سپر هسته‌ای ایران: چرا بازدارندگی به مسئله مرگ و زندگی تبدیل شده است – دکتر رضا بهنام

در


سپر هسته‌ای ایران: چرا بازدارندگی به مسئله مرگ و زندگی تبدیل شده است

نویسنده: دکتر م. رضا بهنام

منتشر شده در فلسطین کرونیکل

ترجمه مجله جنوب جهانی

تا زمانی که سیاست خارجی آمریکا بر خط‌نشان کشیدن‌های نظامی تهاجمی، خفه کردن اقتصاد و همراهی بی‌قیدوشرط با اسرائیل استوار باشد، هیچ مشگیل و انگیزه ساختاری برای ایران وجود نخواهد داشت تا دست از پتانسیل هسته‌ای خود بردارد.

در روابط بین‌الملل، امنیت یک امر مطلق نیست، بلکه یک محاسبه نسبی است.

برای جمهوری اسلامی ایران، اتخاذ موضع بازدارندگی هسته‌ای — اگر نگوییم پاسخی ضروری — واکنشی منطقی به دهه‌ها جنگ‌طلبی و نبرد جاریِ افروخته‌شده از سوی اسرائیل و ایالات متحده است.

روز یکشنبه ۹ اوت ۲۰۲۶، در جریان مراسم هشتاد و پنجمین سالگرد بمباران اتمی ناگاساکی توسط آمریکا، شهردار فعلی این شهر، تسلیحات هسته‌ای را «شر مطلق» خواند که هرگز نمی‌تواند در کنار بشریت همزیستی داشته باشد.

این همان موضع رهبری ایران بوده است؛ از زمانی که آیت‌الله روح‌الله خمینی، رهبر کبیر انقلاب (۱۹۷۹-۱۹۸۹)، با استناد به اصول اسلامی، اجازه استفاده از سلاح‌های شیمیایی را در جریان جنگ ایران و عراق نداد، و زمانی که جانشین ایشان، آیت‌الله علی خامنه‌ای (۱۹۸۹-۲۰۲۶)، در سال ۲۰۰۳ به‌طور رسمی فتوی حرمت (منع شرعی) ساخت و استفاده از سلاح‌های هسته‌ای را اعلام کرد.

جنگ‌های هوایی بی‌امان و بدون پیش‌زمینه آمریکا و اسرائیل، که به حملات موشکی ویرانگر ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ و شهادت رهبر انقلاب و خانواده ایشان، به همراه ده‌ها تن از مقامات ارشد نظامی و امنیتی انجامید، تمام توهمات باقی‌مانده درباره خویشتنداری دیپلماتیک را برباد داده است. هر حمله هوایی، ترور هدفمند و گسترش دامنه‌های جنگ، اجماع روزافزونی را در سراسر ایران تقویت کرده است که ضامن نهایی بقای ملی، بازدارندگی هسته‌ای است.

این اقدامات تجاوزکارانه خارجی — که در پوشش دفاع در برابر ایران هسته‌ای پنهان شده‌اند — دقیقاً نتیجه‌ای معکوس با هدف اعلام‌شده خود به بار آورده‌اند؛ به‌طوری که دستیابی به یک سپر اتمی را از یک موضوع مورد بحث، به یک الزام حیاتی و وجودی برای ملتی تبدیل کرده‌اند که به سیم آخر زده شده و به لبه پرتگاه رانده شده است.

هنگامی که کشوری با تهدیدی حیاتی علیه تمامیت ارضی و حاکمیت خود روبرو می‌شود، محدودیت‌های سنتی دیپلماتیک رنگ می‌بازند. ایران با سلب شدن از چترهای حمایتی متعارف و قرار گرفتن در معرض طرح‌های «تغییر رژیم»، ترورهای هدفمند، حملات مرگبار نظامی و تهدید آمریکا به نابودی کامل، دیگر دستیابی به سلاح هسته‌ای را به عنوان یک گزینه نظری در نظر نمی‌گیرد. بازدارندگی مطلق، به ضامن نهایی تمامیت و بقای کشور تبدیل می‌شود.

ایران در یکی از نظامی‌شده‌ترین و متلاطم‌ترین مناطق جهان قرار دارد و محاصره در یادآورها و بقایای ملموس مداخله‌جویی‌های امپریالیستی غرب است.

