
سکوت جهان در مورد غزه پس از کمرنگ شدن تیترها: سیویکمین خبرنامه (۲۰۲۶)
نویسنده: ویجی پراشاد
مؤسسه تحقیقات اجتماعی سهقاره (Tricontinental)
ترجمه مجله جنوب جهانی
دوستان عزیز، با درود و سلام از سوی «مؤسسه تحقیقات اجتماعی سهقاره». برخی از فاجعهها از میان میروند چون پایان مییابند؛ برخی دیگر اما از فرط تداوم، آنقدر به طول میانجامند که جهان به آنها خو میگیرد. این فاجعهها دیگر جدول پخش برنامههای تلویزیونی یا پستهای اینستاگرام را برهم نمیزنند، همانطور که دیگر صفحههای نخست روزنامهها را تسخیر نمیکنند. بازارهای مالی به محاسبات روزمره خود بازمیگردند، چرخدندههای حیات سیاسی و اقتصادی ریتم آشنای خود را از سر میگیرند و از دیپلماتها خواسته میشود که پروندههای خود درباره این موضوع کهنه اما دردناک را ببندند و کنار بگذارند. با این حال، اصل فاجعه کماکان دستنخورده باقی میماند: نسلکشی فلسطینیان در غزه به دست آمریکا و اسرائیل، نه به علت برقراری صلح، بلکه به این دلیل از میان تیترها محو شده است که تداوم و ماندگاریاش، آن را به خبری تکراری و فاقد ارزش تجاری بدل کرده است. روزگاری بود که هر انفجاری در غزه روی صفحه گوشی من نقش میبست؛ تصویرهای هولناکی از بیرون کشیدن کودکان از زیر آوار، تلاش کادرهای درمان برای نجات بیماران در حالی که خود بیمارستان زیر بمباران بود، و شیون و ناله خانوادههایی که بمبهای اسرائیلی تمامی سلسلهنسب و تبارشان را نابود میکرد. حملات اسرائیل همچنان ادامه دارد، خانوادهها از پناهگاهی موقت به پناهگاهی دیگر میگریزند و کودکان در میان بتنهای خردشده به دنبال تکههایی از زندگی گذشته خود میگردند. اما با عادی شدن این نسلکشی، توجه جهان به جای دیگری معطوف شده است. ما دچار نوعی بیحسی و کرختیِ راحتطلبانه شدهایم. محمد الحواجری (فلسطین)، «مرگ تنها برای برخی از ما پایان است؛ پس از آنان، دیگرانی به زندگی ادامه میدهند»، ۲۰۲۲. ابعاد این مرگ و ویرانی در باور نمیگنجد. وزارت بهداشت فلسطین گزارش میدهد که از اکتبر ۲۰۲۳ تا کنون، خشونتهای اسرائیل دستکم ۷۳,۲۲۱ فلسطینی را به شهادت رسانده (که نیمی از آنان زن و کودک بودهاند) و ۱۷۳,۶۵۴ نفر را مجروح کرده است. تا فوریه ۲۰۲۶، دستکم ۲۱,۲۸۹ کودک در غزه کشته و ۴۴,۵۰۰ کودک دیگر زخمی شدهاند. حتی پس از اجرایی شدنِ بهاصطلاح آتشبس در ۱۱ اکتبر ۲۰۲۵، خشونتهای اسرائیل ۱,۱۰۰ فلسطینی دیگر از جمله دستکم ۲۶۰ کودک را به شهادت رسانده و ۳,۵۴۶ نفر را مجروح کرده است. این بدان معناست که از آن زمان تا کنون، اسرائیلیها به طور میانگین هر روز چهار فلسطینی را به قتل رساندهاند. لحظاتی در تاریخ هست که واژهها معنای خود را از دست میدهند؛ نه به این دلیل که لغتنامهها بازنویسی شدهاند یا زبان تغییر یافته، بلکه از آن رو که قدرت سیاسی، واژهها را از واقعیتهایی که زمانی توصیف میکردند تهی ساخته است. واژه «آتشبس» هنگام بهکارگیری از سوی مقامات اسرائیلی و آمریکایی، بیش از پیش چنین حالت متروک و تهییافتهای به خود گرفته است. آنچه زمانی به معنای توقف خشونت، خاموشی سلاحها و ایجاد فضای سیاسی برای صلح فهمیده میشد، اکنون به چیزی کاملاً متفاوت بدل شده است: اصطلاحی مدیریتی برای تداوم بمباران، آوارگی، محاصره و کنترل نظامی، آن هم به نام صلح. آمارها میکوشند این ویرانی هولناک را کمّیسازی کنند، اما اعداد قادر به تصویر کشیدن «غیاب» و «فقدان» نیستند. پشت هر عدد، خانوادهای با تاریخی گسسته قرار دارد؛ کودکی که خانهای نابودشده را تا ابد به یاد خواهد داشت، یا در موارد متعدد، دودمانی که بهکلی از صفحه روزگار پاک شده است. همین ارقام به خودی خود تکاندهندهاند، چنانکه در گزارشهای آژانس امداد و کاریابی سازمان ملل برای آوارگان فلسطینی (آنروا) منعکس شده است—آژانسی که کمک مالی به آن مدتهاست به تأخیر افتاده است. هر گزارش سازمان ملل، دیگر نه شبیه یک بولتن اضطراری، بلکه بیشتر شبیه آرشیوی از یک فاجعه دائمی و همیشگی است.
وقتی نقض تمامعیار حقوق بینالملل از سوی اسرائیل ظاهراً هیچ هزینه سیاسی برای آن به همراه ندارد، خشم و انزجار چه معنایی دارد؟ فرای آوار و خرابیهای غزه، نقشه فلسطین در کرانه باختری اشغالی و اورشلیم شرقی (قدس شرقی) همچنان در حال بازنویسی است. روزی نیست که اخباری از مصادره زمینها، گسترش شهرکسازی، تخریب منازل فلسطینیان، حملات وحشیانه شهرکنشینان و گسست تدریجی سرزمینهای فلسطینی به گوش نرسد. گروه حقوقی و دادخواهی «عیر آمیم» (شهرِ مردمان) در اورشلیم گزارش میدهد که مقامات برنامهریزی اسرائیل به تخریب ۸۰۰ خانه در محله فلسطینینشین «أم لیسون» در قدس شرقیِ اشغالی و ساخت ۴۵۰ خانه برای شهرکنشینان غیرقانونی رأی دادهاند—بخشی از یک سیاست گستردهتر برای اخراج و الحاق. در حالی که غزه با نیروی نظامی سهمگین در حال ویران شدن است، قدس شرقی و کرانه باختری از طریق الحاق دیوانسالارانه، بهانههای حقوقی، شهرکهای دائمی و اعمال توحش بر جمعیت فلسطینی از راه بازداشتهای اداری و تخریب منازل، دستخوش تغییر میشوند. این حملات به سرزمینهای اشغالی فلسطین، تجلیِ یک پروژه واحد هستند: نسلکشی ملت فلسطین و غصب سرزمین آنان به نام ساخت بهاصطلاح «اسرائیل بزرگتر». در حالی که گروههایی چون «عیر آمیم» با زحمت و دقت به مستندسازی گسترش شهرکسازی و سلب مالکیت ادامه میدهند، انحطاط اخلاقی در جامعه اسرائیل با شدتی تازه ریشه دوانده است. در سال ۲۰۱۴، کارولینا لندزمن، ستوننویس روزنامه هاآرتص، با صراحت نوشت که حکومت نظامی اسرائیل بر فلسطینیان، یک سازوکار پنهان نیست که صرفاً به دست ارتش اداره شود، بلکه «بزرگترین و آشکارترین پروژهای است که مشارکتی فراگیرتر از هر اقدام دیگری در اسرائیل دارد». به بیان دیگر، اشغالگری نه تنها با حضور نظامی، بلکه با نهادها، منابع، عادات و مشارکت روزمره خودِ جامعه اسرائیل پا بر جا مانده است. بیش از یک دهه بعد، لندزمن دوباره به بررسی تحولات درونی جامعه اسرائیل بازگشت و در ستونی به تاریخ ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶ استدلال کرد که زبان هویت «اسرائیلی» بیش از پیش جای خود را به هویت «صهیونیستی»—و در نتیجه هویت صهیونیستی-نظامی—داده است. اگرچه هویت اسرائیلی از همان بدو پیدایش با صهیونیسم پیوند خورده بود، این تغییر از آن جهت اهمیت دارد که نشان میدهد حتی امکان محدودِ شکلگیری یک هویت شهروندی—هویتی که کاملاً حول محور اشغالگری، نظامیگری و برتریطلبی یهودی سازمان نیافته باشد—بیش از پیش از دسترس دور شده است. پیامدهای روانی این نظم اجتماعی در درون جامعه اسرائیل نیز مشهود است. چنانکه گزارش اخیر «مرکز اعتیاد و سلامت روان اسرائیل» نشان میدهد، از هر چهار اسرائیلی یک نفر برای مواجهه با فشارهای روانی-اجتماعیِ ناشی از این جامعه صهیونیستی-نظامی و نسلکشی آن علیه فلسطینیان، به مواد مخدر سخت روی آورده است. چنین دادههایی هرگز نباید برای ایجاد یک همارزی کاذب میان اشغالگر و اشغالشده به کار رود، و نباید ذهن را از ویرانی قیاسناپذیری که بر فلسطینیان وارد شده منحرف سازد. با این حال، واقعیت مهمی را آشکار میکند: جامعهای که حول نظامیگری دائمی سازمان یافته، نمیتواند از خشونت زاییده خود دستنخورده و مصون بماند. ترس، ترامای روانی، اعتیاد، آسیب اخلاقی و انزوا در بافت زندگی روزمره در اسرائیل تنیده شده است.
در این میان، دوستان فلسطینی من در غزه میگویند که پیش از این نیز از بمبارانها جان سالم به در بردهاند و اطمینان دارند که باز هم خانه و کاشانه خود را بازسازی خواهند کرد. اما آنچه بازسازیاش دشوارتر است، اعتماد ملت فلسطین به حیات سیاسی جمعیشان و امید به رسیدن به آیندهای بهتر است. آموزشهای نیمهکاره، بیماریهای درماننشده، آوارگیهای متوالی، گرسنگی مفرط و از دست رفتن شبکههای خانوادگی، زخمهایی بر جای میگذارند که اثرشان بسیار فراتر از دیوارهای بتنی میرود. همینطور است خشونت روانی واردشده بر کودکان غزه که طبق برآوردهای یونیسف، تقریباً تمامی آنان تا دههها نیازمند حمایتهای روانی و اجتماعی خواهند بود. ساختمانها را میتوان دوباره ساخت، اما مردم غزه نیازمند بازسازی نهفقط مکان، بلکه خودِ زمانِ تاریخی هستند: زمانی که برای یادگیری، التیام، سوگواری، سازماندهی و تجسم یک آینده لازم است. برای بازیافتن آن آینده، آنان باید اعتماد سیاسی و ابزارهای سیاسیای را که از طریق آنها امید جمعی به قدرتی جمعی بدل میشود، از نو بسازند. اسرائیل برای مسدود کردن آینده ملت فلسطین، به گذشته آنان نیز حمله میکند. هجوم وحشیانه به غزه در کنار کارزار مداوم آوارگی در قدس شرقی و کرانه باختری، با نابودی سیستماتیک «حافظه» همراه است. خشونت اسرائیلی با دقتی جراحگونه، آرشیوها، آرامگاهها، عکسهای خانوادگی، نگارخانهها، کتابخانهها، اسناد شهرداری، موزهها، نمادهای محلهها و تئاترها را هدف میگیرد. خشونت علیه این نهادها میکوشد پیپایههای مادیای را که یک ملت با اتکا به آنها خود را به یاد میآورد محو کند تا انکارِ تاریخی به یک واقعیت تثبیتشده بدل شود. در کنار کشتهشدگان و مجروحان، خشونتی سهمگین نیز بر آگاهی و خرد جمعی فلسطین وارد میشود.
