
نگاهی به «دروازه پامیر»؛ روایتی از بطلان توهم «بازی بزرگ جدید» میان چین و روسیه
نویسنده: ون شائوچینگ (پژوهشگر و تحلیلگر سیاست بینالملل)
ترجمه مجله جنوب جهانی
بادهای سهمگین و دائمی منطقه در این نقطه راهی برای تخلیه مییابند و هوای رقیق، نفس هر تازهواردی را به شماره میاندازد. این نقطه، تنها گذرگاه مرزی زمینی و مدرن در طول مرز ۴۵۰ کیلومتری چین و تاجیکستان است؛ نقطهای که نهتنها یک فراز جغرافیایی، بلکه بهترین دیدگاه برای به تماشا نشستن پیوند و اتصال این دو کشور به شمار میرود.
عبور از این فرازسار برای مسافران، تجربهای سوررئال است. میان گمرکات دو کشور، ۱۴ کیلومتر «منطقه ناشناخته» (هیچکسنژاد) دهان گشوده است. در میان این درهها و قمم سرپوشیده از برف، هیچ ناوگان حملونقل عمومی وجود ندارد؛ پیادهروی ممنوع است و حتی دوچرخهسواری هم مجاز نیست. تنها راه عبور از این شکاف جغرافیایی، جا خوش کردن در کابین کامیونهای سنگینی است که میان اورومچی و دوشنبه در رفتوآمدند؛ یک سواری پرفراز و نشیب و طاقتفرسا.
سختی این مسیر فقط در فشار جسمانی ناشی از ارتفاع خلاصه نمیشود، بلکه نوعی «اختلاف زمانی و مکانی» نامحسوس را هم به رخ میکشد. سمت چین با ساعت پکن تنظیم است و سمت تاجیکستان با زمان دوشنبه کار میکند. این تفاوت اندک زمانی، گویی نمادی است از تفاوتهای ساختاری و ریتم زندگی در دو کشور. بازرسیهای سختگیرانه، تشریفات پیچیده و کمبود شدید امکانات صرافی سبب شده که جریان کالا و مسافر در این نقطه، همواره با کندی و انقباض حرکت کند.
با این حال، درست در همین تنگه که گویی در حصار جغرافیا و کنترلهای سخت مرزی گرفتار شده، طی چند سال گذشته تحرکی شگفتانگیز شکل گرفته است.
اگر بر فراز گردنه بایستید، کاروانهایی از کامیونهای سنگین را میبینید که همچون اژدهای پولادین از تیغههای کوه بالا میروند. صدها هزار تن ماشینآلات، مصالح ساختمانی، کالاهای الکترونیکی و مایحتاج زندگی ساخت چین، یکباره از این گردنه سرازیر شده و به شهرها و روستاهای تاجیکستان میرسند. در مقابل، سنگهای معدنی استخراجشده از دل کوههای تاجیکستان نیز در همین مسیر به سمت شرق روانه میشوند.
در سال ۲۰۲۳، حجم مبادلات کالا در این نقطه به ۴۷۲,۸۰۰ تن رسید. چین و تاجیکستان سرمایهگذاری مشترکی را برای مدرنسازی این گذرگاه آغاز کردهاند تا نبض این شریان اقتصادی پرقدرتتر از قبل بزند.
سرما و تحرک همزمان در گردنه کولما، تصویر مصغری از روابط چین و تاجیکستان است: اگرچه سدهای سهمگین جغرافیایی خودنمایی میکنند، اما در نهایت مقهور اراده پولادین دولتی و توان عظیم اقتصادی میشوند. این انرژی اقتصادی از خط برفهای پامیر گذشته و به شریانهای قدرت، معادن، شبکههای انرژی و ساختارهای امنیتی تاجیکستان نفوذ کرده است.
کاخهای قدرت؛ ساخت چین
برای درک عمیق نفوذ چین در تاجیکستان، نباید فقط به توافقنامههای روی کاغذ بسنده کرد، بلکه باید سازههای بتنی و پولادین قد برافراشته را به چشم دید.
در بسیاری از موارد، پروژههای زیربنایی صرفاً یک مسئله فنی یا مهندسی نیستند؛ بلکه تجسم عینی سرمایه، فناوری و اراده حکمرانی به شمار میروند و مستقیمترین ابزار برای بازتعریف پیوندهای ژئوپلیتیک و هویت سیاسی محسوب میشوند.
در ژوئیه ۲۰۲۴، شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، طی سفری رسمی به تاجیکستان، «مدال دوستی» — بالاترین نشان افتخار خارجی چین — را به امامعلی رحمان، رئیسجمهور تاجیکستان اهدا کرد. دو کشور از ارتقای روابط خود به «شرکت جامع استراتژیک در عصر جدید» خبر دادند و مشترکاً ساختمانهای جدید پارلمان و دولت تاجیکستان را که با حمایت چین ساخته شده بود، افتتاح کردند.
این نخستین بار در تاریخ کمکهای خارجی چین بود که یک پروژه با الگوی «طراحی مشترک» اجرا میشد؛ پروژهای که بزرگترین مجموعه ساختمانهای دولتی در تاریخ معاصر تاجیکستان به شمار میرود.
در جامعهشناسی سیاسی، چنین سازههای عظیمی بار معنایی بسیار فراتر از ابعاد فیزیکی خود دارند. تاجیکستان سالهاست که از فقر و انزوای جغرافیایی رنج میبرد و امامعلی رحمان که از سال ۱۹۹۴ قدرت را در دست دارد، برای تثبیت سرمایه سیاسی خود و نمایش حاکمیت ملی و نمادهای مدرنسازی به جهان، به چنین نمادهای بصری پرقدرتی نیاز داشت.
مهندسان چینی برای پاسخ به این نیاز، در معماری مجموعه سنگ تمام گذاشتند: تلفیقی هنرمندانه از ستونهای کلاسیک اروپایی، تزئینات ایرانی-اسلامی و پیشرفتهترین فناوریهای ساختوساز چین. ساختمان اصلی پارلمان با مساحتی بیش از ۴۳ هزار متر مربع، ۴۹.۷ متر ارتفاع دارد و ارتفاع گنبد آن به ۷۰ متر میرسد. در داخل این مجموعه، علاوه بر دو سالن برای مجلس علیا و سفلی (هر کدام با ظرفیت ۲۵۰ نفر)، یک سالن اجتماعات بزرگ با ظرفیت ۱۵۰۰ نفر تعبیه شده است. دیوارهای مرمرین و منبتکاریهای ظریف در کنار سیستمهای الکترونیکی پیشرفته کنفرانس و ترجمه همزمان که توسط چین تأمین شده، در این بنا خودنمایی میکند.
در سوی دیگر، ساختمان ۱۵ طبقه دولت با مساحتی بیش از ۱۰ هکتار و ارتفاع ۹۱.۵ متر قد برافراشته است. تیم ساختوساز چینی برای ادای احترام به فرهنگ بومی تاجیک، ظرائف زیادی را به کار بست: برای نمونه، دهانههای کولر به صورت منحنی طراحی شده و دیوارهای سنگی تزئینی ۲۰ سانتیمتر فرو رفتهاند تا علاوه بر حفظ زیبایی گچبریها و کندهکاریهای سنتی تاجیکی، امکان تنظیم زاویه وزش باد نیز فراهم شود
چین با ساخت این «کاخهای قدرت»، حسن نیت، فناوری و حضور خود را برای همیشه در هسته مرکزی مدیریت روزمره ماشین قدرت تاجیکستان نهادینه کرده است.
برخلاف کمکهای غربی که غالباً با شروط سختگیرانه اصلاحات حکمرانی یا حقوق بشری همراه است، الگوی توسعه زیرساختی چین مستقیماً به نیازها و خواستههای نخبگان سیاسی کشور میزبان پاسخ میدهد. این همکاری عملگرایانه و مبتنی بر عدم دخالت در امور داخلی، اعتماد سیاسی و دوستی شخصی عمیقی میان رهبران ارشد دو کشور ایجاد کرده است.
عبور از ارتفاعات پامیر
تاجیکستان کشوری بامسما به نام «سرزمین کوهستانها» است؛ چرا که ۹۳ درصد از خاک آن را کوهها پوشاندهاند. در بدو فروپاشی شوروی، این کشور ضعیفترین شبکه ارتباطی را در آسیای مرکزی داشت؛ بهطوری که در زمستانها با بارش برف و مسدود شدن گردنهها، مناطق مختلف آن به «جزایری جداافتاده» بدل میشدند.
برای رهایی از این سرنوشت جغرافیایی، تاجیکستان توسعه شبکههای حملونقل را در اولویت حیاتی و زیستی خود قرار داد. چین نیز با اتکا به توان مهندسی بالا و منابع مالی هنگفت، به مهمترین و در برخی زمینهها تنها گزینه واقعی این کشور تبدیل شد.
آمارها بهخوبی گویای این واقعیتند: بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۳، تعهدات مالی رسمی چین به تاجیکستان به ۶.۴ میلیارد دلار رسید که ۱۷۱ پروژه را در بر میگرفت و این کشور را به چهارمین دریافتکننده بزرگ کمکها و وامهای چین در آسیای مرکزی بدل کرد. در این میان، بخش حملونقل با جذب ۱.۴ میلیارد دلار، ۲۲ درصد از کل این اعتبارات را به خود اختصاص داده است.
بارزترین پروژه شاخص، بزرگراه «دوشنبه-خجند-چانک» با هزینهای بالغ بر ۵۲۷ میلیون دلار است؛ پروژهای که نهتنها شریان اقتصادی شمال و جنوب تاجیکستان را متصل کرد، بلکه یک شاهکار مهندسی به شمار میرود.
با ورود به سال ۲۰۲۶، این پروژههای شریانی همچنان در حال نفوذ به عمق مناطق کوهستانی و صعبالعبورتر هستند. شرکت راهوساختمان چین در حال حاضر مشغول مدرنسازی شاهراه «قلعهخُمب – وانج» است که حلقهای کلیدی از شاهراه بزرگ «چین-تاجیکستان» محسوب میشود. این پروژه شامل احداث چندین تونل، ۱۴ پل و ۵ گالری پیچیده ضد بهمن است. علاوه بر این، عملیات احداث بزرگراه ۵۰ کیلومتری «دنغره – گلستان» نیز با سرعت در حال انجام است.
اتصال این جادهها و تونلها صرفاً به معنای کاهش زمان ترانزیت کالا نیست. از منظر ژئواکونومیک، این شبکهها وابستگی تاریخی کشورهای آسیای مرکزی به محور ترانزیتی مسکو را گسستهاند. ارزیابیهای بانک جهانی نشان میدهد که اگر بهبود زیرساختها با افزایش کارایی ترخیصهای مرزی همراه شود، هزینههای تجاری تاجیکستان به شکل چشمگیری کاهش خواهد یافت. چین با حذف موانع ترانزیتی، عملاً عقبه اقتصادی تاجیکستان را مستقیماً به شبکه زنجیره تأمین سینکیانگ متصل کرده و این کشور را به ایستگاه ترانزیتی کالا به سمت آسیای مرکزی و جنوبی مبدل ساخته است.
در حوزه انرژی نیز همکاریهای چین و تاجیکستان افق ژئوپلیتیک برجستهتری را ترسیم میکند.
تاجیکستان سالها از بحران مزمن کمبود برق رنج میبرد. به همین منظور، سرمایههای چینی به شریانهای زیرساختی انرژی این کشور تزریق شد. سرمایهگذاری در بخش انرژی با ۱.۴ میلیارد دلار، ۲۳ درصد از مجموع تعهدات چین به تاجیکستان را شامل میشود. در این میان، نیروگاه حرارتی شماره ۲ دوشنبه که با اعتباری بیش از ۳۳۸ میلیون دلار از سوی اگزیمبانک چین در سال ۲۰۱۴ تأمین مالی شد، به همراه پروژه خطوط انتقال برق با هزینه ۵۰۱ میلیون دلار، بحران قطعی برق را مهار کرد و صدها هزار شهروند دوشنبه را از تاریکی و سرمای زمستان نجات داد.
همچنین تاجیکستان نقطهای کلیدی در خط D «خط لوله گاز چین-آسیای مرکزی» به شمار میرود. در ۱۹ ژوئن امسال، در حاشیه نشست وزرای انرژی سازمان همکاری شانگهای، دالر جمعه (وزیر انرژی و منابع آب تاجیکستان) و سونگ هونگکون (معاون اداره ملی انرژی چین) دیدار کردند که تسریع در اجرای خط لوله D از محوهای اصلی گفتگوهای آنان بود.
تقسیم کار جدید در حوزه امنیت
برای مدتی طولانی در دوران پس از جنگ سرد، یک پیمان ناملموس یا «تقسیم کار ژئوپلیتیک» در آسیای مرکزی جریان داشت: مسکو به عنوان قدرت مسلط قدیمی، از طریق پیمان امنیت جمعی (CSTO) چتر امنیتی و نظم سیاسی را تأمین میکرد و پکن در نقش یک «تجارتپیشه»، بر توسعه اقتصادی از طریق سرمایهگذاری و تجارت متمرکز بود.
اما این توازن در حال تغییر است. درگیری روسیه و اوکراین سبب کاهش قدرت بازدارندگی سنتی مسکو در آسیای مرکزی شد؛ همزمان، خروج آشفته آمریکا از افغانستان در سال ۲۰۲۱ و بازگشت سریع طالبان به قدرت، مرزهای طولانی و آسیبپذیر جنوبی تاجیکستان را در برابر تهدیدات گروههای شبهنظامی افراطی بیدفاع ساخت.
در اواخر ژوئن امسال، ویکتور واسیلیف، رئیس شورای دائمی پیمان امنیت جمعی صراحتاً اعلام کرد که ناامنی در آسیای مرکزی عمدتاً از جانب شبهنظامیان مستقر در مرزهای شمالی افغانستان سرچشمه میگیرد. اگرچه روسیه و کشورهای منطقه میکوشند با حکومت فعلی کابل کانالهای ارتباطی داشته باشند، اما امنیت مرزهای دورافتاده همچنان شکننده است. پیمان امنیت جمعی در نظر دارد اقدامات هماهنگ خود را برای مقابله با گروههای مسلح و عناصر افراطی گسترش دهد.
در مواجهه با این خلاء امنیتی، چین منفعل نماند. هنگامی که دهها میلیارد دلار سرمایه و هزاران نیروی کار چینی در این سرزمین پراکندهاند، پیشروی مرزهای امنیتی امر گزتناپذیری است.
چین رویهای فوقالعاده عملگرایانه، چراغخاموش و هدفمند را در پیش گرفته است. نخست، تزریق مستقیم تجهیزات و سختافزارها: در مه امسال، پکن و دوشنبه توافقی امضا کردند که به موجب آن چین کمک امنیتی به ارزش تقریبی ۵۲ میلیون یوان در اختیار وزارت کشور تاجیکستان قرار میدهد. این محموله که از طریق مرز کاراسو وارد شد، علاوه بر تجهیزات ضدتروریستی و پلیسی، شامل ۳۴ سامانه پیشرفته جمعآوری اطلاعات بود. همچنین چین ۸ متخصص را برای نصب، راهاندازی و آموزش ۴۵ روزه به تاجیکستان اعزام کرد و طرف تاجیک متعهد شد پس از تحویل، تمامی هزینههای نگهداری را بر عهده بگیرد.
گام دوم، مانورهای مشترک و همکاریهای نهادینه شده است. تاجیکستان در حال حاضر تنها کشور آسیای مرکزی است که توافقنامهای حقوقی با چین برای برگزاری «دستکم یک رزمایش مشترک ضدتروریستی در هر دو سال» به امضا رسانده است. برای تضمین جنبههای عملیاتی، طرفین ستادهای کنترل موقت تشکیل داده و الزامات حفاظتی و امنیتی شدیدی بر زمان، مکان، ابعاد و فرماندهی رزمایشها اعمال میکنند. این تمرینات معمولاً در مناطق کوهستانی صعبالعبور برگزار میشوند و هدف آنها کاملاً مشخص است: مقابله با تروریستها، تجزیهطلبان و قاچاقچیان موادی که میکوشند از طریق پامیر و دالان واخان به سینکیانگ چین نفوذ کنند.
شایان ذکر است که رسانههای غربی در سالهای ۲۰۲۱ و ۲۰۲۴ بارها به گمانهزنی درباره «احتمال احداث پایگاه نظامی چین در منطقه گورنو-بدخشان» دامن زدند. با این حال، وزارتهای امور خارجه و کشور تاجیکستان وجود هرگونه پایگاه نظامی چینی در خاک خود را قاطعانه تکذیب کردهاند.
اقدامات امنیتی چین در تاجیکستان ناشی از جاهطلبیهای توسعهطلبانه امپریالیستی نیست، بلکه ریشه در منطق سیاست «توسعه برای امنیت» دارد. در دکترین استراتژیک چین، فقر و انزوا بستر رشد افراطگرایی است و احداث جاده، توسعه شبکه برق و ایجاد اشتغال، کارآمدترین ابزارها برای ریشهکنی تروریسم به شمار میروند.
فرارفتن چین و روسیه از بازی با حاصلجمع صفر در آسیای مرکزی
اگرچه چین در زمینههای اقتصادی، تجاری، زیرساختی و حتی بخشهایی از مسائل امنیتی برتری چشمگیری یافته، اما تاجیکستان هرگز نخواسته است بند ناف پیوند خود با مسکو را ببرد.
در واقع، روسیه همچنان پایگاه نظامی۲۰۱ خود را در تاجیکستان حفظ کرده است — بزرگترین مرکز نظامی فرامرزی روسیه که خط دفاعی و روانی مهمی در برابر افراطگرایی جنوبی محسوب میشود. از آن مهمتر، ثبات اجتماعی تاجیکستان وابستگی شدیدی به حوالههای ارزی میلیونها کارگر تاجیک مشغول در روسیه دارد. اگرچه جذابیت روسیه در سالهای اخیر تا حدی افت کرده، اما از آنجا که چین بازار کار خود را به روی کارگران آسیای مرکزی نگشوده، روسیه همچنان مقصد نخست نیروی کار این کشورهاست.
اگر بتوان گفت چین «نرخ رشد و توسعه» تاجیکستان را در دست دارد، روسیه «نرخ بقای اجتماعی» آن را محکم در مشت گرفته است.
در این میان، محافل رسانهای و استراتژیک غربی بر اساس ذهنیت پولادین جنگ سرد منتظرند تا چین و روسیه به عنوان دو قدرت نوظهور و تجدیدنظرطلب، در این منطقه استراتژیک وارد رقابتی کشنده و با حاصلجمع صفر شوند. اما حقایق عینی و تحلیلهای راهبردی نشان میدهد که الگوی تعامل چین و روسیه در آسیای مرکزی، نه یک رقابت مخرب، بلکه نوعی «همزیستی مدیریتشده» مبتنی بر محاسبات عقلانی و هماهنگی عمیق استراتژیک در سطح کلان است.
با ارتقای قدرت ملی و گسترش منافع فرامرزی چین، حضور امنیتی پکن در آسیای مرکزی افزایش یافته است؛ اما این نفوذ امنیتی هرگز از خطوط قرمز استراتژیک روسیه عبور نکرده است. چین با پایبندی به اصل عدم دخالت در امور داخلی، هیچ تمایلی برای ایجاد ائتلافهای نظامی انحصارطلبانه در آسیای مرکزی ندارد و نمیخواهد جایگزین روسیه به عنوان ضامن اصلی امنیت منطقه شود.
در واقع، میان اولویتهای استراتژیک پکن و مسکو نوعی مکملبودن ساختاری وجود دارد. استراتژی چین در آسیای مرکزی عمدتاً بر امنیت تأمین انرژی، سرکوب جریانهای تجزیهطلب «ترکستان شرقی» و تضمین امنیت راههای غربی «یک کمربند-یک راه» متمرکز است؛ در حالی که روسیه با اتکا به میراث تاریخی، آسیای مرکزی را «خارج نزدیک» و حیاط خلوت حیاتی خود برای مقابله با نفوذ ناتو و افراطگرایی میداند. این تمایز در اولویتها، فضای تنفس و مانور گستردهای برای توافق و همکاری طرفین فراهم کرده است.
محرک اصلی در حفظ سطح بالای همکاری چین و روسیه در آسیای مرکزی، ایستادگی مشترک آنها در برابر تکقطبیگرایی غربی و تلاش برای حفظ ثبات مطلق در منطقه است.
نقطه پیوند کلیدی نخست، ایستادگی در برابر «انقلابهای رنگی» و نفوذ ایدئولوژیک غرب است. هر دو کشور نسبت به تحرکات آمریکا و متحدانش از طریق سازمانهای غیردولتی، رسانهها و برنامههای موسوم به «دموکراسیسازی» برای تغییر رژیمها در آسیای مرکزی حساسیت بالایی دارند؛ چرا که بیثباتی در هر یک از این کشورها، امنیت مرزهای چین و روسیه را تهدید میکند. از این رو، دو کشور از طریق سازمان همکاری شانگهای، سیستمهای تبادل اطلاعاتی و اعتماد نهادینهشدهای را برای مبارزه با «سه نیروی شرور» (تروریسم، تجزیهطلبی و افراطگرایی) شکل دادهاند.
تحولات ژئوپلیتیک پس از بحران اوکراین، این هماهنگی راهبردی را تقویت کرد. روسیه پس از مواجهه با تحریمهای همهجانبه غرب، جهتگیری استراتژیک خود را به سوی «جنوب و شرق جهانی» تغییر داد. در این چارچوب، مسکو به یک پشتوانه امن و باثبات برای ادامه نبرد فرسایشی خود نیاز دارد. از این رو، روسیه با انعطافپذیری بیسابقهای با حضور روزافزون اقتصادی و زیرساختی چین در آسیای مرکزی کنار آمده و آن را ابزاری برای خنثیسازی محاصره اقتصادی غرب میبیند.
پروژه راهآهن «چین-قرقیزستان-ازبکستان» که پس از ۲۰ سال تعویق به سرانجام رسید، نمونهای بارز از تعدیل منافع و تعمیق اعتماد استراتژیک میان چین و روسیه در آسیای مرکزی است. روسیه سالها نگاهی تردیدآمیز به این پروژه داشت؛ چرا که نگران بود این مسیر جدید، حجم ترانزیت کالا از مسیر راهآهن سرتاسری سیبری را کاهش داده و تکتازی ترانزیتی مسکو را تضعیف کند. همچنین مسکو اصرار داشت که شبکه ریلی آسیای مرکزی باید مطابق با عرض خط استاندارد شوروی (۱۵۲۰ میلیمتر) باشد تا کنترل فنی و ژئوپلیتیک خود را حفظ کند؛ در حالی که چین برای افزایش کارایی و کاهش هزینهها، بر عرض خط بینالمللی (۱۴۳۵ میلیمتر) تاکید میکرد.
اما در شرایط جدید بینالمللی، مواضع روسیه تغییر یافت. به گزارش خبرگزاری اسپوتنیک، در ۲۳ آوریل و در جریان نشست وزرای ترابری سازمان همکاری شانگهای در بیشکک، دمیتری زوئرف، معاون وزیر حملونقل روسیه صراحتاً اعلام کرد که کشورش آمادگی دارد حمایتهای همهجانبهای از پروژه راهآهن چین-قرقیزستان-ازبکستان به عمل آورد.
زوئرف تاکید کرد که روسیه میتواند در زمینههای فنی، آموزش نیروهای متخصص و تأمین واگنها و لوکوموتیوها کمک کند. وی خاطرنشان کرد که توسعه زیرساختهای ترانزیتی در آسیای مرکزی و کل اوراسیا به رونق تجارت منطقهای و بازی برد-برد کمک میکند. او البته یادآور شد که قرقیزستان به عنوان عضو اتحادیه اقتصادی اوراسیا باید استانداردهای فنی یکسان را رعایت کند.
این چرخش مواضع، دو واقعیت راهبردی را برملا میکند:
نخست، در مواجهه با تحریمهای طولانیمدت غرب، روسیه نیازمند ایجاد شبکههای تأمین کالا در پهنه اوراسیاست که خارج از کنترل غرب باشد. راهآهن چین-قرقیزستان-ازبکستان نهتنها روسیه را منزوی نمیکند، بلکه اثرات مثبت و سرریز اقتصادی برای اتحادیه اوراسیا به همراه دارد.
دوم، سطح بالای روابط مشارکتی و استراتژیک چین و روسیه در عصر جدید سبب شده تا رهبران ارشد روسیه دیگر پروژههای زیربنایی چین در آسیای مرکزی را چالش ژئوپلیتیک ندانند، بلکه آن را بخشی از تلاش مشترک برای شکلدهی به «شراکت بزرگ اوراسیا» و بازتعریف نقشه ترانزیت جهانی تلقی کنند.
استراتژیستهای غربی شدیداً نگران آنند که اگر چین و روسیه در عمق جغرافیایی آسیای مرکزی به همگرایی سیاسی دست یابند و پروژه «یک کمربند-یک راه» را به اتحادیه اقتصادی اوراسیا گره بزنند، قلب اوراسیا احیا شده و غولی برآمده از قدرت خشکی ایجاد خواهد شد که کاملاً از دسترس بازدارندگی دریایی و سیستم مالی دلاری آمریکا خارج است. به همین دلیل، غرب دست به دامن ارزانترین و کارآمدترین ابزار خود یعنی جنگ رسانهای و شناختی شده تا با بذر شک و تردید، روند همگرایی اوراسیا را کند یا متوقف سازد.
از این روست که روایتهای منفی درباره «بازی بزرگ جدید» و «رقابت شدید چین و روسیه در آسیای مرکزی» مدام در رسانههای غربی پمپاژ میشود. باید اهداف شوم و منطق پشت پرده این روایتسازیها را بهدرستی درک کرد.
در عین حال، باید توجه داشت که «دیپلماسی چندجانبه» و متوازنی که از سوی کشورهایی نظیر تاجیکستان دنبال میشود، مانعی برای منافع ملی چین نیست. برعکس، یک آسیای مرکزی شکوفا که استقلال استراتژیک و توازن منطقهای خود را حفظ کند، بهترین پادزهر برای خنثیسازی اتهامات واهی درباره «سلطهجویی جدید چین» است. چین با اعتمادبهنفس یک قدرت بزرگ، به مسیر توسعه انتخابی کشورها احترام میگذارد و استراتژی متوازن و چندجانبه کشورهای آسیای مرکزی را در بر میگیرد.
همزیستی هوشمندانه و همکاری پایاپای چین و روسیه در آسیای مرکزی نهتنها دستنخوردنی و پولادین است، بلکه به عنوان لنگرگاهی مطمئن برای ثبات اوراسیا و گذر به جهان چندقطبی عمل میکند.
