کوبا تحت محاصره

عمل سزارین یک مادر باردار با امکانات بسیار محدود

کوبا تحت محاصره

آلبرتو توسکانو

ترجمه مجله جنوب جهانی

مقاله «کوبا تحت محاصره» به قلم آلبرتو توسکانو، به‌زودی در ستون اختصاصی این نویسنده در نشریه In These Times منتشر خواهد شد. اکنون ترجمه پیش‌هنگام آن تقدیم خوانندگان کمونیس می‌شود.

«در درازمدت، تنها بازآفرینیِ آنچه گزارش وزارت امور خارجه [آمریکا] به‌عنوان خطرناک‌ترین صادرات کوبا توصیف می‌کند —یعنی یک انترناسیونالیسم رهایی‌بخش، ضدامپریالیستی و ضد نژادپرستی— است که می‌تواند به مقابله با پروژه ارتجاعیِ بازگرداندن قاره آمریکا به عصر طلایی امپریالیسم نژادی، غارت و سلب حقوق از طریق فناوری‌های نظامی، حقوقی و مالی قرن بیست‌ویکم برخیزد.»

— آلبرتو توسکانو

یک «غزه خاموش». با این تعبیر بود که یک شهروند کوبایی در برابر مارک پوکان، نماینده کنگره آمریکا که به این جزیره کارائیب سفر کرده بود، پیامدهای محاصره بیش از شش‌دهه‌ایِ ایالات متحده علیه کوبا را که دولت دونالد ترامپ از اوایل سال جاری به‌شدت تشدید کرده است، خلاصه کرد. در ماه ژانویه، چند هفته پس از یورش نظامی به ونزوئلا و ربایش رئیس‌جمهور آن، نیکلاس مادورو، ترامپ با استناد به وجود ادعاییِ «وضعیت اضطراری ملی»، یک فرمان اجرایی امضا کرد که به‌موجب آن تعرفه‌های تنبیهی علیه هر کشوری که به کوبا نفت عرضه کند، وضع گردید.

تا همان لحظه‌ای که مادورو از قدرت خلع شد، کوبا برای تأمین بخش عمده‌ای از نیازهای انرژی خود به نفت ونزوئلا وابسته بود؛ این وابستگی بر اساس توافق «نفت در برابر پزشک» شکل گرفته بود که در اواخر دهه نود میلادی توسط هوگو چاوز و فیدل کاسترو پایه‌گذاری شد. کوبا روزانه ۱۰۰ هزار بشکه نفت دریافت می‌کرد و در ازای آن، ده‌ها هزار پزشک، مربی ورزشی و دیگر متخصصان کوبایی به ونزوئلایی‌ها مراقبت‌های بهداشتی و کمک‌های فنی ارائه می‌دادند که این خود امتداد همان انترناسیونالیسم پزشکی بود که از دیرباز نشان‌گر بارز این دولت سوسیالیست جزیره‌ای بوده است.

سیاستی که امروز ایالات متحده کوبا را تابع آن ساخته —و برخی کارشناسان سازمان ملل آن را «قحطی انرژی» نامیده‌اند— در حال ویران کردن سیستم بهداشت عمومی این جزیره است. هواداران و حامیان روند انقلابی کوبا همواره این سیستم بهداشتی را در کنار همگانی‌سازی آموزش رایگان و باکیفیت در تمامی سطوح، به‌عنوان بزرگ‌ترین دستاورد انقلاب کوبا معرفی کرده‌اند؛ ادعایی که به‌عنوان نمونه در دوران همه‌گیری کووید-۱۹ تأیید شد. در آن زمان، به‌رغم فروپاشی بخش حیاتی اقتصاد کوبا یعنی صنعت گردشگری، این کشور نه‌تنها موفق به تولید واکسن‌های بومی کرونا شد، بلکه امید به زندگی در آن اندکی افزایش یافت، در حالی که همین شاخص در ایالات متحده با سه سال کاهش روبه‌رو شد. ناگفته نماند که همان محاصره آمریکایی مانع از آن شد که کوبا واکسن‌های خود را، از جمله به نفع کشورهایی که نیاز مبرمی به آن داشتند، تجاری‌سازی کند.

اما شرایط تهاجمی محاصره‌ای که کوبا گرفتار آن شده است —و بر تأمین داروهای ضروری، قطعات گریزناپذیر برای فناوری‌های پزشکی و مهم‌تر از همه، سوخت لازم برای فعالیت امکانات بیمارستانی سایه افکنده— در تمامی حوزه‌ها، از مرگ‌ومیر نوزادان تا پزشکی سرطان‌شناسی، پیامدهای ویرانگری به همراه داشته است. کادر درمان مجبور شده‌اند در زمان قطع برق، در حالی که منتظر روشن شدن ژنراتورهای پشتیبان هستند، نوزادان نورسیده را با تزریق دستی هوا در لوله‌های تنفسی‌شان احیا کنند.

همان‌گونه که آراچو کاسترو، کارشناس بهداشت عمومی، به‌تفصیل تحلیل کرده است، تحریم سوختی توسط ایالات متحده در تقارن با محدودیت‌های تنبیهی این کشور علیه کشورهای ثالثی که قصد ارائه هرگونه کمک بشردوستانه به کوبا را دارند، یک «بحران چندگانه» آفریده است؛ بحرانی که در آن محرومیت عامدانه از سوخت «آسیبی زنجیره‌ای در تمامی عرصه‌های مراقبت‌های بهداشتی ایجاد می‌کند». کمبود سوخت مانع از واردات داروهای حیاتی از طریق مسیرهای هوایی و دریایی شده، کمک‌های بشردوستانه را در بنادر زمین‌گیر کرده و در حمل‌ونقل یخچال‌دار واکسن‌ها و دیگر مواد حیاتی اختلال ایجاد کرده است. سیاست نظام‌مندِ محروم‌سازی از انرژی همچنین هرگونه جایگزینی واردات را ناممکن ساخته است. کاسترو چنین نتیجه‌گیری می‌کند: «هرچه هم‌گراییِ کمبود سوخت، فقدان دسترسی به داروها و فرسودگی تکنولوژیک بیشتر تداوم یابد، این آسیب‌ها به‌ویژه برای بیمارانی که زمان طلایی درمانشان رو به اتمام است، کمتر قابل‌جبران خواهد بود.»

این محاصره روزافزون علیه کوبا که به‌غلط «تحریم تجاری» نامیده می‌شود —واژه‌ای که حاکی از تصمیم یک دولت برای تعلیق یک‌جانبه تمامی تجارت‌ها با دولتی دیگر است— نمونه‌ای تمام‌عیار از یک جنگ اقتصادی است؛ جنگی که در آن از نفوذ ژئوپلیتیک ایالات متحده در کنار باج‌گیری‌های مالی و حقوقی فراسرزمینی بهره گرفته می‌شود تا مانع از آن شود که کشورهای ثالث مصائب کوبا را تسکین دهند؛ همان‌گونه که پیش‌تر شاهد بودیم مکزیک در برابر تهدیدات آمریکا تسلیم شد و ارسال سوخت خود را به این جزیره متوقف کرد. کارشناسان حقوق بشر منصوب شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، در ماه ژوئن پس از محکوم کردن استفاده ایالات متحده از «ابزارهای حقوقی به‌عنوان سلاح جنگی»، اعلام کردند که «تلاش‌های آمریکا برای تغییر نظم قانونی یک دولت مستقل از طریق تهدید و اجبار، یادآور رویه‌های دوران استعمار است». درست همانند محاصره اسرائیلی که پیش از آغاز نسل‌کشی، غزه را به مرز خفگی کشاند —و اکنون آن را تداوم می‌بخشد— یا تحریم‌ها علیه عراق که مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه وقت آمریکا، با این استدلال که مرگ نیم میلیون کودک بهایی است که «ارزش پرداختن دارد» از آن دفاع کرد، محاصره کوبا نیز منطق نژادپرستانه و متمایل به نسل‌کشی را که در بطن محاصره‌های استعماری و امپریالیستی نهفته است، عیان می‌سازد. در همین راستا، ترامپ به‌تازگی آغاز یک «جنگ و انزوای اقتصادی در مقیاسی بی‌سابقه» را علیه جمهوری اسلامی ایران اعلام کرده است. محاصره‌هایی که به شکلی شوم، نمونه بارز تعریف مشهور روث ویلسون گیلمور، جغرافی‌دان الغاگر، از نژادپرستی است: «تولید و بهره‌برداریِ متکی بر حمایت دولت یا فراقانونی از آسیب‌پذیری‌های متمایز گروهی در برابر مرگ زودرس»؛ تعریفی که می‌توان بر اساس آن، دولت ترامپ را به دلیل درآمیختن اقدامات دولتی با رویکردهای فراقانونی، به‌خوبی توصیف کرد.

ایجاد و بهره‌برداری از آسیب‌پذیری‌ها در میان جمعیت کوبا با اهداف مرگبار، حتی پیش از آنکه جان اف. کندی در فوریه ۱۹۶۲ طی یک بیانیه ریاست‌جمهوری هرگونه تجارت با کوبا را به حالت تعلیق درآورد، مورد توجه قرار گرفته بود. در یادداشتی محرمانه که در آوریل ۱۹۶۰ نگاشته شد، لستر دی. مالوری، دستیار معاون وزیر امور خارجه در امور بین‌آمریکایی در دولت آیزنهاور، هنگام بررسی استراتژی‌های ممکن برای درهم‌شکستن یک انقلاب سوسیالیستی در ۹۰ مایلی سواحل فلوریدا، با در نظر گرفتن حمایت قاطع مردمی از دولت فیدل کاسترو، مطرح کرد که تنها راه «برای از بین بردن حمایت داخلی، ایجاد سرخوردگی و نارضایتی ناشی از تنگناها و سختی‌های اقتصادی است». وی می‌افزاید که برای رسیدن به این هدف، «باید بی‌درنگ از تمام ابزارهای ممکن برای تضعیف حیات اقتصادی کوبا استفاده کرد… با دریغ کردن منابع مالی و تدارکاتی از آن، به‌منظور کاهش دستمزدهای اسمی و واقعی و ایجاد گرسنگی، یأس و در نهایت سرنگونی دولت».

با استثنای جزئیِ دوره کوتاه عادی‌سازی در اواخر ریاست‌جمهوری باراک اوباما، فلسفه مالوری تعریف‌کننده کارزار بی‌رحمانه —و همچنان نافرجام— ایالات متحده با هدف به‌زانودرآوردن کوبا بوده است. همان‌طور که هلن یافی، اقتصاددان، به شکلی متقاعدکننده استدلال کرده است، محاصره کوبا «طولانی‌ترین و فراگیرترین مجموعه تحریم‌ها در تاریخ مدرن» و همچنین «ابزاری کلیدی در زرادخانه ایالات متحده برای پیگیری تغییر رژیم در این جزیره»، «یک اقدام جنگی» و «نقض حقوق بشر است که با هدف مانع‌تراشی در مسیر توسعه کوبا» و از بین بردن هرگونه ایده‌ای از یک بدیل سوسیالیستی طراحی شده است. ایالات متحده به‌عنوان یک قدرت هژمونیک سرمایه‌داری، از اختیارات امپریالیستی خود بهره برده تا کنترل فراسرزمینی بر توانایی بقای کوبا اعمال کند؛ با تحمیل مجازات‌های تنبیهی بر نهادهای خارجی —از جمله بانک‌های اروپایی— که مایل به انجام تراکنش با کوبا هستند، و با مسدود کردن راه دسترسی این ملت کارائیب به هرگونه شریان حیاتی مالی. این محرومیت انرژی با یک محاصره حقوقی و مالی با تأثیری بی‌رحمانه پشتیبانی می‌شود: بر اساس برآوردهای اقتصاددانان کوبایی، این محاصره سالانه هزینه‌ای معادل ۴.۴ میلیارد دلار بر اقتصاد این جزیره تحمیل می‌کند.

ترامپ و وزیر امور خارجه‌اش، مارکو روبیو، بر زیرساخت‌های حقوقی، سیاسی و ایدئولوژیکِ بیش از شش دهه جنگ اقتصادی علیه کوبا تکیه کرده‌اند تا با هدفی کاملاً رسانه‌ای‌شده، دولت کوبا را به مرز نهایی توانایی‌هایش بکشانند. اگرچه نباید از اهمیت پیوستگی‌های موجود میان آنچه امروز ایالات متحده در قبال کوبا در سر می‌پروراند و پیشینه‌های تاریخی این سیاست کاست، اما درک این مقطع زمانی جدید که تازه‌ترین تلاش‌ها برای درهم‌کوبیدن انقلاب کوبا در آن شکل گرفته است، به همان اندازه حائز اهمیت است.

در غیاب یک مقاومت یا اپوزیسیون هم‌تراز، زورِ بدون رضایت و سلطهِ بدون هژمونی می‌تواند تا مسافت‌های دورودرازی پیش بتازد. در پسِ نمای خیال‌پردازانه یک توطئه کمونیستی به رهبری کوبا علیه ایالات متحده، پروژه به حداکثر رساندن حاکمیت و مصونیت سرمایه پنهان شده است، در حالی که هم‌زمان هرگونه بینش مستقل و بدیل برای زندگی و رفاه جمعی سرکوب می‌گردد.

تشدید محاصره کوبا با چرخشی روزافزون و آشکارتر به‌سوی قاره آمریکا به‌عنوان صحنه‌ای برای نمایش بی‌همتای قدرت ایالات متحده پیوند خورده است. این چرخش نیم‌کره‌ای تحت لوای شرم‌آور «دکترین دانرو» (Donroe Doctrine) —همان‌گونه که در استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ تدوین شده و مقامات آمریکایی پیوسته آن را جار می‌زنند، از فراخوان پیت هگست، وزیر جنگ، برای «عظمت بخشیدن دوباره به قاره آمریکا» گرفته تا ویدیوی سفیر آمریکا در پاناما، کوین مارینو کابررا، که در آن فضایل برتری نامحدود منطقه‌ایِ آمریکا ترویج می‌شود— رخ داده است. چنین چرخشی به‌هیچ‌وجه صرفاً یک لاف‌زنی نیست. دولت ترامپ در تلاش‌هایش برای دامن زدن به اقبال انتخاباتی راست افراطی در سراسر قاره آمریکا موفقیت هشداردهنده‌ای داشته است؛ نوعی «اتحاد برای واپس‌گرایی» که از خاویر میلی در آرژانتین تا نایب بوکله در السالوادور، و از آبلاردو د لا اسپریا در کلمبیا تا خوزه آنتونیو کاست در شیلی را در بر می‌گیرد. این شبکه در حال انحصار و تثبیت اتحادها که تحت لوای «سپر قاره آمریکا» و با بهانه نخ‌نمای جنگ علیه «نارکوتروریسم» گرد هم آمده است، هدف آن دارد که نیم‌کره غربی، یا همان «حیاط خلوت» سابق ابرقدرت آمریکا را، به تعبیر ویلیام کالیسون و ورونیکا گاگو، به «حیاط جلویی برای آزمایش‌های فاشیستی» بدل سازد.

اگرچه به نظر می‌رسد استبداد انتخاباتی روش محبوب‌تر باشد، دولت ترامپ به‌روشنی نشان داده است که «دکترین مونرو ۲.۰» هیچ ابایی از احیای مدل جنگ‌افروزانه تهاجم به گرانادا در سال ۱۹۸۳ یا پاناما در سال ۱۹۸۹ ندارد. در عملیاتی که به‌وضوح هدف گشودن جبهه کوبا را نیز دنبال می‌کرد (اول کاراکاس را می‌گیریم، بعد هاوانا را…)، ربایش مادورو راه را برای تسخیر و کنترل از راه دور دولت دلسی رودریگز در ونزوئلا هموار ساخت؛ کشوری که بنا بر گزارش‌ها، مارکو روبیو از طریق واتس‌اپ در اداره آن شراکت دارد، آن هم در برهه‌ای که بخش حیاتی نفت ونزوئلا در دست آمریکایی‌هاست و دولت ونزوئلا سیاست خارجی خود را تسلیم دیکته‌های ایالات متحده کرده است، از جمله تصمیم اخیر ونزوئلا —که شاید چشمگیرترینِ این حرکات باشد— مبنی بر خروج از دیوان کیفری بین‌المللی که سیبل ویژه خشم روبیو بود. ترامپ چنان مسحور نمایش موفقیتِ آنچه مدل ونزوئلایی خوانده می‌شود —یا آنچه تحت عنوان «مدیریت رژیم» یا «ویرایش رژیم» نیز شناخته می‌شود— شده بود که در کمال پوچی تصور می‌کرد می‌تواند این مدل را در مورد ایران نیز پیاده کند و تا آنجا پیش رفت که خواستار اجازه انتصاب آیت‌الله جدید شد، در حالی که اسرائیلی‌ها توطئه می‌کردند تا محمود احمدی‌نژاد، یهودستیزِ بدنام، را به این مقام برگزینند.

بر هیچ‌کس پوشیده نیست که آن‌ها مشتاقند این مدل را بر کوبا نیز پیاده کنند؛ از همین رو، پیرامون احتمال کاهش محاصره در صورت جایگزینی رئیس‌جمهور کوبا، میگل دیاز کانل، با چهره‌ای مطیع‌تر، سخن‌های بسیاری به میان آمده است. بدین منظور، یک کارگروه جدید توسط سازمان سیا برای کاشتن بذر نفاق در میان نخبگان حاکم کوبا تشکیل شده است. به نظر می‌رسد نامزد تبدیل شدن به مردِ ترامپ در هاوانا، رائول گیرمو رودریگز کاسترو، نوه رهبر پیشین ۹۵ ساله کوبا، رائول کاسترو باشد؛ کسی که ایالات متحده در تاریخ ۲۰ مه گذشته پرونده‌ای به اتهام قتل علیه او گشود. رودریگز کاسترو پیش‌تر در جریان سفر جان راتکلیف، مدیر سیا به کوبا با وی دیدار کرده و به‌تازگی نیز در مصاحبه‌ای با یو‌اس‌‌ای تودی اعلام کرده است (با وجود اینکه دست‌کم در ظاهر مقطعی، او تنها یک سرهنگ وزارت کشور است و هیچ منصب رسمی ندارد) که آماده مذاکره با شخص ترامپ است. ایده کنار گذاشتن مجاری دیپلماتیک و حقوقی به نفع «معاملات» شخصی‌سازی‌شده با قدرت‌مندان واقعی، که از ویژگی‌های بارز ترامپ و اطرافیان اوست، در اینجا نیز به‌وضوح عیان می‌شود. همان‌گونه که فردی نزدیک به مذاکرات مخفیانه میان آمریکا و کوبا به نیویورک تایمز اعلام کرده بود، انتخاب رودریگز کاسترو ممکن است از آن جهت نیز باشد که او هم‌زبان با ترامپ سخن می‌گوید و «علاقه او به مادیات می‌تواند گویای پذیرش ایده‌های سرمایه‌داری از سوی وی باشد»؛ در همین راستا، رودریگز کاسترو متهم شده است که برای تسهیل یک عملیات قاچاق در مقیاس وسیع به داخل و خارج از جزیره، کالاهای لوکس به‌عنوان رشوه دریافت کرده است.

سرمایه‌داری —نه صرفاً پیاده‌سازی یک سیستم بازار، بلکه بیشتر به معنای امکان غارت و ثروت‌اندوزی لجام‌گسیخته برای هم‌پیمانان با دولت ترامپ— هسته مرکزی این محاصره است که به‌مثابه ابزاری برای اخاذی امپریالیستی عمل می‌کند. این محاصره تا همین جای کار نیز به مجموعه‌ای از تدابیر اقتصادی از سوی دولت دیاز کانل منجر شده است که درهای کوبا را به روی سرمایه‌گذاری‌های مالی و املاک باز می‌کند؛ به‌ویژه از سوی طبقه تجاری کوبایی-آمریکایی در تبعید که مصمم به کنار زدن حزب کمونیست از عرصه قدرت است. ترامپ پنهان نکرده است که مایل است پس از سقوط کاستروئیسم، نخستین هتل را در آنجا بنا کند. بنابراین، دور از ذهن نیست که کوبای پیش از انقلاب —همان بهشت غارت‌گری که در فیلم پدرخوانده به تصویر کشیده شده است— را شبیه‌ترین تجسم ممکن از آرمان‌شهر ترامپ بدانیم.

در مقابل، کوبای معاصر امروزه، در تکراری نامحتمل از پروپاگاندای جنگ سرد، به‌عنوان یک نِمِسیس [دشمن مقدر و] ویران‌شهریِ ایالات متحده در حال بازآفرینی است. فرمان‌های اجرایی ترامپ در ماه‌های ژانویه و مه که کوبا را هدف قرار دادند، و همچنین موج جدیدی از تحریم‌ها و تعرفه‌ها که به زرادخانه پربارِ این محاصره افزوده شده‌اند، همگی با استناد به یک «وضعیت اضطراری ملی» ناشی از «تهدید غیرعادی و فوق‌العاده» دولت کوبا برای امنیت ملی آمریکا توجیه می‌شوند. در راستای کمک به چنین ادعای مضحکی، وزارت امور خارجه گزارشی صدصفحه‌ای منتشر کرد —که ظاهراً توسط پلتفرم هوش مصنوعی مولد Claude تهیه شده است— با عنوان پرطمطراق کوبا: پایتخت کمونیسم در قرن بیست‌ویکم. هدف آشکار این گزارش پیوند زدن تلاش برای تبدیل کوبا به یک قلمرو وابسته و مطیع از طریق جنگ اقتصادی (و در نهایت نظامی) با کارزار روزافزون و سبعانه‌تر سرکوب دگراندیشان سیاسی در داخل خود ایالات متحده است؛ همان‌گونه که در تفاهم‌نامه امنیت ملی ریاست‌جمهوری شماره ۷ بیان شده و احکام سنگین زندان برای مدافعان پریریلند (Prairieland) بر اساس سست‌ترین استدلال‌ها، تصویری دلهره‌آور از آن ارائه می‌دهد.

با وارونه جلوه دادن تاریخ، بر اساس سطرهای آغازین این گزارش، «رژیم کوبا طی نزدیک به هفت دهه، یک کارزار مستمر خرابکارانه را علیه ایالات متحده به راه انداخته است.» در اینجا با نمونه‌ای از تخیل توطئه‌پنداری روبه‌رو هستیم که (به‌صورت خودکار) با تمام قوا در حال کار است: به‌رغم وضعیت فقر در این جزیره و عدم‌تقارن تقریباً مطلق از نظر قدرت نظامی و اقتصادی میان دو کشور، کوبا «یک شبکه پهناور نیم‌کره‌ای» را سازماندهی کرده، در «بالاترین سطوح» دولت آمریکا نفوذ کرده و «یک زیرساخت انقلابی طراحی کرده تا ایالات متحده را علیه خودش بشوراند». این زیرساخت که نه بر پایه مارکسیسم سنتیِ مبارزه طبقاتی، بلکه بر اساس سنتزی کاستروئیستی از جهان‌سوم‌گرایی و «انقلاب نژادی» بنا شده است، همه را از کارن باس تا باراک اوباما، از حزب پلنگ سیاه، مجمع خلق (People’s Forum)، دموکراسی ناو! گرفته تا انبوهی از دپارتمان‌های دانشگاهی و سازمان‌های جامعه مدنی، به تسخیر خود درآورده است. همان‌گونه که شریس بردن-استلیِ پژوهشگر استدلال کرده است، این ملغمه از «وحشت‌های سرخ» دیرین، شکلی پایدار از «حکمرانی ضدکمونیستی» را به اجرا می‌گذارد: هم‌گرایی اقتدار عمومی و خودسانسوری «برای مجازات، قاعده‌مندسازی، سانسور و جرم‌انگاری ایده‌ها و باورهایی که ستم نژادی، نابرابری اقتصادی و تضاد طبقاتی را به چالش می‌کشند —با انگ “کمونیست” زدن به آن‌ها».

با این حال، اظهاراتِ فزاینده و هذیان‌گونه درباره تهدید کمونیستی برخاسته از هاوانا، دیگر متکی بر یک عقل سلیم و استوارِ دوران جنگ سرد نیست که در آن سرمایه‌داری امری طبیعی (یا نعمتی خدادادی) و هرگونه بدیلی برای آن، پلیدیِ خرابکارانه‌ای به شمار می‌آمد. کارکرد این اظهارات، تحکیم هیچ‌گونه اجماعی نیست و چه‌بسا حتی در پی ساختن آن هم نباشد، بلکه به نظر می‌رسد عمدتاً برای مصرف داخلی در اتاق‌های پژواک اتاق وضعیت کاخ سفید و فضای رسانه‌ای شعار مگا (MAGA) طراحی شده است. متأسفانه، در غیاب یک مقاومت یا اپوزیسیون هم‌تراز، زورِ بدون رضایت و سلطهِ بدون هژمونی می‌تواند تا مسافت‌های دورودرازی پیش بتازد. در پسِ نمای خیال‌پردازانه یک توطئه کمونیستی به رهبری کوبا علیه ایالات متحده، پروژه‌ای نهفته است —که در سطح ملی و منطقه‌ای هنوز با هیچ مانعی روبه‌رو نشده است— تا حاکمیت و مصونیت سرمایه را به اوج رسانده و در عین حال، هرگونه بینش مستقل و بدیل برای زندگی و رفاه جمعی را سرکوب کند. گرسنگی و یأس ابزارهای این راه، و تسلیم و وابستگی، اهداف آنند. در درازمدت، تنها بازآفرینیِ آنچه گزارش وزارت امور خارجه به‌عنوان خطرناک‌ترین صادرات کوبا توصیف می‌کند —یعنی یک انترناسیونالیسم رهایی‌بخش، ضدامپریالیستی و ضد نژادپرستی— است که می‌تواند به مقابله با پروژه ارتجاعیِ بازگرداندن قاره آمریکا به عصر طلایی امپریالیسم نژادی، غارت و سلب حقوق از طریق فناوری‌های نظامی، حقوقی و مالی قرن بیست‌ویکم برخیزد. همان‌گونه که ایرامیس روسیک، مفسر کوبایی، با طعنه اشاره کرده است، این محاصره می‌کوشد تا «یک ملت کامل را چنان گرسنگی دهد تا از عشق ورزیدن به انقلاب خود پشیمان شوند» و هرگونه انگیزه داخلی برای دموکراسی‌سازی را خفه کرده است. به هر روی، نمی‌توان «کسانی را که گرسنگی را به‌مثابه ابزاری سیاسی مدیریت می‌کنند، به‌عنوان “رهایی‌بخش” و “پرچم‌دار دموکراسی” پذیرفت».

در این میان، شاید این واقعیت مایه دلگرمی ما باشد که حامیان مداخله و تغییر رژیم، در سایه افتضاح جاری در ایران و پایین بودنِ شدید میزان محبوبیت ترامپ، بیش از پیش از تزلزل‌های او سرخورده شده‌اند. تنها می‌توانیم امیدوار باشیم که هشتگ احمقانه #DoItTrumpDoIt همچنان نادیده گرفته شود.

آلبرتو توسکانو

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب