فیدل کاسترو، انقلاب کوبا و آفریقا

نویسنده: جیبو سوبوکوه
منتشرشده شده در مانتلیریویو آنلاین
ترجمه مجله جنوب جهانی
به مناسبت بزرگداشت صدمین سالگرد تولد فیدل کاسترو در ۱۳ اوت ۲۰۲۶، سخنان جیبو سوبوکوه را پیش رو دارید که در ۲۱ ژانویه ۲۰۱۷ در «همایش فیدل کاسترو و انقلاب کوبا» ارائه شد. این همایش به همت «مدرسه آزاد شنبههای فلسفه و آزادی سیاهان» در کلیسای اَدواکِیت در فیلادلفیای پنسیلوانیا برگزار شده بود.
بعدازظهر همگی بخیر. از کمیته برگزاری و دکتر مونتیرو برای سازماندهی این همایش و دعوت از من برای سخنرانی صمیمانه سپاسگزارم.
در ۲۲ دسامبر ۱۹۷۵، فیدل کاسترو در میدان انقلاب هاوانا برای بیش از یک میلیون نفر از مردم کوبا سخنرانی کرد. آن روز، روز پایانی نخستین کنگره حزب کمونیست کوبا بود. او از اهمیت این کنگره گفت و بار دیگر بر حمایت بیدریغ کوبا نه تنها از آنگولا، بلکه از سراسر قاره آفریقا تأکید کرد.
در همین سخنرانی بود که فیدل اعلام کرد کوبا تنها یک ملت آمریکای لاتینی نیست، بلکه ملتی لاتینی-آفریقایی نیز هست. او گفت:
«خون آفریقایی در رگهای ما جاری است. بسیاری از اجداد ما به عنوان برده از آفریقا به این سرزمین آمدند. آنها در مقام برده رنجهای فراوانی کشیدند و بعدها در صفوف ارتش آزادیبخش کوبا جنگیدند. ما برادران و خواهران مردم آفریقا هستیم و آمادگی داریم از طرف آنها و در کنارشان مبارزه کنیم.»
این گفته فیدل برای درک پسزمینه فکری رهبران کوبا، در کنار سیاست ثابت این کشور مبنی بر انترناسیونالیسم انقلابی، بسیار بااهمیت است. نقش بینظیر و پانآفریقایی کوبا، نه تنها در جنبشهای آزادیبخش ملی علیه استعمار، بلکه در ارتقای کیفیت زندگی مردم آفریقا تا به امروز، فوقالعاده و چشمگیر بوده است.
همین امر فیدل کاسترو را نه تنها یک انترناسیونالیست انقلابی، بلکه یک پانآفریقائیست انقلابی نیز میسازد. این عنوان کاملاً با دیدگاه ما همخوانی دارد که همواره ایدئولوژی را بر زیستشناسی و نژاد ارجح میدانیم.
خدمات کوبا به آفریقا و مردم آن بینظیر و بیسابقه بوده است؛ هیچ کشوری تا این حد سخاوتمند نبوده است. در ادامه تنها به بخشهایی از این تاریخ پرافتخار اشاره میکنم.
مردم کوبا به رهبری فیدل کاسترو در اول ژانویه ۱۹۵۹ به قدرت رسیدند. چه گوارا، انقلابی بزرگ و از رهبران برجسته انقلاب کوبا و همرزم نزدیک فیدل، نخستین مقام ارشد کوبایی بود که از آفریقا بازدید کرد. او در ژوئن ۱۹۵۹ به مصر رفت و با جمال عبدالناصر، رئیسجمهور بزرگ این کشور دیدار کرد؛ کسی که مصر را از چنگال شاه فئودال و سرکوبگر نئواستعماری رهانیده بود. هدف چه گوارا از این سفر، برقراری روابط دیپلماتیک بود، اما در همانجا با چند تن از رهبران جنبشهای آزادیبخش آفریقا، از جمله رهبران جبهه آزادیبخش ملی الجزایر (FLN) که علیه استعمار فرانسه میجنگیدند، ملاقات کرد. سال بعد، یعنی در ۱۹۶۰، رائول کاسترو سفر دیگری به منطقه داشت و در همان دوران روابط دیپلماتیک با گینه و غنا نیز پایه-گذاری شد.
در آوریل ۱۹۶۱، امپریالیسم آمریکا با بهرهگیری از تبعیدیان ضدانقلاب کوبایی، در خلیج خوکها به کوبا حمله کرد. یادآوری این نکته اهمیت دارد زیرا دفاع قهرمانانه مردم کوبا از انقلاب و سرزمینشان، نیازمند منابع انسانی و مادی فراوانی بود. با این حال، تنها هشت ماه پس از تجاوز خلیج خوکها، در ژانویه ۱۹۶۲، کوبا نخستین محموله کمکهای مادی خود شامل محمولهای از تسلیحات را برای جبهه آزادیبخش ملی الجزایر فرستاد؛ جبههای که با استعمار بیرحم فرانسه میجنگید که در جریان آن یک میلیون الجزایری به شهادت رسیدند. کوبا پیش از آن در سال ۱۹۶۱، جبهه آزادیبخش را به عنوان دولت در تبعید الجزایر به رسمیت شناخته بود. کشتی حامل کمکها در بازگشت به کوبا، ۷۶ مجروح الجزایری و ۲۰ کودک یتیم را از اردوگاههای آوارگان به همراه آورد.
الجزایر در سوم ژوئیه ۱۹۶۲ به استقلال رسید و احمد بنبلا، پانآفریقائیست بزرگ را به عنوان نخستوزیر انتخاب کرد. بنبلا در اکتبر ۱۹۶۲ به کوبا سفر کرد و با فیدل کاسترو و همچنین بیماران و مجروحان الجزایری که در کوبا تحت درمان و آموزش بودند دیدار کرد. او در این سفر از نیاز مبرم کشورش به پزشک سخن گفت و خواستار کمک کوبا شد. کوبا در همان سال ۵۰ پزشک به الجزایر فرستاد؛ اقدامی که نقطه آغاز تاریخچهای طولانی و بینظیر از کمکهای پزشکی کوبا به قاره آفریقا شد.
در تابستان ۱۹۶۳، مراکش به رهبری شاه حسن دوم، جاهطلبیهای توسعهطلبانهای در سر داشت و میخواست با ادعای مالکیت بر بخشی از خاک الجزایر، مرزهای خود را گسترش دهد. این تجاوز به جنگ میان دو کشور انجامید. مراکش به دلیل تجهیزات برتر، دست بالا را داشت و پس از حدود یک ماه نبرد، برای بنبلا روشن شد که الجزایر به کمک بیشتری (علاوه بر نیروهای مصری که در منطقه حضور داشتند) نیاز دارد. از این رو با فیدل تماس گرفت و خواستار کمکهای نظامی، تسلیحات سنگین و نیروهای آموزشدیده برای هدایت آنها شد.
در اکتبر ۱۹۶۳، دولت کوبا یک گردان مجهز را با کشتی به الجزایر فرستاد. این اقدام فداکاری بزرگی برای کوبا بود، چرا که آنها قرارداد فروش شکر با مراکش داشتند و میدانستند که با این کمک، قراردادشان لغو خواهد شد. از سوی دیگر، کوبا تازه از طوفانی سهمگین که جان ۱۴۰۰ نفر را گرفته بود گذر میکرد. با این همه، همبستگی کوبا با الجزایر تزلزلناپذیر باقی ماند. اگرچه کوباییها میخواستند محموله نظامی خود را با پهلوگیری و تخلیه شبانه پنهان نگه دارند، اما شرایط به گونهای پیش رفت که در روز روشن وارد شدند.
به محض ورود کوباییها و تخلیه تمام ادوات نظامی از جمله تانکها و توپخانه، فرماندهان الجزایری به آنها اطلاع دادند که پیشروی را متوقف کنند، زیرا احتمال مذاکره و حل مسالمتآمیز مناقشه وجود دارد. بنبلا و حسن دوم در باکاما دیدار کردند و شاه مراکش با آتشبس و عقبنشینی از مناطق مورد مناقشه موافقت کرد. بعداً مشخص شد اگر خبر ورود کوباییها به گوش نیروهای مراکشی نرسیده بود، این اتفاق هرگز رخ نمیداد.
در سفر بعدی چه گوارا به آفریقا در سالهای ۱۹۶۴ و ۱۹۶۵، او بار دیگر با نمایندگان رادیکالترین کشورهای ضد استعماری و نیروهای آزادیبخش دیدار کرد. تانزانیا، کنگو-برازاویل و گینه-کوناکری از جمله این کشورها بودند و از میان جنبشهای آزادیبخش میتوان به جنبش خلق برای آزادی آنگولا (MPLA)، مبارزان سیمبا در زئیر و حزب آفریقایی برای استقلال گینه و دماغه سبز (PAIGC) اشاره کرد.
کنگو-برازاویل از MPLA و تانزانیا از مبارزان سیمبا (پیروان خط فکری پاتریس لومومبا که در ژانویه ۱۹۶۱ به دست نیروهای تحت حمایت بلژیک و سازمان سیا به شهادت رسیده بود) حمایت میکردند. گینه-کوناکری نیز به رهبری احمد سکوتوره از PAIGC پشتیبانی میکرد. چه گوارا با لوران کابیلا و رهبری سیمباها دیدار کرد؛ آنها درخواست کمک کردند و چه گوارا متعهد شد گردان کوچکی از نیروهای کوبایی را برای کمک به سیمباها بفرستد تا با رژیم نئواستعماری زئیر که از مزدوران سفیدپوست بلژیکی و آفریقای جنوبی تحت حمایت سیا و دولت کاسا-ووبو و موبوتو بهره میبرد، بجنگند. رهبری سیمبا درخواست کرد که نیروهای کوبایی از میان سیاهپوستان باشند تا در میان مردم و مبارزان سیمبا ناشناخته بمانند.
چه گوارا برای مشورت با فیدل و رهبری کوبا و همچنین سازماندهی این نیروها به هاوانا بازگشت. چهار ماه بعد، او در رأس یک ستون ۱۲۸ نفره از رزمندگان و سه پزشک کوبایی وارد تانزانیا شد تا از طریق دریاچه تانگانیکا به خط مقدم نبرد در زئیر برود. با این حال، کوباییها پتانسیل انقلابی زئیر و کنگو-برازاویل را در سال ۱۹۶۵ بیش از حد واقعی تخمین زده بودند. شورش سیمباها توسط مزدوران سیا، از جمله نیروهای سفیدپوست آفریقای جنوبی و تبعیدیان کوبایی-آمریکایی که مواضع سیمباها را بمباران میکردند، سرکوب شد.
پس از هفت ماه نبرد دشوار و طاقتفرسا، نیروهای تحت فرمان چه گوارا در نوامبر ۱۹۶۵ عقبنشینی کردند. در این مدت، ۶ کوبایی در نبرد جان باختند و ۳ نفر به دلیل بیماری مجبور به بازگشت شدند. چه گوارا، درکه، پاپی و عثمانی سینفوئگوس (برادر کامیلو سینفوئگوس) که مسئولیت عملیات آفریقا را بر عهده داشت، چهرههای اصلی این کارزار بودند.
در مه ۱۹۶۵، دومین ستون کوباییهای سیاهپوست متشکل از ۲۶۰ نفر به کنگو-برازاویل رفت تا ارتش و مبارزان MPLA آنگولا را آموزش دهد. فرماندهی این گروه بر عهده خورخه ریسکت، مانوئل آگرامونته و رولاندو کیندلان بود. علاوه بر آموزش مبارزان و حمایت از دولت، پزشکان کوبایی نقش درخشانی ایفا کردند؛ زیرا بیماری فلج اطفال در آن کشور شیوع یافته بود و کودکان زیادی را به کام مرگ میکشید. کوباییها با موافقت دولت، نخستین طرح واکسیناسیون سراسری را در سه شهر بزرگ اجرا کردند و تمام کودکان زیر ۵ سال را واکسینه کرده و جان هزاران نفر را نجات دادند. بیشتر نیروهای کوبایی در سال ۱۹۶۶ آنجا را ترک کردند و تنها گروه کوچکی برای ادامه آموزشهای MPLA باقی ماندند.
کشور دیگری که بهره فراوانی از حمایتهای کوبا برد، گینه بیسائو بود؛ کشوری کوچک اما بسیار استراتژیک در آفریقا. به اذعان کوباییها، گینه بیسائو قویترین و سازمانیافتهترین جنبش چریکهای آزادیبخش ضد استعماری را به رهبری فرزند شایسته آفریقا، آمیلکار کابرال و حزب PAIGC در اختیار داشت. این حزب مبارزه مسلحانه را از سال ۱۹۶۳ آغاز کرد و ظرف دو سال، کنترل یکسوم کشور را به دست گرفت و ۲۰ هزار سرباز پرتغالی را به چالش کشید. مقر اصلی PAIGC در گینه-کوناکری به رهبری احمد سکوتوره قرار داشت. این دو رهبر برجسته آفریقایی نه تنها از یکدیگر حمایت میکردند، بلکه قرابت ایدئولوژیک نزدیکی نیز داشتند.
چه گوارا نخستین بار در ژانویه ۱۹۶۵ با کابرال در کوناکری دیدار کرد. کابرال درخواست سلاح کرد و کوبا چند ماه بعد آن را تحویل داد. گروهی از اهالی دماغه سبز نیز برای آموزش به کوبا رفتند تا بعداً به چریکهای PAIGC بپیوندند. در ژانویه ۱۹۶۶، در هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب کوبا، کابرال در رأس هیأتی برای شرکت در نخستین کنفرانس سه قاره (OSPAAL) یا همان «سازمان همبستگی با خلقهای آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین» به هاوانا سفر کرد.
کوبا نه تنها میزبان این کنفرانس بود، بلکه از آن پس نقش رهبری برجستهای در این سازمان ایفا کرد. این سازمان که جایگزین جنبش عدم تعهدِ پس از کنفرانس باندونگ محسوب میشد، بستری مداوم برای تبادل ایدئولوژیک، اتحاد و ارتقای جریانهای ضد امپریالیستی فراهم ساخت. در همین کنفرانس بود که کابرال سخنرانی درخشان خود با عنوان «سلاح تئوری» را ایراد کرد. او در طول اقامت خود، جزئیات درخواستش شامل توپخانه، خودروهای نظامی، تکنسینها و پزشکان را به اطلاع فیدل رساند.
بین سالهای ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۴، از میان ۵۰ کوبایی اعزامی به گینه بیسائو، ۹ نفر در نبرد جان باختند و یک نفر به نام پدرو رودریگز پرالتا به اسارت درآمد و ۵ سال را در زندانهای پرتغال سپری کرد. پرالتا در سال ۱۹۷۴ پس از سرنگونی رژیم مارسلو کائتانو در پرتغال آزاد شد. در سال ۱۹۷۷، دولت گینه بیسائو به رهبری لوئیس کابرال، مدال شجاعت آمیلکار کابرال را به او اهدا کرد.
لوئیس کابرال در این مراسم گفت:
«ما میدانیم که اگر توانستیم بجنگیم و پیروز شویم، به خاطر کمکهای تسلیحاتی، دارویی و تدارکاتی دیگر کشورها و ملتها بود… اما در این میان، ملتی وجود دارد که علاوه بر حمایتهای مادی، سیاسی و دیپلماتیک، فرزندان خود را فرستاد تا در کنار ما بجنگند و خونشان را در خاک ما، دوشادوش بهترین فرزندان سرزمین ما نثار کنند.
همه ما میدانیم این ملت قهرمان، همان مردم دلاور کوبا هستند؛ کوبای فیدل کاسترو، کوبای سیرا مائسترا، کوبای مونکادا… کوبا بهترین فرزندانش را فرستاد تا در ابعاد فنی جنگ به ما کمک کنند و در این نبرد بزرگ علیه استعمار پرتغال همراه ما باشند. یکی از فرزندان کوبا که در خاک ما جنگید و خونش ریخته شد، امروز در میان ماست؛ برادر و همرزم ما، فرمانده پدرو رودریگز پرالتا که در ۱۸ نوامبر ۱۹۶۹ مجروح و اسیر شد و ۵ سال را در زندان کاشیاس پرتغال گذراند. در این روز که از قهرمانان و شهیدانمان تجلیل میکنیم، دولت جمهوری گینه بیسائو تصمیم گرفته است مدال شجاعت آمیلکار کابرال را به همرزممان، فرمانده پدرو رودریگز پرالتا اهدا کند.»
گینه بیسائو و PAIGC در سال ۱۹۷۳ در جنگ استعماری پیروز شدند. در نوامبر همان سال، سازمان ملل متحد استقلال گینه بیسائو و دولت جدید PAIGC را به رسمیت شناخت. پیروزی PAIGC نیروهای پیشرو در پرتغال را ترغیب کرد تا در سال ۱۹۷۴ رژیم کائتانو را سرنگون کنند.
نمونه آخر، حمایت قاطع و سرنوشتساز کوبا از MPLA در آنگولا است که به شکست نیروهای حکومت آپارتاید آفریقای جنوبی انجامید؛ شکستی که مقدمات آزادی نامیبیا و پایان عصر آپارتاید را فراهم کرد. جنگ آنگولا را میتوان حداقل به سه یا چهار مرحله تقسیم کرد. آنگولا مساحتی دو برابر فرانسه یا تگزاس دارد و در سال ۱۹۷۴ جمعیت آن ۶.۴ میلیون نفر بود.
مرحله نخست، جنگ استقلال از استعمار پرتغال بین سالهای ۱۹۶۱ تا ۱۹۷۵ بود. کوبا پیشتر در سال ۱۹۶۵ برخی از مبارزان MPLA را در کنگو-برازاویل آموزش داده بود. MPLA جنبشی چپگرا، با گرایشهای مارکسیستی و ضد استعماری بود که برای آزادی آنگولا میجنگید. در اوایل دهه ۱۹۶۰، این جنبش نبرد چریکی خود را در شرق آنگولا علیه پرتغالیها آغاز کرد. با این حال، دو جنبش شورشی دیگر نیز وجود داشتند: FNLA (تحت حمایت رژیم موبوتو در زئیر) و UNITA (تحت حمایت آمریکا و آفریقای جنوبی).
برخلاف گینه بیسائو، این شورشیان متحد نبودند و همانقدر که با پرتغالیها میجنگیدند، با یکدیگر نیز درگیر بودند. تا سال ۱۹۷۰، جنگهای استعماری پرتغال در آفریقا تا ۴۰ درصد از بودجه این کشور را میبلعید. این هزینه سنگین همراه با پیروزیهای جنبشهای آزادیبخش آفریقا، بهویژه در گینه بیسائو، موجب تلفات سنگین و روحیه پایین ارتش پرتغال شد و زمینه کودتای ۱۹۷۴ و سرنگونی دیکتاتوری فاشیستی مارسلو کائتانو را فراهم کرد.
دولت جدید و لیبرال پرتغال میخواست به تمامی مستعمرات خود استقلال دهد تا بلکه بتواند روابط نئواستعماری کمهزینهتر و سودمندتری را حفظ کند. در مورد آنگولا، آنها در ژانویه ۱۹۷۵ نشستی با حضور هر سه جنبش آزادیبخش برگزار کردند که به «توافقنامه آلور» معروف شد. بر اساس این توافق، مقرر شد سه جنبش به همراه پرتغال که هر کدام سه وزیر در کابینه داشتند، دولتی ائتلافی تشکیل دهند و تا زمان استقلال در ۱۱ نوامبر ۱۹۷۵، پرتغالیها اداره امور را در دست داشته باشند. اما فکری که پشت دولت ائتلافی بود خیلی زود شکست خورد و در اکتبر، یعنی حدود یک ماه پیش از روز استقلال، MPLA کنترل بخشهای بیشتری از کشور را نسبت به دو گروه دیگر که بیشتر بر وفاداریهای قومی و قبیلهای متکی بودند، در دست گرفت.
نیروهای آفریقای جنوبی با حمایت FNLA از جنوب وارد آنگولا شدند و بحران را به جنگی بینالمللی تبدیل کردند. طبق کتاب «مأموریتهای متضاد: هاوانا، واشنگتن و آفریقا ۱۹۵۹-۱۹۷۶» نوشته پروفسور پیرو گلایسس، این مداخله درست چند هفته پیش از استقلال، آغازگر مرحله دوم جنگ بود. همزمان نیروهای زئیر با حمایت FNLA از شمال وارد شدند. در نتیجه، MPLA از کوبا درخواست کمک نظامی کرد. کاسترو اجابت کرد و «عملیات کارلوتا» را کلید زد. کارلوتا نام زن آفریقایی بردهای در کوبا بود که شورشی علیه اسپانیاییها را رهبری کرده بود. به پاس گرامیداشت یاد او، اقدام همبستگی کوبا در آنگولا کارلوتا نام گرفت.
فیدل از اتحاد جماهیر شوروی خواست تا در انتقال نیروهای کوبایی به آنگولا کمک کند، اما شوروی دست رد به سینه او زد. ماهها بعد بود که شوروی شروع به ارسال سلاح کرد. فیدل نیروهای خود را گسیل داشت تا در همبستگی کامل و برای دفاع از آنگولا و برادران آفریقایی خود، با رژیم فاشیست و نژادپرست آپارتاید بجنگند. فیدل بعدها در سخنرانی خود برای مردم کوبا به مناسبت پانزدهمین سالگرد پیروزی قهرمانانه در خلیج خوکها (در آوریل ۱۹۷۶) گفت:
«در ژیرون [خلیج خوکها] خون آفریقایی ریخته شد؛ خون نوادگان فداکار ملتی که پیش از کارگر شدن، برده بودند و پیش از آنکه صاحب سرزمین خود شوند، کارگرانی استثمارشده بودند. و در آفریقا، همراه با خون رزمندگان قهرمان آنگولا، خون کوباییها نیز جاری شد؛ خون فرزندان مارتی، ماسئو و آگرامونته، وارثان سنت انترناسیونالیستی که خوزه مارتی، ماکسیمو گومز و چه گوارا بنا نهادند. کسانی که روزگاری انسانها را به بردگی کشیدند و به آمریکا فرستادند، هرگز تصور نمیکردند روزی یکی از همان جوامعی که پذیرای بردگان بود، رزمندگانش را برای مبارزه در راه آزادی به آفریقا بفرستد. پیروزی در آنگولا، خواهر دوقلوی پیروزی در ژیرون بود. برای امپریالیسم یانکی، آنگولا یک ژیرون آفریقایی است. ما زمانی میگفتیم امپریالیسم بزرگترین شکستهای خود را در ماه آوریل متحمل شده است: ژیرون، ویتنام، کامبوج و غیره. این بار شکست در ماه مارس رقم خورد. در بیست و هفتم آن ماه، زمانی که سربازان آفریقای جنوبی پس از بیش از ۷۰۰ کیلومتر عقبنشینی از مرز نامیبیا عبور کردند، یکی از درخشانترین صفحات آزادی آفریقای سیاه نوشته شد.»
فیدل یک گردان مجهز به همراه متخصصان توپخانه به آنگولا فرستاد. آنها با نیروهای FNLA و زئیر که از پشتیبانی آمریکا برخوردار بودند، در نبرد کیفانگوندو درست در شمال لوآندا (پایتخت تحت کنترل MPLA) جنگیدند. این مهمترین نبرد پیش از استقلال بود. MPLA و کوباییها موفق شدند تا روز استقلال یعنی ۱۱ نوامبر ۱۹۷۵، از پایتخت دفاع کنند. در هفتههای پس از استقلال، نیروهای آفریقای جنوبی و UNITA که از جنوب پیشروی کرده و نیروهای مقاومت MPLA را شکست داده بودند، به حرکت خود به سمت لوآندا ادامه دادند. اما در شتابزدگی خود، در نزدیکی روستای ابو در جنوب لوآندا در کمین نیروهای کوبایی افتادند و تلفات سنگینی دادند. همین شکست خونین در ابو بود که باعث عقبنشینی موقت آفریقای جنوبی در سال ۱۹۷۵ شد؛ عقبنشینی کوتاهی که البته با بازسازی نیروها در سالهای بعد همراه بود.
مرحله سوم جنگ، یک جنگ داخلی تمامعیار پس از استقلال بود که از ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۸ به طول انجامید. آفریقای جنوبی استان کواندو کوبانگو در جنوب آنگولا را اشغال کرد و شدیدترین حملات خود را در سالهای ۱۹۸۷ و ۱۹۸۸ تدارک دید. در همین زمان بود که نبرد معروف و سرنوشتساز کوئیتو کوانواله در سال ۱۹۸۸ رخ داد؛ نبردی که در آن نیروهای کوبایی و FAPLA (شاخه نظامی MPLA) با وجود نابرابری عددی، نیروهای آفریقای جنوبی را در درگیری شدید توپخانهای، ضدتانک و ضدهوایی شکست دادند.
این درخشانترین و گستردهترین مداخله و پیروزی نظامی کوبا در آفریقا بود. شکست رژیم فاشیستی آپارتاید که از حمایت آمریکا بهره میبرد، اثر دومینویی آزادی را در سراسر جنوب آفریقا رقم زد؛ از جمله پیروزی نامیبیا در جنگ استقلال در سال ۱۹۹۰ و آزادی نلسون ماندلا از زندان در همان سال. همانطور که نلسون ماندلا در سفر سال ۱۹۹۱ خود به کوبا برای قدردانی گفت:
«مردم کوبا جایگاه ویژهای در قلب مردم آفریقا دارند. انترناسیونالیستهای کوبایی سهمی بینظیر و فارغ از خودخواهی در استقلال، آزادی و عدالت آفریقا داشتهاند. انقلاب کوبا از همان روزهای نخست، خود الهامبخش تمامی آزادگان جهان بوده است. ما فداکاریهای مردم کوبا را در حفظ استقلال و حاکمیت خود در برابر کارزار خبیثانه امپریالیسم برای نابودی دستاوردهای چشمگیر انقلاب کوبا، میستاییم.»
اگرچه حکومت آپارتاید تا سال ۱۹۹۴ (زمانی که ماندلا به عنوان نخستین رئیسجمهور دموکراتیک آفریقای جنوبی انتخاب شد) به طور کامل سقوط نکرد، اما جنگ داخلی آنگولا نیز تا سال ۲۰۰۲ و کشته شدن ساویبمی به درازا کشید.
خلاصهای از خدمات و کمکهای کوبا به آفریقا در طول سالها، آنگونه که در کتاب «مأموریتهای متضاد» آمده است:
تجهیزات نظامی: انواع تسلیحات از جمله توپخانه، تانک و خودروهای نظامی.
نیروی انسانی: فرماندهان نظامی، رزمندگان، متخصصان سلاح، مکانیکها و تکنسینها.
آموزش نظامی: آموزش در خاک آفریقا و کوبا (با هزینه کامل کوبا).
عمران و ساختوساز: اعزام کارگران برای ساخت جادهها، مسکن، پلها و زیرساختها.
گروههای پزشکی: اعزام پزشکان، پرستاران، بهیاران و ارسال تجهیزات پزشکی.
آموزش و تحصیل: اعطای بورسیههای تحصیلی رایگان به هزاران آفریقایی که برای تحصیل در رشتههای پزشکی، پرستاری، مهندسی و مکانیک به کوبا رفته و همچنان میروند. کمکهای پزشکی کوبا به آفریقا تا به امروز ادامه دارد و نقش نمونه آنها در مبارزه با بیماری ابولا شاهد این مدعاست.
دکتر پیرو گلایسس در کتاب خود ثبت کرده است که در سال ۲۰۰۲ بیش از دو هزار پزشک کوبایی در ۲۱ کشور آفریقایی مشغول به خدمت بودهاند.
در پایان، میخواهم بخشی از سخنرانی برادر و همرزم عزیزمان، کوامه توره، در همایش مالكوم ایکس و کمیته هماهنگی دانشجویان معترض علیه خشونت (SNCC) را که در ۱۹ مه ۱۹۹۰ در هاوانا برگزار شد، بخوانم:
«از طرف حزب انقلابی سراسری خلق آفریقا (AAPRP)، مایه افتخار است که به این همایش دعوت شدهام. از کازا دِلاس آمریکاس و مرکز مطالعات آمریکا برای میزبانی این هیأت تشکر میکنم. ما میدانیم یکی از بزرگترین گناهانی که فرد میتواند مرتکب شود، ناسپاسی است. من هرگز نمیتوانم نسبت به مردم کوبا و تجسم آن یعنی فیدل کاسترو ناسپاس باشم. در سال ۱۹۶۷ امپریالیسم آمریکا نقشهای جدی برای ترور من داشت — نقشی که هنوز هم دارد، چرا که من امروز بیش از سال ۱۹۶۷ برای نابودی آن مصمم هستم. در سال ۱۹۶۷ من در ضعیفترین سطح سازماندهی خود قرار داشتم. این فیدل کاسترو بود که در کنفرانس سازمان کشورهای آمریکای لاتین و در برابر انقلابیون جهان گفت: “اگر امپریالیسم به یک تار موی او دست بزند، ما این اقدام را بدون پاسخ نخواهیم گذاشت.” این او بود که شخصاً از همه آنها خواست هنگام بازگشتم به آمریکا با من در ارتباط باشند تا از من حفاظت کنند. آن دوران، دورانی حیاتی در زندگی سیاسی من بود. ممکن بود اشتباهات زیادی مرتکب شوم، اما از یک چیز اطمینان دارم: توانایی من برای ادامه خدمت در مسیر انقلاب، تا حد زیادی مدیون همین یک اقدام از بیشمار خدمات فیدل کاسترو به بشریت است. مطمئنم تا زندهام نسبت به مردم انقلابی کوبا ناسپاس نخواهم بود و تا ابد به آرمانهای انقلابی وفادار خواهم ماند.»
متشکرم!
منابع:
Cabral, Amílcar. Unity and struggle: speeches and writings. New York: Monthly Review Press, 1979.
Castro, F., (1976) “We Stand With The People of Africa” Vinceremos Brigade Pamphlet
Castro, F., Taber, M., & Márques, G. G. (1984). Fidel Castro speeches: Cuba’s internationalist foreign policy, 1975-80. New York: Pathfinder Press.
Campbell, H. (2010) Cuito Cuanavale: A Tribute to Fidel Castro and the African Revolution
Gleijeses, P. (2002). Conflicting missions: Havana, Washington, and Africa, 1959-1976. Chapel Hill: University of North Carolina Press.
Hawkins, A. (2005, May 16). Portugal 1974; How fascist dictatorship fell.
Mandela, N. (1991) Speech by Nelson Mandela at the Rally in Cuba on the 38th anniversary of the start of the Cuban Revolution on Friday, July 26, 1991
Ture, K (1990) Malcolm X Shabazz and The Student Non-Violent Coordinating Committee, Speech delivered by Kwame Ture at Malcolm X Symposium Havana Cuba May 19, 1990
