
درس اول سال تحصیلی: اتحاد یعنی قدرت! درک «سلاح کارآمد و نیرومند» حزب ۱۰۰ ساله – یهزپنگ
یهزپنگ پژوهشگر مرکز تحقیقات جبهه متحد در مدرسه عالی حزب کمیته مرکزی (آکادمی ملی مدیریت)
ترجمه مجله جنوب جهانی
سال ۲۰۲۶ مصادف است با یکصد و پنجمین سالگرد تأسیس حزب کمونیست چین. حزبی با بیش از ۱۰۰ میلیون عضو که بیش از ۷۰ سال به طور مداوم حکومت کرده است، چگونه توانسته ۱۴۰۰ میلیون نفر را به سوی ثبت «دو معجزه» هدایت کند، در حالی که برخی کشورهای غربی با سیستم چندحزبی در گرداب قطبیشدن، بنبست و چرخه باطل «سیاستهای یکبوم-و-دو-هوا» گرفتار شدهاند؟ پاسخ در یک کلمه خلاصه میشود: اتحاد.
چرا جبهه متحد «سلاح کارآمد و نیرومند» حزب کمونیست چین برای حرکت از پیروزی به پیروزی نامیده میشود؟ چرا سیستم جدید احزاب سیاسی چین مسیر «کپیبرداری» را انتخاب نکرد، بلکه به عنوان یک تمدن حزبی «مبتنی بر همکاری» از دل خاک خود این کشور برآمد؟ از سیستم «سه-سه» تا سیستم جدید احزاب سیاسی چین، و از «سلاح کارآمد» تا «سلاح کارآمد و نیرومند»، چرا جبهه متحد امروز حتی پراهمیتتر از گذشته شده است؟
در «درس اول سال تحصیلی» امروز، بیایید همراه هم گامهای پرتوان این حزب ۱۰۰ ساله را دنبال کنیم، رمز پیروزی نهفته در واژه «اتحاد» را درک کنیم، ببینیم این سلاح کارآمد و نیرومند جبهه متحد چگونه در مسیر قرنی خود نقشی کلیدی ایفا کرده است، منطق تاریخی و مزایای عملی سیستم جدید احزاب سیاسی چین را بفهمیم و در نهایت به منطق عمیق تکیه حزب ما بر اتحاد برای خلق تاریخ و حرکت به سوی آینده پی ببریم.
یهزپنگ، پژوهشگر مرکز تحقیقات جبهه متحد در مدرسه عالی حزب کمیته مرکزی (آکادمی ملی مدیریت):
همین تابستان امسال، یک خبر مضحک و در عین حال گریهآور منتشر شد. پاندای سرخ سرزمین اصلی چین در تایپه به نمایش درآمد؛ ظاهر پشمالو و بامزه آن دلهای بیشماری را برد و مردم تایوان برای بازدید از آن صف کشیدند. این رویداد در اصل یک مبادله فرهنگی آرامشبخش میان دو سوی تنگه بود، اما رسانهها و ارتش سایبری وابسته به جناح سبز (حامیان تجزیهطلبی) کاملاً کنترل خود را از دست دادند و به زور روی این حیوان کوچک برچسب «جبهه متحد» (تونکژان) زدند؛ یک تعامل دوستداشتنی با حیوانات خانگی را کاملاً به عنوان یک «توطئه سیاسی» تفسیر کردند.
«هر چیزی میتواند جبهه متحد باشد، و هرگونه رفتوأمد همان نفوذ است»؛ این روایت تحریفشده اکنون به ترفند همیشگی مقامات حزب پیشرو دمکراتیک تایوان و برخی محافل رسانهای خارج از کشور بدل شده است. به محض شنیدن واژه «جبهه متحد»، برخی بلافاصله خشمگین و حساس میشوند و اصرار دارند آن را به زور به «نفوذ» ربط دهند، تا جایی که دچار «هراس از جبهه متحد» شدهاند.
اما اگر از زاویه دیگری نگاه کنیم، هرچه بیشتر سیاه نمایی شود و مورد هراس قرار گیرد، دقیقاً نشاندهنده وزن و ارزش بالای این موضوع است. آنچه آنها از آن میترسند، هرگز خود واژه «جبهه متحد» نیست، بلکه ترسی است از اینکه دلهای مردم چین به هم نزدیک شود، نیرویشان یکپارچه گردد و دیگر فریب «اخاذیهای کلامی» را نخورند.
فعالیتهای جبهه متحد سالهاست که جریان دارد و کاملاً شفاف و سربلندانه است. جبهه متحد چیست؟ «جبهه متحد که به اختصار تونکژان نامیده میشود، جوهرهاش اتحاد و پیوند بزرگ، دوستیابی و ارتقای همدلی، و اشتراکگذاری در عین حفظ تفاوتها برای توسعه مشترک است.» سخنگوی دفتر امور تایوان پیشتر این موضوع را کاملاً روشن کرده است؛ جبهه متحد به هیچ وجه یک توطئه نیست.
امسال یکصد و پنجمین سالگرد تأسیس حزب کمونیست چین است. در این مسیر ۱۰۵ ساله همراه با فراز و نشیبها، حزب ما از یک سازمان کوچک چند ده نفره به بزرگترین حزب حاکم جهان با ۱۰۰ میلیون عضو تبدیل شده و کشوری با ۱۴۰۰ میلیون نفر جمعیت را هدایت کرده تا از مرحله «برپا خاستن» و «ثروتمند شدن» به «مقتدر شدن» برسد. چرا حزب کمونیست چین موفق است؟
چند آمار ملموس را به شما ارائه میدهم تا با هم عظمت این «معجزه حزبی» را حس کنیم. در سراسر جهان و در میان بیش از ۲۰۰ کشور، در مجموع نزدیک به ۱۰,۰۰۰ حزب سیاسی وجود دارد که تعداد بسیار کمی از آنها بیش از یک قرن دوام آوردهاند. در میان احزاب صدساله نیز، تنها و تنها یک حزب در کل جهان وجود دارد که توانسته بیش از ۷۰ سال متوالی حکومت کند و همزمان دو معجزه بزرگ «رشد سریع اقتصادی» و «ثبات بلندمدت اجتماعی» را بیافریند.
حال نگاهی بیندازید به سیستم «رقابت چندحزبی» که غرب قرنهاست آن را تبلیغ میکند؛ اکنون در چه وضعیتی است؟ قطبیشدن و درگیریهای زشت دو حزب در آمریکا به حدی رسیده که دولت فدرال به راحتی تعطیل میشود و تصویب یک لایحه زیرساختی ممکن است بیش از یک دهه به درازا بکشد. پروژه قطار سریعالسیر ۵۲۰ مایلی کالیفرنیا که در سال ۲۰۰۸ تصویب شد، تا امسال هنوز بخش اصلی آن زیر بار ترافیک نرفته و بودجه آن از ۳۳ میلیارد دلار به بیش از ۱۲۰ میلیارد دلار جهش یافته است؛ نمونه بارز خلف وعده در دنیای زیرساخت! در اروپا اوضاع آشفتهتر است؛ تکهتکهشدن شدید احزاب باعث شده مذاکرات برای تشکیل کابینه ماه ها طول بکشد و سیاستها مدام تغییر کنند. بریتانیا از زمان همهپرسی خروج از اتحادیه اروپا در سال ۲۰۱۶، ظرف تنها ۱۰ سال هفت نخستوزیر عوض کرده است که کوتاهترین آنها تنها ۴۹ روز کار کرد؛ حتی کوتاهتر از دوره آزمایشی کاریابی ما! برخی کشورهای در حال توسعه نیز که سیستم چندحزبی را کورکورانه کپی کردهاند، اکثراً در گرداب باطل «جابهجایی احزاب، بیثبانی سیاسی و بنبست در توسعه» گرفتار شدهاند.
ریشه این مشکل کجاست؟ منطق زیرین سیستم حزبی غرب از اساس بر پایه «تقابل» استوار است: من سر کار میآیم، تو کنار میروی؛ منافع من در اولویت است، خواستههای تو به حاشیه میرود. جوهره این سیستم، بازی با حاصلجمع صفر و برد مطلق برنده است.
اما چین مسیری کاملاً متفاوت را پیموده است. رنگ و بوی این مسیر شکاف نیست، بلکه اتحاد است؛ جوهره این مسیر تقابل نیست، بلکه همکاری است. این مسیر همان «سیستم همکاری چندحزبی و مشاوره سیاسی تحت رهبری حزب کمونیست چین» است که ما آن را «سیستم جدید احزاب سیاسی» مینامیم.
جبهه متحد، منشأ پرورش سیستم جدید احزاب سیاسی چین
خیلیها تصور میکنند که سیستم حزبی چین «چارچوبی است که از خلاء طراحی شده»، اما واقعیت اصلاً اینگونه نیست. انگلس در نامه سال ۱۸۹۰ خود به یو. بلوخ جمله مشهوری دارد که میگوید تاریخ در شرایط و پیشفرضهای کاملاً مشخصی ساخته میشود: «که در این میان پیشفرضها و شرایط اقتصادی در نهایت تعیینکننده هستند. اما شرایط سیاسی و مانند آن، و حتی سنن و باورهایی که مدتها در ذهن مردم ریشه دواندهاند نیز نقش مشخصی ایفا میکنند.» سیستم جدید احزاب سیاسی دقیقاً از دل خاک اقتصادی، سیاسی و فرهنگ سنتی چین «روئیده» و حاصل «برآیند نیروهای تاریخی» است. این مسیر از تقلید از سیستم چندحزبی غرب آغاز شد، به دیکتاتوری تکحزبی گومیندانگ رسید، و در نهایت با طیکردن یک پروسه نفیِ نفی، به سیستم جدید «رهبری یک حزب و همکاری چند حزب؛ حکومت یک حزب و مشارکت چند حزب در اداره کشور» دست یافت. منطق بسیار ساده است: تنها سیستمی که از دل خاک خودی برآمده باشد دارای حیات و پایداری است؛ مشق شب کپیشده هرگز نمیتواند پاسخگوی برگه امتحانی خود انسان باشد.
اگر یک قرن به عقب برگردیم، ساختار اقتصادی و اجتماعی نیمهاستعماری و نیمهفئودالی چین، مسیر رشد سیاسی ما را از اساس تعیین کرد. چینِ آن زمان ساختار اقتصادی پیچیدهای شامل اقتصادتحت کنترل قدرتهای امپریالیستی، اقتصاد فئودالی، اقتصاد سرمایهداری دولتی، سرمایهداری ملی و همچنین اقتصاد دهقانی و فردی داشت. تضادهای اجتماعی نیز علاوه بر تضاد میان فئودالیسم و تودههای مردم، با تضاد میان امپریالیسم و ملت چین ترکیب شده بود. مبارزه تکنفره هیچ طبقه به تنهایی نمیتوانست چین را نجات دهد؛ برای دستیابی به استقلال ملی و آزادی مردم، تشکیل گستردهترین جبهه متحد الزامی بود.
علاوه بر خاک اقتصادی و سیاسی یادشده، در این سیستم رمز و رازهای فرهنگی مردم چین نیز نهفته است. نیاکان ما از دیرباز گفتهاند: «همدلی و سازگاری موجب آفرینش است، اما یکدستسازی کورکورانه مانع تداوم میشود.» مفهوم «سازگاری و اتحاد» حلم و حکمت رفتارشناختی است که در گوشت و پوست مردم چین ریشه دارد؛ در همه امور، سازگاری باعث زیست مشترک میشود و یکدستسازی اجباری به خشکی و نابودی میانجامد. اندیشه «سازگاری و اتحاد» دقیقاً بیانگر انتظارات فرهنگ سنتی چین از بهترین حالت روابط میان پدیدههای گوناگون است.
سیستم جدید احزاب سیاسی، به عنوان یک سیستم سیاسی پایه که از دل خاک چین برآمد، دقیقاً یکی از فرمهای مهم تحقق «جبهه متحد» (یکی از سه سلاح کارآمد حزب) در عرصه ساختار سیاسی است. شکل اولیه این سیستم به دوران جنگ مقاومت در برابر ژاپن بازمیگردد. در آن زمان، حکومت منطقه مرزی شانشی-گانسو-نینگشیا سیستم «سه-سه» را اجرا کرد که در آن اعضای حزب کمونیست، عناصر ترقیخواه چپ و گروههای میانه هرکدام یکسوم سهم داشتند. این کار هم حق رهبری پرولتاریا را تضمین میکرد و هم به احزاب دمکراتیک و افراد مستقل اجازه میداد واقعاً در ساختار حکومت مشارکت کنند و جبهه متحد ملی ضد ژاپن را به طور موثری استحکام بخشند. در آن دوران، تعداد زیادی از جوانان میهنپرست زندگی در مناطق تحت کنترل گومیندانگ را رها کرده و به سوی یَنآن و مناطق آزادشده شتافتند؛ نه از روی اجبار، بلکه با این باور قلبی که امید در اینجاست.
به منظور ارتقای توسعه پایگاههای دمکراتیک ضد ژاپن و استحکام جبهه متحد ملی، حزب کمونیست چین سیستم حکومت دمکراتیک «سه-سه» را در مناطق مرزی اجرا کرد. در مارس ۱۹۴۰، دستورالعمل کمیته مرکزی حزب کمونیست چین در خصوص مسائل حکومتی صریحاً مقرر داشت: «طبق اصول حکومت جبهه متحد ملی ضد ژاپن، در سهمیهبندی پرسنل، اعضای حزب کمونیست باید یکسوم، عناصر ترقیخواه چپ غیرحزبی یکسوم و عناصر میانه بدون گرایش خاص یکسوم را تشکيل دهند.»
علاوه بر «حرکت به سوی یَنآن»، جریان «حرکت به سوی شمال» نیز وجود داشت.
در ۳۰ آوریل ۱۹۴۸، کمیته مرکزی حزب کمونیست چین شعارهای «روز جهانی کارگر» را منتشر کرد و رسماً از همه احزاب دمکراتیک، تشکلهای مردمی و شخصيتهای برجسته دعوت نمود تا کنفرانس مشورتی سیاسی را برای دستیابی به توافق جهت تشکیل دولت ائتلافی دمکراتیک برگزار کنند.
با انتشار این خبر، تمام کشور تکان خورد. رهبران احزاب دمکراتیک مانند لی جیشن و شن جونرو، و شخصيتهای برجسته عرصه فرهنگ و علم مانندگو موئو و مائو دون، با به جان خریدن خطرات جانی و محاصره گومیندانگ، از هنگکنگ، مناطق تحت کنترل حکومت و خارج از کشور به سوی مناطق آزادشده در شمال حرکت کردند. باز هم هیچ اجبار یا معامله مالی در کار نبود؛ آنها خود خواسته تصمیم گرفتند در کنار حزب کمونیست بایستند، وارد جبهه متحد دمکراتیک مردم شوند و با هم درباره نحوه ساختن چین جدید مشورت کنند.
این انتخاب تاریخ بود. از همان بدو تولد، رابطه احزاب ما «رقیب» نبود، بلکه «همرزم» بود؛ الگوی سیستمی ما «چرخش دورهای در قدرت» نبود، بلکه «همکاری و کار مشترک» بود.
این را مقایسه کنید با منشأ احزاب غربی؛ حزب ویگ و حزب توری در بریتانیا نماینده منافع گروههای مختلف اشرافی بودند؛ حزب دمکرات و جمهوریخواه در آمریکا نیز در جوهره خود ابزار مبارزه جناحهای مختلف سرمایهداری هستند. آنها از روز اول تولد برای تصاحب قدرت حکومتی آمدهاند و تقابل در گوشت و پوست آنها نهادینه شده است.
از این رو میگوییم غرب دارای «سیستم حزبی رقابتی» است و چین دارای «سیستم حزبی مبتنی بر همکاری». ژن همکاری که در رگهای ما جریان دارد، دقیقاً همان چیزی است که جبهه متحد به ما بخشیده است.
این ژن همکاری، روابط حزبی بینظیر ما را پایهگذاری کرده است. همه ما خطمشی ۱۶ کلمهای را شنیدهایم: «همزیستی بلندمدت، نظارت متقابل، صداقت کامل با یکدیگر، و شریک بودن در شادی و غم». حزب کمونیست چین حزب حاکم است و هشت حزب دمکراتیک احزاب مشارکتی هستند. در اینجا باید تاکید کرد: آنها «احزاب اپوزیسیون خارج از قدرت» یا «احزاب مخالف» نیستند. احزاب اپوزیسیون مدام منتظر اشتباه حزب حاکم هستند تا جای آن را بگیرند؛ منطق احزاب مخالف سادهتر است: مخالفت صرفاً برای مخالفت، بدون توجه به اینکه سیاست خوب است یا بد، ابتدا آن را رد میکنند. اما «حزب مشارکتی» چیست؟ حزبی است که در قدرت دولتی شرکت میکند، در مشاوره پیرامون خطمشیهای کلان و انتخاب رهبران کشور حضور دارد، در مدیریت امور کشوری سهیم است و در تدوین و اجرای خطمشیها، قوانین و مقررات ملی مشارکت میجوید. در یک کلام: همه سوار بر یک قایقیم؛ اگر کشور خوب باشد، همه خوبند و اگر کشور با سختی روبرو شود، همه با هم بار آن را به دوش میکشند.
زمانی که تازهکار بودم، همراه هیئت پژوهشی مدرسه عالی حزب به بیجی در استان گوئیژو رفتم. از نزدیک دیدم که چگونه کمیتههای مرکزی احزاب دمکراتیک مختلف طی بیش از ۳۰ سال مداوم و بدون وقفه از ساختوساز در منطقه شمال غرب گوئیژو پشتیبانی کردهاند. این ترتیبات ساختارمند مرا بسیار تحت تاثیر قرار داد و باعث شد تصمیم بگیرم تحقیق روی جبهه متحد و «علم اتحاد» حزب کمونیست چین را دنبال کنم. در سالهای مبارزه با فقر، کمیتههای مرکزی احزاب دمکراتیک به نمایندگی از کمیته مرکزی حزب کمونیست، نظارت دمکراتیک بر مبارزه با فقر را در ۸ استان مرکزی و غربی با ماموریتهای سنگین بر عهده گرفتند. آنها به روستاها و خانهها رفتند تا واقعیتها را بررسی کنند؛ هیچکدام کنار نایستادند تا متلک بگویند و هیچکدام منتظر دیدن شکست نبودند.
این مسئله در عرصه سیاسی غرب کاملاً غیرقابل تصور است. وقتی حزب حاکم سیاستی برای رفاه مردم ارائه میدهد، اولین واکنش حزب مخالف ایرادگیری، سیاهنمایی و کارشکنی است؛ بهترین حالت برای آنها زمینزدن شماست تا افتخار کار به نام آنها ثبت شود. چرا ما میتوانیم این کار را بکنیم؟ زیرا موضوع همیشگی جبهه متحد، همیشه اتحاد و پیوند بزرگ بوده است. احزاب سیاسی ما منفعت منفرد و شخصی ندارند؛ منافع حزب کمونیست همان منافع کشور و مردم است و خواستههای احزاب دمکراتیک نیز همواره با رستاخیز ملی همگام است. وقتی هدف یکی باشد، طبیعتاً میتوان با صداقت کامل کنار هم کار کرد.
علاوه بر این، همکاری ما فقط در حد حرف نیست، بلکه دارای یک مکانیسم مشورتی کاملاً بالغ است: مشاورههای موضوعی، مشاورههای تخصصی، مشاورههای صنفی و مشاورههای رسیدگی به پیشنهادات. این فرآیند تشریفاتی نیست، بلکه مشورت واقعی و اجرای واقعی است. جوهره این مکانیسم، اصل «مشورت خوب برای امور» است. امور مربوط به عموم مردم باید با مشورت عموم انجام شود تا بزرگترین مخرج مشترک خواستههای کل جامعه پیدا شود؛ این معنای واقعی دمکراسی مردمی و سرچشمه حیات سیستم جدید احزاب سیاسی است. این یک محصول وارداتی نیست، بلکه میوه ساختاری پُربرباری است که از پیوند اصول بنیادی مارکسیسم با واقعیتهای عینی چین و فرهنگ سنتی برجسته چینی به دست آمده است.
ویژگیهای برجسته و مزایای منحصربهفرد سیستم جدید احزاب سیاسی چین
برتری سیستم جدید احزاب سیاسی چین دقیقاً در چیست؟
در سال ۲۰۱۹، من به عنوان پژوهشگر مهمان در بریتانیا بودم؛ مهد سیستم حزبی غرب. موضوع تحقیق من «گفتمان بینالمللی سیستم جدید احزاب سیاسی چین» بود. در آن زمان اغلب با پرسشهایی از این دست روبرو میشدم: «شما پژوهشگران چینی همیشه از منظر تاریخی میگویید سیستم جدید احزاب سیاسی بومیِ چین است، اما چگونه میتوانید اثبات کنید که اگر سیستم حزبی غرب منتقل میشد، عملکرد بهتری از حال حاضر نداشت؟» یا «چگونه ثابت میکنید که این سیستم به اصطلاح جدید شما، صرفاً یک مرحله انتقالی به سوی سیستم حزبی غربی نیست؟» پرسشهای گوناگون و متعددی با محوریت «غربمحوری» وجود داشت. برای پاسخ به چنین پرسشهای تند و تیزی، اتکا به تاریخ به تنهایی کافی نیست، بلکه باید مزایای عملی و ملموس سیستم خود را کاملاً روشن بیان کنیم.
بنیادیترین مزیت، پایبندی به رهبری حزب کمونیست چین است.
گاهی اوقات در فضای مجازی افرادی بحث میکنند که: «آیا رهبری یک حزب هنوز هم دمکراسی نامیده میشود؟» من مایلم در پاسخ بپرسم: حق تعریف دمکراسی چرا باید فقط در دست غرب باشد؟
غرب دهههاست که به جهان القا کرده: رقابت چندحزبی و چرخش در قدرت = دمکراسی، و در غیر این صورت «استبداد» است. اما آنها هرگز جرات نمیکنند بگویند که جوهره دمکراسی، سالاری و سرور بودن مردم است؛ حل مشکلات مردم و تحقق منافع آنهاست. اگر در انتخاباتها مدام نمایندگان سرمایهداران انتخاب شوند، خواستههای مردم عادی در دریا گم شود و توسعه کشور فاقد برنامهریزی بلندمدت باشد، این «دمکراسی» چیزی جز یک بازی بستهبندیشده زیبا برای تقسیم منافع نیست.
رهبری حزب کمونیست چین خودخوانده نیست، بلکه انتخاب تاریخ و انتخاب مردم است. نقش حزب در سیستم به عنوان هدایتکننده کل و هماهنگکننده بخشهای مختلف، به معنای مداخله در همه جزئیات نیست، بلکه تعیین مسیر، برنامهریزی کلان، تدوین سیاستها و ارتقای اصلاحات است. هسته اصلی این مزیت، تضمین تداوم، ثبات و نگاه راهبردی در توسعه کشور است. کاراکترهای چینی بسیار جالبند و حکمت عمیقی در خود دارند؛ یک مرکز واژه «وفاداری» (忠) را میسازد، اما دو مرکز واژه «بیماری و گرفتاری» (患) را شکل میدهد.
اگر یک مقایسه ملموس انجام دهیم، انتخابات چهار ساله آمریکا باعث میشود سیاستها با جابهجایی احزاب دچار «تغییرات پیدرپی و بیثباتی شدید» شوند که شبیه یک «شهربازی سیاستگذاری» است. اوباما پیمان پاریس را امضا میکند، ترامپ در دوره اول خود از آن خارج میشود و بایتن دوباره برمیگردد؛ اوباما اصلاحات بیمه درمانی را پیش میبرد، ترامپ آن را لغو میکند و بایتن دوباره ترمیمش میکند. با روی کار آمدن مجدد ترامپ، دستاوردهای بایتن دوباره به طور دستهجمعی لغو میشوند و سیاستهای اقلیمی، مهاجرتی و تجاری ناگهان چرخش میکنند. تغییر احزاب باعث نوسانات مخرب در سیاستها میشود؛ در چنین شرایطی برنامهریزی ۱۰ ساله پیشکش، اگر بتوان امور همان دوره تصدی را به سرانجام رساند باید آن را موفقیت دانست! اما چین چطور؟ از «برنامه پنجساله اول» تا «برنامه پنجساله پانزدهم»، ما یک نقشه راه را تا انتها دنبال میکنیم و نسل به نسل پیش میرویم.
امروزه مردم اغلب میگویند: بدون استهلاک داخلی، بدون گروگان گرفته شدن، و با پایبندی به بلندمدتگرایی. اگر دقیقتر فکر کنیم، سیستم حزبی ما الگوی بارز همین تفکر است: عدم استهلاک برای چرخش احزاب، عدم اتکا به گروههای ذینفع، و تمرکز همیشگی بر توسعه بلندمدت کشور و ملت؛ این بنیادیترین مزیتی است که رهبری حزب به این سیستم تزریق میکند.
اجرای این سیستم همچنین دارای توانمندیهای شگفتانگیزی است:
نخست، توانایی بسیج نیروها برای تمرکز بر کارهای بزرگ.
این نقطهای است که همه ما شاهد آن بودهایم. در نبرد با فقر، طی ۸ سال تمامی ۸۳۲ شهرستان فقیر رفع محرومیت شدند و ۹۸.۹۹ میلیون نفر از جمعیت روستایی فقیر کاملاً از فقر مطلق خارج گردیدند؛ رقمی معادل خارج کردن جمعیت یک کشور متوسط از فقر مطلق که در کل تاریخ بشریت بینظیر است. در عرصه زیرساختها نیازی به گفتن نیست: طول خطوط قطار سریعالسیر از ۵۰,۰۰۰ کیلومتر گذشته و بیش از ۷۰ درصد کل جهان را تشکیل میدهد؛ ۱۹۹,۰۰۰ کیلومتر بزرگراه با اقتدار در رتبه اول جهان قرار دارد و پلها، بنادر و تونلهای در سطح جهانی مدام رکوردهای جدیدی ثبت میکنند. من برای پژوهش به شینجیانگ رفتم؛ با افتتاح کامل بزرگراه ووئو، رویاهای هزارساله مردم شینجیانگ برای عبور آسان از کوههای تیانشان به واقعیت پیوست. طول تونل «پیروزی تیانشان» به ۲۲.۱۳ کیلومتر میرسد و از ۱۶ گسل زمینشناسی عبور میکند که سختی ساخت آن در جهان کمنظیر است. پیشتر عبور از کوههای تیانشان ۳ ساعت زمان میبرد، اما اکنون به ۲۰ دقیقه کاهش یافته است.
این دستاوردها در هر کشور غربی با سیستم چندحزبی کاملاً غیرقابل تصور است. جدالهای حزبی، تعارض منافع و تقسیم قدرت منطقهای باعث میشود پیش از شروع یک پروژه بزرگ، ۱۰ سال صرف بحث و جدل شود. اما سیستم ما میتواند منابع سراسر کشور را تجهیز کند، اراده عموم مردم را یکپارچه سازد و نیروها را برای غلبه بر موانع یکی پس از دیگری متمرکز کند. پشت این مسئله، قدرت سازمانی، توان بسیج و قدرت اجرای بالای سیستم حزبی ما قرار دارد.
دوم، توانایی یکپارچهسازی فوقالعاده برای نمایندگی منافع عموم مردم.
همه ما میدانیم که سیستمهای حزبی دارای ماهیت طبقاتی روشنی هستند. سیستم حزبی غرب در دوران انقلابهای بورژوایی شکل گرفت و محصول حفظ منافع بورژوازی بود. واژه Party در غرب از ریشه Part به معنای «بخش» گرفته شده است، یعنی ذاتاً «حزب منافع بخشی» است؛ یکی نماینده مجتمعهای نظامی است و دیگری نماینده غولهای مالی… هرکدام پایگاه رای خود را قفل میکنند، در انتخابات رای جمع میکنند و پس از پیروزی منافع را تقسیم مینمایند. سیاستهای ملی همواره حاصل سازش و چانهزنی گروههای ذینفع است و امکان ندارد نماینده عموم مردم باشد.
در سالهای اخیر، همراه با توسعه عمیق جهانیشدن اقتصاد، چندقطبیشدن سیاست، تنوع فرهنگی و اطلاعاتیشدن جامعه، میزان مدارا و سازش میان گروههای مختلف منافع کاهش یافته و همانطور که میبینید، کشورهای غربی عموماً گرفتار بحرانهای عمیق دمکراسی شدهاند.
در مقایسه، سیستم جدید احزاب سیاسی، رهبری حزب، جبهه متحد و دمکراسی مشورتی را به طور ارگانیک ترکیب کرده و نماینده «منافع کلان و یکپارچه» است. حزب کمونیست همواره نماینده بنیادیترین منافع عموم مردم است و هیچ منفعت ویژه و منفردی ندارد؛ هشت حزب دمکراتیک نیز با قشرهای مختلف مردم در ارتباطند و خواستههای متکثر را منعکس میکنند. این سیستم در عین نمایندگی حداکثری منافع بنیادی عموم مردم، میتواند منافع مشخص طبقات و بخشهای مختلف جامعه را نیز هماهنگ کرده و از طریق مشاوره سیاسی، نظرات گوناگون را یکپارچه سازد تا سیاستهایی منطبق بر منافع کلان و بلندمدت مردم شکل گیرد؛ این همان دستیابی به بزرگترین مخرج مشترک است.
به زبان ساده، احزاب غربی مشغول «تقسیم کیک» و قاپیدن سهم خود هستند؛ اما سیستم ما هم به عدالت در «تقسیم کیک» توجه دارد و هم روشن میکند که شرط و پایه تقسیم کیک این است که همگی یکدل و یکصدا برای «بزرگتر کردن کیک» تلاش کنیم تا همه بتوانند از دستاوردهای توسعه بهرهمند شوند.
همانطور که میدانید، ساختار داخلی جبهه متحد ما یک اتحاد «چهارگانه» است. این ساختار یکشبه ایجاد نشده، بلکه بر پایه تغییرات ساختار اجتماعی در مرحله جدید اصلاحات و گشایش اقتصادی، از اتحاد «سهگانه» گذشته تکامل یافته است. اتحاد «چهارگانه» نطاق جبهه متحد میهنپرستانه را بسیار گسترش داده و تحادی فراگیر شامل تمامی زحمتکشان سوسیالیست، سازندگان سازندگی سوسیالیستی، میهنپرستان حامی سوسیالیسم، و میهنپرستان حامی یکپارچگی میهن و متعهد به رستاخیز بزرگ ملت چین را شکل داده است. وقتی در کلاس درس این موضوع را مطرح کردم، دانشجویان دکتری واکنش سریعی نشان دادند و به شوخی گفتند در فیلمهای آمریکایی «انتقامجویان» (Avengers) وجود دارند، اما ما «اتحاد رستاخیزکنندگان» را داریم.
سوم، توانایی کارآمد و واقعبینانه در حکمرانی کشوری.
«اینکه کفش اندازه پا هست یا نه را فقط خود بپوشنده میداند». ارزیابی خوبی یا بدی یک سیستم در نهایت بستگی به کارآمدی حکمرانی آن کشور دارد. طی دهههای گذشته، چین یکی از امنترین کشورهای اصلی جهان بوده و به عنوان کشوری با بالاترین حس امنیت شناخته میشود؛ جریان Chinamaxxing فضای مجازی را پر کرده است؛ ما طی چند دهه مسیر صنعتیشدنی را پیمودهایم که کشورهای پیشرفته طی چند قرن طی کردند؛ در عرصه فناوری از دنبالهروی به حرکت پایاپای و سپس در عرصههای هوافضا، انرژیهای نو و فشار قوی به پیشتازی رسیدهایم و مدام در حال شکستن انحصارهای فناوری هستیم.
در مقابل، در غرب سیاستِ رد و ابطال همهگیر شده و تصمیمنگرفتن یا اجرا نکردن تصمیمات به یک رویه عادی تبدیل شده است. پشت حکمرانی کارآمد ما، پشتیبانی سیستم جدید احزاب سیاسی قرار دارد: تصمیمگیری علمی، اجرای قاطعانه و نظارت موثر. احزاب دمکراتیک مشاوران خوب، یاوران خوب و همکاران خوبی هستند که با هم «همخوانی بزرگ» میکنند، نه اینکه زیر پای یکدیگر را خالی کنند.
مهمتر از آن، این سیستم افسانه دمکراسی غربی را شکست و زدودن توهمات را ممکن ساخت. غرب مدتها سیستم خود را به عنوان «پایان تاریخ» بستهبندی میکرد، اما حقایق نشان داد که این سیستم تنها یکی از فرمهای تمدن سیاسی بشر است؛ نه تنها تنها راه نیست، بلکه لزوماً بهترین هم نیست.
سالهاست که غرب انحصار گفتمان دمکراسی را در دست داشته و جهان را شستشوی مغزی داده است: اینکه عدم کپیبرداری از سیستم چندحزبی به معنای «غیردمکراتیک بودن» است. بسیاری از کشورهای در حال توسعه این را باور کردند، اما نتیجه چه شد؟ بسیاری از کشورهای آسیا، آمریکای لاتین و آفریقا که الگوی غربی را کپی کردند، یا دچار بیثباتی و کودتاهای پیدرپی شدند، یا فساد افسارگسیخته و بنبست اقتصادی آنها را فرا گرفت و روزگار مردم روز به روز بدتر شد.
اما سیستم جدید احزاب سیاسی چین با دستاوردهای ملموس خود به جهان نشان داد: مسیر مدرنسازی منحصر به غرب نیست و الگوی سیستم حزبی نیز یگانه نیست. هر کشوری حق دارد سیستم سیاسی متناسب با شرایط ملی خود را انتخاب کند و مسیر توسعه خود را بپیماید.
ما هرگز به دنبال صدور سیستم خود نبوده و نیستیم، اما با موفقیت خود، سلطه سیستمی غرب را شکستهایم و برای کشورهایی که هم خواهان تسریع توسعه و هم خواهان حفظ استقلال ملی خود هستند، یک امکان کاملاً جدید فراهم کردهایم. این ارزش جهانی سیستم جدید احزاب سیاسی چین است؛ سیستمی که فرمهای تمدن سیاسی بشر را غنیتر ساخته و مسری بهتر در حکمرانی را به جهان نشان داده است. چندی پیش فیلمی به نام «به رستوران اژدها خوش آمدید» بسیار پرطرفدار شده بود؛ رفتم و دیدم، واقعاً عالی بود. کارگردان ون موجیه جملهای دارد که میگوید: «در طعم روی زبان، نحوه نگاه چینیها به خود و حتی به جهان نهفته است.» بله، مسیر ما انتخاب خود مردم چین است؛ غذای چینی غذاهای جهان را غنیتر کرده است، اما شما نمیتوانید مرا مجبور کنید که حتماً غذای چینی-آمریکایی «مرغ جنرال تسو» بپزم، چه برسد به اینکه بگویید فقط دستپخت شما «اصیل» است.
در مورد سیستمها نیز همینطور است. جای انکار ندارد که چه تجربیات چین و چه مشکلات پیش روی آن، مدتهاست از چارچوب نظریههای به اصطلاح «جهانشمول» غربی فراتر رفته است. به عبارت دقیقتر، چین دیگر نمیتواند صرفاً با اتکا به غربیشدن یا مطالعه غرب به خلاصه کردن تجربیات خود و مواجهه با مشکلاتش بپردازد؛ در چنین شرایطی، بازگشت به خویشتن و تحلیل درونی، طبیعیترین انتخاب ممکن است. درست مانند گذشته، این تفکر وابسته که «جهان غیرغربی یا باید به الگوی غربی نزدیک شود یا در مرحله مقاومت سخت در برابر آن قرار دارد و هیچ راه دیگری ندارد»، دیگر باید به زبالهدان تاریخ سپرده شود. تنها با ایجاد یک انقلاب معرفتشناختی که قوانین عام توسعه سیاسی را از فرم تکبعدی غربی آزاد کند، میتوان به استقلال گفتمانی، خودآگاهی علمی و اعتمادبهنفس نظری دست یافت؛ همان چیزی که امروزه تحت عنوان ساخت سیستم دانش مستقل چین بر آن تاکید میکنیم. وقتی میگوییم کسی دارای «پیشینه خانوادگی عمیق» است، منظورمان اصالت و دانش ریشهداری است که نسل به نسل منتقل شده است. اگر دقیقتر فکر کنیم، جبهه متحد دقیقاً همان «دانش بومی و ریشهدار» حزب ماست که از دل یک قرن انقلاب، ساختوساز و اصلاحات عبور کرده است. جبهه متحد تا حد زیادی یک نقطه ورود فوقالعاده برای ساخت سیستم دانش مستقل چین به شمار میرود.
مأموریت جدید جبهه متحد میهنپرستانه در عصر جدید
در ژوئیه امسال، من برای شرکت در نشست فرهنگ جبهه متحد به شانگهای رفتم و از محل برگزاری دومین کنگره ملی حزب کمونیست چین نیز بازدید کردم. شانگهای در حال پیشبردن پروژه «محل ارائه اولین سیاستهای جبهه متحد حزب» است. در دومین کنگره ملی حزب در سال ۱۹۲۲، حزب ما صریحاً سیاست جبهه متحد را مطرح کرد.
صدر مائو در سال ۱۹۳۹ در مقاله «انقلاب چین و حزب کمونیست چین» جملهای دارد: «پرولتاریای چین باید بداند: اگرچه خود آگاهترین و باسنادترین طبقه است، اما اگر تنها به نیروی طبقاتی خود متکی باشد، نمیتواند به پیروزی برسد. برای پیروزی، آنها باید در شرایط مختلف تمام طبقات و قشرهای انقلابی ممکن را متحد کرده و جبهه متحد انقلابی را سازماندهی کنند.» او در سال ۱۹۵۵ دوباره گفت: «آیا در نهایت به جبهه متحد نیاز داریم یا نه؟ اکنون این سوال زیاد مطرح میشود. این موضوعی نیست که یک حزب (حزب کمونیست یا کمیته مرکزی آن)، یک گروه، یا چند فرد بگویند میخواهیم پس باشد، یا نمیخواهیم پس نباشد. مسئله این است که ببینیم آیا بقای جبهه متحد فایدهای دارد یا نه»، «ما در طی انقلاب بلندمدت ثابت کردهایم: داشتن جبهه متحد از نداشتن آن بسیار بهتر است». در سال ۲۰۲۲، در صدمین سالگرد ارائه صریح سیاست جبهه متحد، نشست کاری جبهه متحد کمیته مرکزی برگزار شد. در این نشست، اندیشه مهم دبیرکل شی جینپینگ در خصوص بهبود کاری جبهه متحد حزب در عصر جدید شکل گرفت که راهنمای بنیادی و عملگرای ما برای انجام کارهای جبهه متحد در عصر جدید است. همچنین در همین نشست بود که ارزیابی مهم «سه نقش پراهمیتتر» مطرح شد که به دقت مأموریت جدید جبهه متحد میهنپرستانه در عصر جدید را مشخص میکرد.
این «سه نقش پراهمیتتر» کدامند؟
نخست آنکه، نقش جبهه متحد در حفظ حاکمیت، امنیت، توسعه و منافع ملی پراهمیتتر شده است.
در جهان امروز، تغییرات بزرگ صدساله با سرعت در حال تکامل است و یکجانبهگرایی و حمایتگرایی در حال افزایش است؛ فشارهای خارجی و تلاشها برای مهار ما به طور همهجانبه تشدید شده است. جنگ تجاری، جنگ فناوری، جنگ رسانهای و محاصره ژئوپلیتیکی با تمامی ابزارها در حال جریان است. در چنین شرایطی، جبهه متحد «دیوار چینِ قدرت نرم» ماست. ما هموطنان هنگکنگ، ماکائو، تایوان و چینیهای تبار خارج از کشور را متحد میکنیم و تمامی نیروهای دوست در جامعه بینالمللی را گرد هم میآوریم تا قاطعانه از منافع هستهای کشور دفاع کنیم. در ابتدا گفتیم که برخی دچار «هراس از جبهه متحد» شدهاند؛ پاسخ در همینجاست. آنها از خود جبهه متحد نمیترسند، بلکه از این میترسند که فرزندان ملت چین در داخل و خارج مانند رشتههای یک طناب به هم بپیوندند. نیروی حاصل از اتحاد مردم چین چیزی است که هیچ قدرت خارجی نمیتواند آن را در هم بشکند یا سرکوب کند.
اگر دقیقتر فکر کنیم، طی این سالها جبهه متحد به خط مقدم مبارزه با تجزیهطلبی، نفوذ و براندازی تبدیل شده است. از این رو وقتی با کادرهای جبهه متحد در ارتباطم، همه این حس را دارند که کار جبهه متحد نباید و نمیتواند از آن دست کارهایی باشد که «در حرف مهم، در شلوغی درجه دو، و در عمل رها شده» باشد؛ بلکه جبهه متحد دقیقاً به خط مقدم و نبرد واقعی بدل شده است. کادرهای جبهه متحد ما زحمات زیادی میکشند؛ هم باید هنر «اتحاد» برای ترسیم بزرگترین دایره هممرکز را داشته باشند و هم توان «مبارزه» را، چرا که بدون ایستادگی دایره شکل نمیگیرد. آنها باید «پنج رابطه بزرگ» را هماهنگ کنند و با دوازده گروه مختلف از مخاطبان در ارتباط باشند که این امر مستلزم روشها و هنرهای کاری بسیار بالاست؛ بنابراین معتقدم همه باید از کادرهای جبهه متحد پشتیبانی و به آنها توجه کنند.
دوم، نقش آن در محوریت قرار دادن امور اصلی و خدمت به چشمانداز کلان پراهمیتتر شده است.
در پلتفرم Bilibili که محل تجمع جوانان است، مردم اغلب میگویند: «با خواندن کتابهای منتخب مائو، میتوان ۹۹ درصد از مشکلات زندگی را حل کرد.»
آیا میدانید در جلد اول، بخش اول، صفحه اول و جمله اول «کتابهای منتخب مائو» چه نوشته شده است؟ «دشمنان ما کیستند؟ دوستان ما کیستند؟ این پرسش نخستین پرسش انقلاب است.» مقاله «تحلیل طبقات جامعه چین» دقیقاً درباره جبهه متحد سخن میگوید.
تاریخ جبهه متحد حزب، تاریخِ هدایت اقدامات عملی جبهه متحد با نظریههای نوآورانه حزب، رهبری اعضای جبهه متحد، بهینهسازی مکانیسمها و گسترش آرمانهای جبهه متحد است. هر زمان که توانستهایم دوست و دشمن را به درستی تشخیص دهیم، دوستان را واقعاً متحد کنیم، به دشمنان ضربه دقیق بزنیم و با هم به سوی هدف مشترک تلاش کنیم، در آن زمان به پیروزی دست یافتهایم. متناسب با وظایف تاریخی دورههای مختلف، ما جبهه متحد انقلاب ملی، جبهه متحد دمکراتیک کارگران و دهقانان، جبهه متحد ملی ضد ژاپن، جبهه متحد دمکراتیک مردم، جبهه متحد میهنپرستانه دوره جدید و جبهه متحد میهنپرستانه عصر جدید را شکل دادهایم.
امروز وظیفه محوری ما، پیشبرد همهجانبه ساخت کشور مقتدر و آرمان بزرگ رستاخیز ملی از طریق مدرنسازی به سبک چینی است. این کاری نیست که بشود با طبل زدن و به سادگی انجامش داد؛ بلکه نیازمند فعالسازی تمامی عوامل مثبت و متحد کردن تمامی نیروهای قابل اتحاد است. به عنوان مثال، برای توسعه بخش خصوصی، نیاز به تثبیت انتظارات و تقویت اعتماد است تا کارآفرینان جرات نوآوری و اقدام داشته باشند؛ برای خوداتکایی علمی و فناوری، نیاز به متحد کردن پژوهشگران و نخبگان بازگشته از خارج برای تمرکز بر حل مشکلات کلیدی است؛ برای احیای روستاها، نیاز به هدایت سرمایههای صنعتی و نخبگان تخصصی به سمت مناطق روستایی است؛ و مواردی از این دست.
در تمامی صنایع و قشرها، جبهه متحد همان نیرویی است که دلها را به هم نزدیک میکند، توانها را گرد میآورد و این دلها و نیروها را به هم متصل میسازد تا با هم امور مشترک را پیش ببرند.
سوم، نقش آن در تقویت پایه طبقاتی حزب و گسترش پایگاه مردمی حزب پراهمیتتر شده است.
امروزه همه از پرداختهای دیجیتال استفاده میکنند، اما شاید اسکناسهای قدیمی ۵۰ یوآنی را به یاد داشته باشید که تصویر سه نفر از مردم روی آن چاپ شده بود؛ همان ترکیب سنتی «دو طبقه و یک قشر»: کارگران، دهقانان و روشنفکران. با توسعه عمیق اصلاحات و گشایش اقتصادی و اقتصاد بازار سوسیالیستی، ساختار اجتماعی چین دچار تغییرات عمیقی شد و گروههای جدیدی فراتر از ترکیب سنتی «دو طبقه و یک قشر» پدید آمدند. به عنوان مثال، قشرهای اجتماعی جدید مدام در حال ظهور هستند. در نیمه اول سال، با ترتیبات سازمانی در دفتر ششم اداره مرکزی جبهه متحد (اداره امور قشرهای اجتماعی جدید) مشغول کار و کارآموزی بودم که بسیار الهامبخش و برانگیزنده بود. دانشمندان شرکتهای خصوصی، متخصصان سازمانهای خیریه، مدیران موسسات MCN، نمایشگاهگردانان مستقل، و حتی کسبوکارهای تکنفره (OPC) که اخیراً بحثهای زیادی درباره آنها جریان دارد؛ حجم قشرهای اجتماعی جدید مدام در حال گسترش است، پراکندگی آنها تمامی حوزهها را فراگرفته و هویتهای چندگانه دارند. آنها به یک متغیر کلیدی تبدیل شدهاند که بر چشمانداز توسعه، سمتوسوی دلهای مردم و حکمرانی کلان تاثیر میگذارند و «قدرت ساختن» آنها به عنوان سازندگان جامعه روز به روز برجستهتر میشود.
برای درک این تغییر یک «سهگانه» وجود دارد که میتوان آن را در ۱۲ کلمه خلاصه کرد: حرکت به سوی نوآوری و جویای نو بودن، شناخت نوآمدگان و انسجامبخشی به آنان، و توانمندسازی نوآوریها با اتکا به نیروهای جدید. حرکت به سوی نوآوری یعنی دیدن عصر کاملاً جدیدی که در آن زندگی میکنیم و دیدن گروههای جدیدی که مدام ظهور میکنند؛ شناخت نوآمدگان یعنی درک کامل گروههای جدید در این عصر جدید و ایجاد همگرایی فکری با آنان؛ و توانمندسازی یعنی اینکه این نیروی نوظهور باید تحت رهبری حزب کمونیست چین، با هم انرژی تازهای به آرمانهای عصر جدید تزریق کند. این هم مسئلهای است که عصر حاضر پیش روی ما گذاشته و هم برگه امتحانی اتحادی است که هر یک از ما در آن حضور داریم و با هم در حال نگارش آن هستیم.
جمعبندی
در ۷ ژوئیه ۱۹۳۹، در دومین سالگرد حادثه پل لوگو، دانشآموختگان دانشگاه متحد شمال چین در حال اعزام به خط مقدم مقاومت در برابر ژاپن در شمال چین بودند. رئیس دانشگاه، چنگ فانگوو، از صدر مائو خواست تا سخنرانی کند. صدر مائو به داستان کتاب «فنگشن بانگ» (فهرست انتصاب خدایان) اشاره کرد و گفت: «در آن زمان جیانگ زیا از کوه کونلون پایین آمد و یوآنشی تیانزون سه سلاح کارآمد شامل پرچم زرد، چهارناشناس (حیوان اساطیری) و شلاق خدایان را به او بخشید. اکنون که شما عازم خط مقدم هستید، من هم سه سلاح کارآمد به شما میبخشم» که در رأس این سلاحها، جبهه متحد قرار داشت.
در بیستمین کنگره ملی حزب کمونیست چین، واژه «اتحاد» ۲۷ بار در گزارش پایانی تکرار شد و برای نخستین بار جبهه متحد از «سلاح کارآمد» به «سلاح کارآمد و نیرومند» ارتقا یافت. در مراسم گرامیداشت یکصد و پنجمین سالگرد تأسیس حزب کمونیست چین، دبیرکل شی جینپینگ صریحاً «سه اتحاد بزرگ» را مطرح کرد: «تثبیت و توسعه مداوم اتحاد بزرگ تمامی اقوام، اتحاد بزرگ مردم سراسر کشور، و اتحاد بزرگ تمامی فرزندان ملت چین».
«پیشبردن جبهه متحد توسط ما، هرگز برای قشنگی یا خوشصدا بودن نبوده، بلکه به این دلیل است که کاربرد دارد، کاربرد بزرگ دارد و نقشی غیرقابل جایگزین ایفا میکند.» چرا حزب کمونیست چین موفق است؟ پاسخهای زیادی وجود دارد، اما قطعاً نمیتوان از دو واژه بگذرد: اتحاد.
در آن روزگار، ما با تکیه بر اتحاد متجاوزان را بیرون راندیم و چین جدید را بنا نهادیم؛ امروز نیز در مسیر عصر جدید و سفر تازه، همچنان باید با تکیه بر اتحاد، رستاخیز ملی را محقق سازیم.
امیدوارم همه بتوانند این «سلاح کارآمد و نیرومند» حزب قرنی را درک کنند، یکدل و همگام باشند و با هم از طریق اتحاد، به استقبال رستاخیز بزرگ و «درخشانترین لحظات» متعلق به ملت چین بروند.
