ظهور مجتمع نظامی-فناوری

در


نوشته برنیس یانگ

منتشرشده در بولتن دانشمندان اتمی

ترجمه مجله جنوب جهانی

لوگوهای شرکت‌های بزرگ فناوری دارای قراردادهای دفاعی (از چپ به راست: متا، ایکس‌ای‌آی، گوگل، مایکروسافت، آنتروپیک، اوپن‌ای‌آی) که به عکسی از لوح‌های پنتاگون که خدمات نظامی ایالات متحده را به نمایش می‌گذارند، اضافه شده است. تصویرسازی: توماس گالکین؛ عکس اصلی: جلال گونش / آناتولی

ظهور مجتمع نظامی-فناوری

چگونه شرکت‌های فناوری سیلیکون‌ولی، پیمانکاری دفاعی آمریکا را دگرگون کردند. و سپس، چه‌ک‌کتاب پنتاگون را حسابی باز کردند.

دو دهه ادغام و تصاحب شرکت‌های دفاعی، این صنعت را از بیش از ۷۵ شرکت به پنج غول بزرگ (اصطلاحاً «شرکت‌های اصلی» یا Primes) تقلیل داد: لاکهید مارتین، بوئینگ، نورثروپ گرومان، جنرال داینامیکس و ریتیون (که اکنون RTX نام دارد). طرح از توماس گولکین. منبع: ناسا، «گزارش نهایی کمیسیون آیندهٔ صنعت هوافضای ایالات متحده»

مدیران سیلیکون‌ولی، از جمله شیام سانکار از شرکت فناوری پالانتیر، به آن شام معروف اشاره کرده‌اند و آن را نقطهٔ آغاز چند دهه «جدایی و گسست نوآوری‌های تجاری از بخش دفاعی» می‌دانند. سردی روابط میان وزارت دفاع و سیلیکون‌ولی چنان بالا گرفت که سانکار در یک بیانیهٔ ۴۰۰۰ کلمه‌ای با عنوان اصلاحات دفاعی (که در میان برخی بسیار دست‌به‌دست شد)، آن را «شکاف بزرگ» نامید. در آن سال‌های بیگانگی و دوری، پنتاگون بیش از پیش در وضعیت موجود فرو رفت و درگیر دیوان‌سالاری سنگینی شد که کارش صرفاً خرید و نگهداری تسلیحات غول‌پیکر بود. سیلیکون‌ولی نیز به سهم خود در عرصهٔ نوآوری‌های امنیت سایبری، هوش مصنوعی و طراحی محصول شتابان به پیش می‌تاخت؛ هرچند این نوآوری‌ها غالباً در خدمت ارتقای تجربهٔ مصرف‌کنندگان در حوزه‌هایی مانند خرید آنلاین، بازی‌های ویدئویی یا سفارش غذا بود. بی‌اعتمادی و تحقیر متقابل میان این دو اردوگاه ابعاد جدی به خود گرفت. مارک اندریسن، بنیان‌گذار نت‌اسکیپ که به غول سرمایه‌گذاری خطرپذیر بدل شده، در پادکستی در سال ۲۰۲۵ گفت: «طی ۲۰ سال گذشته افراد زیادی در واشنگتن بودند که علناً نشان می‌دادند چقدر از ما متنفرند.» تا اوایل دههٔ ۲۰۰۰، افرادی هم در پنتاگون و هم در سیلیکون‌ولی حضور داشتند که می‌دانستند ترمیم این شکاف نیازی مبرم و حیاتی است. جهش‌های خروشان چین در پیشرفت‌های فناورانه، زنگ خطر را در محافل سیاست خارجی به صدا درآورده بود. در اکتبر ۲۰۲۴، سانکار که مدیر ارشد فناوری پالانتیر است، هنگام انتشار مانفیست اصلاحات دفاعی همچنان بر لزوم پیوند دوبارهٔ فناوری و دفاع تاکید می‌کرد. سانکار مقالهٔ خود را با یادآوری داستان «شام آخر» آغاز کرد تا توضیح دهد چرا کشور در «وضعیت اضطراریِ اعلام‌نشده» قرار دارد. او استدلال کرد که ادغام شرکت‌ها باعث نابودی پایگاه صنعتی دفاعی شده است. تهدید چین ایجاب می‌کرد که پنتاگون به‌سرعت نوآوری‌ها را بپذیرد و برای رسیدن به این هدف، سرعت‌بخشی و مقررات‌زدایی یک ضرورت مطلق بود. سانکار نوشت: «ما به یک اصلاحات دفاعی نیاز داریم تا… شیوهٔ تعامل و کسب‌وکار دولت را دگرگون کنیم.»

سانکار و شرکت پالانتیر — همان شرکت جنجالی استخراج داده که پلتفرم‌های مجهز به هوش مصنوعی را برای تحلیل میدان نبرد ارائه می‌دهد — صداهای پرنفوذی در یک هم‌نواییِ رو‌به‌رشد هستند. شرکت آندوریل، سازندهٔ سامانه‌های تسلیحاتی خودمختار، بیانیه‌ای ۷۰۰۰ کلمه‌ای صادر کرد و خواستار تغییرات سیاست‌گذاری شد؛ از جمله همراستاسازی خریدهای فناورانهٔ پنتاگون با «بهترین تجربیات صنعت» تا به گفتهٔ خودش «زاغهٔ تسلیحاتی دمکراسی بازراه‌اندازی شود». سرمایه‌گذاران خطرپذیر مانند اندریسن هوروویتس در حال سرمایه‌گذاری بالای ۱ میلیارد دلار در فناوری‌های دفاعی هستند و خواستار مقررات‌زدایی شده‌اند، زیرا به باور آن‌ها «خلاق‌ترین بنیان‌گذاران آمریکا در حال ساخت ابزارهایی هستند که رزمندگان ما به آن‌ها نیاز دارند — اما سیستم فعلی مانع ورود آن‌ها می‌شود.» در یک سال گذشته، نشانه‌هایی دیده شده که ثابت می‌کند صدای اهالی سیلیکون‌ولی به گوش مسئولان رسیده است. امیل ایوب، مشاور ارشد برنامهٔ آزادی و امنیت ملی در مرکز عدالت برنان می‌گوید: «صنعت دفاعی تأثیر پررنگی در شکل‌دهی به سیاست‌های امنیت ملی پیدا کرده است و شرکت‌های پیشرو هوش مصنوعی، مقررات‌گذاریِ بیش از حد را یک مخاطره برای امنیت ملی تصویر می‌کنند.» تنها چند ماه پس از ورود به کاخ سفید، پرزیدنت دونالد ترامپ سیل عظیمی از دستورات اجرایی را برای شتاب‌بخشی به پذیرش هوش مصنوعی و ساده‌سازی خریدهای دفاعی صادر کرد. پیت هگست، وزیر دفاع، برای تبدیل ارتش ایالات متحده به «نیروی رزمی متکی بر هوش مصنوعی»، روش‌های سریع‌تر اما پرریسک‌تری را برای تصاحب فناوری‌های پیشرو الزامی کرده است. هگست گفته است: «این تازه آغاز یک یورش بی‌امان برای تغییر شیوهٔ کار ما و تغییر نحوهٔ پاسخ‌گویی دیوان‌سالاری است.»

برای نمونه، یکی از کارشناسان به نشریهٔ بولتن گفت که پنتاگون استفاده از موافقت‌نامه‌های «اختیار سایر معاملات» (OTA) را در اولویت قرار داده است؛ موافقت‌نامه‌هایی که کاغذبازی‌های اداری را دور می‌زنند، اما در عین حال بستری ایده‌آل برای شکل‌گیری معامله‌های رانتی و رفیق‌بازی فراهم می‌کنند.

هنوز زود است که بتوان ارزیابی کرد این تغییرات سیاست‌گذاری چگونه در ابعاد گسترده‌تر منعکس خواهد شد. اما نه شرکت برجستهٔ هوش مصنوعی — که هر یک به دلیل دریافت جوایز اخیر از «دفتر ارشد دیجیتال و هوش مصنوعی» پنتاگون یا داشتن سهمی عمده در شرکت‌های دریافت‌کننده انتخاب شده‌اند — مجموعاً بیش از ۵٫۸ میلیارد دلار برای همکاری‌شان با وزارت دفاع در سال مالی گذشته بودجه دریافت کرده‌اند (البته سقف قراردادها بسیار بالاتر است). این شرکت‌ها تنها بخش کوچکی از شرکت‌های فناوری دفاعی طرف قرارداد با پنتاگون هستند و سهم نسبتاً کمی از بودجهٔ نزدیک به ۱ تریلیون دلاری پنتاگون را شامل می‌شوند. با این حال، کار آن‌ها با پنتاگون نشان‌دهندهٔ گسترش چشمگیر در بخش فناوری‌های دفاعی است.

اما چشم‌انداز تجاری رو‌به‌رشد سیلیکون‌ولی با پنتاگون صرفاً بر پایهٔ حرف و ایده استوار نبوده است؛ پول و روابط پیچیده نیز راه بازگشت آن را هموار کرده‌اند. پیمانکاران فناوری‌های دفاعیِ مرتبط با هوش مصنوعی، کمک‌های مالی سخاوتمندانه‌ای به مقامات منتخب داشته‌اند. این حمایت‌ها بسیار فراتر از جلوه‌های آشکاری مانند کمک‌های خیره‌کنندهٔ غول‌های فناوری به کمپین انتخاباتی، مراسم تحلیف و جشن‌های ترامپ است. در واقع، بر اساس تحلیل بولتن، پیمانکاران هوش مصنوعی دفاعی تمام روش‌های سنتیِ «دنبال کردن رد پول» را به کار بسته‌اند و هزینه‌های خود را برای اعمال نفوذ سیاسی به‌طور چشمگیری افزایش داده‌اند. بین سال‌های ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۴، این نه شرکت پیشرو هوش مصنوعی و کارمندانشان کمک‌های مالی کمپین‌های خود به نمایندگان کنگره که سیاست‌های پنتاگون را کنترل می‌کنند حدود ۶۰ درصد افزایش داده‌اند. لابی‌گری‌های ویژهٔ دفاعی آن‌ها نیز در دههٔ گذشته از حدود ۶۵۰ هزار دلار به ۷٫۷ میلیون دلار جهش داشته است. این ارقام در مقایسه با هزینه‌های «پنج غول بزرگ» ناچیز است — ما دربارهٔ میلیون‌ها دلار صحبت می‌کنیم، نه صدها میلیون دلار — اما نشانهٔ آن است که این بخش در یک نقطهٔ عطف قرار دارد.

هم‌زمان، دولت ترامپ یک «درب گردان» (رفت‌وآمد مدیران) میان شرکت‌های فناوری دفاعی و پنتاگون ایجاد کرده است. استیو فاینبرگ، معاون وزیر دفاع، هم‌بنیان‌گذار و مدیرعامل سابق یک شرکت سرمایه‌گذاری خصوصی است که سرمایه‌گذاری سنگینی روی شرکت‌های طرف قرارداد با پنتاگون انجام داده است. دیوید ساکس، نایب‌رئیس شورای مشاوران رئیس‌جمهور در علم و فناوری، یک سرمایه‌گذار خطرپذیر است که در فناوری‌های دفاعی سرمایه‌گذاری می‌کند. مایکل کراتسیوس، مشاور علمی و فناوری کشور، پیش از این از مدیران ارشد شرکت برجستهٔ هوش مصنوعی دفاعی یعنی Scale AI بوده است. نیروهای مسلح نیز مملو از مدیران ارشدی است که با صنعت فناوری پیوند دارند؛ مانند مایکل اوبادال، معاون وزیر نیروی زمینی، که از مدیران سابق آندوریل است.

اهرم فشار و نفوذ رو‌به‌رشد سیلیکون‌ولی در پنتاگون در یک سال گذشته روشن‌تر شده است، اما این واقعیت را پنهان می‌کند که تغییرات دو دههٔ گذشته — در سراسر دولت‌های جمهوری‌خواه و دمکرات — صنعت فناوری را از یک آشتی ساده فراتر برده و به نسخهٔ بهینه‌ای از اصلاحات مدنظر سانکار رسانده است. در واقع، شرکت‌های فناوری اکنون در موقعیتی قرار دارند که می‌توانند معامله‌ها را سریع‌تر، تحت نظارت کمتر و با مشتری انجام دهند که دست‌کم یک حساب بانکی تریلیون دلاری و رو‌به‌رشد در اختیار دارد. یا همان‌طور که مایکل داد، دستیار وزیر دفاع در فناوری‌های بحرانی — که اتفاقاً خود مشاور سرمایه‌گذاری خطرپذیر است — اخیراً به فعالان این صنعت اطمینان داد: اگر شرکت‌ها به‌سرعت از «ایده به ایدهٔ نبرد» برسند، دسته چک وزارت دفاع باز است.

منطقه‌ای که اکنون به نام سیلیکون‌ولی شناخته می‌شود و زمانی چشم‌اندازی از باغ‌های میوه و مزرعه‌های پرورش دام بود، با بودجه‌های دفاعی تغییر شکل یافت. این منطقه نام مستعار خود را از شرکت‌هایی مانند شرکت نیمه‌هادی فیرچایلدِ سان خوزه گرفت که در سال ۱۹۵۷ تأسیس شد و قراردادهای دفاعی برای ساخت نیمه‌هادی‌های سیلیکونی دریافت کرد. حتی پایه‌ای‌ترین ارکان رایانش و اینترنت از طریق بودجه و همکاری با «آژانس پروژه‌های پژوهشی پیشرفتهٔ دفاعی» (دارپا) شکل گرفتند. در سال‌های اخیر نیز حمایت‌های دارپا منجر به پیدایش خودروهای خودران، گوگل و دستیار صوتی سیری در آیفون شد.

اما در زمانی طی دههٔ ۱۹۹۰، یعنی اندکی پس از آن «شام آخر»، سیلیکون‌ولی و وزارت دفاع روزبه‌روز از هم دورتر شدند. شرکت‌های دفاعی سنتی مانند لاکهید مارتین همچنان در دره مستقر بودند و به‌طور منظم بودجه‌های فدرال را جذب می‌کردند. با این حال، نسل بعدی شرکت‌های فناوری بر بازار رو‌به‌گسترش مصرف‌کنندگان جهانی تمرکز کرده بود و شرکت‌های کم‌عمری مانند Pets.com یا خدمات تحویل بستنی و بازی‌های ویدئویی Kozmo را شکل می‌داد. این شرکت‌های فناوریِ مصرف‌کننده، رونق دات‌کام در دههٔ ۱۹۹۰ را تغذیه کردند؛ همان دورهٔ زودگذری از استارت‌آپ‌های پرشور و مهمانی‌های مجلل افتتاحیه در منطقهٔ بای-area. تا زمانی که این حباب در اوایل دههٔ ۲۰۰۰ ترکید، بخش زیادی از دره وارد دوره‌ای از انکار دربارهٔ تاریخچهٔ خود با وزارت دفاع شده بود. شالوده و ریشه‌های آن از دل دلارهای تحقیق و توسعهٔ دفاعی بیرون آمده بود، اما حتی پس از سقوط دات‌کام، بنیان‌گذارانی که شبکه‌های اجتماعی و رایانش ابری را ایجاد می‌کردند، آن‌قدر از نوآوری برای مصرف‌کنندگان و مشتریان شرکتی (B2B) درآمد داشتند که نیازی به کار با پنتاگون احساس نمی‌کردند. موضوع این نبود که سیلیکون‌ولی و واشنگتن با هم گفت‌وگو نمی‌کردند؛ بلکه صنعت فناوری تعاملات گذشتهٔ خود با پنتاگون را فراموش کرده بود — یا شاید از نادیده گرفتن آن خرسند بود. همان‌طور که مارگارت اومارا، تاریخ‌نگار، می‌گوید:

در حیاط‌های آفتاب‌گیر استنفورد و کافه‌های شیک University Avenue، تنها تاریخی که به نظر می‌رسید اهمیت دارد، تاریخِ سرگی، لاری و مارک بود؛ یا شاید اگر می‌خواستید حس نوستالژیک داشته باشید، تاریخِ دو استیو در پارکینگ خانهٔشان در لوس آلتوس.

البته کسانی هم در دره بودند — که غالباً در دانشگاه استنفورد پرورش یافته بودند — که مدت‌ها با این رویکرد مخالف بودند. به‌ویژه پیتر تیل و الکس کارپ، دو تن از بنیان‌گذاران پالانتیر، همتایان خود را به دلیل تمرکز بیش از حد بر ویدئوهای گربه و بی‌توجهی به دفاع از دمکراسی تحقیر می‌کردند. این موضوع یکی از ارکان اصلی کتاب الکس کارپ در سال ۲۰۲۵ با عنوان جمهوری فناورانه: قدرت سخت، باور نرم و آیندهٔ غرب است. او می‌نویسد: «نسلی از بنیان‌گذاران خود را در پوششی از شعارهای بلندپروازانه و اهداف والا پنهان کردند… صرفاً برای اینکه برنامه‌های به اشتراک‌گذاری عکس و رابط‌های چت برای مصرف‌کنندگان مدرن بسازند.»

کارپ قاطعانه در جهت معکوس حرکت کرد. در سال ۲۰۰۳، او به راه‌اندازی پالانتیر کمک کرد؛ شرکت و پروژه‌ای که از همان ابتدا موضع دفاعی خود را علنی کرد و نرم‌افزارهایی فروخت که به جامعهٔ اطلاعاتی و پنتاگون کمک می‌کند حجم عظیم داده‌های گردآوری‌شده توسط دولت را تحلیل کنند. پالانتیر زمانی جهش یافت که در مرحلهٔ اول سرمایه‌گذاری حدود ۲ میلیون دلار از In-Q-Tel (بازوی سرمایه‌گذاری راهبردی جامعهٔ اطلاعاتی) دریافت کرد و تا سال ۲۰۰۸، معامله با بخش‌های امنیت ملی دولت را آغاز نمود. این شرکت به این افتخار می‌کند که در سال ۲۰۲۰ به اولین شرکت فناوری دفاعی تبدیل شد که در قرن بیست‌ویکم وارد بورس عمومی شده است.

طبق تحلیل مرکز برنان، در دههٔ گذشته، درآمد پالانتیر از قراردادهای دفاعی با میانگین سالانه ۵۰ درصد رشد داشته که یکی از سریع‌ترین رشدها در میان شرکت‌های دفاعی است. این به معنای پرداخت دست‌کم ۱٫۴ میلیارد دلار از سوی وزارت دفاع از سال ۲۰۰۸ تاکنون است. پالانتیر به لطف جهش در کارهای نظامی، در سال ۲۰۲۲ به سوددهی رسید و سهم آن از بودجهٔ پنتاگون همچنان در حال گسترش است. اخیراً وزارت دفاع پلتفرم هوش مصنوعی پالانتیر را — که برای آگاهی از میدان نبرد و شناسایی هدف استفاده می‌شود — در سراسر ارتش ادغام کرده است. اکنون پالانتیر به عنوان یک «برنامهٔ رسمی ثبت‌شده» (program of record)، بودجهٔ مستمر و بلندمدتی را از این وزارتخانه دریافت خواهد کرد. در زمان تأسیس پالانتیر، تمرکز آن بر پروژه‌های ملی یک استثنا بود. همان‌طور که کارپ مشاهده کرده است:

نوعی بدبینی نسبت به کارهای دولتی و جاه‌طلبی‌های ملی بر دره حاکم شد.

منطقه بای-area در واقع از زمان جنگ ویتنام نسبت به دولت بدبین شده بود. مناقشه در عراق این موضع را تثبیت کرد. افشاگری‌های ادوارد اسنودن در سال ۲۰۱۳ — مبنی بر اینکه دولت فدرال برای جاسوسی از شهروندان، شرکت‌های فناوری را هک کرده است — سیلیکون‌ولی را بر سر مسائل حریم خصوصی در برابر دولت قرار داد. چند سال بعد، اپل با استناد به نگرانی‌های مربوط به حریم خصوصی، درخواست اف‌بی‌آی برای باز کردن قفل آیفون تیرانداز سان برناردینو را که ۱۴ نفر را کشته بود، رد کرد.

کریستین بروز، مدیر سابق کارمندان کمیتهٔ نیروهای مسلح مجلس سنا، نوشته است که در واشنگتن، این امتناع به عنوان مدرک دیگری دیده شد مبنی بر اینکه سیلیکون‌ولی «از نظر اخلاقی غیرجدی است و تمایل دارد منافع شرکتی را بالاتر از دفاع ملی قرار دهد»، حتی در حالی که شرکت‌های فناورانه‌اش حاضر به انجام معامله با چین بودند. با این حال، اتحادهایی میان برخی بخش‌های سیلیکون‌ولی و دولت فدرال شکل گرفت. رابطهٔ طولانی و گاه اجباری میان این دو در کتاب مارگارت اومارا با عنوان کد: سیلیکون‌ولی و بازسازی آمریکا ثبت شده است. اومارا می‌نویسد همان‌طور که دره به مرکزی برای سرمایه‌داری جهانی تبدیل می‌شد، واشنگتن به صنعت فناوری به عنوان یک موتور اقتصادی و منبع تأمین مالی کمپین‌های انتخاباتی می‌نگریست. واشنگتن با ارائهٔ معافیت‌های مالیاتی، سوبسیدها و ویزای نیروی کار ماهر، دلارهای سیلیکون‌ولی را جلب کرد و قول داد کلاس‌های درس را با رایانه و اتصال اینترنت پر کند. سیلیکون‌ولی که دیگر مجموعه‌ای از مبتکران آماتور نبود، نیاز داشت از منافع تجاری خود در برابر رقابت ژاپن، افزایش مالیات‌ها و مقررات‌گذاری اینترنت دفاع کند. شرکت‌های دره لابی‌گران را استخدام کردند، کمک‌های مالی قابل توجهی به کمپین‌ها دادند و با قانون‌گذارانی از نیوت گینگریچ گرفته تا آل گور دوست شدند. حتی رهبران فناوری که زمانی به غیرسیاسی بودن خود افتخار می‌کردند — استیو جابز زمانی مشهور بود که هرگز رای نداده است — در نهایت شروع به رفت‌وآمد در کنگره کردند. هم‌زمان با برجسته شدن نقش سیلیکون‌ولی در اقتصاد جهانی، تولیدکنندگان و سرمایه‌گذاران آن بیش از پیش با سیاست‌گذاران دولتی مانند نیوت گینگریچ (روی جلد مجلهٔ وایرد در اوت ۱۹۹۵) و آل گور (روی جلد مه ۲۰۰۶) متحد شدند. البته اشتباه است اگر بگوییم ۳۰ سال گذشته دورهٔ رکود کامل فناورانه در پنتاگون بوده است. ارین دامباخر، پژوهشگر ارشد در شورای روابط خارجی، می‌گوید در عوض، تلاش‌ها برای نوآوری نوعی «ساخت تدریجی» بوده است. دامباخر اشاره کرد که بسیاری از رهبران دفاعی در دولت‌های مختلف «درک می‌کردند که میان آنچه قابلیت‌های نظامی ارائه می‌داد و آنچه بخش تجاری می‌توانست انجام دهد، شکاف وجود دارد.» از پروژهٔ جنجالی میون (Maven) که ادغام هوش مصنوعی در سامانه‌های میدان نبرد را آغاز کرد تا ابتکار ریپلیکیتور (Replicator) که به دنبال مقیاس‌پذیری قابلیت‌های جدید مانند پهپادهای کم‌هزینه بود، پنتاگون تلاش‌های بی‌شماری را برای مدرن‌سازی ارتش انجام داد. زمانی که دونالد رامسفلد به عنوان وزیر دفاع در دولت جورج دابلیو بوش خدمت می‌کرد، تا آنجا پیش رفت که علیه دیوان‌سالاری اعلام جنگ کرد تا نوآوری را به پنتاگون بازگرداند. او گفت: «فرآیندها و مقررات ما چنان سنگین شده‌اند که بسیاری از کسب‌وکارها عطای همکاری با وزارت دفاع را به لقایش بخشیده‌اند.»

برای تحول در این وزارتخانه، ما باید از تخصص بخش خصوصی بهره ببریم.

رامسفلد این سخنرانی را در ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۱ ایراد کرد. روز بعد، برج‌های دوکلو سقوط کردند و پرواز شمارهٔ ۷۷ آمریکان ایرلاینز به ضلع غربی پنتاگون برخورد کرد. حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر و تمرکز متعاقب آن بر «جنگ جهانی علیه تروریسم» باعث شد توجه و بودجه‌ها به سمت توسعهٔ فناوری‌هایی برای حل مشکلات خاص و فوری سوق یابد. وزارت دفاع به‌سرعت خودروهای مقاوم در برابر مین و کمین (MRAP) را برای محافظت از سربازان در برابر بسته‌های انفجاری در افغانستان و عراق توسعه داد. همچنین بهبودهایی در هواپیماهای بدون سرنشین مانند MQ-9 ریپر ایجاد شد؛ نخستین هواپیمای خودمختار به اصطلاح شکارچی-قاتل که می‌توانست اطلاعات جمع‌آوری کند و مهمات شلیک کند. این گامی به سوی نبردهای پهپادی امروز بود.

دامباخر، که به عنوان مشاور در دفتر معاون سیاست‌گذاری پنتاگون و مدیر In-Q-Tel نیز خدمت کرده است، می‌گوید شکاف در پذیرش فناوری توسط پنتاگون، ارتباط زیادی با اولویت‌دهی دولت به درگیری‌ها در خاورمیانه دارد. او می‌گوید: «درصدهای عظیمی از بودجهٔ دفاعی صرف جنگ‌های عراق و افغانستان و فناوری‌های مورد نیاز برای آن جنگ‌ها می‌شد.»

اکنون ۳۰ سال است که در آن حوزهٔ راهبردی سرمایه‌گذاری مجدد نکرده‌ایم و این فقط به خاطر زندگی در دنیای سود حاصل از صلح نبود، بلکه به این دلیل بود که تمرکز ما روی جای دیگری بود.

با این حال، پنتاگون مدت‌هاست می‌داند که به تسلیحات کوچک‌تر، سبک‌تر و اتوماتیکی نیاز دارد که شبکه‌ای شده، متکی بر نرم‌افزارهای مجهز به هوش مصنوعی، قابل اجرا از طریق ابری و امن در برابر حملات سایبری باشند. این موضوع اکنون با توجه به نحوهٔ جنگ در اوکراین، غزه و ایران کاملاً بدیهی است. ارتش آمریکا در یک تناقض عجیب قرار دارد. این ارتش برخی از سهمگین‌ترین تسلیحات سیاره را در اختیار دارد و پیشگام نوآوری‌هایی مانند هوش مصنوعی و خودمختاری بوده است. در عین حال، اغلب فاقد زیرساخت‌ها و فرآیندهایی است که فناوری‌های پیشرو را به‌سرعت و در مقیاس وسیع مستقر کند. به گفتهٔ بروز، که مشاور ارشد سیاست‌گذاری سناتور جان مک‌کین هم بوده و اکنون مدیر ارشد راهبرد در آندوریل است، تعداد زیادی از تلاش‌های قبلی برای مدرن‌سازی ارتش بر تولید «نسخه‌های بهتری از همان نوع پلتفرم‌هایی تمرکز داشتند که ارتش آمریکا دهه ها به آن‌ها متکی بوده است.» بروز در کتابی که سال ۲۰۲۰ دربارهٔ نیاز ارتش به پذیرش «جنگ‌های مبتنی بر فناوری پیشرفته» برای مقابله با چین نوشت، می‌گوید: «من شاهد بوده‌ام که نیروهای نظامی به‌طور هم‌زمان ده‌ها پنجرهٔ چت جداگانه را مدیریت می‌کنند که غالباً شامل گرفتن اطلاعات تولیدشده توسط یک دستگاه و انتقال دستی آن به دستگاه دیگر است.»

آن‌ها به این کار «تایپ دستی» و «خطای انگشت» می‌گویند. این کار کند و مستعد خطای انسانی است.

کتاب بروز زنجیرهٔ کشتار نام دارد؛ اصطلاح صریح نظامی که برای توصیف چرخهٔ تصمیم‌گیری استفاده می‌شود که به نابودی دشمن ختم می‌شود. پیشرفت‌های اخیر در هوش مصنوعی، سرعت زنجیرهٔ کشتار را دگرگون کرده است — اطلاعات باید بسیار سریع‌تر از آنچه با تایپ دستی امکان‌پذیر است، ترکیب و تحلیل شوند. فرانک کندال، که دهه‌ها در پنتاگون تحت دولت‌های دمکرات و جمهوری‌خواه حضور داشته، می‌گوید این واقعیت جدید است. کندال که کتابش با عنوان خودمختاری مرگبار: آیندهٔ جنگ چه بخواهیم چه نخواهیم این ماه منتشر شده، می‌گوید: «وقتی فناوری در جنگ مزیت ایجاد کند، پذیرفته می‌شود.»

کاری که ما باید انجام دهیم این است که بفهمیم چگونه آن را مدیریت کنیم و چگونه اطمینان حاصل کنیم که قوانین درگیری‌های مسلحانه همچنان اجرا می‌شوند.

دیگر موافقان استدلال می‌کنند که سرعت بخشیدن به زنجیرهٔ کشتار صرفاً به معنای کشتن نیست. به گفتهٔ تری استفنز، هم‌بنیان‌گذار آندوریل و شریک در Founders Fund (شرکت سرمایه‌گذاری خطرپذیر پرسابقه): «سرمایه‌گذاری مسئولانهٔ فناورانه در بخش دفاعی برای توانایی ما در بازدارندگی از جنگ‌های غیرضروری حیاتی است.»

اگر این استدلال آشنا به نظر می‌رسد، به این دلیل است که منطق ساخت و نگهداری برنامهٔ تسلیحات هسته‌ای را بازتاب می‌دهد. الکس کارپ این را «لحظهٔ اوپنهایمر ما» می‌نامد. تکنولوژیست‌های پنتاگون و بخش دفاعی گفته‌اند که تصمیمات مربوط به نبرد تنها توسط روبات‌ها گرفته نخواهد شد و انسان‌ها باید در قبال تصمیمات و پیامدهای مربوط به هوش مصنوعی پاسخ‌گو بمانند. اریک اشمیت، مدیرعامل سابق گوگل، در سال ۲۰۱۹ به عنوان رئیس شورای نوآوری دفاعی به تدوین پروتکل‌های اخلاقی هوش مصنوعی پنتاگون کمک کرد. در همین حال، سازمان‌هایی از سازمان ملل متحد و پاپ گرفته تا کنسرسیومی از سازمان‌های غیرانتفاعی و دانشگاهی معروف به Stop Killer Robots (توقف روبات‌های قاتل)، استفاده از هوش مصنوعی در جنگ، به‌ویژه در استقرار تسلیحات مرگبار خودمختار را محکوم می‌کنند. آن‌ها استدلال می‌کنند زمانی که جعبهٔ سیاه مدل‌های هوش مصنوعی با ماهیت مبهم یا طبقه‌بندی‌شدهٔ عملیات نظامی پیچیده‌تر می‌شود، عدم شفافیت ذاتی به‌وجود می‌آید. بر اساس بیانیه‌ای از کمپین Stop Killer Robots: «فناوری‌هایی که ما نگران آن‌ها هستیم، انسان‌های زنده را به داده تبدیل می‌کنند.»

منتقدان استفادهٔ ارتش از هوش مصنوعی می‌گویند موضع ضد مقررات کاخ سفید فعلی که سعی کرده از اجرای مقررات ایالتی هوش مصنوعی جلوگیری کند و دستور اجرایی بیدن را که هدفش توسعهٔ «ایمن، مطمئن و قابل اعتماد» بود لغو کرد، هیچ اطمینانی به آن‌ها نمی‌دهد. پرزیدنت ترامپ اخیراً دستور اجرایی امضا کرد که از شرکت‌ها می‌خواهد داوطلبانه ۳۰ روز به دولت فرصت دهند تا مدل‌های جدید هوش مصنوعی را قبل از انتشار عمومی بررسی کند — پس از آنکه دیوید ساکس، مسئول سابق هوش مصنوعی کاخ سفید و سرمایه‌گذار خطرپذیر، اصلاحاتی انجام داد و سپس دستورش را تأیید کرد؛ نسخه‌ای تعدیل‌شده از آنچه کاخ سفید ترامپ قبلاً شناور کرده بود. برخی از سرسختانه‌ترین مقاومت‌ها علیه جنگ‌های هوش مصنوعی از درون خود سیلیکون‌ولی نشأت گرفته است. در واقع، به‌رغم هشدارهای تیل و کارپ، در میان مهندسان بدنه همچنان عدم تمایل به کارهای دفاعی وجود دارد.

در سال ۲۰۱۸، هزاران کارمند گوگل به کار این شرکت روی پروژهٔ میون — نخستین تلاش پنتاگون برای ادغام هوش مصنوعی و یادگیری ماشین در اطلاعات و عملیات دفاعی — اعتراض کردند. پروژهٔ میون ابتدا برای تحلیل ویدئوها و تصاویر (نوآوری موسوم به بینایی رایانه‌ای) جهت پایش داعش مستقر شد. این ماجرا یک کابوس روابط عمومی برای گوگل بود، همراه با نامه‌ها و یادداشت‌هایی که به تیترهایی مانند این ختم شد:

پیشروی گوگل به سمت تجارت جنگ باید متوقف شود.

کل این جریان آب سردی روی روابط پنتاگون و سیلیکون‌ولی ریخت که تازه در حال گرم شدن بود. همچنین شکاف میان مدیران فناوری را که فرصت‌هایی در قراردادهای دفاعی می‌دیدند، و کارمندانی که شعار اولیهٔ گوگل مبنی بر «شرور نباشید» (Don’t be evil) را پذیرفته بودند، آشکار کرد.

یکی از کارمندان سابق گوگل گفت که چرخش این شرکت به سمت کارهای نظامی او را «دلسرد» کرده است. ونسا موران دربارهٔ این شرکت — که در سال ۲۰۲۵ ممنوعیت استفاده از این فناوری برای تسلیحات را لغو کرد — گفت: «به جای اینکه حتی سعی کنند دروغ‌های بهتری دربارهٔ نحوهٔ پایبندی ما به اصول هوش مصنوعی بگویند، در جهت عکس حرکت کردند.» موران اوت گذشته استعفا داد. گوگل به درخواست برای اظهارنظر پاسخ نداد. در نهایت، اعتراضات و استعفاها مانع پیشرفت پروژهٔ میون نشد. گوگل قرارداد خود را تمدید نکرد، اما پالانتیر، آندوریل، خدمات وب آمازون و آنتروپیک کار را ادامه دادند. این پروژه اکنون یک برنامهٔ دائمی ارتش آمریکاست. اما کنشگری درون دره علیه نفوذ پنتاگون همچنان ادامه دارد و کارمندان گوگل در خط مقدم باقی مانده‌اند. پس از مناقشهٔ آنتروپیک و پنتاگون بر سر نحوهٔ استفاده از مدل‌های این شرکت هوش مصنوعی توسط وزارت دفاع، نزدیک به ۱۰ processing کارمند گوگل به همراه حدود صد نفر دیگر از OpenAI نامه‌ای سرگشاده امضا کردند تا نگرانی‌های خود را روشن کنند. در این نامه آمده است: «ما امیدواریم رهبران ما اختلافات را کنار بگذارند و کنار هم بایستند تا همچنان درخواست‌های فعلی وزارت جنگ برای اجازهٔ استفاده از مدل‌هایمان جهت نظارت انبوه داخلی و کشتار خودمختار افراد بدون نظارت انسانی را رد کنند.» (OpenAI در بیانیه‌ای اعلام کرده است که فناوری آن برای نظارت داخلی یا تسلیحات خودمختار استفاده نخواهد شد.)

کارمندان OpenAI از یک کمیتهٔ اقدام سیاسی جدید به نام Guardrails Alliance حمایت می‌کنند تا خواستار مقررات محکم‌تر بر هوش مصنوعی شوند. رئیس گوگل دیپ‌مایند نیز اخیراً به نفع ایجاد یک آژانس تنظیمی جدید که بر توسعهٔ هوش مصنوعی پیشرو نظارت کند، استدلال کرده است. با این حال، گوگل و OpenAI — در کنار انویدیا، اسپیس‌ایکس و دیگران — بهار امسال توافق‌نامه‌هایی با وزارت دفاع امضا کردند تا قابلیت‌های هوش مصنوعی خود را در شبکه‌های محرمانه فعال کنند. جزئیات کمی دربارهٔ این توافق‌نامه‌ها عمومی شده است، اما بر اساس بیانیهٔ پنتاگون، این کار «توانایی رزمندگان ما را برای حفظ برتری تصمیم‌گیری در تمام حوزه‌های نبرد تقویت می‌کند.» یکی از شرکت‌هایی که به این گروه از غول‌های سیلیکون‌ولی می‌پیوندد Reflection AI است؛ شرکت نسبتاً جدیدی که بودجهٔ سرمایه‌گذاری خطرپذیر را از 1789 Capital دریافت می‌کند. در نمونه‌ای دیگر از زنگ‌های خطر پیرامون تضاد منافع و معامله با خود که از دولت ترامپ بیرون می‌آید، دونالد ترامپ جونیور، پسر رئیس‌جمهور، شریک 1789 Capital است — در واقع، شریک اصلی این معامله. یکی از علائم آشکارتر مبنی بر اینکه کفهٔ ترازو قدرت به سمت سیلیکون‌ولی سنگینی می‌کرد، در بهار ۲۰۱۵ رخ داد؛ زمانی که وزیر دفاع به پالو آلتو رفت. اش کارتر، وزیر دفاع دولت اوباما، در سالن سخنرانی چوبی دانشگاه استنفورد، تلاشی آشکار برای بازگرداندن تکنولوژیست‌ها انجام داد. او گفت: «ما باید پیوندهای اعتماد را تجدید کنیم و پل میان پنتاگون و سیلیکون‌ولی را بازسازی کنیم.» کارتر از اوایل دههٔ ۲۰۰۰ خواستار نوآوری در ارتش بود و نفر دوم او، رابرت ورک، معاون وزیر دفاع، داربست فکری استراتژی جابه‌جایی سوم (Third Offset Strategy) را ایجاد کرده بود که به دنبال کشاندن نوآوری‌هایی مانند هوش مصنوعی، یادگیری ماشین و اتوماسیون به عملیات نظامی بود. ایده این بود که ایالات متحده باید بر قابلیت‌های فناورانهٔ چین و روسیه برتری یابد — یا آن را خنثی کند — و این درک را شکل داد که پنتاگون دیگر عاملی نیست که نوآوری را هدایت می‌کند. در واقع، فناوری مورد نیاز این وزارتخانه در آن سوی کشور در حال توسعه بود. بازدید کارتر از پالو آلتو به دنبال تلاش‌های قبلی برای جلب نظر صنعت انجام شد. جنگ رامسفلد علیه دیوان‌سالاری در اوایل دههٔ ۲۰۰۰ وجود داشت. اما اگر به دههٔ ۹۰ برگردیم، پرزیدنت بیل کلینتون تلاش‌هایی برای مقررات‌زدایی از خریدهای دفاعی انجام داد و قانون ساده‌سازی خریدهای فدرال را امضا کرد که پنتاگون را ملزم می‌کند قبل از ساخت محصولات خود، به دنبال محصولات تجاری باشد. (البته پالانتیر مکرراً اشاره می‌کند که در سال ۲۰۱۶ مجبور شد به این قانون متوسل شود و از دولت شکایت کند تا برندهٔ قراردادی با نیروی زمینی شود. مدیران این شرکت اعلام کرده‌اند این قانون «ممکن است نقض‌شده‌ترین قانون موجود باشد.») اما کارتر در آن سخنرانی محوری سال ۲۰۱۵ تلاشی علنی انجام داد تا در همان جایی که سیلیکون‌ولی قرار داشت با آن ملاقات کند و به حاضران گفت که در حال راه‌اندازی «واحد تجربی نوآوری دفاعی» (DIUx) است. این واحد به تسهیل معامله‌ها میان شرکت‌های فناوری و پنتاگون کمک می‌کند، با این تأکید که قراردادها به جای چند سال، در چند ماه امضا شوند. این جدول زمانی شتابان به شرکت‌ها کمک می‌کند از «درهٔ مرگ» مخوف — یا فاصلهٔ زمانی میان یک نمونهٔ اولیهٔ موفق و یک قرارداد دولتی که روند را از نظر مالی پایدار می‌کند — اجتناب کنند. DIUx در مانتین ویو، نزدیک کمپ تحقیقاتی ناسا و در فاصلهٔ کم‌تر از چهار مایلی گوگل‌پکس مستقر شد. کارتر گفت: «آن‌ها روابط موجود را تقویت کرده و روابط جدیدی ایجاد خواهند کرد؛ به جست‌وجوی فناوری‌های جدید کمک می‌کنند؛ و به عنوان یک رابط محلی برای وزارتخانه عمل خواهند کرد. در آینده، آن‌ها می‌توانند به استارت‌آپ‌ها کمک کنند کارهای جدیدی برای انجام با وزارت دفاع پیدا کنند.» این همان چیزی بود که سیلیکون‌ولی نیاز داشت بشنود. راج شاه و کریستوفر کیرشهوف، دو تن از نخستین رهبران DIUx، در کتاب خود با عنوان واحد X: چگونه پنتاگون و سیلیکون‌ولی آیندهٔ جنگ را دگرگون می‌کنند آورده‌اند: «شکاکان در میان حاضران ممکن است با حرف‌های مربوط به دفاع از نظم لیبرال غربی برانگیخته نشده باشند — اما آن‌ها به پول اهمیت می‌دادند.» پیام کارتر رسا و روشن بود: پنتاگون برای تجارت باز است و می‌خواهد یک چرخ‌دستی خرید غول‌پیکر را در راهروهای سیلیکون‌ولی حرکت دهد. برای انجام این معامله‌ها، DIUx نیاز داشت نحوهٔ خرید فناوری را کاملاً زیر و رو کند. وزارت دفاع یک خریدار انحصاری (Monopsony) است؛ یعنی تنها خریدار موشک‌ها و ناوهای هواپیمابر است. این وزارتخانه عادت کرده بود که تعیین کند معامله‌ها چگونه ساختار یابند و برنامه‌های تولید چگونه باشند. شرکت‌های فناوری این را برنمی‌تافتند. لورن دیلی، متخصص سابق خریدهای DIUx در پادکستی در سال ۲۰۲۱ گفت: «وقتی به جایی مثل سیلیکون‌ولی نگاه می‌کنید، نه تنها وزارت دفاع یک خریدار تک‌افتاده نیست، بلکه خریدار اقلیتِ مهمی هم نیست.»

ما به عنوان وزارت دفاع باید شیوهٔ کسب‌وکار خود را تغییر دهیم تا بتوانیم آن‌ها را جذب کنیم.

بر اساس داستان‌ها، دیلی یک افسر خریدهای نیروی زمینی بود که از واشنگتن به DIUx اعزام شده بود و ظرف یک سال فهمید چگونه دیوان‌سالاری را دور بزند. دیلی به روشی از خریدهای پنتاگون متوسل شد که به جوایز «اختیار سایر معاملات» (OT) معروف است. OTها در خارج از دنیای پیچیدهٔ خریدهای دولتی ناشناخته هستند، اما اختراع جدیدی نیستند. OTها نخستین بار توسط ناسا در دههٔ ۱۹۵۰ استفاده شدند تا به آن کمک کند در طول مسابقهٔ فضایی با اتحاد جماهیر شوروی رقابت کند. آن‌ها شکلی از خریدهای فدرال هستند که به دولت اجازه می‌دهند سریع حرکت کند، دقیقاً به این دلیل که مقررات استاندارد قراردادها نیازی نیست اعمال شوند. نه قانون رقابت در قراردادها و نه قانون مناقشات قراردادی اعمال نمی‌شوند. علاوه بر حذف کاغذبازی‌های اداری، انعطاف‌پذیری زیادی در نحوهٔ تنظیم OTها وجود دارد. همه چیز، از جمله مالکیت فکری و حقوق داده‌ها، قابل مذاکره است. به‌طور سنتی، OTها برای تأمین مالی تحقیق و توسعه یا نمونه‌های اولیه استفاده می‌شدند، بنابراین به خودی خود نمی‌توانستند شرکت‌های فناوری را از درهٔ مرگ خارج کنند. اما دیلی هنگام خواندن قانون ۵۰۰+ صفحه‌ای اختیارات دفاع ملی سال ۲۰۱۶ چیز فوق‌العاده‌ای کشف کرد. کنگره به پنتاگون این توانایی را داده بود که نمونه‌های اولیهٔ موفق OT را مستقیماً به مرحلهٔ تولید منتقل کند؛ یعنی نقطه‌ای که پول‌های بزرگ و مداوم سرازیر می‌شوند.

به عبارت دیگر، شرکت‌ها روی یک OT نمونهٔ اولیه اکنون می‌توانستند مستقیماً به یک معاملهٔ بلندمدت با پنتاگون جهش کنند و از کندی‌های مربوط به حسابداری پیچیده‌ای که برای نشان دادن قیمت‌گذاری منصفانه استفاده می‌شود، اجتناب کنند و از اعتراضات زمان‌بر به مناقصات از سوی رقبا بگریزند. در واقع، در حال حاضر مشخص نیست که تا چه حد تصمیمات پنتاگون دربارهٔ اعطای OT می‌تواند در دادگاه مورد اعتراض قرار گیرد. درهٔ مرگ خنثی شد. اما پنتاگون هنوز به راهی نیاز داشت تا شرکت‌ها را به رقابت برای کار ترغیب کند. این واحد شروع به جفت کردن OTها با چیزی به نام Commercial Solutions Opening (گشایش راهکارهای تجاری یا CSO) کرد؛ فرآیندی شبیه مسابقات جذب سرمایه‌گذار (Shark Tank) که در آن پنتاگون مشکلی را که به دنبال حل آن است به صنعت می‌گوید و شرکت‌های فناوری راهکارهای خود را از طریق پروپوزال، اسلاید و دموهای ویدئویی ارائه می‌دهند. آن‌ها جذاب هستند زیرا اجازه می‌دهند یک توافق‌نامه به‌سرعت و بدون فرآیند رسمی مناقصه امضا شود. یک CSO همچنین به وزارت دفاع اجازه می‌دهد پیشنهادات را بر اساس شایستگی‌هایشان ارزیابی کند نه بر اساس مجموعه‌ای رسمی از معیارهای از پیش تعیین‌شده. چندین مجموعه می‌توانند از طریق یک CSO انتخاب شوند. و از آنجا که این فرآیند به عنوان یک فرآیند رقابتی دیده می‌شود، به شرکت‌ها اجازه می‌دهد بعداً با حداقل اصطکاک دیوان‌سالارانه مستقیماً از یک OT نمونهٔ اولیه به یک OT تولید بروند و از دور دیگری از رقابت اجتناب کنند. حرف «x» در DIUx به معنای «تجربی» بود، اما حدود سه سال پس از تشکیل، حرف «x» از نام این واحد حذف شد و به یک بخش دائمی در این وزارتخانه تبدیل شد. DIU اکنون با بودجه‌ای نزدیک به ۱ میلیارد دلار فعالیت می‌کند. تا آن زمان، این واحد با اتکای شدید به OTها و CSOها، ۳۵۴ میلیون دلار به ۱۰۴ قرارداد اختصاص داده بود. استفاده از OTها توسط وزارت دفاع شاهد رشد مستمری بوده است؛ از حدود ۱۷۰۰ جایزه در سال ۲۰۱۹ به ۷۴۰۰ توافق‌نامه در سال ۲۰۲۴ که در آن سال به ۱۸ میلیارد دلار رسید. افزایش استفاده از OTها اغلب در لیست آرزوهای سیلیکون‌ولی هنگام تعامل با کنگره یا وزارت دفاع است. در شهادت سال ۲۰۲۳ در برابر کمیتهٔ فرعی نیروهای مسلح مجلس سنا، سانکار از پالانتیر گفت که وزارت دفاع باید با استفاده از OTها راحت‌تر شود. در همان سال، ائتلاف نرم‌افزار در دفاع نامه‌ای به کمیتهٔ نیروهای مسلح مجلس سنا فرستاد تا استدلال کند که این وزارتخانه نتوانسته «تا حد امکان» به OTها متکی شود. شرکت اندریسن هوروویتس آن‌ها را در یک پست وبلاگی در سال ۲۰۲۵ ارتقا داد. و با بازگشت به سال ۲۰۱۸، اریک اشمیت از استفادهٔ DIUx از OTها در شهادت خود در برابر کمیتهٔ نیروهای مسلح مجلس نمایندگان تمجید کرد و سپس استفاده از آن‌ها را به عنوان رئیس شورای نوآوری دفاعی در سال ۲۰۱۹ توصیه نمود. (اشمیت همچنین به عنوان رئیس کمیسیون امنیت ملی هوش مصنوعی خدمت کرد؛ جایی که برای افزایش بودجهٔ دفاعی جهت پذیرش سریع‌تر هوش مصنوعی نظامی فشار آورد و هم‌زمان به دلیل سرمایه‌گذاری در استارت‌آپ‌های هوش مصنوعی از طریق شرکت سرمایه‌گذاری خطرپذیر خود، Innovation Endeavors، مورد انتقاد قرار گرفت.)

در حالی که OTها مزایایی دارند، مخاطراتی هم به همراه دارند. صرف نظر از آزادی عمل گسترده در تنظیم توافق‌نامه‌ها، نظارت کمتری برای جلوگیری از اتلاف، کلاهبرداری و سوءاستفاده وجود دارد. فرانک کندال زمانی که معاون وزیر دفاع در خریدهای فناوری و لوجستیک در دولت اوباما بود، استفاده از OTها را در برخی موارد تشویق می‌کرد. اما او همچنین گفت آن‌ها راهی ایده‌آل برای تسهیل معامله‌های رانتی هستند. کندال گفت: «پتانسیل سوءاستفاده وجود دارد.»

خطر فساد وجود دارد. خطر قراردادی که بد تنظیم شده باشد وجود دارد که پاسخ‌گو ساختن پیمانکار را در قبال عملکردش بسیار سخت می‌کند.

همچنین این سؤال مطرح است که آیا و چگونه OTها برای رزمندگان و مالیات‌دهندگان نتیجه‌بخش هستند. در سال‌های ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲، بازرس کل وزارت دفاع دریافت که پنتاگون به‌طور جامع OTها را پیگیری نکرده و نمی‌دانسته چه تعداد از آن‌ها وجود دارد، ارزش دلاری آن‌ها چقدر است و کدام‌یک از نمونهٔ اولیه به تولید منتقل شده‌اند. در سپتامبر ۲۰۲۵، دفتر پاسخ‌گویی دولت (GAO) بار دیگر دریافت که وزارت دفاع تسلط خوبی بر تمام داده‌های OT خود ندارد. گزارش‌دهی عمومی دربارهٔ OTها محدود است. فهرستی از معاملات هر ساله به کنگره فرستاده می‌شود، اما آن گزارش‌ها در دسترس عموم قرار نمی‌گیرند. آن‌ها همچنین از طریق USA Spending (پایگاه داده‌ای که معمولاً برای دیدن قراردادهای دولتی استفاده می‌شود) قابل دسترسی نیستند. مزایا و معایب OTها هرچه باشد، آن‌ها اکنون پس از دستورالعمل هگست در سال ۲۰۲۵، روش ترجیحی برای خرید نرم‌افزار در پنتاگون هستند. تغییر به سمت OTها قابل توجه است، اما تنها بخشی از یک تلاش بزرگ‌تر برای کنار زدن برخی دیوان‌سالاری‌های خریدی است که سیلیکون‌ولی را آزرده کرده است. هگست همچنین «سامانهٔ ادغام و توسعهٔ قابلیت‌های مشترک» را حذف کرده است؛ نهادی که اغلب به دلیل تعیین الزامات ریزبینانه قبل از اینکه وزارتخانه بتواند خریدی انجام دهد، عامل درهٔ مرگ دانسته می‌شد. کنگره نیز مسئولیت خریداران پنتاگون را از تمرکز بر برنامه‌های فردی به نظارت بر پرتفوی پروژه‌های مرتبط تغییر داد تا برنامه‌ها و بودجه‌ها بتوانند به‌راحتی جابه‌جا شوند. هگست در سخنرانی نوامبر ۲۰۲۵ در دانشکدهٔ جنگ ملی گفت این تغییرات به معنای ریسک‌پذیری است. او گفت: «منظور ما افزایش ریسک خریدهای دفاعی به منظور کاهش ریسک عملیاتی است.» این اوج چیزی بود که سانکار و دیگران مدت‌ها خواستار آن بودند. اوایل امسال، سانکار کتابی را با همکاری دیگران با عنوان بسیج: چگونه پایگاه صنعتی آمریکا را بازراه‌اندازی کنیم و جلوی جنگ جهانی سوم را بگیریم منتشر کرد که به تفصیل به اصلاحات دفاعی می‌پردازد. این فراخوان دیگری برای سرعت، مقررات‌زدایی و رقابت جهت حفظ برتری نظامی بر چین بود. سانکار و نویسندهٔ همکارش نوشتند: «قطعات برای اصلاحات دفاعی در جای خود قرار دارند: طبقهٔ سرمایه‌گذار ظاهر شده، بنیان‌گذاران مشغول ساخت‌وساز هستند و وزارت جنگ آمادهٔ نوآوری است.»

و این اتفاق یک لحظه هم زودتر از موعد نیست، چرا که ما با بدترین تهدید از زمان جنگ سرد مواجه هستیم. آیا به این لحظه نگاه خواهیم کرد و متوجه خواهیم شد که جنگ جهانی سوم از قبل شروع شده بود و ما فقط آن را نمی‌دانستیم؟

برای درک آنچه روابط تجدیدشده میان سیلیکون‌ولی و پنتاگون را هدایت می‌کند، بررسی اینکه سرمایه‌گذاری‌های خطرپذیر به کجا سرازیر می‌شوند روشنگر است. بین سال‌های ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۵، سرمایه‌گذاری‌های خطرپذیر در فناوری‌های دفاعی طبق داده‌های شرکت PitchBook (پایگاه داده‌های بازارهای سرمایه) تقریباً دو برابر شده و از حدود ۲۷ میلیارد دلار به ۴۹ میلیارد دلار رسیده است. گروه دفاعی سیلیکون‌ولی، چشم‌انداز شرکت‌های برتر فناوری دفاعیِ متکی بر سرمایه‌گذاری خطرپذیر و سهام خصوصی را تحلیل می‌کند و گزارش سال ۲۰۲۶ آن نشان داد که In-Q-Tel همچنان بزرگ‌ترین تأمین‌کنندهٔ مالی فناوری‌های دفاعی است. اما بلک‌راک (BlackRock)، بزرگ‌ترین شرکت سرمایه‌گذاری جهان، تمرکز خود را بر این بخش در سال ۲۰۲۵ به‌طور چشمگیری افزایش داد. پنج غول بزرگ نیز برای اینکه عقب نمانند، از طریق بازوهای سرمایه‌گذاری خطرپذیر خود به این شرکت‌ها بودجه تزریق کرده‌اند. در مجموع، گروه دفاعی سیلیکون‌ولی شاهد تحولات «زلزله‌آسا» در این بخش است. در این گزارش آمده است: «در یک سال گذشته بیش از هر دورهٔ مشابه دیگری از زمان آغاز جنبش نوآوری دفاعی، تغییر رخ داده است.» این امر به دنبال یک دهه «رشد چشمگیر برای زیست‌بوم فناوری‌های دفاعیِ نوظهور» صورت می‌گیرد. پنتاگون نیز فعالانه به دنبال دریافت نظرات سرمایه‌گذاران فناوری دفاعی از طریق «شورای سیاست‌گذاری دفاعی» تازه تأسیس است که شامل مارک اندریسن (که شرکتش صندوق پویایی آمریکایی را اداره می‌کند) و بلیک مسترز (سرمایه‌گذار فناوری دفاعی و از همکاران پیتر تیل) می‌شود. (تئو ولد از پالانتیر نیز در میان ۱۵ عضوی است که تابستان امسال منصوب شدند.) برخی استارت‌آپ‌ها به سیگنال‌های واضحی که از پنتاگون می‌آید پاسخ می‌دهند. Sion Power، یک شرکت باتری خودروهای برقی، اخیراً تغییر مسیر خود را به سمت ارائهٔ محصولات برای پهپادهای نظامی اعلام کرد. Debut، یک شرکت زیست‌فناوری با تمرکز بر لوازم آرایشی، در سال ۲۰۲۴ برندهٔ یک OT دو میلیون دلاری شد تا به پنتاگون در توسعهٔ یک مرکز تولید زیست‌صنعتی کمک کند. در طول دههٔ گذشته، سرمایه‌گذاری خصوصی در ۱۰۰ شرکت برتر دفاعیِ خصوصی (طبق رتبه‌بندی گروه دفاعی سیلیکون‌ولی) از ۲۳۰ میلیون دلار در سال ۲۰۱۶ به ۸۶ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۵ افزایش یافته است. نمودار از توماس گولکین / فلوریش. منبع: گزارش NatSec100 سال ۲۰۲۶، گروه دفاعی سیلیکون‌ولی. تغییرات در صفحهٔ اصلی محصول در وب‌سایت Sion که در مارس ۲۰۲۶ و سپس ژوئن ۲۰۲۶ دیده شده، نشان‌دهندهٔ چرخش این شرکت به سمت امور دفاعی است. sion.com / archive.org الکه شوارتز، استاد دانشگاه کوئین مری لندن که دربارهٔ هوش مصنوعی نظامی پژوهش می‌کند، اشاره کرد که سیلیکون‌ولی با موفقیت نحوهٔ کار پنتاگون را — و به نفع خود — بازطراحی کرده است. او می‌نویسد: «فرهنگ دفاعی جدید با تمرکز بر تکرار، چابکی، ریسک، سرعت و مقیاس، هم منطق محصولات جدید هوش مصنوعی خود را اجرا می‌کند و هم منطق شرکت‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر که استارت‌آپ‌ها را تأمین مالی می‌کنند.»

این یک شکل‌دهی همه‌جانبه به محیط به سمت مسیرهایی است که سرمایه‌گذاران خطرپذیر سیلیکون‌ولی را فوق‌العاده ثروتمند می‌کند.

او می‌افزاید:

«سریع حرکت کن و همه چیز را بشکن» شعار مناسبی برای هیچ سازمان نظامی باوجدانی نیست.

روبرتو گونزالس، استاد دانشگاه ایالتی سان خوزه، در حال مطالعهٔ ظهور فناوری‌های دفاعی از قلب سیلیکون‌ولی بوده است. او می‌گوید شباهتی میان این وضعیت و «تب طلا» در کالیفرنیا وجود دارد. گونزالس، نویسندهٔ کتاب جنگ مجازی: تلاش برای اتوماتیک‌سازی مناقشات، نظامی‌سازی داده‌ها و پیش‌بینی آینده می‌گوید: «این بخشی از ذهنیت این نقطه از جهان است — شما فرصی برای ثروتمند شدنِ سریع دارید و به دنبال آن می‌روید.» اما او هشدار می‌دهد که یک تفاوت حیاتی میان این دو وجود دارد. گونزالس دربارهٔ پولی که به رونق فناوری دفاعی کمک می‌کند می‌گوید: «آنچه در نهایت دربارهٔ آن صحبت می‌کنیم، دلارهای مالیات‌دهندگان است.»

بسیاری از استارت‌آپ‌ها شکست خواهند خورد. اما در این میان، این دیگ تا زمانی که بتوانیم مالیات‌دهندگان را متقاعد کنیم که بودجهٔ پنتاگون را رشد دهند، می‌تواند بزرگ‌تر و بزرگ‌تر شود.

برنیس یانگ، مدیر تحریریهٔ برنامهٔ گزارش‌گری تحلیلی در دانشکدهٔ روزنامه‌نگاری دانشگاه کالیفرنیا، برکلی است. او در سیلیکون‌ولی متولد و بزرگ شده است.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب