آمریکا تا انتخابات نه جنگ و نه صلح را ادامه میدهد اما بعد از آن چه؟

در


آمریکا تا انتخابات نه جنگ و نه صلح را ادامه میده اما بعد از آن چه؟

حمید علوی

در این روزها، زمانی که تقویم سیاسی ایالات متحده به حساس‌ترین و سرنوشت‌سازترین بخش خود نزدیک می‌شود، تقاطع میان استیصال‌های داخلی و پیچیدگی‌های ژئوپلیتیک خارجی به شکلی بی‌سابقه خودنمایی می‌کند. کاخ سفید اکنون در میانه یک معمای استراتژیک و سیاسی گیر افتاده است که در آن، بقای سیاسی در داخل مرزهای آمریکا با سرنوشت یک درگیری نظامی فرسایشی در خاورمیانه گره خورده است. آنچه در راهروهای قدرت در واشنگتن می‌گذرد، نشان‌دهنده یک محاسبه سرد و کاملاً حساب‌شده است؛ اولویت مطلق با حفظ جایگاه در انتخابات میان‌دوره‌ای سوم نوامبر است و هرگونه اقدام نظامی که بتواند این معادله را برهم بزند، فعلاً در پشت درهای بسته متوقف مانده است. این رویکرد، که بیشتر شبیه به یک مکث تاکتیکی برای نفس‌گیری است تا یک تغییر بنیادین در استراتژی کلان، بازتاب‌دهنده این واقعیت تلخ است که ماشین جنگی آمریکا با محدودیت‌های لجستیکی، سیاسی و اقتصادی بی‌سابقه‌ای مواجه شده است و دیگر نمی‌تواند با همان شتاب اولیه به پیش برود.

درک عمیق از این تغییر مسیر نیازمند واکاوی لایه‌های پنهان افکار عمومی و دینامیک‌های حزبی است. جنگی که ماه‌هاست ادامه دارد و اکنون وارد هفتمین ماه خود شده است، نه تنها نتوانسته است به اهداف اعلام‌شده دست یابد، بلکه به یک بار سنگین سیاسی برای حزب جمهععوری‌خواه تبدیل شده است. نظرسنجی‌های اخیر که توسط خبرگزاری رویترز و موسسه ایپسوس انجام شده است، تصویری تکان‌دهنده از نارضایتی عمومی را ترسیم می‌کند. تنها سی و یک درصد از شهروندان آمریکایی از این درگیری حمایت می‌کنند، در حالی که حدود شصت و سه درصد از مردم به صراحت با آن مخالفت ورزیده‌اند. این شکاف عمیق، تنها یک عدد آماری نیست، بلکه بازتاب‌دهنده خستگی مفرط جامعه‌ای است که مستقیماً هزینه‌های این جنگ را در زندگی روزمره خود احساس می‌کند. افزایش سرسام‌آور قیمت بنزین و تأثیر آن بر سبد هزینه خانوارها، به کابوسی برای سیاستمدارانی تبدیل شده است که هر روز با رأی‌دهندگان خشمگین مواجه می‌شوند. در چنین فضایی، حفظ یک برتری اندک و شکننده در سنا و مجلس نمایندگان، به یک اولویت حیاتی تبدیل شده است و هرگونه تشدید درگیری که بتواند تیتر اول اخبار را به خود اختصاص دهد و خشم عمومی را برانگیزد، به مثابه خودکشی سیاسی تلقی می‌گردد.

اما در پس این پرده‌پردازی‌های سیاسی، یک واقعیت عریان و فیزیکی در ستادهای نظامی خودنمایی می‌کند که نمی‌توان آن را با شعارهای سیاسی پنهان کرد. ارتش آمریکا با یک بحران لجستیکی جدی دست‌وپنجه نرم می‌کند. گزارش‌های متعدد و هشدارهای مقامات ارشد نظامی نشان می‌دهد که ذخایر موشک‌های دوربرد و دقیق به شدت کاهش یافته و در بسیاری از موارد به نقطه اتمام رسیده است. فرماندهان عالی‌رتبه نیروی زمینی، نیروی دریایی و نیروی هوایی در ارزیابی‌های کتبی و بی‌پرده‌ای که مستقیماً برای وزیر دفاع هگست ارسال شده است، زنگ خطری جدی را به صدا درآورده‌اند. آن‌ها با صراحت هشدار داده‌اند که تداوم این فرسایش نظامی، نه تنها از نظر مالی و صنعتی ناپایدار است، بلکه توان رزمی و آمادگی ارتش را در سایر نقاط حساس جهان به شدت تضعیف می‌کند. همان‌طور که روزنامه واشنگتن پست نیز در گزارش‌های اخیر خود به تفصیل به این موضوع پرداخته است، این مکث تاکتیکی و کاهش شدت درگیری‌ها، در واقع یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر برای بازسازی انبارهای مهمات و بازگرداندن توازن قواست. جنگ مدرن نیازمند مهمات گران‌قیمت و پیچیده‌ای است که تولید آن‌ها ماه‌ها و حتی سال‌ها زمان می‌برد و نمی‌توان آن‌ها را به سادگی و با یک فرمان اجرایی جایگزین کرد.

در سوی دیگر این معادله، ایران قرار دارد که با عبور از طوفان اولیه درگیری‌ها، اکنون با اعتمادبه‌نفس بیشتری در منطقه قدم برمی‌دارد. ماه‌ها مقاومت در برابر فشارهای نظامی و عدم بروز آشوب‌های داخلی مورد انتظار، به رهبران ایران این جسارت را داده است تا استراتژی‌های نامتقارن خود را با قاطعیت بیشتری پیگیری کنند. تأثیرگذاری بر جریان کشتیرانی در تنگه هرمز، به عنوان یک اهرم فشار استراتژیک، نشان‌دهنده درک عمیق ایران از نقاط ضعف حریف است. این اقدامات، اگرچه از شدت درگیری‌های مستقیم نظامی کاسته است، اما تنش‌ها را در لایه‌های دیگری از درگیری، به ویژه در حوزه انرژی و امنیت دریایی، حفظ کرده است. پیش‌بینی می‌شود که ایران به حملات پراکنده اما هدفمند خود علیه منافع آمریکا و متحدان منطقه‌ای‌اش، از جمله پایگاه‌های نظامی، شناورها و زیرساخت‌های انرژی، ادامه دهد. این رویکرد، آمریکا را در یک بن‌بست استراتژیک قرار می‌دهد؛ زیرا هر حمله‌ای، فارغ از میل و خواست کاخ سفید، فشار افکار عمومی و نهادهای امنیتی را برای تلافی‌جویی برمی‌انگیزد و خطر سقوط مجدد به یک جنگ تمام‌عیار هوایی را افزایش می‌دهد. تصاویر اخیر از خیابان‌های تهران نیز نشان‌دهنده همین ایستادگی و فضای ضد آمریکایی است که در جامعه موج می‌زند.

این پیچیدگی‌ها تنها محدود به دو بازیگر اصلی نیست، بلکه دینامیک‌های منطقه‌ای نیز دستخوش تغییرات شگرفی شده است. متحدان منطقه‌ای آمریکا در خلیج فارس، که در ماه‌های نخستین درگیری، با اشتیاق فراوان خواهان برخورد قاطع و نظامی با ایران بودند تا بدین وسیله رقیب اصلی خود را در منطقه تضعیف کنند، اکنون لحنی کاملاً متفاوت دارند. پس از تجربه تلخ دور اخیر حملات و درک پیامدهای ویرانگر یک جنگ طولانی‌مدت بر امنیت و اقتصاد خود، این کشورها اکنون به جای تشدید درگیری‌ها، با نگرانی عمیق از کاخ سفید می‌خواهند که به هر قیمتی شده، سطح تنش‌ها را کاهش دهد. این تغییر موضع، نشان‌دهنده یک بیداری استراتژیک در منطقه است؛ آن‌ها دریافته‌اند که در یک درگیری تمام‌عیار، این خاک و زیرساخت‌های آن‌هاست که در تیررس حملات متقابل قرار می‌گیرد و آمریکا در نهایت می‌تواند از اقیانوس‌ها فاصله بگیرد، اما آن‌ها باید با پیامدهای ویرانگر آن زندگی کنند.

در کانون این طوفان سیاسی و نظامی، شخصیت ترامپ قرار دارد که همواره به عنوان یک متغیر پیش‌بینی‌ناپذیر شناخته می‌شود. کاهش محبوبیت او از چهل درصد به سی و سه درصد از زمان آغاز درگیری‌ها، فشار روانی سنگینی را بر او و تیمش تحمیل کرده است. ترامپ در ظاهر و در اظهارات عمومی خود، همواره تأکید کرده است که تقویم انتخاباتی هیچ تأثیری بر تصمیمات استراتژیک او ندارد و حتی در روزهای اخیر با لحنی تند تهدید کرده است که در صورت هرگونه واکنش متقابل از سوی ایران، سطح درگیری‌ها را به شدت افزایش خواهد داد. اما در پشت درهای بسته، واقعیت چیز دیگری است. مقامات ارشد کاخ سفید، از جمله معاون رئیس‌جمهور ونس و وزیر امور خارجه روبیو، کاملاً آگاهند که زمان در حال نفوذ به ساختار تصمیم‌گیری است. آن‌ها با درک خطرات سیاسی و نظامی، اتفاق نظر دارند که باید پیش از نوامبر، یک دوره نسبی از آرامش و سکوت را بر منطقه حاکم کنند. این دوگانگی میان اظهارات عمومی و اقدامات عملی، نشان‌دهنده شکاف میان غریزه سیاسی ترامپ و واقع‌گرایی سرد مشاوران اوست که می‌دانند هر اشتباه محاسباتی در این برهه حساس، می‌تواند به قیمت از دست رفتن قدرت سیاسی‌شان تمام شود.

در نهایت، وقتی راه‌های نظامی به بن‌بست می‌خورند و هزینه‌های سیاسی آن‌ها غیرقابل تحمل می‌شود، سیاستمداران به طور غریزی به سمت ابزارهای اقتصادی و تحریمی پناه می‌برند. کاخ سفید در هفته‌های اخیر تمرکز خود را از حملات نظامی به انزوای اقتصادی و فشارهای تجاری بر ایران معطوف کرده است. اما این تغییر تاکتیک نیز با توهمات و محدودیت‌های بزرگی همراه است. تاریخ چندین دهه تحریم‌های بین‌المللی و آمریکا نشان داده است که اگرچه این فشارها می‌توانند اقتصاد یک کشور را فلج کنند و زندگی مردم عادی را به شدت تحت تأثیر قرار دهند، اما لزوماً منجر به تغییر رفتار یا تغییر مسیر رهبران سیاسی نمی‌شوند. ایران سال‌هاست که زیر سنگین‌ترین لایه‌های تحریمی زندگی می‌کند و ساختار سیاسی و اقتصادی خود را برای مقاومت در برابر این فشارها تطبیق داده است. علاوه بر این، حلقه مفقوده این استراتژی اقتصادی، عدم همراهی قدرت‌های بزرگ جهانی است. کشورهایی مانند چین و سایر بازیگران کلیدی اقتصاد جهانی، به دلایل استراتژیک و منافع ملی خود، به کمپین انزوای واشنگتن نپیوسته‌اند. این عدم همراهی، نه تنها اثرگذاری تحریم‌ها را خنثی می‌کند، بلکه به ایران اجازه می‌دهد تا از طریق مسیرهای جایگزین و تجارت با این قدرت‌ها، اکسیژن اقتصادی مورد نیاز خود را تأمین کند و در برابر فشارهای حداکثری مقاومت نماید.

آنچه در این روزهای پایانی تابستان سال دو هزار و بیست و شش در واشنگتن می‌گذرد، تصویرگر یک توهم کنترل بر اوضاع است. کاخ سفید می‌کوشد با مدیریت دقیق زمان‌بندی‌ها، تعدیل لحن‌ها و تغییر ابزارهای فشار، توهم تسلط بر یک وضعیت کاملاً سیال و خارج از کنترل را حفظ کند. اما واقعیت این است که جنگ، به ویژه جنگی که با انگیزه‌های سیاسی داخلی طراحی و مدیریت می‌شود، دارای یک جاذبه و کشش ذاتی است که به سختی می‌توان آن را متوقف کرد. تاریخ سوم نوامبر و انتخابات میان‌دوره‌ای، مانند یک شبح بر سر تمام تصمیمات نظامی و دیپلماتیک سایه افکنده است. تا زمانی که این تاریخ فرا برسد، هر اقدامی، از مکث‌های تاکتیکی نظامی گرفته تا تشدید فشارهای اقتصادی، تنها یک بازی زمان‌خری است. و پس از آن، چه ترامپ بخواهد و چه نخواهد، چه ونس و روبیو چه توصیه‌هایی بکنند، و چه هگست چه هشدارهایی بدهد، واقعیت‌های میدانی در تنگه هرمز و آسمان خاورمیانه، مسیر خود را دیکته خواهند کرد. این درگیری نشان داد که چگونه یک جنگ محدود می‌تواند به سرعت به یک کابوس استراتژیک تبدیل شود که در آن، نه پیروزی نظامی در دسترس است و نه خروج از آن بدون هزینه‌های سنگین سیاسی و اقتصادی ممکن خواهد بود.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب