
تفوق باعث ایجاد مقاومت شد: چگونه نظم آتلانتیک حاکمیت روسیه را به یک تهدید تبدیل کرد
نشریه اکونومیست (The Economist)، سی و پنج سال تاریخِ پس از شوروی را به یک اختلال شخصیتی تقلیل میدهد و ولادیمیر پوتین را به عنوان گانگستری ترسیم میکند که ترس او از شکست، گوییا توضیحدهنده یک جنگ رو به تشدید است. گاهشماریِ (کرونولوژی) مفقوده را بازگردانید تا تصویر دیگری پدیدار شود: احیای سرمایهداری روسیه را متلاشی کرد، واشنگتن آشکارا در پی تفوق (Primacy) بود، ناتو به سمت شرق حرکت کرد، اوکراین به خط گسل تعیینکننده تبدیل شد، دیپلماسی شکست خورد، و جنگ به یک مبارزه مستقیم بر سر توانایی روسیه برای اقدام مستقل گسترش یافت. در پسِ برخورد دولتها، یک تضاد مادیِ سختتر نهفته است؛ چرا که نظامیگریِ آتلانتیک، پول عمومی را به انباشت تسلیحات تبدیل میکند، در حالی که سرمایهداری روسیه، فرماندهی دولت بر داراییهای استراتژیک را به نام بقای حاکمیتی تشدید مینماید. برای کارگران در هسته امپریالیستی، وظیفه نه رمانتیکسازیِ مسکو است و نه پلیسبازی علیه روسیه برای واشنگتن، بلکه درهمشکستن ماشینِ تشدیدِ (تصعید) بلوک حاکمِ خودمان، دفاع از حاکمیت در برابر تبعیت امپریالیستی، و مبارزه برای امکانهای سوسیالیستی است که چندقطبیگرایی به تنهایی نمیتواند ارمغان آورد.
پرینس کاپون
ترجمه مجله جنوب جهانی
مردِ گوشهگیر شده و سیوپنج سالِ گمشده
در ۳۰ آگوست ۲۰۲۶، نشریه اکونومیست مقالهای بدون امضا منتشر کرد و در آن اعلام داشت که ولادیمیر پوتینِ «گوشهگیر شده» تصمیم به تشدید جنگ در اوکراین گرفته است. تیتر مقاله، حکم را پیش از رسیدن شواهد صادر میکند؛ روتیتر انگیزه را ارائه میدهد: «امتناع او از عقبنشینی ریشه در سیاستهای گانگستری روسیه دارد.» فشار نظامی، تلفات، ضربات عمیق اوکراین، حوادث امنیتی اروپا، اضطراب نخبگان و خستگی ناظران عمومی، همگی پس از آن وارد میشوند و حول یک ایده حاکم آرایش مییابند: روسیه به بنبست رسیده است زیرا پوتین رسیده است.
مقاله با یک حکایت حیوانی آغاز میشود. پوتین به دانشجویان دانشگاه درباره نهنگهای قاتل و خرسهای قطبی میگوید، در حالی که درباره زنجیره غذایی و جهانی که روسیه در آن میجنگد صحبت میکند. اکونومیست بلافاصله این حاشیه را به عنوان مدرکی بر یک «جهانبینی غارتگرانه» ارتقا میدهد. جانورشناسی به روانشناسی تبدیل میشود؛ روانشناسی به جهانداری (Statecraft) بدل میگردد. یک استعاره عجیب درباره شکارچیان، خواننده را برای روسیهای آماده میکند که گوییا توسط شکارچیان اداره میشود.
منبعیابی دقیقاً در جایی مبهمتر میشود که توضیح کلانتر میگردد. «منابع نزدیک به کرملین»، یک «همکار دیرینه»، یک «فرد مطلع» (Insider)، منابع نامشخص روسی و مقامات اطلاعاتی غربی به ما میگویند که پوتین گوییا چه باوری دارد. او ضعف میبیند. او از عقبنشینی میترسد. سیستم او شکست را مجازات میکند. یک منبع ناشناس حتی این جمله را به او نسبت میدهد: «آنها مرا دار خواهند زد.» مقاله به اختصار اعتراف میکند که «هیچکس نمیتواند بداند درون سر آقای پوتین چیست»، و سپس اقدام به فرنیش کردن (چیدمان) آن آپارتمان میکند.
این ذهنخوانی، علیت را برقرار میسازد. جمله تعیینکننده تقریباً به صورت گذرا از راه میرسد: دلایل پوتین برای تشدید، «مانند تصمیم به تهاجم در وهله اول، درونی هستند.» به محض پذیرش این فرض، جهانِ خارج از روسیه به دکور صحنه تبدیل میشود. حملات اوکراین به روسیه آسیب میزند؛ دولتهای اروپایی امنیت را تشدید میکنند؛ کشورهای ناتو آماده میشوند. اما علت پیشتر درون جمجمه گانگستر قرار داده شده است.
گاهشماری کار را تمام میکند. فنلاند درخواست نظارت بیشتر میکند. آلمان آمادهسازی یک اتهام را انجام میدهد. رومانی با یک پهپاد دریایی مواجه میشود. اسلواکی یک توطئه آتشسوزی عمدی را خنثی میکند. هر رویداد در اتمسفرِ یک تشدیدِ قریبالوقوع از سوی روسیه تا میشود. دولتهای غربی آماده میشوند؛ مسکو تشدید میکند. اوکراین فشار وارد میکند؛ روسیه پرخاش میکند. تنها مسکو مالکِ فعلهایِ دنداندار است.
دستاورد ایدئولوژیک عظیم است. سی و پنج سال تاریخ سیاسی و نظامی ناپدید میشود و این خلاء با شخصیت پر میشود. فشار اقتصادی روسیه، تلفات میدان نبرد و خستگی عمومی به شواهدی از یک بحران رژیمِ تولید شده در درزی تبدیل میشوند. این احتمال که آن فشارها درون یک رویارویی گستردهتر تولید شدهاند، به ندرت وارد قاب تصویر میشود. به محض اینکه تاریخ قطع عضو شد، نظامیگری در خارج از روسیه خردمندانه، و حتی طبیعی به نظر میرسد.
اکونومیست نیازی به جعل هر فکتی ندارد. فقط باید تصمیم بگیرد که علیت از کجا آغاز میشود. اگر سی و پنج سال باید ناپدید شود تا تئوری گانگستری معنا پیدا کند، پس دقیقاً همان سی و پنج سال است که باید بازگردانده شود.
از آوارهای ۱۹۹۱ تا جنگِ ضرباتِ عمیق
تاریخِ مفقوده پیش از آنکه پوتین بر چیزی حکومت کند آغاز میشود. فروپاشی شوروی با احیای سریع مالکیت سرمایهداری دنبال شد: قیمتها لیبرالیزه شدند، شرکتهای دولتی خصوصیسازی گردیدند، و داراییهای عمومی عظیم به دستهای خصوصی منتقل شد، در حالی که تولید و استانداردهای زندگی سقوط کردند. دادههای صندوق بینالمللی پول (IMF)، سقوط تقریباً ۳۵ درصدی تولید ناخالص داخلی (GDP) را بین سالهای ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۴، همراه با کاهش درآمدهای واقعی، افزایش فقر و بدتر شدن مرگومیر ثبت کردند. دولتهای غربی و نهادهای مالی بینالمللی فعالانه از این گذار حمایت کردند؛ وزارت خزانهداری ایالات متحده بعدها توصیف کرد که واشنگتن نقشی پیشرو در حمایت از اصلاحات بازار روسیه ایفا کرده است.
نظم استراتژیک ساخته شده حول آن روسیهی تضعیف شده، به همان اندازه عمدی بود. پیشنویس برنامهریزی پنتاگون در سال ۱۹۹۲، جلوگیری از ظهور مجدد یک رقیب همتراز (Peer competitor) را به عنوان هدف اصلی ایالات متحده قرار داد و فضای شوروی سابق را در زمره مناطقی شناسایی کرد که منابعِ یکپارچهی آن میتواند قدرت جهانی تولید کند. آن نگرانی از دولتهای مختلف جان سالم به در برد. استراتژی امنیت ملی ۲۰۱۷، روسیه و چین را به عنوان چالشگران قدرت و نفوذ آمریکا شناسایی کرد؛ استراتژی دفاعی ۲۰۱۸، رقابت استراتژیک بلندمدت با هر دو دولت را اولویت اصلی پنتاگون قرار داد.
زبگنیو برژینسکی منطق ژئوپلیتیک را با زبانی به نحو غیرعادی صریح ارائه کرد. او که درباره چگونگی حفظ موقعیت ایالات متحده در اوراسیا مینوشت، با اوکراینِ دارای حاکمیت به عنوان یک «مؤلفه به شدت مهم» از آن استراتژی رفتار کرد و استدلال نمود که یک روسیهی از نظر قومی تکهتکه شده، ظرفیت کمتری برای «بسیج امپریالیستیِ» مجدد خواهد داشت. برژینسکی دستورات ریاستجمهوری صادر نمیکرد، اما استدلال او متعلق به یک بحثِ نهادِ حاکم (Establishment) بود که در آن محدود کردن بازسازی قدرت روسیه به طور آشکار مورد بحث قرار میگرفت، نه اینکه مخفیانه تصور شود.
پیمان ورشو ناپدید شد؛ ناتو گسترش یافت. لهستان، مجارستان و جمهوری چک در سال ۱۹۹۹ وارد شدند و پس از آن هفت دولت دیگر اروپای شرقی در سال ۲۰۰۴ ملحق گردیدند. هر وزن حقوقی که فرد برای تضمینهای داده شده در طول اتحاد مجدد آلمان قائل باشد، تسویه حسابِ پس از جنگ سرد، اتحادِ موجود به رهبری ایالات متحده را بزرگتر کرد، به جای آنکه بلوکهای قدیمی را با یک ساختار امنیتی مشترک جایگزین کند. ناتو در سال ۲۰۰۸ زمانی که اعلامیه بخارست آن ایالت کرد که اوکراین و گرجستان «عضو ناتو خواهند شد»، از آستانه دیگری عبور کرد.
خود روسیه در حال تغییر بود. سرمایهداری ایجاد شده در دهه ۱۹۹۰ دستنخورده باقی ماند، اما دولت فدرال ظرفیت خود را بازسازی کرد و محدودیتهای سیاسی محکمتری را بر خودمختاری که الیگارشها در سالهای یلتسین از آن برخوردار بودند، اعمال نمود. شرکتهای استراتژیک و شرکتهای دولتی وزن بیشتری پیدا کردند؛ ثروت خصوصی عظیم باقی ماند، در حالی که حاکمیت و اقتدار متمرکز دولتی به طور فزایندهای برای نحوه عملکرد سیستم اهمیت یافتند. پوتین احیای سرمایهداری را به ارث برد. او سوسیالیسم را احیا نکرد. او بر دولت سرمایهداریِ قویتری نسبت به دولتی که از آوارهای شوروی پدید آمده بود، ریاست کرد.
اوکراین در سال ۲۰۱۴ به تیزترین نقطه رویارویی تبدیل شد. ویکتور یانوکوویچ بدون تکمیل فرآیند رسمی استیضاح در قانون اساسی، قدرت مؤثر را از دست داد؛ پارلمان در عوض اعلام کرد که او از وظایف خود به «شیوهای غیرقانونی» کنارهگیری کرده است. واشنگتن سالها صرف تأمین مالی نهادهای سیاسی و مدنی اوکراین کرده بود – ویکتوریا نولاند علناً حمایت تجمعی ایالات متحده از سال ۱۹۹۱ را بیش از ۵ میلیارد دلار اعلام کرد – و تماس لو رفته نولاند-پایت، مقامات ارشد ایالات متحده را در حال بحث درباره چهرههای اپوزیسیون مورد ترجیح و ترتیبات حکومتی احتمالی افشا کرد. آن سابقه، مداخله سیاسی فعال را تثبیت میکند بدون آنکه کل جنبش میدان را به یک عملیات عروسکی آمریکایی تقلیل دهد.
این گسست همچنین شکافهایی را درون اوکراین آشکار کرد که مدتها پیش از ۲۰۱۴ وجود داشتند. میدان، یک جنبش اپوزیسیون گسترده را گرد هم آورد که در آن تشکلهای ناسیونالیست راست افراطی نیز نقشی مادی ایفا کردند؛ گزارشهای اولیه سازمان ملل هم جنبش اعتراضی گستردهتر و هم حضور نیروهای ناسیونالیست رادیکال را مستند کردند. در کریمه و دونباس، مقامات جدید با هویتهای منطقهای، سیاستهای زبانی و جهتگیریهای ملی رقیب که پیشتر در جامعه اوکراین ریشه داشتند، برخورد کردند. بنابراین مقاومت مسلحانه در شرق ریشههای سیاسی بومی داشت، در حالی که حمایت مادی روسیه به طور فزایندهای جنگ را بینالمللی کرده و تداوم بخشید. هیچکدام از این دو نیمه تاریخ، دیگری را باطل نمیکند.
قرار بود [توافق] مینسک درگیری را مهار کند. چارچوب تسویه حساب ۲۰۱۵، آتشبس و خروج تسلیحات سنگین را به انتخابات، وضعیت ویژه، اقدامات قانون اساسی و ادغام مجدد گره زد. این توافق هرگز به طور کامل اجرا نشد. سالها بعد آنگلا مرکل اعتراف کرد که این توافق همچنین به اوکراین زمان داد تا قویتر شود. این ثابت نمیکند که مذاکرات از روز اول فریبکارانه بوده است. این تثبیت میکند که مینسک هم به عنوان یک مکانیسم صلح شکستخورده و هم به عنوان وقفهای عمل کرد که در طول آن تعادل نظامی تغییر یافت.
منطق استراتژیکِ تحمیل هزینهها بر روسیه نیز به طور آشکار در حال مطالعه بود. یک پروژه رَند (RAND) تحت حمایت ارتش ایالات متحده، با عنوان «بیش از حد گسترش دادن روسیه» (Extending Russia)، اقدامات اقتصادی، نظامی و سیاسی را بررسی کرد که میتوانست مسکو را تحت فشار قرار دهد و منجر به گسترشِ بیش از حدِ هزینهزا شود. حمایت بیشتر از اوکراین در میان گزینهها پدیدار شد، همراه با یک هشدار صریح مبنی بر اینکه چنین فشاری میتواند باعث تشدیدِ متقابلِ خطرناک از سوی روسیه شود. رَند سیاست ایالات متحده را دیکته نمیکرد، اما این مطالعه نشان میدهد که استفاده از اوکراین برای افزایش هزینههای استراتژیک روسیه پیشتر یک پرسش سیاستی مشروع درون نهاد امنیتی آمریکا بود.
تا دسامبر ۲۰۲۱، مسکو تلاش میکرد تا مستقیماً درباره معماری امنیتی مجدداً مذاکره کند. پیشنویس توافقنامههای امنیتی آن، خواستار پایان دادن به گسترش بیشتر ناتو، به طور صریح شامل اوکراین، همراه با محدودیتهایی بر موشکها و استقرارهای نظامی بود. واشنگتن و ناتو گفتوگوهایی را درباره کنترل تسلیحات، رزمایشها، شفافیت و کاهش ریسک پیشنهاد کردند، اما تقاضای مرکزی روسیه مبنی بر اینکه ائتلاف درِ خود را به روی عضویت اوکراین ببندد، رد کردند. مقامات ایالات متحده علناً آن تقاضا را به عنوان یک «غیرقابلبحث» (Non-starter) توصیف کردند. مذاکرات بر سر چشماندازهای رقیب از نظم امنیتی اروپا شکست خورد، نه به این دلیل که دیپلماسی هرگز تلاش نشد.
در ۲۴ فوریه ۲۰۲۲، روسیه درگیری موجود را به یک جنگ بیندولتی تمامعیار تبدیل کرد. مسکو در توجیه رسمی خود به سازمان ملل، به دونباس، دفاع از خودِ دستهجمعی و رویارویی امنیتی ناتو استناد کرد. آن استدلالهای حقوقی همچنان مورد مناقشه هستند و نیروهای روسی حمله تمامعیار را آغاز کردند. اما «بدون تحریک قبلی» (Unprovoked) یک گاهشماری بیطرف نیست. این یک قضاوت علیّتی است که رویارویی امنیتی، جنگ دونباس و مذاکرات شکستخورده پیش از تهاجم را پاک میکند.
ماههای اول جنگ همچنان حاوی یک خروجی دیپلماتیک (Off-ramp) بود. در استانبول، کییف بیطرفی دائمی با حمایت تضمینهای امنیتی بینالمللی را پیشنهاد کرد و مذاکرهکنندگان پس از آن به تبادل پیشنویسها ادامه دادند. هیچ معاهده صلحِ تکمیلشدهای که تنها منتظر یک امضا باشد وجود نداشت: قلمرو، ترتیبات نظامی، تضمینها، محاسبات میدان نبرد، بوچا و بیاعتمادی عمیق حلنشده باقی ماندند. با این حال، بازسازیهای اوکراین تأیید میکنند که مذاکرات جدی بود، در حالی که حسابهای بعدیِ شرکتکنندگان نشان میدهد که مخالفت غرب با سازش، یکی از عوامل محدودکننده فضا برای تسویه حساب بود، نه علتِ یگانهی فروپاشی آن.
جنگی که از آن گفتگوها جان سالم به در برد، به طور فزایندهای به یک مسابقه صریح بر سر توانایی روسیه برای اقدام تبدیل شده است. در آوریل ۲۰۲۲، لوید آستین، وزیر دفاع ایالات متحده گفت واشنگتن میخواهد روسیه را «تضعیف شده» ببیند تا نتواند عملیاتی مانند تهاجم را تکرار کند. تا تابستان ۲۰۲۶، دوازده دولت اروپایی ناتو ۵۰.۶۶ میلیارد دلار را طی ده سال برای «ضربت دقیق عمیق» (Deep Precision Strike) که در برنامهریزی ائتلاف ادغام شده، متعهد شدهاند، در حالی که بریتانیا مونتاژ موشک اسکالپ (SCALP) توسط اوکراین را امکانپذیر کرده است.
تسلسیح مجدد اروپا همچنین در حال تبدیل شدن به سیاست صنعتی است. بریتانیا تقویت دفاعی ۲۰۲۶ خود را به مشاغل، تولید داخلی، صادرات و یک تسهیلات صادراتی ۵۰ میلیارد پوندی گره زده است، در حالی که دولتهای E5 خواستار مکانیسمهای مالی برای «آزادسازی سرمایه و سرمایهگذاری» برای قابلیت نظامی شدهاند. این تقویت دیگر مسئله جابجایی سلاحهای موجود از یک انبار به انبار دیگر نیست. دولتهای اروپایی در حال متعهد کردن پول و ظرفیت تولیدی به یک افق جنگی طولانیتر هستند.
اوکراین اکنون این جنگ را به عمق روسیه میبرد. تا اواخر آگوست، ضربات به پالایشگاهها تولید بنزین روسیه را به حدود ۷۰ درصد تقاضای داخلی کاهش داده است. مسکو با تلافی، سربازگیری و کنترل شدیدتر بر زیرساختهای استراتژیک پاسخ میدهد. سه روز پیش از آنکه اکونومیست اعلام کند پوتین تشدید جدیدی را انتخاب کرده است، دیمیتری پسکوف علناً گفت روسیه نیازی به آن نمیبیند در حالی که قول پاسخی قدرتمند به حملات به اهداف اقتصادی را داد. یک تکذیب عمومی نمیتواند برنامهریزی مخفیانه را رد کند. این امر قاطعیتِ ناشناسِ مجله را به یک ادعای مورد مناقشه تبدیل میکند.
چندین اتهام پیرامونی کمتر از آنچه مقاله پیشنهاد میکرد، تسویه شده باقی ماندهاند. رومانی یک پهپاد دریایی انفجاری را در نزدیکی یک سکوی فراساحلی تأیید کرده است اما آن را به عنوان روسی شناسایی نکرده یا نگفته است که سکو عمداً هدف قرار گرفته است. پلیس اسلواکی یک توطئه جدی آتشسوزی عمدی علیه یک تأسیسات پهپادی را تأیید کرده است اما هیچ مدرکی مبنی بر دستور روسیه برای آن گزارش نکرده است. در روز انتشار مقاله، یک مقام ناتو نیز به همین ترتیب گفت که ائتلاف هیچ حمله مستقیم قریبالوقوعی را نمیبیند.
خود روسیه تحت فشار واقعی قرار دارد. [مرکز] لوادا دریافت که ۶۲ درصد موافق مذاکرات هستند در حالی که ۶۶ درصد همچنان از نیروهای مسلح حمایت میکردند. در ۲۴ آگوست، پوتین فرمان شماره ۶۰۴ را امضا کرد که اجازه مدیریت موقت دولتی بر زیرساختهای خصوصی حیاتی که به نحو ناکافی محافظت شدهاند را میدهد. جنگ به سمت درون نفوذ میکند: به افکار عمومی، تأمین سوخت، سربازگیری، مدیریت دارایی، و رابطه بین مالکیت خصوصی و فرماندهی دولت.
این است آن زمینی که توسط تصویر یک گانگستر ترسیده که در انتهای جاده به دام افتاده، پنهان شده است. تا آگوست ۲۰۲۶، جنگ به آخرین مرحله از درگیری تبدیل شده است که پیشتر در سرمایهداری پس از شوروی، استراتژی تفوق آمریکا، گسترش ناتو، مبارزه بر سر اوکراین، تسویه حسابهای شکستخورده، و آمادگی نظامی به طور فزاینده دائمی تعبیه شده بود. هر آنچه پوتین برای بعدی برنامهریزی کند، وارد رویاروییای خواهد شد که مدتها پیش از آنکه اکونومیست اعلام کند تشدید درون سر او آغاز شده است، در حال حرکت بود.
احیا باعث ایجاد مقاومت شد
روسیهای که اکنون با بلوک آتلانتیک روبروست، درون همان نظم پس از شوروی متولد شد که بعدها یاد گرفت در برابر آن مقاومت کند. احیای سرمایهداری، روابط مالکیتی شوروی را متلاشی کرد، ثروت را در دستهای خصوصی متمرکز ساخت، و دولت روسیه را از نظر اقتصادی تضعیف شده و از نظر استراتژیک بیدفاع رها کرد. در همان لحظه تاریخی، واشنگتن با سلطه (Predominance) جدید خود به عنوان چیزی رفتار کرد که باید حفظ شود. برنامهریزان ایالات متحده آشکارا درباره جلوگیری از ظهور مراکز قدرت رقیب بحث میکردند، در حالی که ناتو از طریق فضای باز شده توسط فروپاشی شوروی گسترش یافت. اینها دو داستان بیارتباط نبودند. آنها علیه یکدیگر توسعه یافتند.
پوتین آن تضاد را به ارث برد. او احیای سرمایهداری را معکوس نکرد؛ او آن را بازسازماندهی کرد. مالکیت خصوصی، سود، کار مزدی، ثروت الیگارشیک و نابرابری طبقاتی جان سالم به در بردهاند، در حالی که دولت اقتدار اداری، ظرفیت استراتژیک و قدرت بیشتری بر سرمایه را بازیافته است. روسیهای که پدید آمده است، نه سرمایهداریِ متلاشیشدهی سالهای یلتسین است و نه یک دولت سوسیالیستیِ احیا شده. این سرمایهداریِ حاکمیتی-دولتی (Sovereign-statist capitalism) است: انباشت خصوصی که درون دولت قویتری عمل میکند که به طور فزایندهای مصمم به دفاع از توانایی خود برای اقدام مستقل است.
آن بازسازی با نظم آتلانتیکی برخورد کرده است که استراتژیستهایش بارها با حفظ تفوق ایالات متحده و مهار قدرت رقیب به عنوان اهداف سیاستی مشروع رفتار کردهاند. گسترش ناتو به آن استراتژی شکل نهادی در سراسر اروپا داده است. اوکراین به ویژه انفجاری شده است زیرا همسویی آن، جغرافیای نظامی را در مرز غربی روسیه و بنابراین تعادلِ کلِ فضایِ پس از شوروی را تغییر میدهد. مبارزه هرگز فقط بر سر این نبوده است که کدام پرچم بر فراز یک کنفرانس دیپلماتیک دیگر به اهتزاز درآید. این مبارزه مربوط به این است که چه کسی فرماندهی معماری امنیتیِ اطراف روسیه را بر عهده خواهد داشت و مسکو چه مقدار استقلال استراتژیک درون آن حفظ خواهد کرد.
اوکراین از طریق تضادهای خود وارد آن رویارویی شد. این کشور حاوی جنبشهای سیاسی رقیب، هویتهای منطقهای، شکافهای زبانی، پروژههای ملی و جهتگیریهای متفاوت نسبت به روسیه و غرب بود. در سال ۲۰۱۴ آن درگیریها دولت را دچار گسست کرد، قدرتهای بیرونی را به عمق مبارزه کشاند و دونباس را به نقطه ملاقاتِ مسلحانهیِ شکستگیِ داخلی و رقابت بینالمللی تبدیل کرد. اوکراین در سراسر این فرآیند دارای فاعلیت (Agency) بوده است. اما فاعلیت مستلزم تظاهر به این نیست که دولتی که در حال مسلح شدن، تأمین مالی، پرورش سیاسی و ادغام تدریجی درون یک بلوک نظامی بزرگتر است، خارج از ساختار قدرتی ایستاده که کار ادغام را انجام میدهد.
مینسک تضاد را به شکل دیپلماتیک نشان داد. یک تسویه حساب میتوانست شلیک را برای مدتی متوقف کند، اما نمیتوانست نظمهای امنیتی را که زیر آن در مبارزه بودند آشتی دهد. اوکراین از وقفه برای قویتر شدن استفاده کرد. روسیه تماشا کرد که ادغام ناتو ادامه مییابد. تا سال ۲۰۲۱ مسکو تلاش کرد تا مسئله زیربنایی را روی میز مذاکره مجبور کند: خودِ معماری نظامی. واشنگتن و ناتو آماده چانهزنی حول موشکها، رزمایشها و شفافیت بودند در حالی که درِ بازِ ائتلاف را حفظ میکردند. دیپلماسی به مرزی رسید که هیچکدام از طرفین مایل به عبور از آن نبودند.
روسیه به آن شکست با نیروی نظامی در فوریه ۲۰۲۲ پاسخ داد. این عملیات از نظر تاکتیکی تهاجمی بود: نیروهای روسی از مرزهای اوکراین عبور کردند و درگیری را به یک جنگ بیندولتی تمامعیار گسترش دادند. موقعیت استراتژیک آن از طریق یک مبارزه تدافعی طولانیتر علیه یک سیستم نظامی آتلانتیک که به طور پیوسته به محیط پیرامونی روسیه نزدیک میشد، توسعه یافته است. این دو تعیینکنندگی متعلق به هم هستند. رفتار با تهاجم تاکتیکی به عنوان مدرکی مبنی بر اینکه تضاد استراتژیکِ پیشین هرگز وجود نداشته، پروپاگاندا است. رفتار با تضاد استراتژیک به عنوان یک چک سفید امضا برای هر تصمیم میدان نبرد روسیه نیز به همان اندازه بیفایده خواهد بود.
از زمانی که جنگ گسترش یافته، فراتر از نیتهای افرادی که هر حرکت فردی را آغاز کردند، در حال تولید نهادها و منافع بوده است. واشنگتن آشکارا تضعیف روسیه را به عنوان یک هدف در آغوش کشید. دولتهای اروپایی در حال تبدیل آمادگی نظامی بلندمدت به سیاست صنعتی هستند و پول عمومی، تولید تسلیحات، سرمایهگذاری، اشتغال و ظرفیت صادرات را به هم پیوند میزنند. قابلیت رو به رشد ضربات عمیق اوکراین، جنگ را بیشتر به درون زیرساختهای اقتصادی روسیه میبرد. روسیه با تشدید کنترل دولت بر داراییهای استراتژیک و تطبیق مالکیت خصوصی با الزامات زمان جنگ پاسخ میدهد.
در اینجا مبارزه ژئوپلیتیک به یک رابطه طبقاتی تبدیل میشود. در سمت آتلانتیک، دولتها پول عمومی را به قراردادهای تسلیحاتی سرازیر میکنند؛ قراردادها کارخانهها، سرمایهگذاری، اشتغال ماهر و شرکتهایی را پایداری میبخشند که سودهای آیندهشان به تداوم تدارکات (Procurement) بستگی دارد. نظامیگری به انباشت تبدیل میشود. صنعت تسلیحات نیازی ندارد که مخفیانه هر تصمیم سیاست خارجی را دیکته کند تا این رابطه اهمیت داشته باشد. به محض اینکه دولتها سرمایه و کار را حول آمادگی نظامی دائمی سازماندهی کنند، منافع مادی قدرتمندی حول زنده نگه داشتن آن آمادگی پدیدار میشوند.
روسیه در حال حرکت از طریق یک دگرگونی سرمایهداری متفاوت است. مالکیت خصوصیِ استراتژیک، خصوصی باقی میماند، اما بقای حاکمیتی به طور فزایندهای چگونگی کنترل آن مالکیت را مشروط میکند. وقتی پالایشگاهها، شبکههای لجستیکی و زیرساختهای حیاتی به هدف تبدیل میشوند، دولت اقتدار بیشتری را نسبت به مدیرانی ادعا میکند که داراییهایشان بخشی از زمینِ نظامی شده است. سرمایه مالکیت را حفظ میکند در حالی که بخشی از آزادیِ فرماندهی را از دست میدهد. بنابراین جنگ، ایالتگرایی (Statism) روسیه را عمیقتر میکند بدون آنکه سرمایهداری روسیه را ملغی سازد.
کارگران تضاد را بر پشت خود حمل میکنند. کارگران روسی منافع مشخصی در جلوگیری از درهمشکستن، تبعیت، یا بازگرداندن کشورشان به درماندگی استراتژیک تولید شده در دهه ۱۹۹۰ دارند. منافع طبقاتی آنها فراتر از نیازهای بلوک حاکم روسیه است: دستمزدها، بازتولید اجتماعی، آزادی سیاسی، و آزادی از قربانیسازی نظامیِ بیپایان، زمینِ مبارزهیِ خودِ آنها باقی میماند. حاکمیت از فضایی محافظت میکند که در آن مبارزه میتواند ادامه یابد؛ حاکمیت سرمایهداری مبارزه را به نفع کار حل و فصل نمیکند.
همین تضاد از میان اروپا میگذرد. کارگران مالیاتها، کار، مهارت مهندسی و رضایت اجتماعی مورد نیاز برای تبدیل نظامیگری به ظرفیت تولیدیِ بادوام را تأمین میکنند. تولید تسلیحات میتواند اشتغال را حفظ کند در حالی که کل جوامع را به تقاضای نظامی پیوند میزند. بنابراین آنچه به عنوان «امنیت» ملی ظاهر میشود، حاوی یک محتوای مادی دوم است: مالیه عمومی که تولید را حول تسلیحات بازسازماندهی میکند، با سرمایهای که از طریق رویاروییای که به تجهیز آن کمک میکند، انباشت مینماید.
اهمیت گستردهتر روسیه از این رابطه ناشی میشود. این کشور سرمایهداری باقی میماند، اما توانایی آن برای مقاومت در برابر فرماندهی آتلانتیک، مانع از یکپارچهسازیِ یک نظم امنیتی یگانه به رهبری ایالات متحده در سراسر اوراسیا میشود. این امر فضای بیشتری برای مانور دولتها خارج از نظم و انضباط استراتژیک غرب ایجاد میکند و جنبش گستردهتر به سمت یک جهان چندقطبی را تقویت مینماید. این گشایش از نظر تاریخی مترقی است زیرا فرماندهی انحصاری را تضعیف میکند، نه به این دلیل که سرمایهداری وقتی از مسکو هدایت میشود ناگهان رهاییبخش میگردد. چندقطبیگرایی میدان را باز میکند. این تعیین نمیکند که چه کسی درون آن حکومت خواهد کرد.
این همچنین دلیلی است که چرا تشدیدِ سالِ ۲۰۲۶ به این آسانی خود را بازتولید میکند. ناتو قابلیت نظامی را در پاسخ به روسیه گسترش میدهد. روسیه موضع خود را در پاسخ به ناتو سختتر میکند. اوکراین عمیقتر ضربه میزند تا هزینه جنگافروزی روسیه را افزایش دهد؛ مسکو تلافی میکند و فرماندهی داخلی را تشدید مینماید؛ دولتهای اروپایی به تلافی به عنوان مدرکی اشاره میکنند که قابلیت نظامی بیشتری لازم است. هر پاسخ جدید به مدرکی برای تهدیدی تبدیل میشود که پاسخ قبلی را توجیه میکرد.
این چرخه اکنون متقابل است، اما تاریخ آن متقارن نیست. پروژه تفوق به رهبری ایالات متحده و گسترش ناتو پیش از بهبودی روسیه به عنوان یک چالشگر جدی برای آن نظم بود. استراتژیستهای واشنگتن مدتها پیش از آنکه روزنامهنگاری غربی شخصیت پوتین را به عنوان یک توضیح جهانی کشف کند، درباره جلوگیری از قدرت اوراسیاییِ رقیب مینوشتند. مقاومت روسیه درون ساختاری توسعه یافته است که پیشتر حول غلبه آمریکا ساخته شده بود.
این است ترفند در داستان گانگستری اکونومیست. پوتین واقعاً قدرتمند است. روسیه واقعاً تحت فشار است. خستگی جنگ، فشار اقتصادی، شکست نظامی و ترس نخبگان میتوانند به تصمیمات شکل دهند. اما مجله آن محصولاتِ متأخرِ یک فرآیند تاریخیِ چند دههای را میگیرد و آنها را به علتِ اصلیِ خودِ فرآیند ارتقا میدهد.
این به یک چرخدنده اشاره میکند و به ما میگوید که چرخدنده کارخانه را ساخته است. حقیقتِ سختتر این است که کارخانه به تولید فشار ادامه میدهد، فارغ از اینکه کدام شخصیت در کنار ماشینآلات ایستاده باشد. تا زمانی که رابطه زیربنایی تغییر نکند، تعویض مدیر خط تولید را متوقف نخواهد کرد.
از حاکمیت دفاع کنید، ماشین جنگی را درهمبشکنید
اگر این جنگ خود را از طریق بودجهها، قراردادهای تسلیحاتی، اتحادهای نظامی، کارخانهها و رضایت سیاسی بازتولید میکند، کارگران در هسته امپریالیستی پیشتر میدانند که بخش اعظم اهرم فشار آنها در کجا نهفته است. اولین مسئولیت یک جنبش ضدجنگ آمریکایی یا اروپایی، مقابله با دولتها، ارتشها، شرکتها و احزابی است که به نام خودمان و با پول خودمان عمل میکنند.
در ایالات متحده، [سازمان] «سربازان کهنهکار برای صلح» (Veterans For Peace) و فعالان در «ائتلاف صلح در اوکراین» (Peace in Ukraine Coalition) از دیدارهای کنگره، تماسهای موکلین، تظاهرات، نامهها و فشار رسانهای برای مطالبه دیپلماسی به جای چرخش دیگری از پیچِ تشدیدِ (تصعید) استفاده کردهاند. کنگره کنترل تخصیص بودجه، نظارت، و عناصر اصلی مجوز سیاسیِ پایداریبخشِ حمایت نظامی ایالات متحده را در دست دارد. اینها نقاط فشار هستند، نه انتزاعیات.
در بریتانیا، «ائتلاف توقف جنگ» (Stop the War Coalition) تضاد طبقاتی را مستقیماً وارد کمپین «جنگ را قطع کنید نه رفاه را» (Cut War Not Welfare) کرده است. سازماندهی محلی، تظاهرات، نشستهای عمومی، کار با جوانان و فشار اتحادیههای کارگری میتواند هزینههای نظامی را به همان بحث سیاسی بازگرداند که دستمزدها، مسکن، بیمارستانها و خدمات عمومی در آن هستند. پرسش این نیست که آیا کارگران شایسته امنیت هستند یا خیر. پرسش این است که امنیتِ چه کسی تأمین مالی میشود، و از مردم کارگر انتظار میرود چه چیزی را برای پرداخت هزینههای آن تسلیم کنند.
رویارویی همچنین در زیر زرادخانههای هستهای قرار دارد. «کمپین خلع سلاح هستهای» (Campaign for Nuclear Disarmament) با گسترش ناتو مخالفت کرده و برای یک تسویه حساب امنیتی متفاوت در اروپا در کنار مبارزه طولانی خود علیه سلاحها و پایگاههای هستهای استدلال نموده است. آن کار اهمیت دارد زیرا هر ضربه عمیقتر، تلافی و استقرار نظامی درون یک رویارویی بین قدرتهای مجهز به سلاح هستهای رخ میدهد.
سپس قدیمیترین باجخواهی در کتابِ [صنعت] نظامی-صنعتی میآید: تولید دائمی سلاح را بپذیرید یا تماشا کنید که مشاغل صنعتی ناپدید میشوند. «کمپین علیه تجارت اسلحه» (Campaign Against Arms Trade) به آن تله با استدلال برای تغییر حمایت عمومی، ظرفیت صنعتی و کار ماهر از تولید اسلحه به سمت بخشهای مفید اجتماعی مانند انرژی تجدیدپذیر پاسخ میدهد. اطلاعات تسلیحاتیشده (WI) باید آن اصل را از طریق تغییرِ کاربریِ محافظِ کارگر فراتر ببرد: هیچ جامعهای نباید به دلیل پایان یافتن یک قرارداد تسلیحاتی قربانی شود، و هیچ کارگری نباید مجبور باشد بین یک چک حقوق و جنگ دائمی انتخاب کند.
برای ضدامپریالیستها در غرب، بینالمللیگرایی با تضعیف ماشینِ تشدیدِ بلوک حاکمِ خودمان آغاز میشود. این به معنای مبارزه با نظامیگریِ عمیقتر ناتو در عین دفاع از روسیه در برابر شکست امپریالیستی بدون تسلیم کردن استقلال طبقه کارگر به سرمایه روسیه است. چندقطبیگرایی فضای سیاسی را باز میکند؛ کارگران سازمانیافته هنوز باید تصمیم بگیرند که چه چیزی آن را پر میکند.
پول و رضایتی که چرخه تشدید را در حرکت نگه میدارد، قطع کنید. برای یک نظم امنیتی مذاکرهشده در اروپا بر اساس حاکمیت به جای گسترش بیپایان بلوک مبارزه کنید. وابستگی مشاغل و صنعت به تولید جنگ را پیش از آنکه رویارویی، مرزِ ضرباتِ عمیقِ امروز را به جنگِ مستقیمِ فردا ناتو-روسیه تبدیل کند، درهمبشکنید.
با امپراتوری مخالفت کنید. از حاکمیت دفاع کنید. سوسیالیسم را پیش ببرید.