برای درک روند استراتژیک این کشور، باید تهدیدات امنیتی را از زاویه «آسیب‌پذیری» مورد ارزیابی قرار داد.

شرایطی که تهران را به سمت هسته‌ای شدن سوق می‌دهد، بر سه پایه استوار است:

۱. دو دولت دارنده تسلیحات هسته‌ای بر پایه ادعای ساختگی «در آستانه قرار داشتن» ایران برای دستیابی به سلاح اتمی، جنگ‌های ویرانگری را علیه این کشور به راه انداخته‌اند: با توجه به اینکه اسرائیل در دستیابی به اهداف جنگی خود ناکام مانده، ممکن است به «گزینه سامسون» (تلافی هسته‌ای) متوسل شود. بر خلاف دکترین امنیت ملی «نابودی متقابل حتمی» (MAD) — که برای بازداشتن یک متخاصم هسته‌ای از ضربه اول طراحی شده — تحت گزینه سامسونِ اسرائیل، تل‌آویو در صورتی که احساس کند راهکار دیگری ندارد، از سلاح هسته‌ای علیه یک رقیب غیرهسته‌ای استفاده خواهد کرد تا بقای خود را تضمین کند. با توجه به قساوت و بی‌رحمی اسرائیل، کاملاً محتمل است که تمایل به استفاده از این استراتژیِ «آخرین راهکار» داشته باشد، حتی اگر به قیمت به نابودی کشاندن کل جهان تمام شود.

۲. مهار شدید اقتصادی و نظامی توسط آمریکا: از خروج یک‌جانبه دولت ترامپ در سال ۲۰۱۸ از برنامه جامع اقدام مشترک (برجام ۲۰۱۵) گرفته تا دهه‌ها جنگ اقتصادی، محاصره نظامی منطقه‌ای، خرابکاری و حملات مستقیم کیتیک (سخت) در خاک ایران، واشنگتن همواره این سیگنال را فرستاده که هدف نهایی‌اش بی‌ثبات‌سازی یا سرنگونی ایران است؛ یعنی تنها کشور باقی‌مانده در منطقه که مانع از سلطه کامل آمریکا و اسرائیل شده است.

۳. اشغال فلسطین و توسعه‌طلبی منطقه‌ای توسط اسرائیل: نسل‌کشی، اشغال، الحاق و ویرانگری مداوم سرزمین‌های فلسطینی توسط تل‌آویو و تجاوزهای نظامی‌اش به لبنان و سوریه، مقاومت جمهوری اسلامی در برابر این برنامه‌های توسعه‌طلبانه را اجتناب‌ناپذیر کرده است. حمایت‌های بیدریغ دیپلماتیک، مالی و نظامی واشنگتن راهی برای تهران باقی نگذاشته جز اینکه اسرائیل را به عنوان بازوی منطقه‌ای سلطه‌جویی آمریکا ببیند که هدفش نابودی یا ضعیف نگه‌داشتن ایران و وابسته نگه‌داشتن منطقه است.

در ادبیات سیاسی ایالات متحده و متحدان غربی‌اش، برنامه هسته‌ای غیرنظامی ایران معمولاً به عنوان یک تهدید قریب‌الوقوع و خطرناک بازنمایی می‌شود. با این حال، نظریه بازدارندگی واقعیت کاملاً متفاوتی را نشان می‌دهد. وقتی یک قدرت برتر نظامی به طور پیش‌دستانه به دیگران حمله می‌کند، کشورهای غیرهسته‌ای درس عبرت سختی می‌گیرند: کشورهای دارای سلاح هسته‌ای از تجاوز نظامی در امان می‌مانند و کشورهای فاقد آن، تکه‌تکه و متلاشی می‌شوند.

به عنوان نمونه، ایران از سرنوشت عراق و لیبی یک درس ژئوپلیتیک گرفت: کشورهای منطقه‌ای که مجبور به رها کردن برنامه‌های هسته‌ای خود شدند، با جنگ‌های غربی برای تغییر رژیم، بی‌ثباتی و در مورد لیبی، با تجزیه و بالکانیزه‌شدن مواجه شدند.

جنگ جاری ایران، نابرابری میان آرایش تسلیحاتی کشورها را آشکار کرده است. در مواجهه با دشمنانی مجهز به پیشرفته‌ترین تسلیحات تهاجمی و دفاعی، بازدارندگی موشکی و پهپادی ایران اگرچه کارآمد بوده، اما برای جلوگیری از حملات مستقیم کافی نبوده است.

فرای پرونده هسته‌ای، فشارهای اعمال‌شده از سوی محور آمریکا-اسرائیل، ایران را مجبور کرده تا منابع عظیمی را صرف موشک‌های بالستیک، ذخایر پهپادی و استقرار استراتژیک زیرساخت‌های نظامی کند.

تهران هرگز از دانش هسته‌ای خود برای تهدید همسایگان یا کشورگشایی منطقه‌ای استفاده نکرده است. این برنامه در اصل یک «بیمه‌نامه هسته‌ای» است که باید دولت‌های عقلانی را وادار کند تا هزینه سنگین اجرای دکترین نابودی متقابل (MAD) را بفرستند و «گزینه سامسون» اسرائیل را باطل کنند.

دهه‌هاست که آمریکا و اسرائیل سودهای سیاسی هنگفتی از اژدهاسازی از ایران و خطرناک جلوه دادن جاه‌طلبی‌های هسته‌ای غیرنظامی آن به عنوان سرچشمه اصلی بی‌ثباتی منطقه‌ای برده‌اند. این استراتژی انزوا توانست افکار عمومی را علیه ایران بدبین کند، کشور را تحت فشار مداوم قرار دهد و نفوذش را مهار کند. با این حال، هراس واقعی آن‌ها همواره از این بوده که در صورت دستیابی ایران به توانمندی هسته‌ای، موازنه قدرت چگونه تغییر خواهد کرد.

اما این ادعاهای فریبکارانه دیگر کارکرد گذشته خود را از دست داده‌اند. آگاهی روزافزونی به وجود آمده مبنی بر اینکه اگر واشنگتن و تل‌آویو واقعاً خاورمیانه‌ای عاری از سلاح‌های هسته‌ای می‌خواستند، سیاست‌هایی را دنبال نمی‌کردند که ایران را مجبور کند بازدارندگی هسته‌ای را به عنوان آخرین سنگار دفاعی خود در نظر بگیرد.

علاوه بر این، ایالات متحده باید اسرائیل (تنها دارنده تسلیحات هسته‌ای در منطقه) را فشار می‌داد تا به بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) اجازه بازرسی از سایت‌های سری تسلیحاتی (هسته‌ای، شیمیایی و میکروبی) خود را بدهد و همانند ایران، پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) را امضا کند؛ پیمانی که امضاکنندگان را از توسعه، دستیابی یا استفاده از سلاح‌های هسته‌ای منع می‌کند.

دهه‌هاست که مجموعه‌ای مرگبار از فشارهای اقتصادی و نظامی علیه ایران به کار گرفته شده تا آن را به تسلیم وادار کند. ادعاهای مربوط به برنامه تسلیحات هسته‌ای و تهدید قریب‌الوقوع، صرفاً بهانه‌های سیاسی بوده‌اند که آمریکا و اسرائیل برای توجیه تجاوزات خود علیه جمهوری اسلامی به کار برده‌اند.

در کمال تناقض، در حالی که تهران تعهد خود را به خلع سلاح هسته‌ای و ایجاد منطقه عاری از سلاح‌های اتمی در خاورمیانه اعلام می‌کند، ایالات متحده — تنها کشوری که از سلاح اتمی در جنگ استفاده کرده — همچنان به گسترش و مدرن‌سازی آرسنال هسته‌ای خود ادامه می‌دهد و اسرائیلِ دارنده سلاح اتمی نیز تلویحاً از احتمال استفاده از «گزینه سامسون» علیه ایران سخن می‌گوید.

انتخاب‌های سیاسی پیامدهای اجتناب‌ناپذیری به همراه دارند. تا زمانی که سیاست خارجی آمریکا بر خط‌نشان کشیدن‌های نظامی تهاجمی، خفه کردن اقتصاد و همراهی بی‌قیدوشرط با اسرائیل استوار باشد، هیچ مشوق و انگیزه ساختاری برای ایران وجود نخواهد داشت تا دست از پتانسیل هسته‌ای خود بردارد.

دکتر م. رضا بهنام پژوهشگر علوم سیاسی و متخصص در تاریخ، سیاست و حکومت‌های خاورمیانه است. او این مقاله را اختصاصاً در اختیار نشریه «فلسطین کرونیکل» قرار داده است.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب