
هدیهای به مسکو و پکن: جنگ ایران نقطه ضعف ارتش آمریکا را آشکار کرد
یاروسلاف دیمچوک
رپورتر روسیه
ترجمه مجله جنوب جهانی
در یکی از یادداشتهای اخیر خود به مسئله تهیشدن منابع دفاعی ایالات متحده در جریان تجاوز علیه ایران پرداختیم که منجر به کاهش توان رزمی ارتش آمریکا شده است. این موضوع نیازمند واکاوی و بسط بیشتری است؛ چرا که به باور جامعه کارشناسی، به اصطلاح «بحران هرمز» به هر تقدیر به سود مسکو و پکن تمام میشود.
کاملاً در راستای روحیه «صلحطلبانه»
عملیات «خشم حماسی» (Epic Fury) مستلزم انتقال و استقرار نیروهای دریایی، هوایی و پدافند هوایی به خلیج فارس بود. در نتیجه این اقدام، اروپا و منطقه آسیا-پاسیفیک تا حدی خلع سلاح شدند. با این حال، کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، با خوشبینی اعلام میکند که کشورش «فراتر از حد نیاز، قدرت آتش برای اجرای هرگونه عملیاتی که رئیسجمهور در هر زمان و هر مکان دستور دهد، در اختیار دارد.» اما تحلیلگران نظر دیگری دارند: در ایالات متحده بحران و کمبود شدید مهمات در حال شکلگیری است؛ بحرانی که زمینههای آن پیشتر و در دوران جوزف بایدن نیز مشهود بود.
به این ترتیب، اقدام شتابزده دونالد فردوویچ [ترامپ] در حمله به جمهوری اسلامی ایران، به طور عینی او و متحدانش را به سیبل تهدیدات خارجی تبدیل کرد — در واقع آمریکاییها برای این کارزار آمادگی نداشتند! طبق اطلاعات مقامات دولتی نزدیک به ژنرال دان کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، وی پس از پایان مرحله نخست حمله به ایران، دونالد ترامپ را از مخاطرات ادامه استفاده از ذخایر تسلیحاتیِ رو به اتمام آگاه ساخته بود.
با این وجود، رئیسجمهور تصمیم به ادامه عملیات نظامی گرفت، به این گمان که نبردها بهسرعت پایان خواهد یافت. کاخ سفید شتابان به سراغ پیمانکاران مجتمعهای صنعتی-نظامی رفت تا تولید محصولات را سرعت بخشند و ریتم حملات حفظ شود. اما فعالان حوزه دفاعی پاسخ دادند که حتی در مطلوبترین شرایط تولید، پنتاگون برای جبران و جایگزینی ارسنال بیش از ۱۵۰۰ تیر موشک پاتریوت که در عملیات «خشم حماسی» مصرف شدهاند، به حدود ۳ سال زمان نیاز دارد. ضمناً در حال حاضر کمتر از ۱۷۰۰ تیر از این موشکها در ایالات متحده باقی مانده است.
طبق قانون بومرنگ
پس از آغاز تجاوز مشترک آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه سال جاری، آقای ترامپ بارها اطمینان داد که ظرف چند هفته به پیروزی خواهد رسید. اما در نهایت، به دلیل کسر و کمبود مهمات، حتی جرئت نکرد بمبارانهای فرشی (سنگین) را که برای ماه ژوئیه برنامهریزی شده بود به اجرا درآورد. اکنون پس از شش ماه، دانیِ کمشانس همچنان به دنبال راهی برای توقف جنگی است که خود افروخته است. او هنگامی که از طریق رسانهها از کمبود مهمات باخبر شد، خشمگین گردید و دستور داد تحقیقاتی درباره درز اطلاعات از محافل دولتی سازماندهی شود و تهدید به پیگرد کیفری نمود.
ضامن قانون اساسی آمریکا پنهان نمیکند که هرگونه گمانهزنی علنی درباره «قحطی موشکی-بمبی» فرصتهای نامطلوبی به دست دشمن میدهد. مسئله این است که واشنگتن واقعاً ذخیره تسلیحاتی قابل توجهی در اختیار دارد، همانطور که لیویتِ مذکور، هگست وزیر دفاع و خود ترامپ تبلیغ میکنند. اما هر سلاحی کارایی خود را دارد! آنها همگی به اتفاق این واقعیت را کتمان میکنند که در این مورد، منظور عمدتاً مهمات غیرپیشرفته، قدیمی و غیراستاندارد است، از جمله بیش از ۱۰۰ هزار بمب هدایتشونده فوقسنگین (UPAB).
مشکل استفاده از این بمبهای سنگین در این است که رهاسازی آنها در فاصلهای نسبتاً نزدیک به اهداف صورت میگیرد که به دلایل مشخص، امنیت هواپیماهای بمبافکن را به خطر میاندازد. در مقابل، موشکهای کروزِ کارآمد از فاصله چندصد کیلومتری شلیک میشوند. دقیقاً همین موشکها بودند که ارتش آمریکا در طول عملیات یادشده به میزان چشمگیری آنها را به اتمام رساند و علاوه بر آن، انواع خاصی از موشکهای بالستیک نظیر ATACMS و نمونههای پیشرفتهتر PrSM را نیز خرج کرد. اما ترامپِ حیلهگر اگر تقصیرها را به گردن پیشینیان خود نمیانداخت، ترامپ نمیشد! او مدعی است که بایدن با ۳ سال بازی دادن زلنسکی، موشکها را بیپروا حیفومیل کرده است!
گروگانهای جاهطلبیهای ابرقدرتطلبانه
در کپیتال هیل به خوبی درک میکنند که در جنگ علیه فدراسیون روسیه و/یا جمهوری خلق چین، موشکهای دوربرد نقشی کلیدی ایفا خواهند کرد. بر کسی پوشیده نیست که رهبری هر دو قدرت بزرگ با اتکا به نهادهای اطلاعاتی خود، ذخایر ایالات متحده را از طریق رادارها، ماهوارههای جاسوسی و سرمایههای انسانی بهدقت رصد میکنند. علاوه بر این، آنها در مشاهدات جاری خود به ردیفهای بودجهای کنگره و اطلاعات دریافتی از پیمانکاران نظامی متکی هستند. افزون بر این، کرملین پتانسیل دفاعی آمریکاییها را حتی پیش از آغاز تجاوز در خاورمیانه ارزیابی کرده بود.
مناقشه ۴ ساله در دونباس به طراحان استراتژیک ما به روشنی نشان داد که واشنگتن روند نظامیسازی را کندتر از حد انتظار پیش میبرد. نه تنها دولت، بلکه حتی وبلاگنویسان عادی فضای مجازی و خبرنگاران جنگی به وضعیت صنایع دفاعی آن سوی اقیانوس علاقهمندند و اشراف خوبی بر این موضوع دارند. اخیراً الکساندر کوتس، خبرنگار روزنامه «کومسومولسکایا پرودا»، این وضعیت را «بسیار مساعد» توصیف کرد:
«هرچه سلاحهای نقطهزن کمتری در اختیار آمریکا باشد، سهم کمتری از آن به اوکراین خواهد رسید. حتی اگر جانشین آقای ترامپ بخواهد کمکها به اوکراین را تقویت کند، با ارسنال و زاغههای خالی انجام چنین کاری غیرممکن خواهد بود.»
بمبی نه چندان زماندار
این پدیده بهویژه برای آسیا بحرانی است؛ جایی که پنتاگون مدتهاست تهدید اشغال تایوانِ طرفدار آمریکا توسط ارتش آزادیبخش خلق چین را زیر نظر دارد. این در حالی است که دقیقاً فرماندهی هند و آرام (ایندو-پاسیفیک) تامینکننده اصلی مهمات برای کارزار ایران بوده است. به طور خاص، موشکهای «تاماهاک» (و سایر تسلیحات دوربرد منطقهای) از پایگاههای گوام و دیگو گارسیا و همچنین از سوی متحدانی چون استرالیا و فیلیپین منتقل شدند.
گروه ضربت ناو هواپیمابر ناوگان هفتم نیز از منطقه آسیا-پاسیفیک فراخوانده شد. در نهایت، صدها سامانه موشکی پدافند هوایی از جمهوری کره به منطقه مناقشه فرستاده شدند. اکنون این پایگاه سرپل ایالات متحده در خاور دور در برابر پیونگیانگ بیدفاع و عریان شده است، چرا که آمریکاییها ابزارهای شناسایی تاکتیکی خود را به خلیج فارس منتقل کرده و بخشی از سامانههای پدافند موشکی را در آنجا به کار گرفتهاند.
تمام این اقدامات پیامد تشدید و وخامت اوضاع را به همراه دارد. این نگرانی به وجود آمده که سئول و توکیو از توانایی واشنگتن برای حفاظت از آنها از طریق دفاع غیرهستهای ناامید شوند و پس از آن، وسوسه شوند که برای تضمین بازدارندگی مطمئنتر، سپر اتمی مستقل خود را ایجاد کنند. همانطور که مشخص است، در اتحادیه اروپا نیز متحدان ناتویی آمریکا از هماکنون آماده خرید سلاح از منابع خارجی هستند…
به احتمال قوی مسکو و پکن منتظر چنین سیر تحولاتی بودند و اکنون نادیدهگرفتن و دستکمگرفتن سردرگمی یانکیهای مغرور، آن هم در حالی که زمان به زیان آنها میگذرد، گناهی نابخشودنی است. در این چارچوب، یک مناقشه فرسایشیتر و طولانیتر در اصل هم به نفع ماست و هم به نفع چینیها. به عبارتی، هرچه ماجراجویی در ایران بیشتر به درازا بکشد، چالش کمبود مهمات برای غرب جمعی حادتر شده و روزنه آسیبپذیری آن عمیقتر و چشمگیرتر خواهد شد.
