
ارزانترین جنگ امپریالیستی: چگونه محاصرهٔ مالی و هوایی آمریکا میکوشد گرسنگی را به سلاح سرنگونی در ایران بدل کند
بهزاد عسگری
یک نگاه
از ۲۸ فوریهٔ ۲۰۲۶ که آمریکا و اسرائیل با ترور رهبر وقت جمهوری اسلامی و فرماندهان ارشد آن، جنگی مستقیم بر ایران تحمیل کردند، سیاست واشنگتن دو مسیر موازی را دنبال کرده است؛ نخست ضربهٔ نظامی مستقیم و سپس، پس از آتشبس ۸ آوریل و شکست پروژهٔ فروپاشی سریع، گذار به محاصرهٔ دریایی، مالی و هوایی بهعنوان ابزار تداوم همان هدف با هزینهٔ انسانی صفر برای مهاجم. در هفتههای اخیر وزارت خزانهداری آمریکا با عملیاتی موسوم به «طرد اقتصادی» و آنچه بسنت آن را «روز-دی اقتصادی» نامیده، تمام ایرلاینهای ایرانی را هدف تحریم قرار داده، ترکیه و امارات را وادار به توقف پروازها و ابطال مجوز بانکهای ایرانی کرده و به گفتهٔ خودش با بیش از پنجاه کشور مذاکره کرده تا حلقهٔ انزوای مالی ایران را تنگتر کند. پیامد مستقیم این سیاست، کمبود بیش از نود قلم داروی حیاتی، جهش چندبرابری قیمت دارو، انقباض تولید ناخالص داخلی و تورمی نزدیک به هفتاد درصد است؛ در حالی که حاکمیت ایران، برخلاف الگوی شناختهشدهٔ اقتصاد جنگی در تجربهٔ کشورهای محاصرهشده، هنوز نظام کوپن، جیرهبندی و کنترل قیمت بازار را برای حفاظت از حداقل معیشت مردم برپا نکرده است. این وضعیت، در کنار محاصرهٔ شصتوچندسالهٔ کوبا، نمونهای از آنچه میتوان «ارزانترین جنگ امپریالیستی» نامید را پیش چشم میگذارد: جنگی که در آن گرسنگی و بیماری، نه ارتش اشغالگر، وظیفهٔ فرسودن یک ملت تا نقطهٔ فروپاشی را بر عهده میگیرند.
کرونولوژی یک تجاوز چندلایه: از بمباران تا محاصرهٔ دریایی و مالی
در بامداد ۲۸ فوریهٔ ۲۰۲۶، نیروی هوایی اسرائیل با پشتیبانی مستقیم فرماندهی مرکزی آمریوکا سلسله حملاتی را علیه رهبری، تأسیسات هستهای، زیرساخت موشکی و مواضع نظامی ایران آغاز کرد. در همان ضربهٔ نخست، رهبر وقت جمهوری اسلامی و دهها تن از فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی کشته شدند؛ رویدادی که واشنگتن آن را گشایش راه برای «تغییر حکومت از آسمان» خواند و دونالد ترامپ بهصراحت از مردم ایران خواست حکومت خود را «بهدست بگیرند». ایران در پاسخ، حملات موشکی و پهپادی گستردهای علیه اسرائیل، پایگاههای آمریکایی در منطقه و برخی کشورهای عربی میزبان این پایگاهها انجام داد. این دور از جنگ پس از چهل روز، در هشتم آوریل ۲۰۲۶ با آتشبس مشروط متوقف شد و در ژوئن یادداشت تفاهمی دربارهٔ بازگشایی تنگهٔ هرمز و چارچوب مذاکرات میان دو طرف امضا شد. اما این یادداشت تفاهم نه به رفع محاصره انجامید و نه به توقف درگیری؛ در تیرماه، پس از تنش بر سر عبور کشتیها از هرمز و شلیک به چند کشتی تجاری، آمریکا بار دیگر ضربات نظامی را از سر گرفت و بهموازات آن محاصرهٔ دریایی نفتی ایران را عملاً تثبیت کرد. از مرداد ۲۰۲۶ به بعد، ثقل سیاست آمریکا از میدان جنگ به میدان مالی منتقل شد؛ خزانهداری آمریکا در بیستوچهارم اوت اقدامی را که خود «روز-دی اقتصادی» نامید آغاز کرد و بهدنبال آن در سپتامبر تمام بیستوهفت ایرلاین ایرانی را تحریم و اعلام کرد هر کشور و بانکی که همچنان با ایران تجارت کند از نظام مالی دلاری قطع خواهد شد. نتیجهٔ عملی این فشار، توقف پروازهای ایرانایر و ماهانایر به ترکیه، عمان و امارات، ابطال مجوز بانک ملت در ترکیه و مسدودشدن تراکنشهای بانک ملی در امارات بود؛ اقداماتی که وزیر خزانهداری آمریکا آنها را با افتخار در رسانههای اجتماعی و در مصاحبه با شبکههای آمریکایی اعلام کرد و آن را عملیاتی بهوسعت «پیادهشدن نیروها در نورماندی» توصیف نمود.
اقتصاد جنگی چیست و چرا حاکمیت در ایران هنوز آن را برپا نکرده است
در تجربهٔ تاریخی کشورهایی که با محاصره یا جنگ تمامعیار روبهرو شدهاند، از بریتانیای دوران جنگ جهانی دوم تا کوبای پساانقلابی و عراق دوران تحریم، پاسخ ساختاری به فشار بیرونی همواره یک نام داشته است: اقتصاد جنگی. اقتصاد جنگی یعنی دولت بهجای واگذاری توزیع کالاهای حیاتی به منطق بازار آزاد، کنترل مستقیم را بر تولید، واردات و توزیع مواد اولیهٔ زندگی در دست میگیرد؛ نظام کوپن و جیرهبندی برای کالاهای اساسی مانند نان، دارو، سوخت و شیر خشک کودک برقرار میشود تا در شرایط کمبود، توزیع بر مبنای نیاز باشد نه قدرت خرید؛ قیمت کالاهای ضروری ثابت و زیر نظارت مستقیم دولت قرار میگیرد تا سوداگری و احتکار امکان سودجویی از بحران را از دست بدهد؛ و بازار ارز، واردات دارو و مواد اولیهٔ صنعتی از چنگ دلالان و رانتخواران خارج و به یک نهاد متمرکز واگذار میشود. آنچه در ایران هفت ماه پس از آغاز جنگ و در بحبوحهٔ شدیدترین فاز تحریمهای تاریخ این کشور رخ میدهد، دقیقاً نقطهٔ مقابل این الگوست: قیمت داروهای حیاتی برای بیماران تالاسمی، سرطان، دیالیز و بیماریهای خودایمنی تا شش برابر افزایش یافته، دهکهای پایین درآمدی زیر فشار تورم نزدیک به هفتاد درصد له میشوند و در همان حال، به گزارش رسانههای داخلی ایران، هزینهٔ مسکن بهتنهایی نیمی از درآمد خانوار را میبلعد. غیبت یک نظام سهمیهبندی و کنترل قیمت مؤثر، فارغ از تحلیل نیت حاکمیت، در عمل به معنای واگذاری توزیع کالای کمیاب به بازار سیاه و اقشار مرفه است؛ همان چیزی که هر تحلیل مادیگرایانه از این بحران باید آن را نه صرفاً محصول تحریم، بلکه محصول ترکیب تحریم با ناتوانی یا بیارادگی ساختار حاکم برای سازماندهی مقاومت اقتصادی بداند.
نظریهٔ «ارزانترین جنگ»: گرسنگی بهمثابه ابزار سرنگونی بدون هزینهٔ نظامی
آنچه در این نوشتار بهعنوان تحلیل، و نه واقعیت مستندشده، مطرح میشود این است: توالی رویدادها از فوریهٔ ۲۰۲۶ تاکنون یک منطق واحد را آشکار میکند. حملهٔ نظامی مستقیم هزینهٔ سیاسی و جانی بالایی برای مهاجم دارد؛ سقوط یک هواپیمای سوخترسان آمریکایی در ۱۲ مارس با کشتهشدن شش خلبان، و آسیب واردشده به پایگاههای آمریکایی در خلیج فارس در جریان تلافی ایران، نشان داد که جنگ زمینی یا هوایی تمامعیار برای واشنگتن و تلآویو نیز بیهزینه نیست. محاصرهٔ اقتصادی اما از این منطق کاملاً مبراست: هیچ سرباز آمریکایی یا اسرائیلی در فرایند قطع پرواز ماهانایر، مسدودسازی حساب بانک ملی یا توقف صادرات نفت کشته نمیشود؛ این بار سنگین، بهطور کامل بر دوش بیمار سرطانیای میافتد که دارویش نایاب شده، بر دوش خانوادهای که بلیت اتوبوس به مرز بازرگان را چهار برابر قیمت عادی خریداری میکند، و بر دوش کارگر روزمزدی که بیمهٔ تأمین اجتماعیاش قطع شده است. این همان چیزیست که میتوان «ارزانترین جنگ امپریالیستی» نامید: راهبردی که در آن فشار حداکثری بر معیشت یک ملت، جایگزین ارتش پیاده میشود، و انتظار میرود که خودِ جمعیت فرسودهشده، بهجای سربازان خارجی، وظیفهٔ براندازی حکومت را انجام دهد. دونالد ترامپ در همان روز آغاز جنگ صراحتاً از ایرانیان خواست حکومت خود را «بهدست بگیرند»؛ عبارتی که هدف نهایی این راهبرد را بیش از هر گزارش تحلیلی روشن میکند. وزیر خزانهداری آمریکا نیز وقتی موفقیت خود را در وادارکردن ترکیه، امارات و عمان به قطع پیوند هوایی و بانکی با ایران اعلام میکند، در واقع گزارش پیشرفت همین جبههٔ بیسرباز را میدهد؛ نه جبههٔ نظامی، بلکه جبههٔ گرسنگی.
کوبا، الگوی شصتوچندساله: جزیرهای بدون همسایه در برابر محاصرهٔ ابدی
آنچه بر ایران اعمال میشود، ابداع تازهای در زرادخانهٔ امپریالیسم آمریکا نیست. کوبا از سال ۱۹۶۰ زیر محاصرهٔ اقتصادی، تجاری و مالی آمریکاست؛ محاصرهای که با قانون تورسیلی در ۱۹۹۲ و قانون هلمز-برتن در ۱۹۹۶ به شکل ماندگارتر و فراسرزمینیتری درآمد و هر بانک یا شرکت سومی در جهان را نیز از معامله با هاوانا بیم میدهد. تفاوت مهم کوبا با ایران در جغرافیاست: کوبا جزیرهایست بدون هیچ همسایهٔ زمینی، و همین موقعیت، گزینهٔ دورزدن محاصره از طریق مرزهای خشکی را که ایران تا حدی در ترکیه و عراق و ارمنستان از آن بهره میبرد، بهکلی از هاوانا سلب کرده است. با این حال، شصتوچند سال محاصره نه به سرنگونی حکومت کوبا انجامیده و نه به تسلیم آن؛ آنچه تضمین شده، تنها رنج طولانیمدت یک ملت بوده است: کمبود مزمن دارو، سوخت و مواد غذایی پایه، مهاجرت گستردهٔ نیروی کار جوان، و وابستگی فزاینده به کمکهای پراکندهٔ متحدان. تقریباً هر سال، اکثریت قاطع اعضای مجمع عمومی سازمان ملل به قطعنامهای در محکومیت این محاصره رأی میدهند و تنها آمریکا و اسرائیل در برابر آن میایستند؛ رأیی که وزن سیاسی محاصره را برملا میکند اما هیچ الزام حقوقی برای واشنگتن ایجاد نمیکند. الگوی کوبا نشان میدهد که هدف واقعی چنین محاصرههایی لزوماً سرنگونی سریع نیست، بلکه تحمیل هزینهٔ دائمی بر یک پروژهٔ مستقل سیاسی است تا هم بازدارندهای برای دیگر کشورهای جنوب جهانی باشد و هم، در صورت فراهمشدن شرایط داخلی، زمینهٔ فروپاشی از درون را آماده کند. ایران امروز، با وجود همهٔ تفاوتهای ژئوپلیتیک، دقیقاً در همین مسیر آزمایش میشود؛ با این تفاوت که در مورد ایران، محاصرهٔ مالی با یک جنگ نظامی مستقیم و ترور رهبری ترکیب شده است، ترکیبی که کوبا هرگز تجربه نکرده.
شرکای منطقهای محاصره: ترکیه، امارات و معماری اطاعت مالی
محاصرهٔ مالی آمریکا بدون همکاری فعال دولتهای منطقه اجرایی نیست؛ این نکتهایست که باید با صراحت و بدون تعارف طرح شود. امارات متحدهٔ عربی، که دبی برای دههها مقصد اصلی گردشگری، تجارت و پیوندهای خانوادگی ایرانیان بوده، پروازهای تمام ایرلاینهای ایرانی را متوقف و حسابهای بانک ملی را مسدود کرده است. ترکیه، همسایهای که مرزهای زمینیاش تا امروز راه فراری برای بخشی از تجارت و رفتوآمد ایرانیان بوده، مجوز بانک ملت را باطل و پروازهای ماهانایر را متوقف کرده است. عمان نیز که تا همین اواخر میزبان دورهای غیرمستقیم مذاکرات هستهای بود، به فهرست کشورهای متوقفکنندهٔ پرواز پیوسته است. تنها چین، طبق گزارشهای منتشرشده از جمله در رسانهٔ چینی گوانچا و رسانههای غربی، همچنان به برخی پروازها و بخشی از صادرات نفت ایران میدان داده و در برابر فشار مستقیم آمریکا برای قطع کامل این پیوند مقاومت نشان میدهد؛ مقاومتی که به گفتهٔ همین گزارشها، آزمون واقعی کارایی این دور از تحریمهاست. آنچه در این معماری اطاعت مالی اهمیت دارد، این است که کشورهای منطقه با وجود منافع اقتصادی و پیوندهای تاریخی گسترده با ایران، بهمحض تهدید به قطع دسترسی به نظام دلاری، بیدرنگ تسلیم شدهاند؛ واقعیتی که سلطهٔ ساختاری دلار و نظام بانکی آمریکا بر معماری مالی جهانی را، فارغ از هر گفتمان دربارهٔ حاکمیت ملی این کشورها، بهروشنی نشان میدهد.
جمعبندی: تضاد اصلی، نیروهای درگیر و سرنوشت جنوب جهانی
تضاد اصلی در این پرونده، تضاد میان یک قدرت امپریالیستیست که با ترکیب حملهٔ نظامی، محاصرهٔ دریایی و محاصرهٔ مالی میکوشد هزینهٔ سرنگونی یک حکومت مستقل را از دوش ارتش خود به دوش جمعیت غیرنظامی آن کشور منتقل کند، و ملتی که در غیاب یک اقتصاد جنگی سازمانیافته از سوی حاکمیت خود، ناچار به تحمل این هزینه به تنهاییست. نیروهای درگیر در این معادله تنها واشنگتن و تهران نیستند: وزارت خزانهداری آمریکا بهعنوان بازوی اجرایی محاصره، شبکهٔ بانکی و هوایی امارات و ترکیه بهعنوان مجریان منطقهای، و ساختار حاکمیتی ایران بهعنوان نهادی که مسئولیت مستقیم دارد در برابر این فشار یا مقاومتی سازمانیافته بسازد یا شکست بخورد، هر یک نقشی متمایز و قابلتفکیک ایفا میکنند. برای جنوب جهانی، پیامد این پرونده فراتر از سرنوشت ایران است: اگر این الگو، یعنی ترکیب حملهٔ نظامی کوتاهمدت با محاصرهٔ مالی بلندمدت برای فرسودن یک ملت تا نقطهٔ فروپاشی داخلی، در ایران به نتیجه برسد یا حتی صرفاً تداوم یابد بیآنکه هزینهٔ سیاسی جدی برای واشنگتن داشته باشد، این الگو به یک الگوی قابلتکرار برای هر کشوری در جنوب جهانی بدل خواهد شد که مسیر مستقلی از سلطهٔ دلار و نظام مالی غربی را برگزیند. سخنان پزشکیان در مجمع عمومی سازمان ملل در ۲۳ سپتامبر، که در آن با نمایش تصویر کودکان کشتهشده در بمباران یک مدرسه از سیاست «بهزانو در نیامدن» سخن گفت و ترک جلسه از سوی هیئت آمریکایی را رقم زد، بیش از آنکه پیروزی دیپلماتیک باشد، گواه این واقعیت تلختر است: مقاومت سیاسی یک رهبری، بهتنهایی جایگزین نان، دارو و سرپناهی نیست که مردم عادی هر روز به آن نیاز دارند. تا زمانی که حاکمیت ایران اقتصاد جنگی واقعی برپا نکند، و تا زمانی که کشورهای جنوب جهانی سازوکار مالی مستقلی برای دورزدن انحصار دلار نسازند، هر تشدید تازهٔ تحریم از سوی واشنگتن، بدون آنکه یک گلوله در میدان جنگ شلیک شود، به همان اندازهٔ بمباران نظامی، بر بدن گرسنه و بیمار مردم ایران فرود خواهد آمد.
