
از «خشم حماسی» تا «طرد اقتصادی»: خفهکردن حد اکثری ایران توسط آمریکا وارد مرحله جدیدی میشود
## ژو لی، معاون سابق بینالملل کمیته مرکزی حزب کمونیست چین
ترجمه مجله جنوب جهانی
از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، ایالات متحده با همکاری اسرائیل حملات نظامی گستردهای را با نام رمز «خشم حماسی» علیه ایران آغاز کرد و حملات هوایی با شدت بالا و «عملیاتهای قطع سر» (ترور هدفمند) را به اجرا گذاشت. در جریان این حملات هوایی، رهبر وقت ایران و چند تن از ارشدترین مقامات نظامی و سیاسی از جمله رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، فرمانده کل سپاه پاسداران و وزیر دفاع کشته شدند. همچنین تأسیسات فرماندهی صنایع دفاعی فراوانی تخریب شد و در درگیریهای بعدی، بخشهایی از تأسیسات نفت، گاز و پتروشیمی نیز هدف حمله قرار گرفته و آسیب دیدند.
با وجود تحمل این ضربات سنگین، حکومت ایران سقوط نکرد، اراده مردم در هم نشکست، جامعه دچار فروپاشی نشد، منابع نفتی به غارت نرفت و تمامیت ارضی کشور دستخوش تغییر بنیادی نگردید. با میانجیگریهای همهجانبه پاکستان، در تاریخ ۱۷ ژوئن، ایالات متحده و ایران از راه دور «یادداشت تفاهم اسلامآباد» را امضا کردند و پنجرهای ۶۰ روزه جهت تنشزدایی و انجام مذاکرات ایجاد شد.
با این حال، این یادداشت تفاهم در اوایل ژوئیه نقض شد و دو طرف وارد دور جدیدی از درگیریهای نظامی شدند. با پایان رسمی این مهلت در ۱۷ اوت، هیچ مذاکره مستقیمی میان طرفین صورت نگرفت و میانجیگری طرف ثالث یعنی پاکستان نیز نتوانست این بنبست را بشکند. به این ترتیب، خاورمیانه پس از دو ماه آرامش نسبی و کوتاه، بار دیگر با تنشی شدید و بحرانی مواجه شد.
۲
از آنجا که اقدام نظامی نتوانست ایران را به تسلیم وادارد، واشنگتن ناچار شد تغییر تاکتیک دهد. در ۱۹ اوت، ترامپ با لحنی تند در شبکههای اجتماعی اعلام کرد که «ویرانگرترین اقدام اقتصادی تاریخ» را علیه ایران به اجرا خواهد گذاشت. در ۲۴ اوت، وزارت خزانهداری آمریکا رسماً به اصطلاح «عملیات طردشده اقتصادی» را کلید زد. بَسِنت، وزیر خزانهداری، آن را «روز تک اقتصادی» (روز حمله همهجانبه اقتصادی) نامید؛ امری که نشاندهنده تغییر مرکز ثقل فشارهای آمریکا بر ایران از «وضعیت جنگ نظامی» به «وضعیت جنگ اقتصادی» است.
دامنه این دور از تحریمها به شکلی بیسابقه گسترش یافته است. ایالات متحده صادرات نفت ایران را هدف قرار داده و همزمان دایره تحریمها را به پنج حوزه اصلی یعنی داراییهای دیجیتال، فناوری، طلا، هوانوردی و کشتیرانی تعمیم داده است. در این راستا، حدود ۶۰ مورد جدید شامل نهادها، کشتیها و افراد به فهرست تحریمهای ایران افزوده شدند. هدف واشنگتن کاملاً روشن است: بهرهگیری از «صلاحیت فرامرزی» در تحریمهای ثانویه جهت انقباض حداکثری فضای اقتصادی خارجی ایران و انزوای مطلق آن از سیستم اقتصادی جهان.
۳
همزمان با آغاز جنگ اقتصادی، واشنگتن تهدید به ترورهای علنی سیاسی را نیز به عنوان ابزاری کمکی به کار گرفته است. طرف آمریکایی ۱۴ تن از مقامات عالیرتبه ایران، از جمله رهبر معظم و فرماندهان ارشد سپاه پاسداران را در فهرست افراد تحت تعقیب عمومی قرار داده است. با رو ساختن «عملیاتهای قطع سر» که پیشتر مخفیانه نگه داشته میشد و اعلان عمومی آنها، تروریسم دولتی رسماً علنی شده است. این بدان معناست که آمریکا همزمان با راه اندازی «تک همهجانبه اقتصادی»، از تهدید به ترور به عنوان ابزاری تکمیلی بهره میجوید تا با ترکیب «خفهسازی اقتصادی + ارعاب تروریستی»، تهران را وادار به تسلیم کند.
این الگوی جدید که جنگ اقتصادی را با تهدیدهای تحتتعقیبقراردهی پیوند میزند، نه تنها نقض فاحش حقوق بینالملل است، بلکه پایمال کردن آشکار خطوط قرمز تمدن بشری به شمار میرود و قطعاً اوضاع خاورمیانه را به ورطهای به مراتب خطرناکتر سوق خواهد داد.
۴
تهران در مواجهه با فشار حداکثری واشنگتن، بلافاصله پاسخی قاطع و بدون عقبنشینی داد و اراده راسخ خود را برای مقاومت به نمایش گذاشت.
از نظر سیاسی، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، اعمال «تروریسم اقتصادی» و ارتکاب «جنایت علیه بشریت» از سوی آمریکا را به شدت محکوم کرد و صراحتاً یادآور شد که ایران هرگز تسلیم زورگوییهای آمریکا نخواهد شد. تهران هشداری جدی صادر کرد مبنی بر اینکه هر کشوری که با تحریمهای آمریکا علیه ایران همراهی کند، اقدامش خصمانه تلقی شده و ایران حق پاسخ نظامی علیه آن کشورها را برای خود محفوظ میدارد.
از نظر ساختاری و سازمانی، تهران به سرعت بازسازی و تکمیل کادر ارشد مدیریت کشور را به انجام رساند. در روزهای ۹ و ۱۰ اوت، رهبر معظم، مجتبی خامنهای، با امضای مجموعهای از احکام، محسن رضایی را به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی منصوب کرد تا مرکز تصمیمگیریهای امنیت ملی را هدایت کند؛ همچنین سرتیپ احمد وحیدی را به عنوان فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برگزید تا فرماندهی نیروهای موشکی، پهپادی و عملیاتهای برونمرزی را بر عهده گیرد. انتصاب گروهی از جنرالها و فرماندهان سرسخت در پُستهای کلیدی، نشاندهنده بازسازی کامل سیستم فرماندهی ایران برای مقابله با فشارهای خارجی است و عزم راسخ سراسر کشور را برای مقاومتی طولانیمدت به روشنی آشکار میسازد.
از نظر نظامی، ایران سطح آمادگی رزمی خود را بهطور سراسری ارتقا داده است. علی عبداللهی، رئیس جدید ستاد کل نیروهای مسلح اعلام کرد که ارتش، سپاه پاسداران، پدافند هوایی و نیروهای سایبری وارد وضعیت آمادگی کامل رزمی شدهاند. یگانهای موشکی و پهپادی زیرمجموعه سپاه پاسداران بازرسیهای پیش از جنگ را به پایان رسانده، در مواضع پراکنده و پنهان قرار گرفته و نیروها بهصورت ۲۴ ساعته در حالت آمادهباش هستند. مقامات ارشد نظامی اعلام کردهاند: «سرعت تولید موشک و پهپاد از سرعت مصرف آن در زمان جنگ بیشتر است و میتواند از یک درگیری طولانیمدت پشتیبانی کند.» موشکهای ضدکشتی منتشرشده توسط نیروی دریایی سپاه در امتداد تنگه هرمز همگی در مواضع خود مستقر شده و شناورهای نظامی آمریکا را بهصورت شبانهروزی زیر نظر دارند. سپاه پاسداران از طریق تیمهای مستشاری خود، همزمان با حزبالله لبنان، گروههای شیعه عراق و انصارالله یمن هماهنگیهای لازم را انجام داده تا آمادگی رزمی آنها بهطور همزمان ارتقا یافته و یک زنجیره همافزایی منطقهای تشکیل شود. رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، بارها هشدار داده است که اگر آمریکا دست به حمله نظامی بزند، با یک «فاجعه تاریخی» روبرو خواهد شد؛ و حتی اگر طرف آمریکایی تنها به جنگ اقتصادی بسنده کند، ایران باز هم ابزارهای تقابل و تلافی نظامی را در اختیار دارد.
از نظر اهرمهای استراتژیک، تهران به تقویت کنترل عملی خود بر تنگه هرمز—که شاهرگ حیاتی انرژی جهان است—ادامه میدهد. اگرچه ترامپ آشکارا ادعا کرده که «تنگه متعلق به آمریکا است»، اما واقعیت این است که شریان دریانوردی این آبراه و ابتکار عمل نظامی در مناطق اطراف آن در دست ایران است. تنگه هرمز نه تنها کانون پتانسیل درگیریهای نظامی است، بلکه مهمترین اهرم استراتژیک ایران برای مقابله با محاصره دریایی آمریکا به شمار میرود. اگر آمریکا بخواهد صادرات نفت ایران را به کلی در دریا قطع کند، قطعاً پیش از هر چیز موجب بروز یک بحران جهانی انرژی و تقابل نظامی خواهد شد.
۵
واقعیت غیرقابل انكاری که نمیتوان آن را نادیده گرفت این است که حتی تحت فشارهای شدید آمریکا، مبادلات تجاری ایران با جهان خارج کاملاً قطع نشده است. کالاهای اساسی نظیر نفت از طریق آنچه «ناوگان سایه» نامیده میشود همچنان در حال گردش است و کالاهایی مانند کودهای شیمیایی و غلات نیز با کمک واسطههای ثالث و مبادلات تهاتری به چرخه مبادلات خود ادامه میدهند. بسیاری از کشورها، از جمله متحدان اروپایی آمریکا، به صورت پنهانی و از طریق همین کانالهای خاکستری، روابط اقتصادی و تجاری خود را با ایران حفظ کردهاند.
واشنگتن نیز ظاهراً از این موضوع آگاه است و اکنون پیکان حملات خود را متوجه «ناوگان سایه» کرده و همزمان تمام کشورهایی را که با ایران تجارت میکنند تهدید مینماید: «اگر جرات کنید با ایران معامله کنید، منتظر تحریم باشید.» این محاصره اقتصادی با رویکرد «رحم نکردن به هیچکس»، خطرات بزرگ جدیدی را بر پیکر اقتصاد جهانی—که خود شکننده و دچار عدم توازن شدید است—تحمیل میکند. قابل پیشبینی است که در نیمه دوم امسال، تحت تأثیر محدودیتهای عرضهای، قیمت کالاهای پایه مانند نفت، گاز، کود شیمیایی و غلات با فشار مجدد برای صعود مواجه شود؛ فشارهای تورمی در سطح جهان افزایش یافته و خطر گسست در زنجیرههای تأمین و ارزش بالا رود. هرگونه تحرک یا تحول کوچکی در تنگه هرمز میتواند نوسانات شدیدی را در بازارهای جهانی انرژی برانگیزد. واشنگتن میکوشد با ابزار تحریم مشکلی را حل کند که ابزارهای نظامی از عهده آن برنیامدند، اما این اقدام به احتمال زیاد کل اقتصاد جهانی را به باتلاق خواهد کشاند.
۶
پس از رونمایی از «عملیات طردشده اقتصادی» ترامپ، اگرچه جامعه بینالملل هنوز جبههگیری علنی و تندی اتخاذ نکرده، اما وضعیت بنیادی کاملاً روشن است: کشورهای بسیار معدودی حاضرند آشکارا در کنار آمریکا بایستند و دستورات زورگویانه آن را به طور کامل اجرا کنند.
چین و روسیه صریحاً و با قاطعیت با این اقدامات تحریمی زورگویانه مخالفت کردهاند. طرف چینی مستقیماً اشاره کرد که این اقدام آمریکا فاقد هرگونه مبنای حقوقی بینالمللی بوده و بدون مجوز شورای امنیت صورت گرفته است، لذا در زمره تحریمهای یکجانبه غیرقانونی و اعمال صلاحیت فرامرزی قرار میگیرد. چین صراحتاً اعلام نمود: «همکاری چین و ایران همواره در چارچوب قوانین بینالمللی انجام شده و نباید مورد اختلال و تخریب قرار گیرد.» لین جیان، سخنگوی وزارت امور خارجه چین نیز اظهار داشت که پکن از نزدیک تحرکات مربوطه را زیر نظر دارد و تمامی اقدامات لازم را برای دفاع قاطعانه از حقوق و منافع مشروع خود به کار خواهد بست. طرف روسی نیز به همین ترتیب اعتبار حقوقی تحریمهای ثانویه فرامرزی آمریکا را به رسمیت نشناخته و تأکید کرده است که به مبادلات قانونی اقتصادی و تجاری خود با ایران ادامه خواهد داد.
اتحادیه اروپا و اعضای اصلی آن یعنی آلمان، فرانسه و ایتالیا موضع یکسانی دارند؛ آنها تنها اقدامات محدودیتی خود اتحادیه اروپا علیه ایران را اجرا میکنند و تحریمهای ثانویه آمریکا را که بدون مجوز سازمان ملل باشد به رسمیت نمیشناسند. «قانون انسداد» اتحادیه اروپا همچنان معتبر است و از نظر حقوقی نهادهای اروپایی را از تبعیت از دستورات یکجانبه و فرامرزی آمریکا منع میکند. هیچیک از دولتهای اروپایی دستور اجرایی مبنی بر «خروج اجباری تمامی شرکتهای داخلی از ایران» صادر نکردهاند.
ترکیه به عنوان یکی از اعضای ناتو، موضعی بسیار صریح اتخاذ کرده است. آنکارا آشکارا از آمریکا به دلیل نقض حاکمیت ملی انتقاد کرده و منطق زورگویانه و دوگانه «یا با آمریکا یا دشمن آمریکا» را رد نموده و تصمیم گرفته است به تجارت انرژی با ایران و مبادلات مرزی میان دو ملت ادامه دهد.
در میان کشورهای حاشیه خلیج فارس، به جز امارات متحده عربی که «تعلیق» تمامی روابط اقتصادی و تجاری با ایران را اعلام کرد، کشورهایی چون قطر و عمان صراحتاً از اجرای دستور قطع روابط تجاری آمریکا سر باز زده و به نقشآفرینی خود به عنوان کانالهای میانجیگری ادامه میدهند؛ عربستان سعودی نیز استراتژی «سکوت همراه با عدم اجرا» را در پیش گرفته و تأکید کرده که تنها بر امنیت منطقهای تمرکز دارد و هیچ دستور دولتی مبنی بر قطع تجارت صادر نکرده است.
تنها کنشگری که در عرصه دیپلماتیک با تمام توان از آمریکا حمایت کرده، اسرائیل است. اما اسرائیل اساساً فاقد روابط تجاری و اقتصادی عادی با ایران است و ابزار تحریمی مستقلی ندارد؛ بنابراین دامنه اقدامات آن تنها به موضعگیریهای سیاسی و همافزاییهای اطلاعاتی محدود میشود. کشورهایی نظیر ژاپن، کره جنوبی، هند، بریتانیا و استرالیا، چه به دلیل ملاحظات امنیت انرژی و چه به دلیل سنتهای حقوقی، هیچکدام دستور دولتی برای قطع اجباری تجارت صادر نکردهاند و تنها به ارائه هشدارهای ریسک به شرکتهای خود بسنده نمودهاند. بسیاری از کشورها در سطح دیپلماتیک نگرانی خود را از اوضاع ابراز کردهاند، اما در سطح دولتی دستورات زورگویانه آمریکا را عملی نساختهاند.
در سطح سازمان ملل متحد، ایران در تاریخ ۲۶ اوت طی نامهای رسمی به شورای امنیت، آمریکا را به اعمال «تروریسم اقتصادی» متهم کرد. اما تا ۲۸ اوت، شورای امنیت هنوز نشست اضطراری ویژهای در این باره برگزار نکرده و بحث تخصصی را کلید نزده است. آمریکا خود پیشقدم بررسی موضوعاتی که حاوی انتقاد از خودش باشد نخواهد شد و بریتانیا و فرانسه نیز تمایلی به طرح آن ندارند؛ چین و روسیه اگرچه نامه را دریافت کردهاند، اما هنوز پیشنویس رسمی برای برگزاری نشست اضطراری ارائه ندادهاند. با این حال، اگر تحریمها بهطور کامل عملیاتی شوند و درگیریها بیش از پیش شدت یابد، برگزاری نشست اضطراری شورای امنیت و بررسی قطعنامههای مرتبط کاملاً محتمل و ضروری خواهد بود.
در این میان باید یک واقعیت کلیدی را تمییز داد: در سطح حقوقی، به جز امارات متحده عربی، هیچیک از دولتهای متحد آمریکا دستوری مبنی بر «قطع کامل تمامی روابط تجاری نهادهای داخلی با ایران» صادر نکردهاند؛ اما در سطح بازار، تعداد زیادی از شرکتهای چندملیتی و بانکها به دلیل وابستگی ناگزیر به سیستم تسویه دلاری، خودجوش از معامله با ایران فاصله گرفتهاند. بسیاری از رسانهها این رفتارِ خودمحافظهکارانه شرکتها را به اشتباه به عنوان موضع رسمی دولتها تفسیر کردهاند که این امر نشاندهنده کجفهمی و ارزیابی نادرست از واقعیت درونی سیستم پیمانهای آمریکا است.
۷
با جمعبندی تحرکات تمام طرفها و مرور تاریخ نیمقرنی تقابل ایران و آمریکا، میتوان شش برآورد و پیشبینی اساسی را از روندهای آتی ارائه داد:
نخست، ایران هرگز تسلیم نخواهد شد. از «بحران گروگانگیری» در سال ۱۹۷۹ تا حملات نظامی سال ۲۰۲۶، آمریکا نزدیک به ۵۰ سال است که انواع تحریمها را علیه ایران به کار بسته، اما تهران هرگز تحت فشارهای سنگین سر خم نکرده است. ایران از سنت تاریخی عمیقی در مقاومت در برابر تجاوزات خارجی برخوردار است و تابآوری اجتماعی آن بسیار فراتر از تصورات واشنگتن است. خفهسازی اقتصادی شاید بتواند سختی و درد ایجاد کند، اما هرگز نمیتواند یک «ایرانِ تسلیمشده» ببار آورد.
دوم، متحدان آمریکا به طور کامل «صفبندی» نخواهند کرد. حقایق هماکنون روی میز است—به جز امارات که تحت عنوان «تعلیق» به صورت مشروط همراهی کرده، از اتحادیه اروپا تا ترکیه، و از عربستان تا ژاپن و کره جنوبی، هیچیک از دولتهای متحد آمریکا زورگویی ترامپ برای «قطع کامل تجارت» را واقعاً نپذیرفتهاند. شکافهای موجود در سیستم ائتلافی آمریکا، به مراتب عمیقتر از آن چیزی است که واشنگتن تمایل به اعتراف آن دارد.
سوم، جنوب جهانی صداهای اعتراضی گستردهتری سر خواهد داد. چین و روسیه صریحاً مخالفت خود را اعلام کردهاند و سازمان همکاری شانگهای، گروه بریکس و جمع وسیعی از کشورهای در حال توسعه در مجامع چندجانبه به موضعگیری خود ادامه خواهند داد و جبههای قوی برای مهار یکجانبهگرایی و سلطهجویی آمریکا تشکیل خواهند داد.
چهارم، تهدید به ترور ممکن است موجب اقدامات تلافیجویانه و پایاپای شود. واشنگتن بدعت زشتی را در درج نام و تهدید به ترور رهبران سایر کشورها پایهگذاری کرده است و نمیتوان احتمال پاسخ «مشابه» از سوی ایران را منتفی دانست. اگر این چرخه معیوب از ضربات هدفمند تلافیجویانه آغاز شود، جهان به مراتب ناامنتر خواهد شد.
پنجم، اگرچه شورای امنیت سازمان ملل هنوز دست به اقدام نزده، اما ترازو و کفه حقوقی به سود واشنگتن نیست. این مجموعه تحریمهای یکجانبه و ثانویه آمریکا که فاقد مجوز سازمان ملل است، در عرصه حقوق بینالملل مطلقاً قابل دفاع نیست. هرچه زمان بیشتری بگذرد، انزوای اخلاقی و حقوقی واشنگتن آشکارتر خواهد شد.
ششم، اقتصاد جهانی با شوکهای شدیدتری روبرو خواهد شد. جنگ علیه «ناوگان سایه»، مخاطرات دریانوردی در تنگه هرمز و جهش قیمت کالاهای پایه، تورم جهانی و بحران زنجیره تأمین را به اوجهای جدیدی خواهد رساند. جنگ اقتصادی که واشنگتن برافروخته، در نهایت باید تاوانش توسط بازارهای جهانی پرداخت شود و قطعاً با مخالفت مردم سراسر جهان روبرو خواهد شد.
۸
هنوز گرد و غبار و آتش «خشم حماسی» فرو ننشسته که چماق «طردشده اقتصادی» فرود آمده است. بنبست نظامی ششماهه ثابت کرده است که بمبها نمیتوانند ایران را خرد کنند و تحریمها نیز به همین ترتیب قادر به از پا درآوردن ایران نیستند. تغییر مسیر واشنگتن از حملات نظامی به محاصره اقتصادی، و از تهدیدات موشکی به تعیین جایزه برای ترور، اگرچه در ظاهر تغییر ابزار بازی به نظر میرسد، اما در واقع نشان میدهد که فضای استراتژیک آن تا چه حد تنگ و محدود شده است.
هنگامی که جنگ اقتصادی با ایرانی تسلیمناپذیر، متحدانی دچار انشقاق و جنوب جهانیِ روزبهروز بیدارتر روبرو میشود، سرانجام این «تک همهجانبه اقتصادی» به احتمال زیاد مشابه «خشم حماسی» خواهد بود—طبل بزرگی که باطنش خالی است. ترامپ میکوشد با زورگویی و رویکرد «رحم نکردن به هیچکس» کل جهان را وادار به تبعیت کند، اما جامعه بینالمللی با اقدامات عملی خود پاسخ میدهد: این مسیر فشار دیگر قابل ادامه دادن نیست. آنچه در نهایت بر جای خواهد ماند، تنها بیثباتی و درگیریهای بیشتر در خاورمیانه، عدم قطعیت بزرگتر در اقتصاد جهانی و دور دیگری از فرسایش و اعتبارزدایی از سلطه آمریکا خواهد بود.
