آمریکا و اسرائیل: یک «رابطه ویژه» برپایه دروغ و فریب

در

,

آمریکا و اسرائیل: یک «رابطه ویژه» برپایه دروغ و فریب

نویسنده: جرمی سالت

فلسطین کرونیکل

ترجمه مجله جنوب جهانی

اسرائیل در هشت دهه گذشته نشان داده است که برای دست‌یابی به سیطره و تسلط همه‌جانبه‌ای که در غرب آسیا می‌خواهد، از هیچ اقدامی فروگذار نمی‌کند.

در سطح جهانی، اسرائیل در چنان جبهه‌های متعددی در حال پیشروی است که دشوار می‌توان دانست از کجا باید آغاز کرد؛ اما شاید جایگاه اسرائیل به عنوان یکی از خطرناک‌ترین رژیم‌های تاریخ، نقطه آغاز مناسبی باشد. رژیم بی‌رحم و سنگدلی است که پیرو هیچ قانون و معیاری جز ساخته‌های دست خود نیست، اما با این حال پشتیبانان «غربی»‌اش در برابر هر کاری که انجام می‌دهد، از او نازک‌تر به چشم نمی‌گویند؛ رفتارهایی که از جمله شامل نسل‌کشی در غزه و نسل‌کشی شتابان در کرانه باختری می‌شود.

جنایات اسرائیل زنان، کودکان، خبرنگاران، رانندگان آمبولانس، پزشکان، پرستاران، تمامیت بیمارستان‌ها، کتابخانه‌ها، مدارس، دانشگاه‌ها، خانه‌های مسکونی، آرامستان‌ها، زمین‌های کشاورزی، گلخانه‌ها و قایق‌های صیادی را هدف قرار داده است.

این اهداف می‌توانند کودکانی باشند که تنها برای بازی یا پرتاب یک تکه سنگ به سمت یک تانک از خانه بیرون رفته‌اند و هدف تیراندازی قرار گرفته و در همان نقطه‌ای که افتاده‌اند رها می‌شوند تا خونشان کاملاً برود. هیچ آمبولانسی هرگز فراخوانده نمی‌شود. سربازان دور هم می‌ایستند و گپ می‌زنند در حالی که آن پسر یا فرد بزرگسالِ زخمی در حال جان دادن است. اگر این اتفاق یک بار می‌افتاد، دردناک بود، اما این رفتار استانداردهای نیروهای اشغالگر است. مجروحان تعمداً رها می‌شوند تا بمیرند؛ غالباً به خاطر تخلفاتی بسیار ناچیز یا حتی بدون هیچ تخلفی، چرا که رژیم مرگ آن‌ها را می‌خواهد.

از دیگر اهداف می‌توان به زنان سالخورده‌ای اشاره کرد که در الخلیل مورد آزار و آب دهان انداختن قرار می‌گیرند، روستاییانی که توسط اراذل و اوباش تا دندان مسلح هدف ضرب و شتم یا شلیک قرار می‌گیرند، مساجد و خانه‌هایی که در آتش‌سوزی‌های عمدی ویران می‌شوند، باغ‌های اولیوی که قطع می‌گردند و گله‌های گوسفند و بزی که به سرقت می‌روند.

تمام این رویدادها به این دلیل رخ می‌دهد که رژیم می‌خواهد رخ دهد. این یک سیاست برنامه‌ریزی‌شده است. رژیم می‌خواهد همه فلسطینیان یا کشته شوند یا از سرزمینشان بیرون رانده شوند. این رویکرد انطباق موبه‌مو و کلمه به کلمه‌ای با کنوانسیون نسل‌کشی سال ۱۹۴۸ سازمان ملل دارد.

این کنوانسیون جنایات را این‌گونه برمی‌شمارد: قصد نابودی تمام یا بخشی از یک گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی؛ کشتن اعضای آن یا وارد آوردن آسیب شدید جسمی یا روحی به آنان؛ تحمیل عمدی شرایط زندگی محاسبه‌شده برای به بار آوردن نابودی فیزیکی آن گروه؛ و تدابیر اتخاذشده به قصد جلوگیری از تولد و ولد.

تنها چیزی که کم دارد همان است که خود اسرائیل اضافه کرده است: جار زدن و تبلیغ قبلی برای قصدِ انجام نسل‌کشی.

ارتش اسرائیل یک ارتش نسل‌کش است. تک‌تک سربازان متهم و همدستند؛ به همین دلیل است که تصمیم دولت استرالیا برای اجازه ورود به بیش از ۴۰ سرباز فعال یا ذخیره اسرائیلی به استرالیا جهت شرکت در دو ماراتن سیدنی، نقض بسیار شدید کنوانسیون نسل‌کشی و دهن‌کجی و تحریک عمدیِ یک میلیون مسلمان استرالیایی است؛ از جمله بسیاری از تبار فلسطینی و لبنانی که خانواده‌هایشان در حملات اسرائیل به خاک و روستاهایشان به قتل رسیده‌اند. دولت استرالیا ظاهراً منافع آنان را در نظر نگرفته است، اما شاید زمان انتخابات این کار را بکند.

در کرانه باختری اشغالی، سایکوپات‌های شهرک‌نشین توسط دولت مسلح شده و توسط «مؤسسات خیریه» صهیونیستی در کشورهای دوردست تأمین مالی می‌شوند. آنان اکنون خود یونیفرم نظامی به تن می‌کنند. جنایات خود را با این اطمینان انجام می‌دهند که از حمایت کامل دولت برخوردارند و دست به هر کاری بزنند پیگرد قانونی نخواهند شد.

نوجوانان کم‌سن‌وسال موسوم به «جوانان تپه‌ها» در میان آنان، سرشار از کینه‌ای هستند که خانواده، آموزش و سیاست‌های نژادپرستانه دولتشان در وجودشان پرورش داده است. آنان در چشمان روستاییان فلسطینی دشنام می‌دهند، لگد می‌زنند و آب دهان می‌اندازند، با این اطمینان که از همان مصونیتی برخوردارند که بزرگ‌ترهایشان دارند.

این همان «دولت» اسرائیل در مقام عمل است؛ به همین دلیل است که توصیف آن به عنوان یک رژیم گانگستری کاملاً دقیق است. غصب زمین، کشتار یا ضرب و شتم روستاییان، آتش‌سوزی عمدی و نابودی محصولات، و هدایت فاضلاب شهرک‌ها به زمین‌های روستایی، همگی بخشی از یک تلاش تاریخی برای نابودی فلسطین و کشتار یا بیرون راندن مردم آن است.

البته این مسئله فقط محدود به فلسطین نیست. هر کس در سرزمینی زندگی کند که رژیم صهیونیستی خواهان آن است، سرنوشتش همان سرنوشت فلسطینیان و — با اعدادی رو به افزایش — لبنانی‌ها خواهد بود. تنها از مارس ۲۰۲۶ به این سو، نزدیک به ۱۲۰۰ غیرنظامی لبنانی کشته شده‌اند که شامل صدها کادر درمان و کودک می‌شود.

«وزیر دفاع» رژیم صهیونیستی، یعنی اسرائیل کاتس، فخرفروشی می‌کند که ۲۴ روستا در جنوب لبنان «کاملاً با خاک یکسان شده‌اند». ارزیابی‌های مستقل نشان می‌دهد که ۱۸ هزار ساختمان در ۱۹ روستا به طور کامل ویران شده یا آسیب شدید دیده‌اند. در ده روستا، ۸۰ درصد ساختمان‌ها به طور کامل نابود شده‌اند.

رژیم اعلام کرده است که تمامی ۱۴ درصد از خاک لبنان در جنوب رودخانه زهرانی (شمال رودخانه لیتانی) منطقه جنگی است و به جمعیت دستور «تخلیه» داده که نتیجه آن آوارگی و خالی از سکنه شدن حدود یک میلیون نفر بوده است.

همسو با پاک‌سازی قومی فلسطین در سال ۱۹۴۸، قصد و نیت در غزه و لبنان، ویرانی گسترده‌ای است که از قبل برنامه‌ریزی شده و با جزئیات اجرا می‌شود تا دیگر چیزی برای بازگشت باقی نماند.

«پاک‌سازی قومی» تعبیری بیش از حد رام و ملایم برای توصیف کاری است که اسرائیل انجام می‌دهد. حتی «نسل‌کشی» هم کاملاً حق مطلب را ادا نمی‌کند. اسرائیل نابودی «در کل یا بخش» را نمی‌خواهد. نابودی فلسطین را نه فقط در «کل»، بلکه با چنان جزئیات دقیقی می‌خواهد که هیچ چیزی از آن باقی نماند. با مرور زمان، چیزی از خاطره آن نیز باقی نخواهد ماند.

سرنوشت مردم آن از قبل توسط نتانیاهو در سال ۲۰۲۳ اعلام شد؛ زمانی که او از کدهای انجیلی (عمالیق) برای نابودی فیزیکی تمامی مردم غزه از طریق کشتار دسته‌جمعی یا فرار استفاده کرد. همین اهداف برای کرانه باختری و اورشلیم شرقی (قدس شرقی) با تحریکات ایتامار بن گویر با سرعتی جنون‌آمیز در حال پیگیری است.

هیچ‌کدام از این‌ها تصادفی نیست. برنامه‌ها بیش از یک قرن پیش ریخته شده‌اند و اکنون با رضایت همان دولت‌هایی که در وهله اول اسرائیل را در فلسطین برپا کردند، در حال تحقق هستند.

در عین حال، صبر و حوصله در برابر اسرائیل حتی در خود آمریکا نیز بالاخره در حال لبریز شدن است. در هفت دهه گذشته، صدها میلیارد دلار کمک، جنگ‌های اسرائیل، گسترش آن در سراسر فلسطین، توسعه فناوری، رشد اقتصادی و سبک زندگی مرفه شهروندان یهودی‌اش را امکان‌پذیر کرده است.

آمریکایی‌ها اکنون بالاخره در حال بیدار شدن در برابر ماهیت واقعی اسرائیل هستند. غزه یک چشم‌انداز واقعی و تکان‌دهنده بوده است. اسرائیل دیگر آن دولت بی‌گناه و محاصره‌شده دهه ۱۹۶۰ نیست که توسط همسایگان شرور احاطه شده باشد؛ بلکه خود همان همسایه شرور است.

پایانِ تدریجیِ «رابطه ویژه» میان اسرائیل و آمریکا، ذهن را به یاد فروپاشی روابط بریتانیا و صهیونیسم در دهه ۱۹۴۰ می‌اندازد.

پس از آنکه «کتاب سفید» دولت بریتانیا در سال ۱۹۳۹ خواستار محدودیت برای شهرک‌سازی یهودیان در فلسطین شد، رهبری صهیونیست‌ها روی خود را از بریتانیا برگرداند و کارزار تروریستی علیه سربازان و پلیس بریتانیا در فلسطین و شخصیت‌های سرشناس در خارج از آن به راه انداخت.

در نوامبر ۱۹۴۴، تروریست‌های گروه لِحی (باند اشتیرن) «وزیرِ مقیم» بریتانیا در خاورمیانه، یعنی لرد موین (والتر ادوارد گینس) را در قاهره به قتل رساندند. موین از دوستان نزدیک وینستون چرچیل بود؛ کسی که در دهه ۱۹۲۰ به طور کامل از شهرک‌سازی صهیونیست‌ها در فلسطین حمایت کرده بود و اعتقاد داشت زمانی که جمعیت کافی پیدا کنند، «طبیعتاً قدرت را به دست خواهند گرفت.»

با این حال، در سال ۱۹۴۴، چرچیل اندکی پس از ترور لرد موین در مجلس عوام سخنرانی کرد و گفت: «اگر رؤیاهای ما برای صهیونیسم قرار است در دود کلت‌های تروریست‌ها به پایان برسد و تلاش‌های ما برای آینده آن تنها به تولید دسته جدیدی از گانگسترهای شایسته آلمان نازی بینجامد، بسیاری از افراد مانند خود من مجبور خواهند شد در موضعی که در گذشته به صورتی پایدار و طولانی اتخاذ کرده بودیم، تجدیدنظر کنند.»

اکنون که «تلاش‌های ما» نه در دود کلت‌ها، بلکه در کشتار دسته‌جمعی با موشک، پهپاد و کوادکوپتر به دستور «دسته جدیدی از گانگسترهای شایسته آلمان نازی» به پایان رسیده است، چرچیل چه می‌گفت؟

صهیونیست‌ها با به قتل رساندن سربازان بریتانیایی در فلسطین، به آمریکا به عنوان ولی‌نعمت جدید خود رو آوردند. افکار عمومی آمریکا فریب هالیوودی کردن صهیونیسم را از طریق تبلیغات بن هشتِ نمایشنامه‌نویس و رمان‌های نژادپرستانه لئون اوریس، به ویژه رمان «اکسودوس» (خروج) خوردند؛ رمانی که تبدیل به فیلمی پرفروش با بازی پل نیومن شد؛ در نقش پیشگام صهیونیستی که در فلسطینی فرود می‌آمد که منتظر نجات و رستگاری به دست صهیونیست‌ها بود.

این «رابطه ویژه» تنها از این جهت ویژه بود که دستمایه‌ای برای فریب افکار عمومی آمریکا و ادامه دادن هر آنچه اسرائیل می‌خواست قرار گرفت: وام‌ها، کمک‌های اقتصادی و تسلیحات، صرف نظر از جنایاتی که مرتکب می‌شد؛ از جمله قتل شهروندان آمریکایی در فلسطین و در آب‌های آزاد.

با این حال، حتی در شرایطی که اسرائیل فلسطینیان و لبنانی‌ها را سرکوب و قتل‌عام می‌کرد و به سرزمین‌هایشان تجاوز می‌نمود، سیاستمداران آمریکایی از «ارزش‌های مشترک» با «تنها دموکراسی خاورمیانه» و «اخلاقی‌ترین ارتش جهان» سخن می‌گفتند.

غزه بالاخره این برجِ ساخته‌شده از دروغ، فریب و دستکاری افکار عمومی آمریکا را فرو ریخت. آمریکایی‌ها اکنون در حال بیدار شدن در برابر این واقعیت هستند که طی دهه‌ها صدها میلیارد دلار از جیبشان رفته تا از یک رژیم اشغالگر و نسل‌کش که در قلب خاورمیانه کاشته شده حمایت شود.

به ویژه جوانان دیگر این دروغ‌ها را باور نمی‌کنند. کنگره از هم‌اکنون به جنب‌وجوش افتاده است. از هم گسیختگی این «رابطه ویژه» آغاز شده و پول قرار نیست آن را ترمیم کند. میلیون‌ها دلار رشوه انتخاباتی نتوانست از انتخاب مسلمانانی جلوگیری کند که با قدرت درباره مسئله فلسطین سخن می‌گویند. آنان دیگر بر خلاف افکار عمومی صحبت نمی‌کنند، بلکه روزبه‌روز بیشتر همراه و همصدا با آن سخن می‌گویند.

حتی ممکن است آمریکا پیش از آنکه اسرائیل آماده رها شدن باشد، دست از سر اسرائیل بردارد. اسرائیل می‌داند که سواری مجانی رو به پایان است، اما مایل است کمک‌های آمریکا تا زمانی ادامه یابد که بتواند روی پای خود بایستد. آن‌گاه، مانند بریتانیایِ پیش از آن، دیگر نیازی به آمریکا نخواهد داشت.

اسرائیل نمی‌خواهد قدرت را با هیچ‌کس تقسیم کند و این شامل آمریکا نیز می‌شود. می‌خواهد خودِ قدرت در غرب آسیا باشد و در راستای این هدف، با تمام سرعت ممکن در حال توسعه خودکفایی نظامی و اقتصادی است.

تعلیق تحویل برخی تسلیحات توسط آمریکا، بریتانیا و آلمان پس از آغاز نسل‌کشی، زنگ خطر را به صدا درآورد و شتاب به سوی تولید کامل اسلحه در داخل را بیشتر کرد. اگرچه اسرائیل از قبل دارای صنایع تسلیحاتی بسیار پیشرفته‌ای است، اما برای هواپیماهای جنگنده، بالگردها و مهمات سنگین به شدت به آمریکا وابسته است.

نتانیاهو با این قصد که اسرائیل را به یک «اسپارتای فوق‌العاده» تبدیل کند، در دسامبر ۲۰۲۵ تعهد داد که ۱۰۸ میلیارد دلار برای توسعه بیشتر صنایع تسلیحاتی داخلی اختصاص دهد که با تولید انبوه بمب‌های ۲۳۰ تا ۹۱۰ کیلویی هدایت‌شونده با جی‌پیس‌اس (JDAM) آغاز می‌شود.

ذخایر نفت و گاز طبیعی در منطقه انحصاری اقتصادی رژیم اشغالگر (EEZ) که صدها کیلومتر در مدیترانه امتداد دارد، در کنار اکتشاف گاز و قراردادهای فیبر نوری با قبرس، یونان و مصر، و خطوط لوله برنامه‌ریزی‌شده با عربستان سعودی، ستون اصلی توسعه اقتصادی اسرائیل به شمار می‌روند.

جهان توان تحمل دولت‌های قانون‌شکنی مانند اسرائیل را ندارد. این درس باید در دهه ۱۹۳۰ آموخته می‌شد، اما از آنجا که «طبیعت بشر» همین است که هست، تنها زمانی آموخته شد که دیگر خیلی دیر شده بود. کسانی که به دنبال شباهت‌ها هستند، می‌توانند آن را در نحوه علاقه هیئت حاکمه بریتانیا و متحدانش به فاشیست‌ها ببینند، چرا که خودشان کم‌وبیش شباهت به فاشیست‌ها داشتند. «غرب» هم تا حدی از اسرائیل خوشش می‌آمد چون سنگری برای منافعش در خاورمیانه بود.

مانند ماسک لاتکسی که در اواسط یک فیلم ترسناک کنار زده می‌شود، جهانِ پس از غزه در حال دیدن چهره و ماهیت واقعی اسرائیل است. این مسئله تنها محدود به گانگسترهای حاضر در دولت نیست، بلکه شامل مردم نیز می‌شود. القائات فکری صهیونیستی، کینه و تحقیر را در درون هر نسلی پرورش داده است. این موضوع در تمسخر قربانیان اسرائیل در شبکه‌های اجتماعی و لذت بردن از رنج و مرگ آنان منعکس شده است.

این حالت روحی و ذهنی، بیماری و ذلتی است که تنها با رد صهیونیسم و تحریم و ممنوعیت آن به عنوان یک ایدئولوژی کینه‌توزانه در هر کجا که ریشه بدواند، درمان می‌شود. این فکر به همان اندازه خطرساز است که آنتی‌سمیتیسم (یهودستیزی) — که خود صهیونیسم از آن تغذیه می‌کند — خطرناک است، و به همان اندازه مسموم است که یاوه‌سرایی‌های وحشیانه داعش مسموم بود؛ داعشی که اصالت اسلامی‌اش بیشتر از اصالت یهودیِ صهیونیسم نبود.

اسرائیل در هشت دهه گذشته نشان داده است که برای دست‌یابی به سیطره همه‌جانبه‌ای که در غرب آسیا می‌خواهد، از هیچ اقدامی فروگذار نمی‌کند. دروغ خواهد گفت، کلک خواهد زد و حتی از متحدان فرضی خود سرقت خواهد کرد. شهروندان آن‌ها را به قتل خواهد رساند. دست به ترور و قتل‌عام خواهد زد و اکنون، در سه سال گذشته، نسل‌کشی تدریجی خود را به یک نسل‌کشی آشکار و وقاحت‌بار تبدیل کرده است.

تقریباً هیچ کار دیگری نمانده که بتواند انجام دهد تا جهان را متقاعد سازد که نه تنها خطری برای مردمی است که به خاک و خون می‌کشد یا از سرزمینشان برمی‌راند، بلکه تهدیدی برای تمام ساختار نظم بین‌المللی، آن‌گونه که در قوانین و نهادهایش تجلی یافته، محسوب می‌شود.

با این حال، حتی پس از سه سال ویرانی و کشتار گسترده، به نظر می‌رسد هیچ‌کس آماده مداخله نیست. آفریقای جنوبی دست به کار شد، اما اعضای حقیقی دیوان بین‌المللی دادگستری (ICJ) و دیوان کیفری بین‌المللی (ICC) توسط همدستان نسل‌کشیِ اسرائیل در واشنگتن مورد قلدرمآبی و تحریم قرار گرفتند.

وقتی یک دولت قانون‌شکن می‌تواند از مسئولیت نسل‌کشی قسر در برود، چرا باید الان متوقف شود؟ دولت‌ها و سیاستمداران در آمریکای لاتین، آمریکا، کانادا، بریتانیا، کشورهای اروپایی و استرالیا هنوز از دست او غذا می‌خورند و جیره‌خوارش هستند. آن‌ها حتی جرئت ندارند بر روی این نسل‌کشی نام واقعی‌اش را بگذارند، مبادا که به عاملان آن بربخورد و رنجیده شوند.

آن‌ها حمایت مردمشان را پشت سر ندارند. آن‌ها واقعاً به نفع چه کسی حکومت می‌کنند؟ این پرسشی است که رأی‌دهندگانشان باید بپرسند.

– جرمی سالت سال‌ها در دانشگاه ملبورن، دانشگاه بوغازچی در استانبول و دانشگاه بیلکنت در آنکارا با تخصص در تاریخ معاصر خاورمیانه تدریس کرده است. از جمله آثار اخیر او می‌توان به کتاب سال ۲۰۰۸ وی با عنوان «از هم فروپاشی خاورمیانه: تاریخ بی‌نظمی غرب در سرزمین‌های عربی» (انتشارات دانشگاه کالیفرنیا) و «آخرین جنگ‌های عثمانی: هزینه انسانی ۱۸۷۷–۱۹۲۳» (انتشارات دانشگاه یوتا، ۲۰۱۹) اشاره کرد. او این مقاله را در اختیار «فلسطین کرونیکل» قرار داده است.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب