
اوندژی دوستال، نماینده پارلمان اروپا | بیاثری «چماق تحریم»: چرا یکجانبهگرایی غرب دیگر توان از پا درآوردن هیچ کشوری را ندارد؟
نویسنده: اوندژی دوستال (نماینده پارلمان اروپا)
منتشرشده در گوانچای چین
ترجمه مجله جنوب جهانی
«نگرانم رهبران اروپا این وضعیت را مثل یک بازی کامپیوتر فرض کرده باشند؛ با این خیال که میتوانند ابتدا بازی را ذخیره کنند، دست به کارهای احمقانه بزنند و اگر کاملاً شکست خوردند، بازی را از همان نقطه ذخیره شده دوباره بارگذاری کنند و از مسیری دیگر شانسشان را امتحان کنند.»
تا کنون بیش از چهار سال از آغاز درگیری روسیه و اوکراین میگذرد. در ۱۷ اوت، کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، اعلام کرد که این اتحادیه قصد دارد در پاییز امسال «جاهطلبانهترین فهرست تحریمی از زمان آغاز جنگ» را ارائه دهد؛ طرحی که در نظر دارد شمار نهادهای روسی تحت تحریم را یکباره تا یکسوم افزایش دهد.
با وجود طولانیتر شدن فهرست تحریمها، شعلههای جنگ روزبهروز شعلهورتر میشود. آیا اروپا در حال پرداخت صورتحسابهای سنگینتر برای درگیری بدون افق و پایان است؟ از سوی دیگر، حاشیهنشینی و افول نفوذ اروپا در مسئله اوکراین، ریشه در کمبود توانمندیهای استراتژیک خود دارد یا ناشی از وابستگی بیش از حد به روابط فراملی میان دو سوی اقیانوس اطلس است؟
در بخش نخست، وبسایت گوانچا با اوندژی دوستال، نماینده چکتبار پارلمان اروپا، درباره تنشهای تجاری میان چین و اروپا گفتگو کرد. در بخش دوم این گفتگو، او دیدگاههای خود را درباره نقش و راه برونرفت اروپا در بستر درگیری روسیه و اوکراین بیان میکند.
(مصاحبهکننده: ژنگ لهوان / خبرنگار گوانچا)
گوانچا: خانم کالاس اخیراً اعلام کرد که اتحادیه اروپا قصد دارد در پاییز امسال دور جدیدی از تحریمها را علیه روسیه اعمال کند که گستردهترین نمونه در تاریخ خواهد بود و تعداد نهادهای تحریمشده را تا یکسوم افزایش میدهد. به نظر شما چرا اتحادیه اروپا بلافاصله پس از تصویب بیستویکمین دور تحریمها، با این سرعت به سمت تشدید دوباره رفت؟ آیا این ریتم شتابان نشاندهنده اراده ساختاری اتحادیه اروپا در قبال روسیه است یا بیشتر جنبه فشار تاکتیکی دارد؟
اوندژی دوستال: دلیلش این است که جبهه اروپا و رژیم زلنسکی در حال باختن این جنگ هستند.
منظور من خود کشور اوکراین نیست؛ چرا که منافع ملی اوکراین به عنوان یک کشور، با منافع کارگران و کشاورزان اوکراینی که اجباراً به خط مقدم فرستاده میشوند تا کشته شوند، همسو نیست. آنها حتی هدف برخوردهای خشونتآمیز قرار میگیرند؛ همان چیزی که به «سربازگیری اتوبوسی» معروف شده — یعنی ماموران جلب، مردم را از خیابان بدزدند، داخل اتوبوس بیندازند، به خط مقدم بفرستند و آنها هم خیلی زود کشته شوند. منافع رژیم زلنسکی با منافع این مردم یکی نیست. این مردم تشنه صلح هستند و کشور اوکراین نیز به صلح نیاز دارد.
اوکراین امروز، آلت دست غرب شده و کشور و ملتش را قربانی کرده است. آنها هرگز پیروز نخواهند شد. حتی اگر به پیروزی هم برسند، کشورشان تحت کنترل کارتلهای مالی غرب قرار خواهد گرفت؛ معادن، زمینها، کارخانهها و همه چیزشان به دیگران واگذار میشود، نه به آن افراد بینوایی که در خط مقدم جان باختند.
اعتقاد دارم ما نمیخواهیم به سرنوشت اوکراینیها دچار شویم. اما رهبران اتحادیه اروپا تلاش میکنند این «وضعیت» را نجات دهند؛ چرا که اگر زلنسکی سقوط کند و نوعی صلح برقرار شود، تمام «سرمایهگذاریهای» اروپا در اوکراین با شکست مواجه خواهد شد.
همزمان، رهبران فعلی اروپا نیز شکست خواهند خورد؛ زیرا مردم شروع به پرسشگری خواهند کرد که چرا خط لوله «نورد استریم» را از دست دادیم؟ خط لولهای که قرار بود گاز ارزانقیمت را برای صنایع آلمان تامین کند، موجب رونق آلمان شود و محصولات صنعتی آن را به سراسر جهان بفرستد. این خط لوله عامدانه تخریب شد؛ حملهای که گفته میشود توسط اوکراینیها انجام شده، اما من معتقدم انگیزههای دیگری پشت آن بوده و هدف اصلیاش نابودی اقتصاد آلمان بود.
با این حال ما هیچ اعتراضی نکردیم و حتی با پولهای استقراضی به تامین مالی جنگ ادامه دادیم. بنابراین، اگر جنگ تمام شود، برای اکثر احزاب اصلی اروپا یک فاجعه تبلیغاتی و سیاسی خواهد بود.
اما به هر حال، این تغییرات در حال رخ دادن است — کییر استارمر از قدرت کنار رفته، ماکرون سال آینده کنار خواهد رفت و تا جایی که میدانیم، احتمالاً جانشین او یک ملیگرا خواهد بود. در آلمان، میزان محبوبیت فردریک مرتس بسیار پایین است؛ او ممکن است برکنار شود یا در انتخابات قافیه را به حزب «جایگزینی برای آلمان» ببازد — حزبی که میگوید: «ما آلمانیها آنقدر احمق نیستیم که تمام اقتصاد و کشورمان را نابود کنیم. ما باید کاری برای خودمان انجام دهیم.»
صادقانه بگویم، آنها در همه زمینهها درست عمل نمیکنند، اما در مجموع، حرفهایشان تا حدی منطقی است. این همان اتفاقی است که اکنون در حال رخ دادن است.
روسیه تحت فشار تحریمها فرو نریخت؛ پس رهبران اروپا چه کار دیگری میتوانند بکنند؟ تحریمهای بیشتری وضع کنند؟ این کار اصلاً جواب نمیدهد، زیرا حتی خود کشورهای اروپایی از راههای بیشماری تحریمها را دور میزنند. حتی اگر تحریمها را صد درصد اجرا کنیم، دیگر قدرت اقتصادی مهمی در جهان نیستیم؛ حتی اگر آمریکا را هم کنار خودمان داشته باشیم.
چین، هند و سایر کشورهای جهان وارد این بازی نمیشوند و صرفاً بر اساس منافع خود عمل میکنند. منافع آنها در از دست دادن منابع روسیه نیست، بلکه در دسترسی به این منابع است. آنها خرسندند که میبینند ما اروپاییها خودمان را از منابع روسیه محروم کردهایم؛ چرا که در عصر نوداشت و ناترازی نفت و گاز، مشتریان فراوان دیگری مشتاق خرید این منابع هستند.
خط لوله «قدرت سیبری» به خوبی جایگزین خط لوله «دروژبا» و نورد استریم به مقصد اروپا شده است؛ موضوعی که به زیان اروپا و به سود چین تمام شد. اما این حاصل حماقت خود ما بود. اگر قراردادهایمان با روسیه را فسخ نکرده بودیم، آنها صرف نظر از درگیری با اوکراین، به تامین گاز ادامه میدادند.
این مسئله بهخوبی نشان میدهد که تحریمهای یکجانبه غرب دیگر نمیتواند تاثیر تعیینکنندهای داشته باشد. تحریم میتواند به یک کشور آسیب بزند، اما دیگر توان نابودی آن را ندارد. ایران سالهای متمادی تحریم شده، اما با مشکل حادی روبهرو نشده و توانسته آمریکاییها را از خلیج فارس بیرون کند.
گوانچا: در واقع، مذاکرات بر سر بیستویکمین دور تحریمها نشان داد که اختلافات عمیقی در داخل اتحادیه اروپا وجود دارد؛ کشورهای وابسته به shipping (حملونقل دریایی) و کشورهای وابسته به انرژی، هرکدام دغدغههای خود را دارند. با توجه به اینکه بسته جدید تحریمی ابعاد گستردهتری دارد، فکر میکنید اتحادیه اروپا بتواند بر اختلافات داخلی غلبه کند و یکپارچگی تحریمی را حفظ کند؟ یا اینکه تحمل اعضا در زمینه منافع ملیشان به نقطه پایان نزدیک شده است؟
اوندژی دوستال: ما باید روند سیاسی را واقعبینانه ارزیابی کنیم. ترکیب فعلی پارلمان اروپا تا سال ۲۰۲۹ باقی خواهد ماند. در چارچوب فعلی، اکثریت همچنان از تدابیری مانند تحریمها حمایت خواهند کرد. اگر بخواهم صریح بگویم، انتظار ندارم این وضعیت تغییری کند. اگرچه اقلیت مخالف این اقدامات روزبهروز بزرگتر میشود، اما اکثریت به هر ترتیبی شده این مصوبات را پیش خواهند برد.
بنابراین، حتی اگر درگیری تمام شود، پارلمان اروپا به سمت صلح حرکت نخواهد کرد و تلاش میکند به تقابل ادامه دهد. اما ممکن است جنگ به هر حال تمام شود، زیرا اوکراینیها تصمیم خواهند گرفت که دیگر تمایلی به قربانی کردن خود ندارند.
مسئله مهمتر این است که در داخل کشورهای عضو چه میگذرد؛ چرا که تمام حامیان جنگ و ائتلافهای جنگطلب — همانطور که در پاسخ قبلی گفتم — در حال باختن انتخابات هستند. این روندی غیرقابل مهار است.
دلیلش این است که جنگ در حال نابودی رفاه ماست و تحریمها حکم «شلیک به پای خود» را دارند. بنابراین باید منتظر بمانیم و ببینیم در ماه سپتامبر چه اتفاقی در آلمان میافتد؛ تحولات بسیار جالبی در پیش است.
گوانچا: اخیراً گزارشهایی درباره برنامه فرستاده ویژه رئیسجمهور آمریکا برای سفر به کیِف منتشر شده و همزمان مهلت ۶۰ روزه توافق آمریکا و ایران به پایان رسیده است. هر دو جنگ همچنان در ابهام و عدم قطعیت بزرگی قرار دارند. نظر شما درباره موقعیت فعلی ترامپ چیست؟ بهویژه اینکه انتخابات میاندورهای نزدیک است و برخی میگویند او به دنبال اقدام علیه کوباست و برخی دیگر معتقدند او نیاز مبرم دارد که دستکم تکلیف یکی از این دو جنگ را مشخص کند، هرچند چالشهای پیش رو بسیار سنگین است.
اوندژی دوستال: پیش از هر چیز، من باید به اصل عدم مداخله در امور داخلی احترام بگذارم، حتی در قبال ایالات متحده. من شهروند آمریکا نیستم و ارزیابی اینکه آیا ترامپ در انتخابات میاندورهای رئیسجمهور خوبی خواهد بود یا خیر، بر عهده خود شهروندان آمریکایی است.
از دیدگاه ناظر بیرونی، معتقدم ترامپ به رایدهندگان خود خیانت کرد؛ زیرا او قرار بود به جنگها پایان دهد، اما در عوض در حال دامن زدن به جنگهای جدید است. با این حال، انتخاب با خود آنهاست و اگر این را میخواهند، همان خواهد شد.
اما آنچه میخواهم بگویم این است که ما اروپاییها نیازی نداریم و نباید از رفتارهای تجاوزکارانه متحدان سابق فراماتلانتیک خود حمایت کنیم. این مسئله در مورد کوبا هم صدق میکند؛ آنها هیچ حقی علیه کوبا، ونزوئلا، مداخله در انتخابات برزیل یا افروختن جنگ تهاجمی علیه ایران ندارند.
اعتقاد دارم آنها نباید بیش از حد دخالت کنند؛ حتی در منطقه شما نیز باید اجازه دهند کشورها خودشان به راهکارهای مسالمتآمیز دست یابند.
اما نکته مهم این است که از نظر عینی، ایالات متحده قدرت نرمی را که زمانی در اختیار داشت، از دست داده است. اگر اطلاعات من دقیق باشد، آنها در زمینه قدرت سخت نیز در حال افول هستند. در این باره اختلاف نظرهایی وجود دارد، اما من معتقدم آنها در خلیج فارس پیروز نشدند و به نظرم شکست خوردند.
آمریکا باید موقعیت خود را بازنگری کند و بپذیرد که: «ما همچنان میتوانیم یک قدرت اقتصادی مهم و یک بازیگر کلیدی در نیمکره غربی باشیم، اما دیگر یک ابرقدرت یکهتاز (هژمون) نیستیم، زیرا ظرفیت تولید متناسب با آن را نداریم.»
(بر اساس گزارشهای فایننشال تایمز و سیانان، مارک کارنی، نخستوزیر کانادا در ۲۳ اوت اعلام کرد که اتاوا مذاکرات تجاری با آمریکا را متوقف کرده و اقدامات تلافیجویانه پایاپای علیه تعرفههای جدید آمریکا اعمال خواهد کرد؛ عکس از آژانس خبری کانادا)
یک دیدگاه چپگرایانه وجود دارد که میگوید: آمریکا در حال نابودی خود است. سرمایهداری غارتگرانه آنها، پایه صنعتی خودش را شکست داده و خالی کرده است و این دقیقاً علت ضعیف شدن آنهاست.
آنها حتی نمیتوانند به اندازه کافی گلوله توپ ۱۵۰ میلیمتری تولید کنند و در رقابتهای اقتصادی و صنعتی که تلاش میکنند بر آن مسلط شوند، توان تولید تجهیزات نظامی کافی را ندارند. بنابراین آنها نمیتوانند در برابر ایران یا در اوکراین پیروز شوند. آنها میتوانند برای مدتی مشخص، دولتهای دستنشانده و مطیع را جلو بیندازند تا برایشان کار کنند، اما به محض اینکه طرف مقابل پاتک واقعی بزند، حتی توان پشتیبانی از آنها را هم ندارند.
من راه برونرفت را در بازگشت به اصول سازمان ملل میبینم. ما نباید جهان را به چشم یک رقابت با حاصلجمع صفر ببینیم، بلکه باید آن را به عنوان عرصه همکاری نگاه کنیم. من بسیار امیدوارم که کشوری مثل چین — که تهاجمی نیست و در عین حال یک قدرت اقتصادی است — بتواند به بخش مهمی از این حکمرانی جدید جهانی تبدیل شود. در کشورهایی که به آنها سفر کردهام، چه کوچک و چه بزرگ، همه طرفها به چنین آیندهای ابراز علاقه کردهاند. اروپا در موقعیت مناسبی قرار دارد تا به بخش مهم دیگری از این جهان صلحآمیزتر تبدیل شود؛ جهانی بدون هژمونی که در آن، طرفها تلاش میکنند اختلافات و تعارضات منافع را از طرق مسالمتآمیز حلوفصل کنند.
گوانچا: یک پرسش کهنه اما همچنان مطرح این است که اروپا در این دو جنگ به حاشیه رانده شده و نتوانسته مداخله موثری داشته باشد، اما در عین حال مجبور است تبعات مستقیم بحران — از امنیت ژئوپلیتیک و فشار مهاجران گرفته تا ریسکهای اقتصادی — را به دوش بکشد. به نظر شما مشکل اصلی اروپا دقیقاً کجاست؟
اوندژی دوستال: اروپا باید قدرت خود را نشان دهد، اما قدرتنمایی بازیچه نیست و کار گروههای افراطی نیست؛ بلکه نیازمند افراد جدی و سنجیدهای است که تبعات به کارگیری قدرت را درک کنند.
نگرانم رهبران اروپا این وضعیت را مثل یک بازی کامپیوتر فرض کرده باشند؛ با این خیال که میتوانند ابتدا بازی را ذخیره کنند، دست به کارهای احمقانه بزنند و اگر کاملاً شکست خوردند، بازی را از همان نقطه ذخیره شده دوباره بارگذاری کنند و از مسیری دیگر شانسشان را امتحان کنند.
اما در دنیای واقعی چنین چیزی ممکن نیست. ما ممکن است در نهایت وارد یک درگیری هستهای یا دستکم یک جنگ خانمانسوز بزرگ شویم. پس این یک بازی نیست، این واقعیت است. وقتی به آسیا سفر میکنید و از بیرون به موضوع مینگرید، احتیاط و خونسردی رهبران کشورهایی مانند چین، هند و پاکستان را میبینید. زیرا اگر آنها مانند افراطیها دست به اقدامات احمقانه بزنند تا ژست قدرت بگیرند، ممکن است باعث درگیری میان کشورهای دارنده سلاح هستهای و کشورهایی با جمعیت صدها میلیونی شوند که این یک فاجعه مطلق خواهد بود. بنابراین اروپا باید نقش اصلی خود را ایفا کند؛ نقشی که قرار بود «پیامآور صلح» باشد، نه یک ائتلاف جنگی علیه دیگران. این نکته فوقالعاده حیاتی است.
نکته دیگری هم هست؛ امروز مصاحبهای با مجری تلویزیون ملی پاکستان داشتم و او از من پرسید:
«وقتی شما نسلکشی در غزه را نادیده میگیرید، وقتی کلمهای درباره نسلکشی اسرائیل به زبان نمیآورید و حتی هیچ تحریمی علیه اسرائیل اعمال نمیکنید، ادعای شما در دفاع از حقوق بشر کجاست؟»
من مجبور شدم اعتراف کنم که برخی افراد در اروپا اهمیتی نمیدهند، چون فکر میکنند آنجا خیلی دور است؛ برخی حتی رفتارهای نژادپرستانه دارند و وقتی اتفاقی برای غیرسفیدپوستان یا مسلمانان میافتد، میگویند: «مسلمانان؟ چه کسی به مسلمانان اهمیت میدهد؟» در حالی که مرگ هر انسان، فارغ از نژاد و دین، یک تراژدی است.
سکوت در قبال نسلکشی فلسطین، قدرت نرمی را که اروپا باید میداشت از بین برده است. به همین دلیل است که در میان بیش از یک میلیارد مسلمان، آنها به ما اعتمادی ندارند؛ زیرا ما به آنها اهمیتی نمیدهیم. ما تنها زمانی از حقوق بشر دم میزنیم که به سود منافع غرب باشد، در غیر این صورت سکوت میکنیم و این فوقالعاده زننده است.
گوانچا: در چشمانداز وسیعتر رقابتهای جهانی، مانند حوزه هوش مصنوعی نیز اروپا عملاً «پای میز بازی نیست». بسیاری معتقدند اتحادیه اروپا به عنوان الگوی یکپارچهسازی منطقهای پس از جنگ جهانی دوم، از نظر طراحی ساختاری یک شاهکار بود، اما در مواجهه با عصر پر از عدم قطعیت فعلی — عصری که کاملاً با ساختار جنگ سرد متفاوت است — این طراحی دچار ناکارآمدی شده است. به نظر شما این ناکارآمدی دقیقاً در کجا خود را نشان میدهد؟ و در سطحی عمیقتر، آیا اروپا به بازیگری متناقض تبدیل شده که فقط «واضع مقررات» است اما توان «اعمال قدرت» ندارد؟ آیا ساختار حکمرانی اتحادیه اروپا در مواجهه با انقلاب فناوری و تحولات ژئوپلیتیک نیازمند اصلاحات بنیادین است؟
اوندژی دوستال: در این باره باید بگویم که ما باید میان «ساختار و نهاد» و «دولتهای فعلی» تفکیک قائل شویم. من معتقدم ایده یکپارچگی اروپا به خودی خود ایده خوبی بوده و هنوز هم هست. بدشانسی ما این بود که در طول ۱۰ یا ۱۵ سال گذشته با رهبران بسیار کارنشناسی روبهرو شدیم. اما این به معنای شکست «ایده اروپایی» نیست. به نظرم این ایده هنوز شکست نخورده، بلکه نیازمند تغییر رهبران و تعدیل استراتژیهاست — نه تغییر در مسیر اصلی، بلکه بازگشت به ریشههای اولیه خود: سازوکاری برای صلح و رفاه. در آن صورت، ما حتی میتوانیم اعضای جدیدی جذب کنیم، دوستان بیشتری به دست آوریم و به رفاه مشترک واقعی برسیم. این موضوع تا حد زیادی به تلاشهای خود ما بستگی دارد.
البته من عضو حزب مخالف هستم و در پارلمان اروپا دشوار است که بگویم میتوانم به تنهایی این تغییرات را رقم بزنم، اما تمام تلاشم را خواهم کرد؛ چرا که ما میتوانیم اروپا را نجات دهیم، به شرط آنکه رویه فعلی خود را تغییر دهیم.
در اینجا اجازه دهید از یک تشبیه استفاده کنم. من در جانی استعدادیابی ورزشی داشتم و ورزشکار بودم. در میان ورزشکاران یک قاعده عمومی وجود دارد: وقتی جوان هستید، مدام یاد میگیرید، سخت تمرین میکنید، پیشکسوتان را شکست میدهید و احساس قدرت میکنید. در مرحلهای به اوج دوران حرفهای خود میرسید، میدانید چه کار کنید و چگونه انجامش دهید و همه چیز بر وفق مراد است. اما سپس رو به افول میگذارید، زیرا در حال پیر شدن هستید، تمریناتتان کمتر میشود چونکه خانواده، فرزندان و شغل دارید. جوانترها از راه میرسند و شروع به شکست دادن شما میکنند.
در مواجهه با این وضعیت، بسیاری از ورزشکاران قدیمی موضع خصمانه میگیرند، بازیکنان جوان را متهم میکنند که درست بازی نمیکنند و برای خود عذر و بهانههای مختلف میتراشند. اما دلیل واقعی بسیار ساده است: آنها بیشتر تمرین کردهاند و جوانتر هستند. راه دیگر این است که واقعیت را بپذیرید — شما همچنان بازیکن خوبی هستید، دیگر برنده مسابقات نمیشوید، اما میتوانید از بازی لذت ببرید و به رشد جوانترها کمک کنید. من معتقدم موقعیت فعلی اروپا دقیقاً همین است.
همانطور که یک فرد وقتی پنجاهساله میشود دیگر نمیتواند قهرمان جهان شود، کشورها نیز چرخههای مشابهی را طی میکنند. اما آنها باید اندازه، نقاط قوت و محدودیتهای خود را بپذیرند. دیگران هم در حال تمرین سخت هستند، شاید بسیار سختتر از شما. بنابراین اگر آنها در برخی زمینهها به مدارج بالاتری برسند، عین عدالت است؛ شما میتوانید برایشان آرزوی موفقیت کنید، زیرا روابط بینالملل ذاتاً یک تلاش مشارکتی است. این یک تورنمنت نیست که فقط یک نفر برنده شود، بلکه همه میتوانند از آن نفع ببرند. بنابراین، اروپا نباید مانند یک ورزشکار کهنسال، نسبت به هر تازهواردی که بالاتر میپرد کینه ورزی کند و نباید جلوی جانشینان قویتر را بگیرد، بلکه باید از یکدیگر بیاموزد و تلاش کند تا قدرتی را که زمانی داشتیم، دوباره به دست آورد.