شاید این یکی از دلایلی باشد که چرا گفتوگوهای بینالمللی درباره غزه آرامتر و خاموشتر شده است؛ نه به این دلیل که از شدت خشونت کاسته شده، بلکه به این علت که پیامدهای آن هولناکتر از آن است که جهان بتواند صادقانه با آن روبرو شود. مواجهه با این خشونت به معنای اذعان به فروپاشی مطلقِ نظم اخلاقیای است که هنوز ادعا میکند به زبان حقوق بشر سخن میگوید. چنین مواجههای مستلزم پرسیدن سؤالاتی دردناک درباره فروش و انتقال تسلیحات، حمایتهای دیپلماتیک، سانسور رسانهای، پیمانهای نظامی و ارزش نابرابرِ اختصاصیافته به جان انسانهای مختلف است. به دلیل همین ناگواری و دشواری است که برخی نامها پیش از نشستن خاک مزارشان فراموش میشوند، در حالی که برخی دیگر در حافظه جمعی حک میگردند؛ و ویرانیها پیش از آنکه محفلهای شام و صدای کارد و چنگالها هنگام بریدن مرغوبترین تکههای گوشت را برهم زنند، از یادها میروند. نویسندگان و هنرمندان نمیتوانند با سرعت و کاراییِ نیروهای آموزشدیده امداد و نجات، آوارها را بردارند یا بازسازی بیمارستانها و مدارس را رهبری کنند. اما ما میتوانیم از سکوت سر باز زنیم و تأکید کنیم که سنگِ ترازو و معیار تاریخ، تنها معاهدات و کارزارهای نظامی نیستند، بلکه لالاییهای نیمهکارهمانده، شعرهای ناتمام و صداهایی هستند که همچنان از میان خرابه و ویرانهها به خواندن ادامه میدهند. «مؤسسه تحقیقات اجتماعی سهقاره» از زمان تأسیس خود در یک دهه پیش، همواره شفاف و صریح اعلام کرده است که خشونت سیستماتیک بر ملت فلسطین و فراموشیِ عمدی آن غیرقابل قبول است و ما هرگز اجازه نخواهیم داد که این از یاد بردن به امری عادی بدل شود.
تماشای نماهنگ جدید دوستانمان، راجر واترز و مونا میاری (خواننده و ترانهسرای برجسته فلسطینی)، این سرپیچی و امتناع را به یادمان میآورد. ترانه آنها با نام «کرخت و بیحسِ بازآفرینیشده» (Comfortably Numb Re-imagined)، ادعا نمیکند که موسیقی میتواند بر فاجعه غلبه کند، بلکه وظیفهای آرامتر و متواضعانهتر برای خود قائل است: جلوگیری از عادی شدن رنج و درد غزه. در جهانی که آموزش میبیند تا چشم خود را بر واقعیت ببندد، ترانه آنها از ما میخواهد که همچنان بنگریم و بر «به یاد داشتن» به عنوان پایه و اساس مبارزه برای جهانی بهتر پای بفشاریم. هر ساختار امپریالیستی نهتنها خواستار اطاعت، بلکه خواهان فراموشی است. این ترانه که عواید آن به «صندوق امداد کودکان فلسطین» اختصاص مییابد، پایداریِ شکننده اما حیاتیِ همبستگی انسانی و سرپیچی از محو شدن داستانِ قربانیان از تخیل اخلاقی ما را پیشکش میکند.
در کانون این ترانه، «لالایی هند» قرار دارد؛ بخشی که مونا میاری به یاد «هند رجب» سروده است—دختر ششساله فلسطینی که در غزه و در حالی که ملتمسانه از نجاتدهندگان میخواست به دادش برسند، به شهادت رسید. این لالایی، آن خاطره طاقتفرسا را به وعده آزادی بدل میسازد: أسمع صوت ملاكٍ ینادینی باسمی أحرار باقین أحرار… باقیین لو من الأرض للسما… طالعين لابد ان تتحرّر فلسطين صدای فرشتهای را میشنوم که مرا به نامم میخواند ما آزاده میمانیم آزاده… میمانیم حتی اگر از زمین به آسمانمان پر کشند فلسطین باید آزاد گردد
با گرمترین درودها، ویجی
