
مقدمه برای ایران
آینههای فروپاشی مینگ در برابر ایران امروز
مجید افسر
وقتی متن حَن گوانگجون را دربارهی فروپاشی دودمان مینگ میخوانیم و آن را کنار وضعیت کنونی ایران میگذاریم، چیزی بیش از یک شباهت تصادفی تاریخی پیش چشم میآید؛ ما در واقع با یک الگوی تکرارشونده در منطق درونی نظامهای طبقاتی روبهرو هستیم که هر بار در پوششی تازه، اما با استخوانبندی طبقاتی یکسان، خود را بازتولید میکند. اقتصاد سیاسی مارکسیستی به ما میآموزد که فروپاشی یک نظام سیاسی هرگز صرفاً محصول بلایای طبیعی یا فشار بیرونی نیست، بلکه محصول تناقضی است که میان نیروهای تولیدی در حال رشد و روابط تولیدی متحجرشدهای شکل میگیرد که طبقهی حاکم برای حفظ امتیازات خویش آن را نگه میدارد. دودمان مینگ در اوج شکوفایی تجارت جهانی نقره سقوط کرد، نه به این دلیل که نقره کم بود، بلکه به این دلیل که نقره در جیب طبقهای متمرکز شده بود که هیچ سهمی از آن را به خزانهی عمومی بازنمیگرداند. ایران امروز نیز در اوج دههها درآمد نفتی، در آستانهی جنگ و بحران مالی قرار گرفته است، نه به این دلیل که نفت کم بوده، بلکه به این دلیل که این ثروت در مدار بستهای از الیگارشی سیاسی-مذهبی-نظامی چرخیده و هرگز به توان تولیدی و رفاه عمومی بدل نشده است. نخستین خط موازی را باید در جایگاه اقتصادی منبع اصلی درآمد ملی جستوجو کرد. در چین متأخر مینگ، ورود انبوه نقرهی آمریکایی از طریق خط دریایی مانیل و صادرات ابریشم و چینی، اقتصادی مبتنی بر یک کالای راهبردی واحد پدید آورد که گردش آن بهجای آنکه زیرساخت تولید داخلی را تقویت کند، در دست شبکهای از بازرگانان جیانگنان، اشرافزادگان و بوروکراتهای وابسته انباشته شد. در ایران، نفت همان نقش نقره را ایفا میکند؛ ثروتی که از دل زمین بیرون میآید بیآنکه محصول نیروی کار سازمانیافتهی صنعتی جامعه باشد، و به همین دلیل بهآسانی میتواند در اختیار گروهی محدود قرار گیرد که کنترل دولتی بر منابع را در دست دارند. اقتصاددانان سیاسی که به نظریهی دولت رانتی پرداختهاند، از دیرباز نشان دادهاند که وقتی درآمد دولت از فروش یک کالای طبیعی به دست میآید نه از مالیاتگیری از تولید داخلی، پیوند میان دولت و جامعه گسسته میشود؛ دولت دیگر نیازی به پاسخگویی به تولیدکنندگان داخلی ندارد، همانگونه که دربار وانلی و چونگژن نیازی به پاسخگویی به بورژوازی نوظهور جیانگنان احساس نمیکرد، چرا که آن بورژوازی خود بخشی از دستگاه امتیاز بود نه بخشی از پایهی مالیاتی. در ایران این گسست حتی عمیقتر است، چرا که در کنار نفت، تحریمهای بینالمللی اقتصاد را از مدار تجارت رسمی جهانی نیز بیرون رانده و اقتصاد را هرچه بیشتر به سمت واردات کالاهای مصرفی و صادرات مواد خام یا نیمهخام سوق داده است؛ درست همانگونه که دودمان مینگ بهجای سرمایهگذاری نقرهی واردشده در توسعهی صنعتی، آن را در خرید زمین و تجمل اشرافی هدر داد. خط موازی دوم به پنهانسازی ثروت و فرار مالیاتی طبقهی ممتاز در برابر فشار مالیاتی سنگین بر اقشار فرودست بازمیگردد. متن گوانگجون بهروشنی نشان میدهد که در آستانهی سقوط پکن، اشراف و درباریان که سالها زیر چتر معافیت مالیاتی ثروت اندوخته بودند، حتی در برابر خواهش مستقیم امپراتور برای کمک مالی اندک به دولت، مدعی فقر شدند، در حالی که وقتی همان ثروت با زور از خانههای آنان بیرون کشیده شد، رقمی معادل هفت تا هشت برابر درآمد سالانهی کل کشور به دست آمد. این تصویر برای هر ناظر آگاه به اقتصاد سیاسی ایران آشناست؛ نهادهای اقتصادی وابسته به بنیادها و الیگارشی-سیاسی و امنیتی که از معافیت مالیاتی گسترده برخوردارند، در کنار شبکهای از داراییهای پنهان در بازارهای موازی، املاک، و گاه حسابهای برونمرزی، ثروتی میاندوزند که هیچ نسبتی با بار مالیاتی تحمیلشده بر کارگران مزدبگیر، بازنشستگان و کسبهی خرد ندارد. در حالی که دستمزد کارگر ایرانی هر سال از تورم عقب میماند و طبقات فرودست باید سهم فزایندهای از درآمد اندک خود را به مالیات غیرمستقیم و افزایش قیمت کالاهای اساسی بپردازند، بخش بزرگی از اقتصاد رانتی کشور همچنان از شفافیت مالیاتی و حسابرسی عمومی میگریزد؛ دقیقاً همان الگویی که در مسیر سوم و چهارم متن چینی توصیف شده است، جایی که بوروکراتهای دونگلین مالیاتگیری از تجارت را «چپاول مردم» میخواندند تا از تجارت خودشان محافظت کنند، در حالی که تمام بار مالیاتهای اضافی بر دوش دهقانان بیزمین شمال میافتاد.
خط موازی سوم به تکیه بر اقتصاد دلالی بهجای اقتصاد ملی و صنعتی بازمیگردد. در جیانگنان متأخر مینگ، سرمایهای که میتوانست صرف توسعهی مجدد صنعت نساجی و چینیسازی شود، بهجای آن صرف خرید زمینهای معاف از مالیات شد، چرا که در نظامی که مالکیت خصوصی همواره در معرض مصادرهی خودسرانهی قدرت سلطنتی بود، سرمایهگذار عاقلانهتر میدید که ثروتش را در زمین و امتیاز پنهان کند تا در گسترش تولید. در اقتصاد ایران نیز، بهرغم دههها سخن از «اقتصاد مقاومتی» و «تولید ملی»، بخش بزرگی از سرمایهی موجود بهجای سرمایهگذاری بلندمدت در صنعت، به سمت بازارهای دلالی، سفتهبازی ارزی، معاملات ملکی و واردات کالاهای مصرفی سوق یافته است؛ رفتاری کاملاً سودمحور برای سرمایهداری که در نظامی با نااطمینانی سیاسی بالا، حقوق مالکیت ناپایدار، و فقدان شفافیت قانونی فعالیت میکند. اینجاست که تحلیل مارکسیستی نشان میدهد مسئله صرفاً «سوءمدیریت» فردی نیست، بلکه منطق ساختاری یک روبنای سیاسی است که بهجای تضمین حقوق تولیدکنندهی صنعتی، امتیاز را در اختیار کسانی میگذارد که به قدرت سیاسی نزدیکترند؛ دقیقاً همان مکانیزمی که در متن چینی با عنوان «مثلث آهنین منافع ویژه» توصیف شده است.
خط موازی چهارم و شاید بنیادیترین آنها، به بازتولید یک طبقهی نخبهی بسته و وابسته به الیگارشی حاکم مربوط میشود. در چین متأخر مینگ، بازرگانان ثروتمند جیانگنان با حمایت مالی از دانشآموزان فقیر برای شرکت در آزمونهای دیوانسالاری، چرخهای بسته پدید آوردند که در آن سرمایه به مقام بدل میشد و مقام به سیاستهای حامی سرمایه بازمیگشت؛ مدرسهی دونگلین نمونهی برجستهی این پیوند بود. در ایران، نظامی مشابه اما در قالبی دیگر شکل گرفته است؛ شبکهای از نهادهای آموزشی، بورسیهها، و مسیرهای ورود به کادرهای مدیریتی و اقتصادی که عملاً در انحصار خانوادهها و حلقههای وفادار به هستهی قدرت است. این پدیده را میتوان در ادبیات سیاسی ایران با تعبیر عامیانهی «سیستم هزار فامیل» شناخت؛ شبکهای غیررسمی اما کاملاً کارکردی از پیوندهای خویشاوندی، مذهبی و سیاسی که دسترسی به منابع، فرصتهای تحصیلی برتر، پستهای کلیدی اقتصادی و حتی قراردادهای کلان دولتی را در اختیار فرزندان و نزدیکان خود نگه میدارد. این سیستم، درست مانند نمونهی چینی، نهتنها ثروت را در یک لایهی محدود اجتماعی متمرکز میکند، بلکه با بستن راه ورود لایههای وسیعتر جامعه به کادرهای تصمیمگیری، از هرگونه اصلاح درونزا نیز جلوگیری میکند، چرا که کسانی که باید سیاست را تغییر دهند، خود محصول و مدافع همان نظام امتیازند.
نکتهای که تحلیل مارکسیستی-لنینیستی اینجا برجسته میکند این است که چنین طبقهی ممتازی، آنگونه که متن چینی بهدرستی دربارهی مقامات پکن میگوید که پس از سقوط دودمان مینگ بهسرعت به دودمان چینگ پیوستند و امتیازات خود را حفظ کردند، پیوندش با سرنوشت کلی ملت گسسته است. طبقهی حاکم در چنین نظامهایی نه بر پایهی مشروعیت تولیدی یا کارآمدی اقتصادی، بلکه بر پایهی کنترل انحصاری بر ابزارهای توزیع رانت باقی میماند؛ و از همین رو، منافعش لزوماً با بقای بلندمدت دولت یا رفاه تودههای مردم همجهت نیست. اگر نظام سیاسی تغییر کند، این طبقه بهاحتمال زیاد راهی برای انتقال یا حفظ ثروت خویش در نظم جدید نیز خواهد یافت؛ همانگونه که اشرافزادگان جیانگنان با ورود ارتش چینگ، امتیازات خود را «بیکموکاست» حفظ کردند. این هشدار مهمی است برای هر تحلیلگری که گمان میکند بحران کنونی صرفاً به رفتار یک جناح یا دولت خاص بازمیگردد؛ مسئله ساختاری است، و تا زمانی که مناسبات مالکیت، نظام مالیاتی، و مسیرهای ورود به کادر حاکم بازتولید طبقاتی امتیاز را ممکن میسازند، تغییر چهرههای سیاسی بهتنهایی این چرخه را نخواهد شکست.
با این همه، باید از دام مقایسهی مکانیکی و سادهانگارانه پرهیز کرد. تفاوتهای ساختاری میان چین متأخر مینگ و ایران امروز نیز باید صادقانه دیده شود تا این تحلیل به فانتزی تاریخی بدل نشود. دودمان مینگ یک نظام فئودالی زمینمحور بود که در آستانهی گذار به مناسبات سرمایهداری اولیه ایستاده بود، در حالی که ایران کشوری است با اقتصاد سرمایهداری رانتی نیمهپیرامونی که در چارچوب نظام جهانی امپریالیستی معاصر و تحت فشار مستقیم تحریم و تهدید نظامی قدرتهای بزرگ قرار دارد؛ عاملی که در مورد مینگ نقشی نداشت. همچنین ماهیت ایدئولوژیک حکومت در ایران، ترکیبی از مشروعیت مذهبی و ساختار جمهوری، پیچیدگیهایی به همراه دارد که با ساختار سلسلهمراتبی-کنفوسیوسی دربار مینگ قابل تطبیق کامل نیست. اما با وجود این تفاوتها، آنچه هر دو نظام را در یک منطق تاریخی مشترک قرار میدهد، همان قانونی است که تحلیل مارکسیستی بر آن تأکید دارد: هر نظامی که اجازه دهد امتیاز طبقاتی ثابت شود، نظام مالیاتی به نفع اقلیت مسلط تحریف گردد، سرمایه یا رانت با قدرت سیاسی بهطور غیرشفاف گره بخورد، و ثروت در قطبی محدود متمرکز شود، سرانجام ظرفیت حکمرانی خود را از دست خواهد داد؛ نه لزوماً به دلیل ضعف نظامی یا بلای طبیعی، بلکه به این دلیل بنیادیتر که پیوند میان دولت و تودههای تولیدکنندهی جامعه گسسته شده است.
اگر امروز شاهد آن هستیم که در بحبوحهی تجاوز امپریالیستی و تحریم، طبقهی حاکم ایران قادر به بسیج واقعی همهی منابع اجتماعی و اقتصادی موجود در میهنمان نیست، این ناتوانی را نباید تنها در سطح سیاستگذاری روزمره جستوجو کرد، بلکه باید آن را نتیجهی انباشت چند دههای همان تناقضی دانست که میان نیروی تولیدی بالقوهی جامعهی ایران و روابط تولیدی رانتی-امتیازی حاکم بر آن شکل گرفته است؛ تناقضی که—اگر تاریخ آموزهای در بر داشته باشد—سرانجام باید بهگونهای حلوفصل شود؛ خواه از مسیر اصلاحات ساختاری و خواه از طریق فروپاشی همان عنصری که در برابر تغییر مقاومت میورزد.
متن شما را با حفظ دقیق تمام مفاهیم، لحن تحلیلگرانه و بدون هیچگونه سانسور یا تغییر در مضمون اصلی، به نمایهای فاخر، روان و اثرگذار بازنویسی کردهام:
اگر بخواهیم با ادبیات و گفتمان انقلاب ایران سخن بگوییم، باید به خصلت هنوز نفس کشیدن آن اشاره کنیم. انقلاب سال ۱۳۵۷ که پیوندی گسستناپذیر با تشیع داشت و بر پایهٔ روایت نبرد حق و باطل و حماسهٔ مقاومت کربلا شکل گرفت، به بیرون زدن درختی میماند که ریشههایش مدتها پیش از پیروزی، در اعماق خاک سیری کند، نهان اما بیتوقف را طی کرده بود.
این نهضت حق طلبانه که با آرمانهای استقلالطلبی، درک نیم بند از مبارزه ضد امپریالیستی یا استکبارستیزی و با بهرهگیری از فرهنگ حسینی سر از خاک برآورد و قامت برافراشت، برداشت انقلاب ایران از عدالتخواهی همیشه معیوب بود و ماند و در گذر از فراز و نشیبهای روزگار دچار فرسایش و تکیدگی شد. سرکوب و کشتار مخالفان، رانتخواری، فساد گسترده، و فریبکاریِ جمعی از روحانیون منفعتطلب و ظهور الیگارشی خاندانهای پرنفوذ قدرت (هزارفامیل شیعی)، آسیبهای عمیقی بر پیکرهٔ این درخت وارد ساخت؛ اما ریشههای آن همچنان در دل خاک زنده باقی مانده است.
ترور و شهادت آیتالله خامنهای بار دیگر خونی تازه در رگهای فلسفهٔ مقاومت، ایستادگی حسینی و خوانش شیعی از شهادتطلبی جاری کرد؛ تا آنجا که امروز در حافظه بخشی از مردم ایران، دوباره دفاع از خاکِ و مقاومت حسینی زنده شده و با دفاع از میهن پیوند خورده آنهم در تقابل با کاخهای معاويه و ستمپیشگانِ سازشکار حاکم.
در این میان، سرنوشت این ریشهها به تصمیم رهبری جدید بستگی دارد: اینکه آیا به اصلاحات ظاهری و امویگونه تن خواهد داد، یا بار دیگر پرچم مقاومت حسینی را به دوش خواهد کشید.
فرصت بزرگ ایرانیان، اتحادی است که زحمتکشان این خاک در برابر تجاوز امپریالیستی دارند و حس مسئولیتی است که مردم عادی—و نه نخبگان—در دفاع از استقلال خویش احساس میکنند. حاکمیت میتواند این مهمترین اهرم مقاومت در برابر امپریالیسم و صهیونیسمِ افسارگسیخته را با برگزیدن رویکرد تسلیمطلبی و کرنش در برابر متجاوزان از کار بیندازد، یا با تکیه بر همین پتانسیل، مسیر نوینی را رقم بزند که به دستاوردهای ضدامپریالیستی انقلاب ۵۷ پیوند بخورد.
آینههای تاریخی فروپاشی دودمان مینگ برای عصر حاضر
حَن گوانگجون – کونلون
ترجمه مجله جنوب جهانی
چکیده
پژوهش حاضر با اتکا بر تاریخنگاری مادیگرایانهی مارکسیستی و با استناد به متون تاریخی رسمی از جمله «تاریخ مینگ»، اسناد معاصر دودمانهای مینگ و چینگ، و دستاوردهای پژوهشهای معتبر تاریخنگاری نوین و معاصر، به واکاوی سیستماتیک فروپاشی دودمان مینگ همت گمارده است. نقطهی آغاز این مطالعه، پدیدهی سرازیر شدن مقادیر عظیم نقرهی جهانی به چین در دورهی متأخر مینگ، رونق بیسابقهی صنعت و تجارت در کنار تخلیهی خزانهی عمومی، و فروپاشی ناگهانی این امپراتوری میباشد. نویسنده در صدد تبیین مکانیزمهای تاریخی است که چگونه «مثلث آهنین منافع ویژه», متشکل از بوروکراتها، قدرتمندان محلی، و سرمایههای صنعتی و تجاری منطقهی جیانگنان، از طریق چهار مسیر (ضمیمه کردن زمینها، گروگان گرفتن نظام مالیاتی، لابیگری در دربار، و تثبیت طبقهبندی اجتماعی)، خزانهی دولت را تخلیه، توزیع اجتماعی را دچار شکاف، و تضادهای طبقاتی را تشدید نمودند.
مقاله همچنین روشن میسازد که بلایای طبیعی عصر یخبندان کوچک، تهدیدات مرزی، و شورشهای دهقانی به عنوان عوامل آشکار محسوب میشوند، در حالی که تقسیم سیستمای منافع توسط گروههای ذینفع، عدم تعادل کامل در توزیع ثروت، و کاهش مداوم ظرفیت حکمرانی دولت ریشههای بنیادی فروپاشی را تشکیل میدهند. با توجه به قوانین تکامل حکمرانی جهانی و نیازهای واقعی امنیت ملی، اقتصادی و اجتماعی چین معاصر، و مقایسه با موارد بینالمللی از قبیل سرمایهداری اولیگارشی، تلهی درآمد متوسط در آمریکای لاتین، و شکاف طبقاتی در کشورهای غربی، نویسنده پنج درس تاریخی از فروپاشی دورهی متأخر مینگ را خلاصه کرده و از پنج بعد (ساخت نظام مالیاتی و مالی، تنظیم سرمایه، تضمین معیشت مردم در سطح پایگاه، مدیریت کادرها، و جلوگیری از نفوذ گروههای ذینفع) پیشنهادات سیاستی هدفمند ارائه میکند.
مقدمه
در سال ۱۹۴۴ میلادی، گُو مُورُو در اثر خود با عنوان «یادبود سیصدمین سالگشت سال جیا-شن» (甲申三百年祭)، با تکیه بر تاریخنگاری مادیگرایانه، رویداد جیا-شن (甲申国变) را بازنگری کرد و ارتباط درونی فروپاشی دودمان مینگ با فساد و شکاف طبقاتی لایهی حاکم در دورهی متأخر مینگ را به صورت ژرف تحلیل نمود. این مقاله به عنوان سند مطالعهی اصلاحات در سراسر حزب شناخته شد و به یکی از متون تاریخی مهم برای حزب تبدیل گشت تا از طریق تاریخ، به پیشبرد ساختن سبک کار کمک نماید.
دورهی میانی تا متأخر دودمان مینگ (明代中后期)، مرحلهای کلیدی در آغاز جهانیشدن بشری بود: پس از گشایش راههای دریایی جدید (新航路开辟)، مقادیر عظیم نقرهی آمریکایی به آسیای شرقی سرازیر شد. بر اساس پژوهشهای قوان هانشنگ (全汉昇) در کتاب «تجارت دریایی و ورود نقره به ماکائو در دورهی میانی دودمان مینگ» (《明代中叶后澳门的海上贸易与白银流入》)، در طی بیش از یک قرن از دورهی وانلی تا چونگژن (万历至崇祯百余年)، بیش از یکسوم نقرهی جهانی از طریق خط دریایی مانیل (马尼拉航线) و تجارت غربی (西洋贸易) به چین وارد شد. در منطقهی جیانگنان (江南) — شامل سُوژو، سونگجیانگ، هانگژو، جیاشینگ، هُژو (苏松杭嘉湖) — صنایع نساجی، چینیسازی و تجارت خارجی تولید مقیاس بزرگ استخدامی را شکل دادند، جوانههای سرمایهداری به شکوفایی رسیدند، و ظرفیت تولید صنایع دستی و مقیاس تجارت خارجی در رتبهی اول جهانی قرار گرفت.
با این حال، دودمان مینگ که از رونق اقتصادی بیسابقهای برخوردار بود، در دورهی متأخر خود دچار الگوی غیرطبیعی فقر ملی، رنج مردم و ثروت افسانهای اَشراف شد: پرداخت حقوق مرزی سالها معوق ماند (边防常年欠饷)، برای کمک به قحطیها پول و غلهای وجود نداشت (灾荒无钱粮赈济)، و خزانهی دربار به صورت مداوم با کسری هنگفت مواجه بود (朝廷财政常年巨额赤字).
در شب پیش از سقوط پکن در سال هفدهم چونگژن (崇祯十七年京师破城前夕)، دربار از درباریان، اشراف و مقامات درباری خواست تا برای جمعآوری هزینههای نظامی کمک مالی کنند، اما تمام مقامات مدنی و نظامی به طور جمعی ادعای فقر نمودند (满朝文武集体哭穷) و مبلغ اهدایی از ۱۰۰ هزار tale نقره تجاوز نکرد (捐银总额不足十万两). پس از ورود ارتش شون (大顺军) به پکن، از طریق بازپرداخت اموال و مالیات معوقه (追赃拷饷)، مجموعاً بیش از ۷۰ میلیون tael نقره از میان اشراف، مقامات درباری و بازرگانان ثروتمند جیانگنان ساکن پکن جمعآوری شد. این آمار از جلد دوازدهم کتاب «تاریخ فروپاشی شورشیان» (《平寇志》卷十二) نوشتهی پنگ سونیی (彭孙贻) در اوایل دودمان چینگ گرفته شده است:
«نقره و طلا به دست آمده، یکسوم از خانوادههای اشراف، یکسوم از خواجگان و درباریان، یکپنجم از مقامات، و یکپنجم از بازرگانان بود که در مجموع ۷۰ میلیون tael نقره میشد.» («所得金银,侯家十之三,宦寺十之三,百官十之二,商贾十之二,总计七千万两白银») کتابهای «خلاصهی حقیقت رویداد جیا-شن» (《甲申核真略》) و «تاریخ مختصر پایان دودمان مینگ» (《明季北略》) نیز این آمار اصلی را تأیید میکنند. این بیش از ۷۰ میلیون tael نقره معادل هفت تا هشت برابر درآمد سالانهی ملی دودمان مینگ بود که میتوانست تمام حقوق معوقهی چندین سالهی لیائودونگ را پرداخت کند و برای چندین استان شمالی که سالها با قحطی و آوارگان مواجه بودند، کمک کند.
توجه: پدیدهی ثروت افسانهای در کنار فقر ملی نمیتواند صرفاً با عوامل خارجی مانند بلایای طبیعی، حملهی بیگانگان، یا ناتوانی شخصی امپراتور توجیه شود. اقتصاد سیاسی مارکسیستی به وضوح بیان میدارد که تناقض بین نیروی تولید و روابط تولید، و تناقض بین زیرساخت اقتصادی و روبنای اجتماعی عامل اصلی تغییر شکل اجتماعی است. در دورهی متأخر مینگ، نیروی تولید صنعتی و تجاری پیشرفته به سرعت در حال گسترش بود، اما مالکیت خصوصی زمین، نظام معافیت مالیاتی ویژه، و ارتباط سرمایه با بوروکراتها به شدت مانع توسعهی نیروی تولید میشد. روبنای اجتماعی توسط گروههای ذینفع گروگان گرفته شده بود و نظام مالیاتی به نفع طبقهی پایین عمل میکرد، که در نهایت منجر به فروپاشی سیستماتیک قدرت سیاسی شد.
بخش اول: توهم رونق در دورهی متأخر مینگ
فقر دوگانهی ملی و مردمی در سایهی ورود جهانی نقره
۱. اساس اقتصادی دورهی متأخر مینگ: رونق صنعت و تجارت در سایهی منافع جهانی
گشایش راههای دریایی جدید (新航路开辟)، پیشزمینهی اقتصادی جهانی برای رونق دورهی متأخر مینگ بود. در نیمهی دوم قرن شانزدهم (16th century)، استعمارگران اسپانیایی و پرتغالی مسیر تجاری دریایی آمریکا-فیلیپین-چین را برقرار کردند و تقاضا برای ابریشم، پارچهی پنبهای و چینی چین در بازارهای اروپایی به طور ناگهانی افزایش یافت. بر اساس آمار هوانگ جنیو (黄仁宇) در کتاب «مالیات و درآمد در چین دورهی مینگ قرن شانزدهم» (《十六世纪明代中国之财政与税收》):
- در دورهی وانلی (万历), تنها در فُوجیانگ (松江) بیش از ۱۰۰ هزار نفر در صنعت نساجی پنبه مشغول به کار بودند.
- در سُوژو و هانگژو (苏州、杭州) بیش از ۳۰ هزار خانوار در صنعت ابریشمبافی فعالیت داشتند.
- رابطهی کار «سرمایهگذار سرمایه را فراهم میکند، کارگر نیروی کار را» (机户出资、机工出力) در این منطقه رایج شد.
- زنجیرهی صنعتی کامل از تهیهی مواد اولیه، تولید و پردازش، تا صادرات دریایی در جیانگنان شکل گرفت.
- پارچههای پنبهای سونگجیانگ به طور مداوم به اروپا و آسیای جنوب شرقی صادر میشد.
- چینی جینگدِژن (景德镇) بازار چینیهای لوکس جهانی را در انحصار خود داشت.
از نظر ورود نقره: بر اساس پژوهشهای قوان هانشنگ (全汉昇)، بین سالهای ۱۵۷۰ تا ۱۶۴۴ (1570-1644年)، نیمی از نقرهی تولیدی آمریکا به چین وارد شد و در مجموع حدود ۳۰۰ میلیون tael نقره در کشور انباشته شد. دودمان مینگ به بزرگترین کشور ذخیرهی نقرهی جهان تبدیل شد. «تاریخ مینگ: فصل غذایی» (《明史·食货志·卷五十四》) ثبت کرده است که پس از باز شدن بندرهای تجاری در دورهی لونگچینگ (隆庆开关后)، بندر ماهپورت (月港) در فُوجیانگ سالانه بیش از ۱۰۰ کشتی تجاری را پذیرا بود و درآمد گمرکی و حجم تجارت سالانه به طور چشمگیری افزایش یافت.
از نظر کشاورزی: گیاهان پر محصولی مانند سیبزمینی شیرین (番薯) و ذرت (玉米) از آمریکا وارد شد. زمینهای کشت شده در مناطق شمالی و جنوب غربی به طور مداوم گسترش یافت. مساحت کل زمینهای زیر کشت به بیش از ۸۰۰ میلیون مو (约53 میلیون هکتار) رسید و نیروی تولید کشاورزی به اوج خود در دودمانهای فئودالی چین رسید.
۲. واقعیت مالی: کسری مداوم بودجه، از دست دادن توان مالی پایهی دولت
در تضاد شدید با ثروت صنعت و تجارت خصوصی، مالیات دودمان مینگ از اواسط دورهی وانلی به طور مداوم دچار فروپاشی شد:
اولاً، کسری مداوم درآمد و هزینه:
- درآمد مالیاتی عادی سالانهی دودمان مینگ حدود ۱۰ تا ۱۵ میلیون tael نقره بود.
- سه لشکرکشی بزرگ وانلی (万历三大征):
- شورش نینگشیا (宁夏之役)
- جنگ چوسون (朝鲜之役)
- شورش بوژو (播州之役) در مجموع بیش از ۱۲ میلیون tael نقره هزینه داشت که ذخایر ملی را به طور کامل تخلیه کرد.
- در دورههای تیانچی (天启) و چونگژن (崇祯), با اعمال مالیاتهای اضافی لیائو، جیاو و لیان (辽饷、剿饷、练饷)، هزینههای سخت دولت به بیش از ۳۰ میلیون tael در سال رسید و کسری سالانه بیش از نیمی از بودجه بود.
ثانیاً، معوقهی حقوق نظامی در مناطق مرزی به حالت عادی تبدیل شد: «تاریخ مختصر چونگژن» (《崇祯长编》) ثبت کرده است که در سال اول چونگژن (崇祯元年)، حقوق معوقهی نظامی در لیائودونگ (辽东) بیش از ۳ میلیون tael نقره بود. سربازان برای سالها نتوانستند نقرهای برای خرید غذا یا تجهیزات نظامی تهیه کنند. فرارهای کوچک سربازان به طور مداوم رخ میداد. در سال پانزدهم چونگژن (崇祯十五年)، نیمی از سربازان مینگ در خارج از گذرگاه (关外) به دلیل کمبود غذا و زمین، روحیهی خود را از دست دادند.
ثالثاً، برای کمک به قحطیها پول و غلهای وجود نداشت:
- آب و هوای عصر یخبندان کوچک (小冰河) از اواخر دورهی وانلی تا فروپاشی دودمان مینگ ادامه داشت.
- در شمال، استانهای شانکسی، شانسی و هنان (陕西、山西、河南) برای بیش از یک دهه با خشکسالی و هجوم ملخ مواجه بودند.
- «تاریخ مختصر پایان دودمان مینگ» (《明季北略》) گزارش میدهد که در سال اول چونگژن (崇祯元年)، قحطی بزرگی در تمام شانکسی رخ داد و مردم به آندوختهی غذایی روی آوردند.
- وزارت دارایی (户部) فقط کمتر از ۱۰۰ هزار tael نقره در اختیار داشت و قادر به پرداخت هزینههای کمک به قحطی نبود.
- مردم آواره به طور گستردهای مهاجرت کردند که در نهایت به پایهی قدرت انسانی شورشهای بزرگ دهقانی به رهبری گائو یینگشیانگ (高迎祥)، لی زیچنگ (李自成) و ژانگ شیانژونگ (张献忠) تبدیل شد.
۳. توزیع اجتماعی: انباشت ثروت توسط قدرتمندان و ورشکستگی دهقانان
اولاً، ثروت خانوادههای قدرتمند و دانشمندان به اوج تاریخی خود رسید:
- «تاریخ فروپاشی شورشیان» (《平寇志》) گزارش میدهد که در طی بازپرداخت اموال پس از رویداد جیا-شن (甲申追赃):
- وِی زائودِه (魏藻德)، نخستوزیر کابینه (内阁首辅)، مجبور به پرداخت ۵۰ هزار tael نقره شد.
- وانگ ژیشین (王之心)، خواجهی لیفَنگ (司礼监太监)، ۱۵۰ هزار tael نقره مصادره شد.
- بازرگانان ثروتمند جیانگنان ساکن پکن (江南寓京富商), هر کدام مجبور به پرداخت صدها هزار tael نقره شدند.
- ژو کویی (周奎)، داماد چونگژن (崇祯岳丈)، در طی جمعآوری کمکهای مالی توسط چونگژن تنها ۵ هزار tael نقره اهدا کرد، اما پس از غارت خانهاش توسط ارتش شون (大顺军抄家), ۵۳۰ هزار tael نقره و گنجینههای بیشماری پیدا شد.
- زمینداران بزرگ و بازرگانان در منطقهی سُو و سونگ جیانگنان (苏松) به طور معمول نقره را در انبارهای زیرزمینی خود به مقدار دهها هزار تا صدها هزار tael ذخیره میکردند. باغها و خانههای آنها در همسایگی هم قرار داشتند و سبک زندگی تجملی در میان طبقهی بالای جامعهی جیانگنان رایج بود.
ثانیاً، دهقانان تحت بار مالیاتی سنگینی قرار داشتند:
- مالیات قانونی اصلی دودمان مینگ بر پایهی مالیات بر زمین (田赋) بود.
- بسیاری از زمینهای با کیفیت توسط خانوادهی سلطنتی، بوروکراتها و قدرتمندان تصاحب شده و از معافیت مالیاتی ویژه (优免制度) برخوردار بودند.
- بیش از ۷۰ درصد از مالیاتها به دوش دهقانان فقیر و زمینهای خشک افتاد.
- از اواخر دورهی وانلی (万历末年), تمام مالیاتهای اضافی جدید (三饷加派) بر دوش دهقانان ثبت شده در دفاتر قرار گرفت.
- در زمینهای فقیر شمال غربی (西北贫瘠土地), تولید در هر مو (亩) کمتر از یک دان (一石، حدود ۵۰ کیلوگرم) غلات بود، اما باید استاندارد مالیاتی مشابهی با زمینهای حاصلخیز جیانگنان پرداخت میشد.
- با آمدن بلایای طبیعی (天灾来临), آنها فوراً ورشکست شده و آواره میشدند و گروههای بزرگ آواره به وجود میآمدند.
۴. شکستن توهمات تاریخی: بلایای طبیعی و تهدیدات مرزی به عنوان جرقه، نه دلیل اصلی فروپاشی
اولاً، آب و هوای عصر یخبندان کوچک یک فاجعهی آب و هوایی جهانی بود:
- در همان دوره، بسیاری از کشورهای اروپایی نیز با سرما و محصولات کم روبرو شدند.
- با این حال، اروپا با اتکا بر نظام مالیاتی عادلانه و مالیاتهای چند لایه (分层税制)، از طریق اخذ مالیات از طبقهی مرفهی صنعتی و تجاری (向富裕工商阶层征税)، قادر به انجام کمک به قحطی بود و با شوریشهای گستردهی مردم مواجه نشد.
- در مقابل، در دودمان مینگ، منابع مالیاتی غنی جیانگنان نتوانستند توسط دولت تحرک یابند و فشار کمک به قحطی کاملا بر دوش مردم فقیر شمال افتاد.
ثانیاً، رژیم جین posterior (后金) در خارج از گذرگاه دارای جمعیت کمتر از یک میلیون نفر بود:
- قدرت جامع آن به هیچ وجه قابل مقایسه با دودمان مینگ نبود.
- اگر خزانهی ملی پر بود، حقوق نظامی به طور کامل پرداخت میشد و شورشهای بزرگ دهقانی در کشور وجود نداشت، دودمان مینگ میتوانست با اتکا بر برتری اندازهی خود، مرزها را تثبیت کند.
- این شورشهای دهقانی داخلی بودند که ۹۰ درصد از منابع مالی دولت را مصرف کردند.
- دودمان مینگ مجبور به جنگ در دو جبهه شد و نتوانست به درستی عمل کند و به تدریج توسط سواره نظام آهنین خارج از گذرگاه مورد تهاجم قرار گرفت.
به طور خلاصه: تمام منافع اقتصادی رونق دورهی متأخر مینگ توسط طبقهی ویژهی ممتاز قطع شد و دستاوردهای توسعهی نیروی تولید نتوانستند به توان مالی ملی و رفاه عمومی تبدیل شوند. این یک مشکل ساختاری و طبقهای بود که شرط اصلی فروپاشی دودمان بزرگ را تشکیل میداد.
بخش دوم: منطق تشکیل «مثلث آهنین منافع» و چهار مسیر سیستماتیک تخلیهی دودمان
مقدمهی بخش
بر پایهی روش تحلیل طبقاتی مارکسیستی (马克思主义阶级分析法)، طبقهی حاکم دودمان مینگ به سه گروه اصلی تقسیم شد:
- طبقهی زمینداران اشرافزاده و نجیبزاده (宗室勋贵地主阶层)
- طبقهی سرمایههای صنعتی و تجاری جیانگنان (江南工商资本阶层)
- گروه بوروکراتهای فارغالتحصیل از آزمونهای imperial (科举出身文官集团)
این سه گروه از طریق سرمایهگذاری در زمین، حمایت مالی از دانشآموزان برای شرکت در آزمونها، و مذاکره در دربار به صورت عمیقی به هم متصل شدند و یک جامعهی منافع مشترک غیرقابل شکستن («مثلث آهنین منافع ویژه») را تشکیل دادند. این جامعه از طریق امتیازات制度ای (制度特权) به دست آوردن منافع اقتصادی و از طریق قدرت عمومی (公权力) تغییر قوانین مالیاتی برای تضمین حقوق معافیت مالیاتی، از چهار بعد (زمینی، مالیاتی، حکومتی، اجتماعی) به صورت سیستماتیک پایههای دودمان مینگ را تخلیه کرد.
(۱) مسیر اول: سرمایهگذاری در روستاها و ضمیمه کردن زمینها، انحصار زمینهای با کیفیت و از بین بردن منابع مالیاتی زمین دولت
نظام دودمان مینگ از ابتدا دارای نقصهای امنیتی بود:
- قوانین دورهی ابتدایی مینگ مقرر داشت که زمینهای متعلق به مقامات در خدمت، بازنشسته، و اشرافزادهها از مالیات بر زمین و کار اجباری (免田赋、免徭役) معاف باشند («نظام معافیت برای دانشمندان و اشراف»士绅优免制度).
در دورهی متأخر مینگ، بازرگانان ثروتمند پس از کسب نقرهی عظیم از تجارت خارجی:
- مسیر مدرنسازی تولید صنعتی و توسعهی مجدد را کنار گذاشتند.
- به صورت انبوه به روستاها رفتند و زمین خریدند (资本下乡购地).
علت تاریخی این پدیده:
- در جامعهی کهن، حمایت از مالکیت خصوصی به قدرت عمومی وابسته بود.
- ثروت بازرگانان در هر لحظه میتوانست توسط قدرت سلطنتی مصادره شود.
- خرید زمینهای معاف از مالیات بهترین راه برای حفظ دارایی بود.
الف. اشرافزادهها به صورت گسترده زمین دریافت کردند:
- «تاریخ مینگ» (《明史》) گزارش میدهد که در دورهی وانلی (万历朝)، فُو وانگ (福王朱常洵) برای استقرار در هنان (河南)، ۴۰ هزار هکتار زمین (四万顷) توسط دربار به او اهدا شد.
- زمینهای کشت شده در هنان برای این کار کافی نبود، بنابراین زمینهایی از شاندونگ و هوبِی (山东、湖广) نیز به او اختصاص یافت.
- در دورهی تیانچی (天启), زمینهای اشرافزادهها به دهها هزار هکتار میرسید.
- در پایان دورهی مینگ، اشرافزادهها بیش از یکسوم از کل زمینهای کشت شدهی کشور را در اختیار داشتند و تمام این زمینها معاف از مالیات بودند.
- دولت به صورت دائمی یکسوم از منابع مالیاتی اصلی زمین را از دست داد.
ب. بازرگانان زمینهای خود را به اشراف واگذار کردند:
- بسیاری از دهقانان مستقل برای فرار از مالیات سنگین، زمینهای خود را به نام اشراف، مقامات و قدرتمندان ثبت کردند («واگذاری زمین»土地投献).
- دهقانان به دهقانان اجارهای (佃户) تبدیل شدند و مالکان زمین اجارهها را دریافت میکردند بدون این که مالیات به دولت پرداخت کنند.
- تا اوایل دورهی چونگژن (崇祯初年)، تنها ۳۰ درصد از زمینهای ثبت شده در کشور باقی مانده بود.
- ۷۰ درصد از زمینهای با کیفیت در دست طبقهی ممتاز معاف از مالیات متمرکز شده بود.
- «سند رسمی مینگ» (《明实录·崇祯实录》) آمار میدهد: نرخ ضمیمه کردن زمینها در سراسر کشور بیش از ۶۵ درصد بود و گروه دهقانان مستقل به سرعت در حال نابودی بود.
ج. نتایج اجتماعی زنجیرهای:
- دهقانان بیزمین به دهقانان اجارهای تبدیل شدند و باید ۵۰ درصد از محصول را به عنوان اجاره به مالکان پرداخت میکردند (普遍收成五成上交地主).
- در سالهای قحطی که محصولی نبود (灾年颗粒无收)، آنها فوراً ورشکست شده و آواره میشدند.
- گروههای بزرگ آواره به صورت مداوم انباشته میشدند که به منبع مداوم سربازان برای شورشهای دهقانی تبدیل شدند.
- تناقضات اجتماعی به طور کامل غیرقابل حل شدند.
(۲) مسیر دوم: پیوند سرمایه با نظام آموزشی imperial، حمایت مالی از دانشآموزان فقیر برای ورود به دولت، نفوذ سرمایه در قدرت عمومی
نظام امتحانات imperial (科举制) تنها راه طبقات پایین برای ورود به نظام بوروکراتیک بود. با این حال، هزینههای تحصیل، اقامت، و شرکت در آزمونها (寒窗苦读、进京赶考) بسیار بالا بود و دانشآموزان فقیر قادر به پرداخت آن نبودند.
بازرگانان ثروتمند و زمینداران محلی در جیانگنان:
- با پیوند اقتصادی (经济资助) به عنوان واسطه، حمایت مالی هدفمند از دانشآموزان محلی برای آمادگی در آزمونها را بر عهده گرفتند:
- تمام هزینههای تحصیل را پرداخت میکردند.
- پس از موفقیت دانشآموزان در آزمونها و ورود به دولت (学子登科入仕)، آنها با سیاستگذاری به حامیان خود پاداش میدادند.
- یک چرخهی بسته از حمایت مالی → تبدیل به مقام → بازگرداندن منافع از طریق سیاست شکل گرفت.
مثالی از مدرسهی دونگلین (东林书院):
- مدرسهی دونگلین با ** کمکهای مالی مداوم بازرگانان ثروتمند جیانگنان** (江南富商常年捐输经费) اداره میشد.
- اعضای اصلی بوروکراتهای دونگلین (东林党) اکثراً از خانوادههای دانشمندان جیانگنان بودند.
- پشت آنها، سرمایههای صنایع نساجی سُو و سونگ، تجارت دریایی دوربرد، و بازرگانان نمک (苏松纺织、远洋外贸、盐商资本集团) قرار داشتند.
مقاماتی که به دولت وارد میشدند:
- با قدرت سخن در دربار (朝堂话语权)، سیاستهای مالیاتی را به نفع سرمایهی محلی تدوین میکردند.
- آنها با استفاده از شعار «رقابت با مردم برای منافع» (不与民争利)، بازرگانان و قدرتمندان را به عنوان «مردم» تعریف میکردند و دهقانان را از حریم حمایت سیاستی خارج میکردند.
- این منجر به سیاست «حماية از ثروتمندان، استثمار از دهقانان فقیر» (护富商、刮小农) شد.
(۳) مسیر سوم: مخالفت جمعی دربار با اصلاحات مالیاتی صنعت و تجارت، قفل کردن منابع مالیاتی جدید دولت
ساختار مالیاتی دودمان مینگ از ابتدا نامتعادل بود:
- در چارچوب کاهش اهمیت تجارت و صنعت (重农抑商) در دورهی ابتدایی مینگ، مالیات بر زمین ۷۵ درصد از درآمد دولت را تشکیل میداد، در حالی که مالیات بر تجارت تنها ۸ درصد بود.
- در دورهی متأخر مینگ که صنعت و تجارت به ستون اقتصاد تبدیل شده بود، ساختار مالیاتی کاملا از واقعیت تولید جدا شده بود.
امپراتور وانلی (万历皇帝) برای جبران کسری عظیم ناشی از سه لشکرکشی بزرگ (三大征)، ماموران مالیاتی و معدنی (矿税监) را به جیانگنان فرستاد تا مالیات بر تجارت، معدن، و گمرک تجارت دریایی را جمعآوری کنند. هدف جبران کسر بودجهی دولت بود، اما با مقاومت جمعی از سوی بوروکراتهای فراکسیون دونگلین (以东林系文官为首的朝堂集体抵制) روبرو شد.
الف. دیگرباری اصلاحات مالیاتی معقول:
- بوروکراتهای فراکسیون جیانگنان (江南系文官) اخذ مالیات از تجارت را به عنوان «سیاست ستمگرانهی آزار مردم، چپاول مردم» (苛政扰民、盘剥百姓) تعریف کردند.
- در دربار، با نوشتن نامههای استعفا تا مرگ (疏死谏) مخالف بودند.
- در محلی، بازرگانان را برای تعطیل کردن بازارها تحریک میکردند (在地方煽动商户罢市).
- در سونگجیانگ (苏州) در دورهی وانلی، شورش کارگران نساجی علیه مالیات (织工抗税暴动) رخ داد که پشت پرده توسط دانشمندان جیانگنان سازماندهی شده بود (背后由江南士绅暗中组织).
ب. اظهارات عمومی مقامات بلندپایه:
- یِه شیانگگائو (叶向高) و سایر مقامات ارشد فراکسیون دونگلین (东林高官) به صورت علنی اعلام کردند:«مالیات بر تجارت، غصب منافع مردم است و کار یک دورهی رونق نیست.» (商税乃夺民之利,非盛世所为)
ج. نتیجهی مالیاتی تحریف شده:
- صنایع ثروتمند جیانگنان (تجارت خارجی، نساجی، نمک) تقریبا معاف از مالیات بودند.
- در سال ۴۸ وانلی (万历四十八年)، مالیات کلی صنعت و تجارت در سراسر کشور تنها ۱۲۰ هزار tael نقره بود که کمتر از حقوق دو هفتهای لیائودونگ بود.
- در مقابل، تمام مالیاتهای جدید اضافی بر دوش دهقانان فقیر شمال که زمین کمی داشتند قرار گرفت.
- از یک سو، سرمایهی جیانگنان مقادیر عظیم نقره را انباشت میکرد و از سوی دیگر، مردم شمال تحت بار سنگینی قرار داشتند که شکاف توزیع ثروت به طور مداوم بزرگتر میشد.
(۴) مسیر چهارم: استفاده از امتیازات برای فرار از مالیات در صنایع انحصاری مانند تجارت دریایی و نمک، خصوصیسازی درآمدهای خاکستری
پس از باز شدن بندرها در دورهی لونگچینگ (隆庆开关后)، تجارت دریایی سودهای کلانی به همراه داشت، اما مالیات گمرکی تجارت دریایی توسط ماموران محلی و بازرگانان ثروتمند بندرگاهها (地方官员、口岸富商) به صورت مشترک مسدود شد. مبلغ مالیات گمرکی که به صورت رسمی وارد خزانه میشد، کمتر از یکدهم حجم تجارت واقعی بود.
صنعت نمک در هوایی و هوانگهه (两淮盐业) یکی از صنایع پرسود در کهن بود. بازرگانان نمک از طریق رشوه دادن به مقاماتی که بر صنعت نمک نظارت داشتند (向主管盐务官员行贿)، امتیازات معافیت مالیاتی و انحصار مجوز نمک (免税、垄断盐引特权) را کسب کردند که منجر به از دست رفتن مداوم مالیات نمک از خزانهی ملی شد.
اتلاف مالیاتی در صنایع انحصاری مختلف (各类垄断行业的制度性税收流失) فضای مالی دولت را بیشتر محدود کرد. دربار مجبور به افزایش مداوم مالیات بر زمین شد و چرخهی شیطانی به طور مداوم تناقضات اجتماعی را بزرگتر کرد.
(۵) منطق پنهان «مثلث آهنین» برای فروپاشی کشور:
«دودمان متعلق به خاندان ژو است، رنجها توسط مردم تحمل میشود، ثروت توسط گروههای ممتاز لذت برده میشود»
در درک گروههای منافع ویژه:
- دودمان فئودالی یک حامل قدرت سلطنتی است، نه یک حامل منافع خود.
- اگر دودمان مینگ ادامه یابد، آنها میتوانند با امتیازات معافیت مالیاتی به کسب ثروت ادامه دهند.
- اگر دودمان مینگ سقوط کند، آنها میتوانند به دودمان جدید بپیوندند و املاک و داراییهای خود را حفظ کنند.
رویداد جیا-شن (甲申之变) این منطق را به طور کامل تأیید کرد:
- تمام مقامات پکن (京师百官) ترجیح دادند ببیند که شهر پکن سقوط کند و چونگژن خودکشی کند (坐视北京城破、崇祯自缢)، اما مایل نبودند نقرهای برای نجات کشور اهدا کنند.
- پس از ورود ارتش چینگ (清军入关)، اکثریت قاطبهی مقامات مینگ، دانشمندان جیانگنان (绝大多数明朝文官、江南士绅) به سرعت به دودمان چینگ پیوستند (迅速归顺清廷).
- آنها امتیازات معافیت مالیاتی زمین را ادامه دادند و منافع طبقاتی آنها کاملا حفظ شد (阶层利益毫发无损).
ویژگی اساسی این است که:
- سرنوشت کشور با منافع نخبهها گسسته است (国家兴亡与精英阶层利益脱钩).
- این ویژگی اصلی این است که گروههای منافع، قدرت را از بین میبرند (利益集团反噬政权的本质特征).
بخش سوم: مقایسهی افقی جهانی: قوانین جهانی ثابت شدن منافع گروهها و بحرانهای حکمرانی در فروپاشی کشورها و حکومتها در چین و جهان
بر پایهی تاریخ جهان در دورههای نوین و معاصر، از سه بعد (کشورهای اروپایی در دورهی نوین، کشورهای در حال توسعهی آمریکای لاتین، کشورهای توسعهیافتهی غربی) با درسهای دودمان مینگ مقایسه میشوند تا ثابت شود که گروههای منافع که سیاست عمومی را در اختیار میگیرند، سرمایهای که با قدرت عمومی پیوند میخورد، و قطبی شدن ثروت چالشهای جهانی حکمرانی هستند. اگر اجازهی گسترش آنها داده شود، حتماً امنیت ملی، اقتصادی و اجتماعی را تخریب خواهند کرد.
(۱) فروپاشی دودمان بوربون فرانسه در اروپا در دورهی نوین: معافیت مالیاتی طبقهی ممتاز موجب انقلاب بزرگ شد
در دورهی دودمان بوربون (波旁王朝) در قرن ۱۸، اشراف و کلیسا (贵族、教会阶层) بیش از ۳۰ درصد از زمینهای کشور را در اختیار داشتند و به صورت قانونی از پرداخت مالیات بر سر و مالیات بر زمین معاف بودند (永久免征人头税、土地税). درآمد مالیاتی ملی کاملاً بر دوش طبقهی سوم (市民、农民) قرار داشت.
تجارت استعماری دریایی فرانسه و صنایع کارگاهی دستی به شدت رونق داشتند (海外殖民贸易、工场手工业高度繁荣). اما طبقهی مرفهی بورژوا از طریق خرید عنوان اشرافی (购买贵族头衔) به معافیت مالیاتی دست یافتند. ساختار مالیاتی به شدت شبیه به دورهی متأخر مینگ بود.
جنگهای مداوم خارجی منجر به تخلیهی خزانهی ملی شد. هنگامی که قدرت سلطنتی سعی کرد از طبقهی ممتاز مالیات بگیرد (向特权阶层征税)، با مقاومت جمعی اشراف روبرو شد که در نهایت منجر به فشار مالیاتی سنگین بر طبقهی پایین شد و انقلاب بزرگ فرانسه را تحریک کرد که دودمان بوربون را سرنگون کرد.
درس تاریخ فرانسه ثابت میکند:
- معافیت مالیاتی قانونی طبقهی ممتاز یک تهدید بزرگ برای تخریب جامعه و سرنگونی قدرت است.
(۲) تلهی درآمد متوسط در کشورهای آمریکای لاتین: الیگارشی زمینداران + سرمایهی انحصاری، مالیات کشور را گروگان میگیرد
در دورهی نوین و معاصر، کشورهایی مانند برزیل و آرژانتین (巴西、阿根廷):
- الیگارشی مالکان زمینهای بزرگ (大地产寡头) و سرمایهی انحصاری چندملیتی (跨国垄断资本) به صورت عمیقی با سیاستمداران محلی (本国政客) پیوند خوردند.
- از طریق لابی برای قانونگذاری (游说立法)، آنها امتیازات مالیاتی برای صنایع معدن، کشاورزی و تجارت خارجی کسب کردند.
- منابع مالیاتی کشور بسیار کم بود و قادر به سرمایهگذاری در زیرساختها، رفاه عمومی و آموزش همگانی نبود.
- ثروت در دست کمتر از ۵ درصد از الیگارشی متمرکز شد و بیش از نیمی از مردم در فقر زندگی میکردند.
- نابرابری اجتماعی در جهان در سطح اول قرار داشت.
- اقتصاد کشور به دام درآمد متوسط افتاد و توسعهی اقتصادی برای مدت طولانی راکد ماند.
- تظاهرات خیابانی و بیثباتی اجتماعی به صورت مکرر رخ داد.
- حاکمیت اقتصادی توسط سرمایهی خارجی و الیگارشی داخلی به صورت مشترک گروگان گرفته شد و امنیت اقتصادی به طور مداوم تحت فشار قرار گرفت.
این مورد یک تکرار مدرن از گروههای منافع دورهی متأخر مینگ است که کشور را تخلیه میکنند و همچنین یک تلهی حکمرانی است که کشورهای در حال توسعه باید از آن اجتناب کنند.
(۳) خطر ثابت شدن طبقه در کشورهای توسعهیافتهی غربی معاصر: لابی سرمایه برای قانونگذاری، تحریف نظام توزیع
مثال: آمریکا
- سرمایههای بزرگ مالی، دارویی و انرژی (大型金融资本、医药资本、能源资本) از طریق نظام لابی قانونی خارج از دادگاه (合法院外游说制度) بر قانونگذاری کنگره (国会立法) تأثیر میگذارند.
- آنها لایحههای کاهش مالیات را پیش میبرند و نرخ مالیات واقعی طبقهی مرفه کمتر از طبقهی متوسط کارگر است.
- ثروت به صورت مداوم به سر سرمایههای بزرگ متمرکز میشود.
- ۱ درصد از جمعیت آمریکا تقریباً ۴۰ درصد از ثروت اجتماعی کشور را در اختیار دارند.
- طبقهی متوسط رو به کاهش است و گروه فقرا در حال گسترش است.
- شکاف اجتماعی، تناقضات نژادی و مخالفات طبقاتی هر سال بدتر میشود.
کشورهای غربی با نظام رفاه اجتماعی کامل و مالیات تصاعدی (完善的社会保障、累进税制) این تناقضات را تسکین میدهند، اما مسئلهی قطبی شدن ثروت ناشی از گسترش بیرویهی سرمایه برای مدت طولانی راه حلی ندارد.
این به چین هشدار میدهد که:
- باید دیوارهای制度ای را از قبل بسازد تا از نفوذ سرمایه در قانونگذاری و تحریف سیاست عمومی جلوگیری کند.
(۴) قوانین مشترک در موارد جهانی
- اولین آسیب: تحریف قوانین مالیاتی توسط گروههای منافع
- منابع مالیاتی با کیفیت معاف میشوند و بار مالیاتی به طبقهی ضعیف منتقل میشود.
- نظام مالیاتی وظیفهی تنظیم فقر و غنی، و هماهنگی هزینههای عمومی را از دست میدهد.
- عواقب ثانویه: کاهش ظرفیت مالی عمومی منجر به فروپاشی خدمات عمومی میشود
- دولت قادر به انجام کمک به قحطی، زیرساختها، دفاع ملی و رفاه عمومی نیست.
- ظرفیت جامعه برای مقاوم شدن در برابر خطرات به طور ناگهانی کاهش مییابد.
- عواقب سوم: قطبی شدن ثروت منجر به مخالفت اجتماعی میشود
- فضای زندگی طبقهی پایین به طور مداوم کاهش مییابد.
- تناقضات گروهی انباشته میشوند.
- در شرایط شدید، منجر به بیثباتی، تغییر قدرت میشود.
- عواقب چهارم: آسیب پنهان به حاکمیت ملی
- الیگارشی داخلی با سرمایهی خارجی همدست میشوند تا از طریق امتیازهای سیاستی، منافع خصوصی را کسب کنند.
- حاکمیت اقتصادی و امنیت صنعتی کشور تخریب میشود.
بخش چهارم: استفاده از درسهای مینگ برای امروزه: راهنماییها و پیشنهادات عملی در پنج بعد برای امنیت ملی
چین یک کشور سوسیالیستی است که مالکیت عمومی را به عنوان اساس قرار داده و ثروت مشترک را به عنوان هدف توسعه در نظر گرفته است. از ریشهی制度ای، چین از مشکلات دودمان مینگ مانند مالکیت خصوصی زمین فئودالی و معافیت مالیاتی قانونی طبقهبندی شده دوری میکند و با دودمان مینگ تفاوت اساسی دارد.
اما در محیط عینی اقتصاد بازار:
- سرمایه به صورت طبیعی دارای ویژگی گسترش سودجویانه است.
- اقتصاد بازار با خطرات بالقوهی انحصار صنعت، محاصرهی سرمایهی قدرت عمومی، ثابت شدن منافع محلی و قطبی شدن ثروت روبرو است.
- تاریخ فروپاشی مینگ برای چین درسهای تاریخی بیجایگزیز برای کامل کردن قانون مالیاتی، نظارت بر سرمایه، حکمرانی کادرها، تضمین معیشت مردم در سطح پایگاه، و جلوگیری از نفوذ گروههای منافع فراهم میکند.
با توجه به نیازهای کلی توسعه و امنیت و توسعهی عمیق جهانیسازی، از پنج بعد پیشنهادات سیستماتیک برای جلوگیری ارائه میشود:
(۱) درس اول: ساختن نظام قانونی مالیاتی مدرن، تنظیم توزیع ثروت با مالیات، جلوگیری از گروگان گرفتن نظام مالیاتی توسط گروههای منافع
دلیل اصلی فروپاشی مینگ، گروگان گرفتن نظام مالیاتی توسط طبقهی ممتاز بود (财税制度被特权阶层绑架). چین باید نظام مالیاتی مدرن را به طور مداوم کامل کند:
الف. کامل کردن سیستم مالیات مستقیم به صورت تدریجی:
- با تکیه بر مالیات بر درآمد شخصی، مالیات بر املاک و مستغلات (آزمایشی)، و پژوهش دربارهی مالیات بر ارث (个人所得税、房地产税试点、遗产税立法研究).
- طبقهی با درآمد بالا و دارندگان داراییهای بزرگ را وادار به پرداخت مالیات به صورت قانونی و کامل کند.
- با اهرم مالیات درآمدهای بیش از حد را تنظیم کند و انباشت بیرویهی ثروت در بالای هرم را متوقف کند.
ب. استانداردسازی سیاستهای ترجیح مالیاتی:
- لغو معافیتهای مالیاتی غیرمنطقی صنعتمحور (取消不合理行业定向税收减免).
- ترجیحهای مالیاتی باید به سمت صنایع کوچک و متوسط، صنایع کشاورزی، و صنایع رفاه عمومی (普惠小微企业、涉农产业、民生产业) باشد.
- ممانعت شدید از کسب امتیازات مالیاتی انحصاری توسط صنایع انحصاری و سرمایههای بزرگ از طریق لابی (严防个别垄断行业、头部资本通过游说获取专属免税特权).
- اجتناب از تکرار مشکل دورهی مینگ: معافیت بازرگانان از مالیات و بار سنگین بر مردم (杜绝复刻晚明富商免税、百姓负重的税制困局).
ج. کامل کردن مکانیزم هماهنگی منابع مالیاتی محلی:
- تعادل بار مالیاتی منطقهای (均衡区域财税负担).
- از طریق انتقال پرداختها به مناطق کمتر توسعهیافته (通过转移支付向欠发达地区倾斜).
- اجتناب از از دست رفتن منابع مالیاتی مناطق ثروتمند و تحمل هزینههای عمومی توسط مناطق عقبمانده به تنهایی.
(۲) درس دوم: کامل کردن نظام نظارت عادی بر سرمایه، تعیین خطوط قرمز برای سرمایه، جلوگیری شدید از نفوذ سرمایه در قدرت عمومی و محاصرهی تصمیمگیری عمومی
در دورهی مینگ، سرمایه از طریق حمایت مالی از نظام آموزشی imperial به قدرت پیوند خورد که یک درس تاریخی برای جلوگیری از بیگانه شدن سرمایه در قدرت عمومی است.
الف. کامل کردن قوانین و مقررات ضد انحصار به صورت مداوم:
- بررسی مداوم موارد انحصار پلتفرمها و انحصار صنایع توسط الیگارشی (常态化查处平台垄断、行业寡头无序扩张).
- هدایت سرمایه برای خدمت به اقتصاد واقعی و ارتقاء صنعت (引导资本服务实体经济、产业升级).
- ممانعت از سرمایهگذاری کورکورانهی سرمایه در املاک و زمین، انباشت زمین و سرمایهگذاری سpekولاتیو (遏制资本盲目扎堆不动产囤地炒房、投机兼并优质生产资源).
- اجتناب از تکرار راه قدیمی مینگ: رها کردن صنعت واقعی و خرید دیوانهوار زمین (规避明代资本弃实业、狂购土地的历史老路).
ب. سفت کردن قفس制度ای برای تعامل دولت و شرکت:
- کامل کردن لیست منفی شغلی برای کارمندان عمومی، نظام محدودیت شغل پس از بازنشستگی (完善公职人员从业负面清单、离职从业限制制度).
- بررسی شدید سرمایه برای باند کردن کارمندان عمومی از طریق روشهای پنهان مانند اهدا، حمایت مالی، سرمایهگذاری سهامی (严查资本以捐赠、资助、入股等隐性方式捆绑公职人员、干预政策制定).
- قطع زنجیر غیرقانونی پیوند سرمایه و قدرت عمومی از ریشه (从制度上切断资本与公权力非法绑定链条).
ج. کامل کردن نظام شنیدن عمومی و اعلام عمومی برای قانونگذاری سیاستهای مهم:
- سیاستهای مالیاتی، صنعتی و مهم دیگر باید به صورت عمومی نظرات جامعه را جمعآوری کنند (重大财税、产业政策公开征求全社会意见).
- شکستن درهای بستهی تصمیمگیری توسط گروههای کوچک (破除小圈层闭门定策).
- جلوگیری از کنترل سیاست عمومی توسط صنایع واحد یا گروههای سرمایهی معدود (防范单一行业、少数资本集团左右公共政策).
(۳) درس سوم: دفاع شدید از خطوط قرمز مدیریت زمین، جلوگیری از ضمیمه کردن بیرویهی زمین، تقویت پایهی «سه کشاورزی» و معیشت مردم
زمین اساس معیشت مردم و ریشهی منابع مالیاتی کشور است (土地是民生之本、国家税源根基). ضمیمه کردن بیرویهی زمین در دورهی متأخر مینگ مستقیماً منجر به بحران آوارگان شد (土地兼并失控直接引爆流民危机).
الف. دفاع شدید از خط قرمز حفاظت از زمینهای کشاورزی:
- کامل کردن نظام نظارت بر انتقال زمین (持续完善土地流转监管制度).
- نظم دادن به رفتار سرمایههای صنعتی و تجاری در روستاها (规范工商资本下乡行为).
- ممنوعیت شدید انباشت بزرگ زمینهای کشاورزی توسط سرمایه، ضمیمه کردن پنهان زمین (严禁资本大规模囤积农用地、变相圈地).
- کامل کردن نظام مالکیت جمعی روستایی (完善农村集体产权制度).
- ضمانت حقوق زمین دهقانان (保障农民土地权益).
- پیشگیری از تمرکز زمین در دست گروههای معدود از ریشه (从源头规避土地向少数群体集中).
ب. کامل کردن نظام یارانهی مالیاتی و مالی برای حمایت از کشاورزی:
- کاهش مالیات و یارانههای کشاورزی باید به صورت مستقیم به دهقانان برسد (涉农税收减免、农业补贴精准直达农户).
- کامل کردن سرمایهگذاری عمومی در زیرساختهای روستایی و کاهش بلایا (持续完善乡村基建、防灾减灾配套投入).
- با مالیات عمومی، ظرفیت روستاها برای مقاوم شدن در برابر بلایا را تضمین کند (以公共财政兜底农村抗灾能力).
- ممانعت از ایجاد آوارگان گستردهی ناشی از بلایا (杜绝天灾诱发大规模失地流民).
ج. عمیق کردن ساخت نظام تأمین اجتماعی روستایی:
- کامل کردن نظام بیمهی پزشکی روستایی جدید، بازنشستگی روستایی، و حمایت از حداقل معیشت (完善新农合、农村养老、低保兜底制度).
- ساخت خط دفاعی معیشت برای دهقانان فقیر (筑牢底层农民生存保障底线).
- از بین بردن مشکل تاریخی دهقانان «ورشکستگی و آواره شدن در زمان بلایا» از ریشه (从制度层面消除古代小农“遇灾破产流亡”的生存困境).
(۴) درس چهارم: حکمرانی شدید تیم کادرها، کامل کردن نظام نظارت بر قدرت، از بین بردن خاک حاصلخیز برای رشد گروههای منافع محلی
در دورهی مینگ، گروه بوروکراتها به صورت محلی و گروههای منافع تشکیل شدند که عامل کلیدی تحریف سیاستها بود. چین با حزبتحکیم کامل نظام نظارت را کامل میکند:
الف. عمیق کردن اصلاح نظام بازرسی و نظارت:
- عادی کردن بازرسیهای مقیم، بازرسی و بازدید (推进派驻监督、巡视巡察常态化).
- بررسی شدید گروههای محلی کوچک، گروههای منافع فامیلی، و گروههای منافع منطقهای (严查地方小圈子、裙带利益共同体、区域性利益团伙).
- شکستن انحصار منابع عمومی و منابع سیاستی توسط گروههای محلی (破除局部圈层垄断公共资源、政策资源).
ب. کامل کردن مکانیزم ارزیابی کادرها با جهتگیری معیشت مردم:
- گنجاندن درآمد ساکنین، پیشرفت ثروت مشترک، و تضمین معیشت مردم در سطح پایگاه به عنوان شاخصهای اصلی ارزیابی (将居民收入、共同富裕推进、基层民生保障纳入地方考核核心指标).
- هدایت کارمندان عمومی برای تدوین سیاستها بر اساس منافع مردم در سراسر کشور (引导公职人员立足全域民众利益制定政策).
- ممانعت از تمایل سیاستها به نفع گروههای معدود (杜绝政策偏向少数群体).
ج. عادی کردن آموزشهای هشداردهندهی تاریخ حزب، تاریخ کشور و تاریخ صعود و سقوط کهن:
- با «یادبود سیصدمین سالگشت سال جیا-شن» (《甲申三百年祭》) و درسهای فروپاشی مینگ به عنوان مواد آموزشی.
- تقویت آگاهی کارمندان عمومی از مأموریت (强化公职人员宗旨意识).
- رد کامل خودخواهی ظریف و محلیگرایی از ریشه (从思想根源上摒弃精致利己、本位主义).
(۵) درس پنجم: کامل کردن نظام تأمین اجتماعی همگانی، شکستن قطبی شدن ثروت با ثروت مشترک، ساختن سد امنیت اجتماعی
در دورهی مینگ، نظام کمک به قحطی و تأمین اجتماعی ملی وجود نداشت (无国家统一赈灾、社保制度). با آمدن قحطی، آوارگان در همه جا پراکنده میشدند (灾荒即流民四起). چین با برتری نظام سوسیالیستی به صورت مداوم نظام تأمین اجتماعی همگانی را کامل میکند:
الف. کامل کردن نظام تأمین اجتماعی با هماهنگی ملی:
- کامل کردن نظام بیمهی بیکاری، کمکهای پزشکی برای بیماریهای سخت، و مکانیزم کمک به مشکلات موقت (完善失业保障、大病救助、临时困难救助机制).
- ساخت شبکهی تأمین معیشت تمام زنجیرهای (构建全链条民生兜底网络).
- افزایش ظرفیت جامعه برای مقاوم شدن در برابر بلایا و خطرات اقتصادی (提升全社会抗极端灾害、经济波动风险能力).
ب. پیشبرد مداوم نظام توزیع سوم:
- هدایت طبقهی با درآمد بالا و شرکتهای بزرگ برای کمک به ساخت مناطق کمتر توسعهیافته از طریق اهداهای خیریه و کمک به روستاها (引导高收入群体、大型企业通过慈善捐赠、乡村帮扶助力欠发达地区建设).
- بهبود تنظیمات制度ای پایه برای هماهنگی توزیع اولیه، توزیع ثانویه و توزیع سوم (优化初次分配、再分配、第三次分配协调配套的基础性制度安排).
ج. هماهنگی توسعهی منطقهای:
- با تکیه بر راهبردهای استراتژیک روستایی، توسعهی غرب، احیای شمالشرق (依托乡村振兴、西部大开发、东北振兴等区域战略).
- کاهش شکاف ثروت منطقهای (缩小区域贫富差距).
- شکستن مشکل توزیع ناعادلانهی منابع منطقهای از طریق برابرسازی خدمات عمومی (通过公共服务均等化破解资源地域分配失衡难题).
نتیجهگیری
دودمان مینگ با بهرهمند شدن از منافع جهانیسازی، نیروی تولید برتر، اما سقوط کردن به دلیل تخلیه توسط گروههای منافع داخلی یک نمونهی تاریخی با ارزش هشداردهندهی بالا در تاریخ حکمرانی بشری است. درس اصلی آن خلاصه میشود در:
هر قدرتی اگر اجازه دهد که امتیازات ثابت شوند، نظام مالیاتی تحریف شود، سرمایه قدرت عمومی را گروگان بگیرد، و ثروت قطبی شود، به هر اندازه که اقتصاد بزرگ باشد، در نهایت پایههای کشور را سست خواهد کرد.
چین با تکیه بر نظام اساسی سوسیالیستی، از ریشهی制度ای، از نقصهای دورهی مینگ مانند مالکیت خصوصی زمین فئودالی و معافیت مالیاتی قانونی طبقهبندی شده دوری میکند که برتری اساسی تفاوت با مینگ است.
در بستر دورهی تغییرات صدساله و تنظیم عمیق جهانیسازی (百年变局与全球化深度调整时代环境)، با تاریخ فروپاشی مینگ به عنوان آینهی طولانیمدت (以明代覆灭史为长效镜鉴)، کامل کردن مداوم ساخت نظام در پنج بعد مالیاتی، سرمایه، زمین، کادرها و تأمین اجتماعی (持续完善财税、资本、土地、干部、社保五大制度建设)، عادی کردن جلوگیری از نفوذ و تخریب منافع عمومی توسط گروههای منافع (常态化防范利益集团渗透侵蚀公共利益)، و پیشبرد عملی ثروت مشترک (扎实推进共同富裕落地) نه تنها اقدامات عملی برای تقویت امنیت اقتصادی و اجتماعی است، بلکه انتخاب اجتنابناپذیر برای پیشبرد مدرنسازی حکمرانی کشور بر پایهی قوانین تاریخی است.
راز شکستن قانون دورهای تاریخ در این است:
- همواره بر موقعیت مردم ایستادن (始终站稳人民立场).
- مردم را در مرکز قرار دادن (以人民为中心).
- با طراحی سیستمای تضمین کرد که دستاوردهای توسعه توسط تمام مردم به اشتراک گذاشته شود (通过制度化设计保障发展成果全民共享).
- از ریشه مانع تکرار تراژدی تاریخی «کشور غنی و مردم فقیر، اشراف غنی و مردم فقیر» شد (从根源上杜绝“国富民穷、绅富民困”的历史悲剧再度上演).
نویسنده: حَن گوانگجون
توضیح مجله جنوب جهانی برای خوانندگان مقیم چین:
- تمام اسامی خاص، تاریخها، ارقام، و ارجاعات به صورت دقیق به چینی حفظ شدهاند تا تحقیق و جستجوی اینترنتی را آسان کنند.
