگهای افغانستان و عراق نیز عمیقتر است. بدترین آمار جنگ افغانستان در سال ۲۰۱۳ (پس از ۱۲ سال جنگ) ثبت شد که ۶۷ درصد مخالف و ۲۸ درصد موافق بود. در جنگ عراق در سال ۲۰۰۷ نیز دو سوم (۶۶ درصد) مخالف بودند اما موافقان هیچگاه از ۳۳ درصد کمتر نشدند. نکته مهمتر اینکه مخالفت عمومی با جنگها معمولاً نیازمند زمان است. در افغانستان ۸ سال و در عراق ۴ سال طول کشید تا دو سوم جامعه آمریکا جنگ را اشتباه بدانند. حتی در جنگ ویتنام، ۶ سال طول کشید تا در مه ۱۹۷۱ میزان مخالفت به ۶۱ درصد برسد. اما مخالفت جامعه آمریکا با جنگ ایران با سرعتی بیسابقه شکل گرفته است. البته این مسئله میتواند ناشی از بیتفاوتی نسبی افکار عمومی به موضوعات مرتبط با ایران نیز باشد. نظرسنجی گالوپ نشان میدهد در سال ۱۹۶۷ بیش از ۵۵ درصد آمریکاییها ویتنام را «مهمترین مسئله کشور» میدانستند و این رقم در سال ۲۰۰۷ برای عراق ۳۶ درصد بود. اما در حال حاضر، آمار کسانی که جنگ ایران را مهمترین مسئله آمریکا میدانند تکرقمی است. علت این امر شاید عدم اعزام نیروی زمینی و پایین بودن آمار تلفات در مقایسه با نبردهای گذشته باشد. این وضعیت حکایت از یک «تیغ دو لبه» دارد. از یک سو، واجدان شرایط رأیدهی در آمریکا به تورم و قیمت سوخت حساسیت بالایی دارند که جنگ ایران مستقیماً ترامپ را در این عرصه آسیبپذیر میکند. از سوی دیگر، پایین بودن حساسیت عمومی نسبت به اصل جنگ سبب میشود ترامپ فشار سیاسی خردکنندهای برای تغییر مسیر ناگهانی احساس نکند. همین امر توضیح میدهد که چرا ایالات متحده همچنان جسارت اجرای «گامبی شاه» را دارد و با وجود آگاهی از مخاطرات تصاعد تنش، از حملات نظامی برای اعمال فشار بهره میگیرد؛ زیرا جنگ ایران هنوز وارد فضای روانی و سیاسی دوران ویتنام در داخل آمریکا نشده است. اما مسئله ورود نیروی زمینی ابعاد بهمراتب پیچیدهتری دارد. با بروز تلفات جدید میان نظامیان آمریکایی در بحران تنگه، محافل راهبردی واشنگتن مناظرههای داغی را درباره گسترش نبرد آغاز کردهاند. مخالفان هشدار میدهند ورود نیروی زمینی به خاک ایران یا جزایر استراتژیک، آمریکا را وارد مستنقعی طولانیمدت و پرریسک خواهد کرد. در مقابل، موافقان بر این باورند که اتکا به حملات هوایی و پدافندی، علاوه بر تخلیه ذخایر تسلیحاتی، ایران را وادار به عقبنشینی نخواهد کرد و تلفات آمریکا ادامه خواهد داشت. در همین راستا، ژنرال بازنشسته کیت کیلاگ (Keith Kellogg)، مشاور سابق امنیت ملی و نماینده ویژه پیشین در امور اوکراین، در ۲۰ ژوئیه تصریح کرد که حملات هوایی بهتنهایی قادر به حل بحران نیست و آمریکا برای دستیابی به ابزار فشار قاطع، باید اعزام نیروهای زمینی برای ماموریتهای هدفمند را در دستور کار قرار دهد. البته کیلاگ تأکید کرد که اعزام نیروی زمینی به معنای پیشروی تا تهران نیست، بلکه به معنای تصرف تاکتیکی و تصرف نقطهای مراکز کلیدی برای تسلط بر معادله نبرد است. این سناریو ابداع کیلاگ نیست، بلکه از آغاز جنگ در رسانهها مطرح بوده و شخص ترامپ نیز بارها از احتمال تصرف جزیره خارگ، جزایر استراتژیک تنگه یا ورود به عمق خاک ایران برای ضبط اورانیوم غنیشده سخن گفته است. اکنون همهچیز به تصمیم و ذهنیت دونالد ترامپ بستگی دارد. اگرچه مقامات ارشدی چون جیدی ونس تأکید کردهاند که آمریکا هرگز به جنگهای متوالی در خاورمیانه بازنخواهد گشت، اما اگر ترامپ رئیسجمهوری محافظهکار و فراری از ریسک بود، اصلاً جنگ با ایران آغاز نمیشد. بنابراین، اینکه آمریکا تا چه حد «گامبی شاه» را ادامه دهد و آیا دست به قمار اعزام نیروی زمینی خواهد زد یا خیر، مستقیماً به محاسبات ترامپ و ارزیابی او از سود و زیان این ریسکپذیری بستگی دارد.
ایران: سپاه پاسداران در حال هدایت رفتار خارجی است
در آن سوی معادل، ایران قرار دارد که «کنترل بر تنگه» را خط قرمز خدشهناپذیر خود میداند. همانطور که پیشتر تحلیل شد، ایران به همراه چین و روسیه «بلوک دوم» حول این جنگ را تشکیل میدهند. در این میان، جریانهای تندرو در ایران با محوریت سپاه پاسداران تمایل بالایی به ایستادگی نظامی دارند؛ اما جناحهای اعتدالگرا و اصلاحطلب خواهان مذاکره هستند. چین که خواستار ثبات در تنگه و خلیج فارس است و روسیه که درگیر بحران اوکراین است، هیچیک تمایلی به گستردگی نامحدود جنگ ندارند و در بزنگاهها به عنوان بال بازدارنده عمل کرده و زمینه امضای تفاهمنامه ژوئن را فراهم ساختند. اما روندهای بعدی نشان داد که منطق آمریکا مبنی بر «ارائه مشوق اقتصادی در ازای عقبنشینی ایران از تنگه»، تنها برای تیم مذاکرهکننده دولت ایران متقاعدکننده بود و نتوانست موضع سپاه پاسداران را تغییر دهد. میتوان تحلیل کرد که مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، به همراه محمدباقر قاليباف، رئیس مجلس، و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، با اولویت دادن به آزادسازی داراییها و لغو تحریمها، احتمالاً به طرف آمریکایی سیگنال داده بودند که ایران در مسئله تنگه انعطافپذیر خواهد بود. البته سناریوی دیگری نیز محتمل است: تندروها در هر دو کشور، تفاهمنامه را صرفاً یک «تنفس تاکتیکی» میدیدند. شاهینهای واشنگتن میخواستند قیمت نفت را موقتاً کنترل کرده و عبور کشتیها را تسهیل کنند تا پس از انتخابات میاندورهای فشار را از سر گیرند؛ سپاه پاسداران نیز در صدد بود از آزادسازی داراییها برای کاهش فشارهای مالی بهره برده و پس از پایان مهلت ۶۰ روزه، کنترل کامل خود بر تنگه و اخذ عوارض را اعمال کند. این رفتار در تاریخ سیاسی ایران پس از انقلاب ۱۹۷۹ بیسابقه نیست. سپاه پاسداران به عنوان نهادی پرقدرت، همواره با جریانهای خواهان تنشزدایی با غرب به رقابت پرداخته است؛ از چالشهای دوران محمد خاتمی در سال ۱۹۹۷ گرفته تا انتقادات تند از حسن روحانی در سال ۲۰۱۳ و پس از خروج ترامپ از برجام در سال ۲۰۱۸. در ساختار سیاسی ایران، مقام رهبری نقش تنظیمکننده روابط میان دولت و سپاه را ایفا میکرد. اما پس از خروج یکجانبه آمریکا از برجام و ترور سردار سلیمانی در سال ۲۰۲۰، آیتالله خامنهای در سالهای پایانی حیات خود چتر حمایتی گستردهتری بر اقدامات سپاه گشود. با جانشینی مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید با حمایت صریح سپاه پاسداران، جایگاه سیاسی این نهاد بر تمام ساختارهای دیپلماتیک و دیوانسالاری کشور تفوق یافت. از این رو پس از تفاهمنامه ژوئن، همانطور که در آمریکا بحث بر سر «پرداخت باج ۳۰۰ میلیارد دلاری» داغ بود، در داخل ایران نیز تنشها بالا گرفت. مجتبی خامنهای یک روز پس از امضای توافق اعلام کرد که با وجود «ملاحظات و مخالفت اولیه»، آن را تأیید کرده است. بلافاصله سپاه پاسداران اعلام کرد آتشبس در لبنان باید به مذاکرات ایران و آمریکا گره بخورد و در ۲۰ ژوئن موقتاً تنگه را مسدود کرد. در ۲۵ ژوئن نخستین حمله به شناورها در آبراه عمان توسط سپاه انجام شد. سپس ۶۰ نماینده مجلس خبرگان به تیم مذاکرهکننده هشدار دادند که از «خطوط قرمز رهبری» عدول نکنند. در ۴ ژوئیه، با مداخله بریتانیا و فرانسه برای تأمین امنیت آبراه عمان، ایران تحرکات نظامی آنان را محکوم کرد و عبدالله حاجیصادقی، نماینده رهبری در سپاه، صراحتاً اعلام کرد که بیانات مجتبی خامنهای فصلالخطاب است و هرگونه متهم کردن مسئولان به خیانت یا فشار بر رهبری، وحدت نظام را خدشهدار میکند. این تحرکات نشان داد که حتی پیش از اعلام رسمی ازسرگیری جنگ توسط آمریکا، سپاه پاسداران فرمان عملیاتی را در دست گرفته بود. در جریان مراسم تشییع پیکر آیتالله خامنهای بین ۳ تا ۹ ژوئیه، احساسات ضدآمریکایی اوج گرفت و معترضان شعارهایی علیه پزشکیان سر داده و به سمت عراقچی سنگ پرتاب کردند و قاليباف نیز به دلیل دادن تعهد عدم بستن تنگه، تحت شدیدترین هجمهها قرار گرفت. با این همه، دولت ایران هنوز درهای دیپلماسی را به طور کامل نبسته و طرح «آتشبس ۱۰ روزه» همچنان در حال بررسی است. اما تا زمانی که سپاه پاسداران مدیریت میدان را در دست دارد، رفتار بیرونی ایران بر پایه الگوی «مقاومت و عدم هراس از جنگ فرسایشی» استوار خواهد بود و حملات موشکی و پهپادی به منطقه و انسداد تنگه ادامه خواهد یافت.
عربستان سعودی: استراتژی «ضربت پیشدستانه»
این وضعیت، جبهه تقابل عربستان و حوثیها در دریای سرخ را نیز شعلهور ساخته است. عربستان که پیشتر در «بلوک سوم» و میانجیگران قرار داشت، با طراحی و اجرای حمله ۱۳ ژوئیه به فرودگاه صنعا، از نقش سپر حمایتی به یک بازیگر مهاجم تغییر موقعیت داد. ریشه این تصمیم را باید در محاسبات ریاض در آغاز جنگ در ماه فوریه جستجو کرد. عربستان در ظاهر آمریکا را از جنگ برحذر میداشت، اما در پنهان خواهان ضربه قاطع به ایران بود؛ زیرا ایرانِ تضعیفشده پس از بحرانهای داخلی، بهترین فرجه برای تضعیف «محور مقاومت» به شمار میرفت. امروز نیز ریاض با ارزیابی احتمال دستور ایران به حوثیها برای بستن تنگه بابالمندب، تصمیم گرفت با «ضربت پیشدستانه» به فرودگاه صنعا، حوثیها را مهار کند. اگرچه حوثیها به دلیل مشکلات شدید اقتصادی، خسارات ناشی از حملات سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ آمریکا و اسرائیل، و نیز فشار نیروهای دولتی یمن برای پیشروی به سوی صنعا، تمایل چندانی به ورود مستقیم به جنگ ایران نداشتند، اما اقدام عربستان آنان را وادار به واکنش و اعلام محاصره بنادر سعودی کرد. این تصمیم ریاض مجدداً خطر جنگی چندملیتی و دامنه دار را افزایش داده است، به طوری که پاکستان در ۲۲ ژوئیه شدیدترین هشدار خود را به حوثیها صادر و بر حمایت مطلق از امنیت عربستان تأکید کرد.
آیا سدهای دیپلماتیک مانع از «ویتنام خاورمیانه» خواهند شد؟
پرسش کلیدی این است که آیا ابزارهای دیپلماتیک میتوانند از وقوع یک جنگ تمامعیار جلوگیری کنند؟ برای آمریکا، سناریوی ورود نیروی زمینی—حتی به صورت محدود و نقطهای—این خطر بزرگ را دارد که در صورت عدم تسلیم ایران، واشنگتن را در مستنقعی شبیه به ویتنام، افغانستان و عراق گرفتار کند. جغرافیا و توپوگرافی کوهستانی ایران، ترکیب نیروهای کلاسیک و شبهنظامی (سپاه و بسیج)، و امکان ضربه زدن به تمامی پایگاهها و شناورهای منطقه با پهپاد و موشک، نشان میدهد که آمریکا هیچ «پشت جبهه امنی» در این نبرد نخواهد داشت. از سوی دیگر، ایران نیز با وجود قدرت مقاومت، با چالشهای اقتصادی خردکنندهای روبروست. خسارت ۲۷۰ میلیارد دلاری تا ماه آوریل، تورم نزدیک به ۹۰ درصد و سقوط تاریخی ارزش ریال (هر دلار معادل ۱.۹۵ میلیون ریال در ۲۰ ژوئیه)، هزینههای سنگینی بر جامعه وارد کرده است. آیا جامعه امروز ایران آمادگی تحمل یک جنگ فرسایشی چندساله را دارد؟ این پرسش حتی ذهن تصمیمگیرندگان در تهران را نیز به خود مشغول کرده است. از این رو، حتی رسانههای اصلاحطلب مانند انتخاب نیز از اقدامات قاليباف برای مذاکره حمایت کردهاند و روزنامههای محافظهکاری چون اطلاعات نسبت به مخاطرات بستن همزمان دو تنگه هرمز و بابالمندب هشدار دادهاند. در نهایت، هم ایالات متحده و ایران و هم عربستان و حوثیها، ابزارها و انگیزههای کافی برای تصاعد تنش در اختیار دارند، اما در عین حال، گزینههای بهمراتب بهتری نسبت به وارد شدن در یک جنگ فرسایشی بینهایت در پیش رو دارند. اگر بازیگران بر سودای قمار بر سر تحمل طرف مقابل غلبه کنند، بازگشت به دیپلماسی و آتشبس امری ممکن خواهد بود؛ در غیر این صورت، کابوس «ویتنام خاورمیانه» بیش از هر زمان دیگری به واقعیت نزدیک خواهد شد.
