
جوانان آینده میخواهند: سیونهمین خبرنامه ۲۰۲۶
ویجی پراشاد
در یک نگاه
خیزشهای جوانان در کنیا، نپال، اندونزی، فیلیپین، ماداگاسکار، مراکش و پرو را نمیتوان صرفاً با برچسب «نسل Z» توضیح داد؛ پشت این اعتراضها بحران عمیقتری نهفته است: بیکاری، اشتغال غیررسمی، کاهش خدمات عمومی، بدهی و ریاضت اقتصادی، فساد و ناتوانی نظم موجود در فراهم کردن چشماندازی برای زندگی مستقل؛ میلیونها جوان نه در اشتغالاند، نه در آموزش و نه در دورههای مهارتی، و این وضعیت بهویژه زنان جوان را درگیر کرده است. آنچه بهصورت تنهایی، بیافقی و نارضایتی فردی ظاهر میشود، ریشههایی اجتماعی و اقتصادی دارد و به شکاف میان انتظارات نسل جوان و ظرفیت واقعی اقتصاد برای تأمین آیندهای باثبات بازمیگردد. مسئله تعیینکننده آن است که آیا این خشم پراکنده میتواند به همبستگی و سازمانیابی اجتماعی بدل شود یا در مسیرهای دیگری مانند بدبینی، شوونیسم و راست افراطی جذب خواهد شد.
دوستان عزیز،
از دفتر «تریکونتیننتال: مؤسسه پژوهشهای اجتماعی» به شما درود میفرستیم.
در دو سال گذشته، جوانان در نقاط مختلف جهان به خیابانها آمدهاند. از کنیا تا نپال، از اندونزی تا فیلیپین، از ماداگاسکار تا مراکش و در پرو، جوانان به پا خاسته و راهپیمایی کردهاند. روزنامهنگاران این خیزشها را «اعتراضهای نسل Z» مینامند؛ گویی با یک بخش مشخص از بازار روبهرو هستیم. این اصطلاح جوان بودن معترضان، تسلط آنان بر پلتفرمهای دیجیتال و بیصبریشان نسبت به نهادهای سیاسی موجود را توصیف میکند، اما درباره سیاست زمانه ما بیش از آنکه توضیح دهد، ابهام ایجاد میکند.
یک نسل، یک طبقه نیست؛ جوانان تجربه اقتصادی ـ اجتماعی مشترکی ندارند. افزون بر این، هر یک از این خیزشها تاریخ خاص خود را دارد. در ژوئن ۲۰۲۴، اعتراضهای کنیا مستقیماً با لایحه مالیاتی دولت برانگیخته شد؛ لایحهای که بار بدهی و ریاضت اقتصادی را بر دوش مردم زحمتکش منتقل میکرد. در سپتامبر ۲۰۲۵، خشم عمومی در نپال نسبت به فساد و تجملگرایی نخبگان سیاسی، پس از آن شدت گرفت که دولت تلاش کرد استفاده از شبکههای اجتماعی را محدود کند. از اواخر سپتامبر ۲۰۲۵، جوانان در مراکش در اعتراض به فرسودگی نظام بهداشت و آموزش عمومی به خیابان آمدند؛ آن هم در شرایطی که مبالغ هنگفتی صرف آمادهسازی برای جام جهانی فوتبال ۲۰۳۰ میشد. در همان ماه، تظاهرات در ماداگاسکار در واکنش به ناتوانی دولت در تأمین پایدار آب و برق آغاز شد. در پرو نیز اعتراضهای سپتامبر و اکتبر ۲۰۲۵، ساختار سیاسی موجود، جرایم سازمانیافته و نظام بازنشستگی را هدف قرار داد؛ نظامی که از جوانان پول دریافت میکند، اما قادر نیست امنیت آینده آنان را تضمین کند.
این خیزشها یکسان نیستند، اما احساس مشترکی میان آنها وجود دارد: برای ساخت ورزشگاهها پول هست، اما برای بیمارستانها نیست؛ برای پرداخت بدهی به طلبکاران خارجی پول هست، اما برای ایجاد شغل برای جوانان نیست؛ برای پلیس پول هست، اما برای مدارس نیست.
«فساد» واژهای است که بیش از همه به کار برده میشود، اما در پس فساد، نظم اجتماعیای قرار دارد که راه آینده را بر روی بخش بزرگی از جامعه بسته است.
پرچم دزدان دریاییِ مانگای ژاپنی وان پیس در شماری از این اعتراضها ظاهر شد. این نماد در نگاه نخست عجیب به نظر میرسد: مانگا درباره گروهی از جوانان است که برای یافتن گنجی که در انحصار قدرتمندان قرار دارد، به دریا میزنند و با حکومت جهانیای روبهرو میشوند که مدعی قانونی بودن است، اما خشونت اعمال میکند. این پرچم برنامه سیاسی مشخصی ارائه نمیدهد، اما احساس معینی را بیان میکند: جهان موجود فریبکارانه است و عبور از آن و جستوجوی ماجراجویانه برای جهانی دیگر ضرورت یافته است.
گویی جوانان میگویند: «بیایید به دریای آزاد بزنیم و آیندهای را جستوجو کنیم که مانند زمان حال، ناامیدکننده نباشد!»
پایه مادی این احساس را میتوان بهروشنی در گزارش جدید سازمان بینالمللی کار با عنوان «روندهای جهانی اشتغال جوانان ۲۰۲۶: بازگشت به آینده» دید. پس از آنکه نرخ بیکاری جوانان در سال ۲۰۲۳ به پایینترین سطح خود طی بیش از دو دهه رسید، این نرخ در سال ۲۰۲۵ به ۱۲٫۴ درصد افزایش یافت. این رقم به معنای آن است که ۶۷ میلیون جوان ۱۵ تا ۲۴ ساله فعالانه در جستوجوی کار بودند، اما نتوانستند شغلی پیدا کنند. بین سالهای ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵، نرخ بیکاری جوانان در هشت منطقه از یازده منطقه فرعی جهان افزایش یافت.
بااینحال، نرخ بیکاری تنها بخشی از واقعیت را نشان میدهد، زیرا کسانی را که دیگر در جستوجوی کار نیستند، دربر نمیگیرد. به همین دلیل، شاخص گویاتری وجود دارد که با عنوان NEET شناخته میشود: جوانانی که «نه شاغلاند، نه در حال تحصیل و نه در دورههای آموزش یا مهارتآموزی». در سال ۲۰۲۵، بیش از ۲۵۷ میلیون جوان ــ تقریباً یک نفر از هر پنج جوان ــ در چنین وضعیتی قرار داشتند؛ یعنی ۹ میلیون نفر بیشتر از سال ۲۰۲۳.
پشت این مخفف سرد، زندگیهایی قرار دارد که در حالت تعلیق نگه داشته شدهاند. جوانی مدرسه را تمام میکند، ماهها در جستوجوی کار میماند و سرانجام درمییابد که شغلی وجود ندارد. پس از آنکه جستوجو را متوقف میکند، به خانه خانوادگی شلوغ بازمیگردد و ازدواج، فرزندآوری و هرگونه زندگی مستقل را به تعویق میاندازد. زمان میگذرد، اما زندگی پیش نمیرود.
این بار بهشدت جنسیتی است. بیش از دوسوم جوانانی که در وضعیت NEET قرار دارند، زن هستند. نرخ NEET در میان زنان جوان ۲۷٫۴ درصد است؛ بیش از دو برابر نرخ ۱۳٫۱ درصدی در میان مردان جوان. این مسئله به دلیل فقدان آموزش در میان زنان نیست، بلکه کار مراقبتی بدون دستمزد، تبعیض و کمبود مشاغل شایسته، آنان را از زندگی اقتصادی کنار میزند.
در کشورهای عربی و شمال آفریقا، تقریباً یکسوم جوانان در وضعیت NEET قرار دارند. در آفریقای جنوب صحرا، نرخ رسمی بیکاری جوانان ۸٫۴ درصد است. اما این رقم بیشتر نشانه فقر و اشتغال غیررسمی است تا وفور فرصتهای شغلی. جوانان ناچارند هر نوع کار غیررسمیای را که بتوانند پیدا کنند یا خودشان ایجاد کنند، بپذیرند. در کشورهای کمدرآمد و با درآمد متوسط رو به پایین، نزدیک به ۹ نفر از هر ۱۰ جوان شاغل در بخش غیررسمی کار میکنند؛ بیرون از نظامهای مؤثر حمایت اجتماعی و حقوق شغلی.
به بسیاری از جوانان گفته شده بود که آموزش نردبانی برای خروج از فقر و محرومیت است. آنان وام میگیرند، تحصیل میکنند، مدرک و مهارت به دست میآورند و گاه مهاجرت میکنند؛ اما سرانجام با آنچه سازمان بینالمللی کار «تهیشدن مشاغل با مهارت متوسط» مینامد، روبهرو میشوند. کارفرمایان از کسانی که برای نخستین شغل خود درخواست میدهند، سابقه کار میخواهند؛ در حالی که هوش مصنوعی برخی از مشاغل ابتدایی را که پیشتر محل کسب تجربه برای ورود به بازار کار بودند، تهدید میکند. آموزش سطح انتظارات را بالا میبرد، اما اقتصاد قادر به پاسخگویی به این انتظارات نیست.
کافی نیست سرخوردگی جوانان را صرفاً بهعنوان یک بحران سلامت روان توصیف کنیم و آن را از اقتصاد سیاسی جدا بدانیم. یک نظرسنجی مرتبط با یونیسف در سال ۲۰۲۵، با مشارکت بیش از ۵۶۰۰ جوان، نشان داد که شش نفر از هر ده نفر در برابر رویدادهای جاری احساس درماندگی و فشار میکنند و تنها نیمی از آنان میدانند برای دریافت حمایت در زمینه سلامت روان باید به کجا مراجعه کنند. بااینحال، ۶۰ درصد آنان همچنان گفتهاند که به آینده امیدوارند و میخواهند در ساختن آیندهای بهتر نقش داشته باشند.
سازمان جهانی بهداشت گزارش میدهد که یک نفر از هر شش نفر در جهان احساس تنهایی میکند و این میزان در میان افراد ۱۳ تا ۲۹ ساله به ۱۷ تا ۲۱ درصد میرسد. برخلاف تصور رایج، بیشترین میزان تنهایی در کشورهای کمدرآمد مشاهده میشود. تنهایی نهتنها با افسردگی و اضطراب، بلکه با درآمد پایین، زیرساختهای عمومی ناکافی و محرومیت از آموزش و اشتغال نیز ارتباط دارد.
تنهایی صرفاً به معنای نبودِ همراه نیست؛ احساس این است که فرد برای جامعه غیرضروری و بیمصرف شده است. جوانی ممکن است از طریق تلفن هوشمند با هزاران نفر در ارتباط باشد، اما از نهادهایی که امکان یک زندگی شرافتمندانه را فراهم میکنند، جدا افتاده باشد: محل کار، اتحادیه، انجمن محله، مرکز فرهنگی و سازمان سیاسی.
بازار، ارتباط بدون اجتماع و دیدهشدن بدون اختیار و قدرت عمل را عرضه میکند.
این تنهایی با وضعیت گستردهتری از بیثباتی تشدید میشود. حتی نهادهایی که با زبان سرمایه سخن میگویند نیز این بیثباتی را ثبت میکنند. شاخص جهانی عدم قطعیت، میزان تکرار واژه «عدم قطعیت» را در گزارشهای کشوری تهیهشده از سوی واحد اطلاعات اکونومیست اندازهگیری میکند؛ واحد پژوهشیای که مورد استفاده شرکتها، مؤسسات مالی و دولتها قرار دارد. جهشهای این شاخص با جنگها، بحرانهای مالی، همهگیریها، گسستهای سیاسی و مناقشههای تجاری همزمان میشود؛ همان بحرانهایی که زندگی روزمره میلیونها نفر را بیثبات و شکننده میکنند.
اما عدم قطعیتی که سرمایه تجربه و اندازهگیری میکند، برای طبقه کارگر معنایی کاملاً متفاوت دارد. برای سرمایهگذار، عدم قطعیت یعنی اینکه ممکن است ارزش یک سرمایهگذاری کاهش پیدا کند؛ اما برای یک کارگر جوان، یعنی ندانستن اینکه ماه آینده شغلی خواهد داشت یا نه، آیا میتواند اجاره خانه را بپردازد یا نه، آیا غذایی بر سر سفره خواهد بود یا نه، و آیا جنگ یا تغییرات اقلیمی خانه او را نابود خواهد کرد یا نه.
طبقات حاکم عدم قطعیتی را اندازه میگیرند که خود در تولید آن نقش دارند.
خیزشهای موسوم به «نسل Z»، ورود سیاسی نسلی است که آیندهاش از پیش مسدود شده است. این شورش هنوز به یک پروژه سازمانیافته تبدیل نشده است. خشم خودجوش میتواند به همبستگی و بازسازی سوسیالیستی منجر شود، یا در دام بدبینی، شوونیسم و راست افراطی گرفتار شود. مسئله تعیینکننده این است که آیا سازمانهای پایدار میتوانند تنهاییِ ناشی از صفحه نمایش را به رفاقت و همبستگیِ مبارزه تبدیل کنند یا نه.
این خیزشها با حضور شاعران و هنرمندان گوناگونی همراه بودهاند؛ از جمله حمزه رائد و المهدی لیوبی از مراکش، ادواردو روییس سائنث از پرو ــ که در جریان اعتراضهای ۲۰۲۵ به دست پلیس کشته شد ــ و جاوان، شاعر کنیایی.
شعر «نژاد قاتل» اثر جاوان که در سال ۲۰۱۹ سروده شده، عزم و استواری جوانان را به تصویر میکشد. این شعر به زبان شِنگ، زبان شهری رایج در کنیا که آمیزهای از سواحیلی، انگلیسی و دیگر زبانهای کنیایی است، سروده شده و درباره خشونتی است که یک دولت سرسخت و فرسوده علیه جوانان شورشی اعمال میکند:
شهروند و قانون؛ میانشان عشقی نیست،
لندکروزرها به نعشکش تبدیل شدهاند،
کیسههای اجساد را حمل میکنند،
و جنگلها از قطعات بدن انباشته شدهاند.برای جوخههای قاتل،
دیگر انسان نیستیم؛ حیوانیم.پو! پو! شلیک میکنند،
گلولهها را از گلوی قربانیان بیرون میکشند،
و بعد رسانهها برایشان کف میزنند.در انتهای تونل نوری نیست؛
تونل بسته شده است.برای جوانان تغییری در کار نیست؛
قلبهایشان از تپش ایستاده است.عدالتی وجود ندارد؛
پروندهها سالهاست متوقف ماندهاند.کارت شناساییام را به تو بدهم؟
در حالی که تو شماره نشان خود را از شاهد عینی پنهان میکنی.در صحنه جرم،
هویت خود را آشکارا پنهان میکنی.یعنی حق با تو نیست؛
نظام تاریک است و نوری در آن نیست.ما اسلحه نداریم،
اما صداهایمان قدرت تو را به چالش خواهد کشید.چون تو، و تو، و تو، و تو،
مأمور اجرای قانون نیستی.تو از نژاد قاتلانی.
تو از نژاد قاتلانی.
تو از نژاد قاتلانی.
با مهر،
ویجی
