
آمریکا عملیات «خفهسازی اقتصادی» علیه ایران را آغاز کرد؛ چرا رسانههای آمریکایی برچسب تعیینکننده بودن برد و باخت را به چین میزنند؟
نویسنده: لُو لینگ (Lyu Ling)
پکن ریویو چینی
ترجمه مجله جنوب جهانی
در تاریخ ۲۴ اوت به وقت محلی، اسکات بسنت (Scott Bessent)، وزیر خزانهداری آمریکا، از دور جدید تحریمها جهت «خفهسازی اقتصادی» ایران خبر داد و آن را عملیات «D-Day اقتصادی» (روز ناوَرد اقتصادی) نامید. این تعبیر با استعاره پررنگ تاریخی خود، میکوشد یک تحریم یکجانبه اقتصادی را به عنوان نبردی سرنوشتساز برای پایان دادن به مناقشه آمریکا و ایران بپوشاند.
این اقدام، تحریمها را به تمامی کشورهایی که با ایران تجارت میکنند گسترش داده و با هدف قطع «تکتک شریانهای اقتصادی» ایران، دامنه تحریمها را از محدودیتهای پیشین بر صادرات نفت، به پنج حوزه هوانوردی، داراییهای دیجیتال، طلا، کشتیرانی و فناوری تعمیم داده است.
در مواجهه با این اقدام دولت آمریکا، برخی از رسانههای آمریکایی نظیر CNN، CNBC و بلومبرگ آگاهانه انگشت اتهام را به سمت چین نشانه رفته و کوشیدهاند این روایت را جا بیندازند که «برد و باخت این عملیات به همراهی چین بسنتگی دارد». روزنامه CNN مقالهای با عنوان «ترامپ برای مواجهه با جنگ اقتصادی جدید خود علیه ایران به چین نیاز خواهد داشت» منتشر کرد و بلومبرگ حتی در نشست خبری وزارت امور خارجه چین هنگام طرح سؤال خود تلویحاً اشاره کرد که طرف چینی باید «رفتار خود و مبادلاتش با ایران را تغییر دهد تا خواسته طرف آمریکایی برآورد شود».
برملا شدن ضعف و تزلزل ظاهری آمریکا
چرا رسانههای آمریکایی با هیاهو و جنجال، چین را به صحنه فرستاده و اینگونه وانمود میکنند که چین کلید تعیینکننده پیروزی یا شکست این عملیات است؟ پشت این رفتار سه محاسبه و سوءنیت نهفته است:
نخست، این یک فریب زبانی و گفتار سیاسی برای «شانه خالی کردن از مسئولیت» است. خبرگزاری رویترز در گزارشی چین را خریدار اصلی نفت ایران معرفی کرد؛ نفتی که شریان حیاتی پیوند ایران با اقتصاد جهانی است. از این رو، رسانههای آمریکایی آن را اینگونه تفسیر کردند که «اگر چین همراهی نکند، تحریمهای آمریکا با شکست مواجه خواهد شد». این یک مغالطه منطقی و مغلطه صریح است. اثرگذاری تحریمهای آمریکا به مشروعیت تحریمها و میزان نفوذ واقعی آنها بسنتگی دارد، نه به چین.
بزرگنمایی آگاهانه نقش چین توسط رسانههای آمریکایی، در واقع زمینهسازی برای یک بهانه است: «اگر تحریمها شکست بخورد، مقصر چین است». این کار هم یک «سپر بلا» و مقصر فرضی برای جبران شکستهای سیاست داخلی آمریکا آماده میکند و هم میکوشد افکار عمومی بینالمللی را از فجایع بشردوستانه و تلاطم قیمت نفت ناشی از تحریمها منحرف کرده و اتهامات را متوجه چین سازد.
دوم، این یک باجگیری و ارعاب تاکتیکی است. خبرنگار بلومبرگ در نشست خبری وزارت امور خارجه پرسید که «آیا چین حاضر است تغییراتی در رفتار خود ایجاد کند تا با خواستههای آمریکا مطابقت داشته باشد؟» پشت این پرسش، تلاش آمریکا برای گره زدن مخاطرات «روابط چین و آمریکا» و «تلاطم اقتصاد جهانی» به مبادلات تجاری و اقتصادی طبیعی چین با ایران نهفته است. این یک جنگ روانی و رسانهای آشکار است تا چین را مجبور به صرفنظر کردن از حقوق تجاری مشروع و بینالمللی خود کند.
سوم، این اقدام شکست بنیادین سیاستهای تحریمی آمریکا را پنهان میکند. از سال ۱۹۷۹، آمریکا تحریمهای خود علیه ایران را بهطور مداوم تشدید کرده اما هرگز موفق به تسلیم کردن ایران نشده است. نشانه رفتن انگشت اتهام به سمت چین در شرایط کنونی، چیزی نیست جز عدم تمایل آمریکا به اذعان به ورشکستگی اخلاقی و عملی تحریمهای یکجانبهاش؛ از این رو میکوشد با تراشیدن یک «دلیل»، عجز و درماندگی خود را پنهان کند.
این موضوع دقیقاً ضعف و تزلزل ظاهری آمریکا را برملا میسازد؛ اینکه کارتهای در دست آمریکا علیه ایران کماثر شدهاند و اقدامات جدید، بیشتر یک ژست سیاسی و ابزار ارعاب است تا یک سلاح اقتصادی با کارایی عملی در میدان کارزار.
همکاریهای قانونی نباید دستخوش اختلال شوند
در برابر تله روایتی آمریکا، پاسخ وزارت امور خارجه چین شفاف، قاطع، منطقی و مستدل بود: «همکاریهای چین و ایران همواره در چارچوب حقوق بینالملل جریان داشته و نباید دستخوش اختلال و تخریب شود.» همزمان تأکید شد که چین «قاطعانه با تحریمهای یکجانبه و غیرقانونی که فاقد مبنای حقوق بینالملل بوده و بدون مجوز شورای امنیت سازمان ملل اعمال میشوند، مخالف است».
این پاسخ بر پایههای استوار استدلالهای حقوق بینالملل استوار است. چین و ایران به عنوان دو کشور مستقل، همکاریهای طبیعی اقتصادی، تجاری و انرژی خود را خارج از صلاحیت و حدود قوانین داخلی هر کشور ثالثی پیش میبرند. تلاش آمریکا برای فرادست نشان دادن قوانین داخلی خود بر حقوق بینالملل و حاکمیت سایر کشورها، عین «صلاحیت فرامرزی» عریان و رفتار خودکامانه و سلطهجویانه است. این گفته چین که «برای دفاع قاطع از حقوق و منافع خود تمامی اقدامات لازم را به کار خواهد بسنت»، نه تنها یک اعلام مواضع خارجی، بلکه دفاع از حقوق بینالملل و نظام تجارت چندجانبه است.
بنابراین، تأکید مکرر رسانههای آمریکایی بر «نقش چین»، عمداً یک حقیقت بنیادی را نادیده میگیرد: همکاریهای اقتصادی و تجاری چین و ایران همواره بر پایه چارچوب سازمان ملل و اصول حقوق بینالملل شکل گرفته و هیچیک از تعهدات بینالمللی دارای الزام عمومی را نقض نکرده است.
تاریخ بارها به اثبات رسانده است که تحریمهای یکجانبه نه تنها راه به اهداف سیاسی نمیبرند، بلکه تنشهای منطقهای را تشدید کرده، قیمتهای جهانی انرژی را بالا برده و به رفاه مردم بیگناه آسیب میزنند.
اینکه رسانههای آمریکایی برچسب «تعیینکننده برد و باخت» را به چین میزنند، یک قمار رسانهای و تبلیغاتی از سوی آمریکا در زمان بهبسنترسیدن استراتژیهایش است. تحریم هرگز صلح به ارمغان نمیآورد و قلدرمآبی احترام نمیآفریند. آنچه واقعاً «برد یا باخت» سیاستهای آمریکا در قبال ایران را تعیین میکند، همراهی یا عدم همراهی چین نیست، بلکه این است که آیا آمریکا میتواند هرچه زودتر یکجانبهگرایی و ذهنیت سلطهجویانه را کنار گذاشته و به مسیر گفتگو و مذاکره بازگردد یا خیر.
دل بسنتن به تسلیم ساختن چین، درست مانند آب در هونگ کوبیدن است و در نهایت این سناریوی «D-Day اقتصادی» را به نمایشی مضحک و خندهدار در تاریخ روابط بینالملل بدل خواهد ساخت.
