
وقتی امپریالیسم قواعد بازار را تغییر میدهد: تجربهٔ چین و بنبست توسعهٔ مستقل در اقتصاد جهانی
مجید افسر
در یک نگاه
تجربهٔ شرکتهای چینی در صنعت پیشرفتهٔ هوش مصنوعی نشان میدهد که برتری فنی، مهندسی و تولیدی بهتنهایی برای تضمین موفقیت در اقتصاد جهانی کافی نیست. شرکتی که سالها برای تحقیقوتوسعه، تربیت نیروی متخصص و تولید محصولات رقابتی سرمایهگذاری کرده، ممکن است همزمان با سه فشارِ درهمتنیده روبهرو شود: رقابت فشردهٔ داخلی، وابستگی به مشتریان بزرگ، و محدودیتهای سیاسی قدرتهای مسلط. فشارهای آمریکا بر شرکتهای فناوری چین، تناقضی اساسی را آشکار میکند که لنین بیش از یک قرن پیش صورتبندی کرده بود: قدرتهای امپریالیستی از بازار جهانی و تقسیم کار بینالمللی بهره میبرند، اما هنگامی که رقیبی به پشتوانهٔ توان صنعتی خود جایگاه آنها را به چالش میکشد، به جای رقابت بر پایهٔ همان قواعدی که خود مروّج آن بودهاند، از قدرت سیاسی و مقرراتی برای تغییر همان قواعد استفاده میکنند. این مسئله فقط به چین مربوط نیست؛ هر کشور جنوب جهانی که خواهان عبور از تولید ساده به صنایع پیشرفته و توسعهٔ مستقل باشد، باید با واقعیت این مناسبات قدرت روبهرو شود.
پرسش این مقاله پرسشی نیست دربارهٔ «رقابتپذیری» یا «جذابیت سرمایهگذاری»؛ پرسش آن است که مناسبات قدرت چگونه در دل بهظاهر بیطرفِ بازار مستتر میشوند. روش بررسی اجمالی اینجا مارکسیستی است: نگاه دیالکتیکی به پدیدهها، یعنی دیدن هر چیز در حرکت، در تناقض، در پیوند با کل.
مارکس در پیشگفتار «سرمایه» مینویسد: «کشوری که از نظر صنعتی پیشرفتهتر است، تنها تصویر آیندهٔ خود را به کشور کمتر توسعهیافته نشان میدهد» (مارکس، سرمایه، پیشگفتار ۱۸۶۷). و مارکس و انگلس در «مانیفست کمونیستی» ویژگی بنیادین سرمایهداری را چنین توصیف کردهاند: «انقلاب دائمی در تولید، برهمزدن بیوقفهٔ همهٔ اوضاع اجتماعی، عدماطمینان و آشوب همیشگی، عصر بورژوازی را از همهٔ عصرهای پیشین متمایز میکند» (مانیفست کمونیستی، فصل اول).
اما دقیقاً همین «انقلاب دائمی در تولید» است که تناقض عصر ما را میسازد: سرمایهداری جهانی از یکسو به انقلاب فناوریپذیر و رقابت نیاز دارد و از سوی دیگر، هرگاه این انقلاب در «پیرامون» به جای «مرکز» رخ دهد، مرکز به جای رقابت، به سلاح سیاست — تحریم، فهرست سیاه، توقف تأمین — متوسل میشود. این همان چیزی است که لنین «مرحلهٔ انحصاری سرمایهداری» مینامید: «انحصارها از رقابت آزاد سر برمیآورند، اما آن را از میان برنمیدارند؛ در کنار و فراتر از آن وجود دارند و بدینسان مجموعهای از تناقضها، اصطکاکها و کشمکشهای بسیار تند پدید میآورند» (لنین، امپریالیسم، بالاترین مرحلهٔ سرمایهداری، فصل هفتم).
لنین پنج ویژگی امپریالیسم را برمیشمارد: «تمرکز تولید و سرمایه تا مرحلهٔ ایجاد انحصارهایی که نقش تعیینکننده در حیات اقتصادی دارند؛ ادغام سرمایهٔ بانکی در سرمایهٔ صنعتی و ایجاد الیگارشی مالی بر این اساس؛ صدور سرمایه؛ آغاز تقسیم جهان میان تراستهای بینالمللی؛ و پایانیافتن تقسیم تمام سرزمینهای کرهٔ زمین میان بزرگترین قدرتهای سرمایهدار» (لنین، همانجا). آنچه امروز شاهد آن هستیم، صورت معاصرِ همین پدیدههاست: انحصارها اینبار در قالب «هوش مصنوعی»، «ابر» و «نیمهرسانا» ظاهر میشوند، و «تقسیم جهان» به جای سرزمینهای جغرافیایی، بر سر معماریهای فناورانه و زنجیرههای تأمین انجام میشود.
وقتی موفقیت صنعتی به مسئلهای سیاسی تبدیل میشود
فرض کنیم کشوری سالها برای توسعهٔ صنایع خود سرمایهگذاری کرده است. دانشگاههایش مهندس تربیت میکنند، پژوهشگرانش فناوریهای تازه را توسعه میدهند، کارخانههایش کیفیت تولید را بالا میبرند و شرکتهایش سرانجام محصولاتی عرضه میکنند که از نظر فنی با پیشرفتهترین محصولات جهان رقابت میکنند.
بر اساس منطق متعارف بازار، چنین موفقیتی باید پاداش خود را دریافت کند: تولیدکنندهای که محصول بهتر و قیمت رقابتیتری دارد باید بتواند مشتری جذب کند؛ شرکتی که برای نوآوری هزینه کرده است باید فرصت داشته باشد از نتیجهٔ کار خود بهره ببرد؛ و کشوری که توان صنعتی خود را ارتقا داده باید بتواند سهم بیشتری از اقتصاد جهانی به دست آورد. این همان وعدهای است که اقتصاد سیاسی رسمی — از ریکاردو تا نظریهٔ «مزیت نسبی» — به جنوب جهانی داده است: در بازار جهانی بساز، بفروش، پیشرفت کن.
اما اقتصاد جهانی فقط مجموعهای از معاملات میان تولیدکنندگان و مصرفکنندگان نیست. بازارها در چارچوب روابط نابرابر قدرت شکل گرفتهاند. دولتها، انحصارهای بزرگ، شبکههای مالی، کنترل فناوریهای کلیدی و دسترسی به بازارهای اصلی، همگی در تعیین سرنوشت شرکتها نقش دارند. این بینش مارکسیستیِ بنیادینی است که فرانتز فانون با بیرحمی تمام صورتبندی کرد: «استعمار و امپریالیسم حتی پس از عقبنشینی از سرزمینهای ما، بدهی خود را تسویه نکردهاند؛ ثروت ملتهای امپریالیستی ثروت ما نیز هست. اروپا به معنای دقیق کلمه برآیندِ جهان سوم است» (فانون، رنجدیدگان زمین، ۱۹۶۱).
سمیر امین، اقتصاددان سیاسی مارکسیستی مصری، همین تحلیل را به زبان اقتصاد سیاسی ترجمه کرد: کشورهای «پیرامون» درون اقتصاد سیاسی سرمایهداری جهانی نمیتوانند به مرکز برسند، زیرا سیستم ذاتاً قطبیشدنی است و کشورهای امپریالیستی مرکز، انحصارهایی — از فناوری تا دسترسی به بازار و نظام مالی — را در انحصار دارند (سمیر امین — ویکیپدیا). امین این پدیده را «رانت امپریالیستی» مینامید: مازادی که از اختلاف بین ارزش واقعی کار در پیرامون و بازاری که آن ارزش در مرکز به دست میآید، نصیب شرکتهای فراملیتی مرکز میشود (همانجا). محاسبات مبتنی بر روش امین نشان میدهد شدت استثمار و مبادلهٔ نابرابر از دههٔ ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ بهطور معناداری رو به افزایش بوده است (آمین و اقتصاد تبعیض و رهایی — Aeon)؛ و برآوردهای مبتنی بر مدلهای ورودی–خروجی نشان میدهد مبادلهٔ نابرابر میتواند همگرایی شمال–جنوب را در بازهٔ ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۴ حدود ۳۴ درصد کاهش داده باشد (مبادلهٔ نابرابر — ویکیپدیا).
پس پرسش واقعی این نیست که «آیا میتوان ساخت؟»؛ پرسش این است: وقتی ساختی، آیا اجازه میدهند بفروشی؟ این واقعیت زمانی آشکارتر میشود که تولیدکنندهای از کشوری در حال توسعه، به جایگاهی برسد که دیگر صرفاً تأمینکنندهٔ نیروی کار ارزان یا محصولات ساده نباشد، بلکه در تولید تجهیزات پیشرفته و سودآور وارد رقابت شود. در این مرحله، مسئله دیگر فقط توانایی ساختن محصول نیست؛ پرسش این است که آیا تولیدکننده میتواند از موفقیت خود برای تقویت موقعیت صنعتیاش استفاده کند، یا قدرتهای مسلط قادرند شرایطی ایجاد کنند که ادامهٔ مسیر برای او دشوارتر شود؟
تجربهٔ چین در صنایع پیشرفته، بهویژه در زنجیرهٔ تأمین هوش مصنوعی، نمونهای مهم و مستند برای بررسی این تناقض است.
چین چگونه به قلب زیرساخت هوش مصنوعی جهان راه یافت؟
یکی از تصورات رایج دربارهٔ چین این است که موفقیت صنعتی این کشور عمدتاً از نیروی کار ارزان و تولید انبوه ناشی شده است. این تصویر، حتی اگر بخشی از تاریخ صنعتی چین را توضیح دهد، برای درک موقعیت کنونی آن کافی نیست — و در واقع، این تصویر خودْ یک دستگاه ایدئولوژیک است: هرگاه بخواهند دستاورد صنعتی جنوب جهانی را کوچک جلوه دهند، آن را به «ارزانی» تقلیل میدهند تا از پذیرفتن توان علمی و مهندسی آن اجتناب شود.
دادهها چیز دیگری میگویند. مخارج تحقیقوتوسعهٔ چین در سال ۲۰۲۵ از مرز ۴ هزار میلیارد یوان عبور کرد و به ۴٬۰۷۰ میلیارد یوان رسید؛ یعنی ۲/۹۱ درصد تولید ناخالص داخلی (گزارش ادارهٔ ملی آمار چین). دانشگاههای چین در سال ۲۰۲۲ بیش از ۵۰ هزار دکترای رشتههای علمی و مهندسی (STEM) اعطا کردند — بیش از دو برابر سال ۲۰۰۷، که نخستینبار از آمریکا پیشی گرفت (fDi Intelligence)؛ و چین سالانه حدود ۳/۵۷ میلیون فارغالتحصیل رشتههای STEM تربیت میکند (Airswift — تحلیل استعدادهای STEM). اینها نه «ارزانفروشی نیروی کار»، بلکه انباشت دههها در «سرمایهٔ انسانی» و «سرمایهٔ ثابت فناورانه» است.
شرکت ژونگجی شوچوانگ (InnoLight)، تولیدکنندهٔ چینی ماژولهای نوری پرسرعت، نمونهای گویا از این تحول است.
ماژول نوری قطعهای است که سیگنالهای الکتریکی را به سیگنالهای نوری تبدیل میکند و در جهت معکوس نیز همین کار را انجام میدهد. این تجهیزات برای انتقال سریع اطلاعات میان سرورها، تجهیزات شبکه و پردازندههای مراکز داده ضروریاند. با گسترش هوش مصنوعی، اهمیت این ارتباطات افزایش یافته است: مدلهای بزرگ زبانی به تعداد زیادی پردازنده نیاز دارند که باید حجم عظیمی از اطلاعات را با سرعت بالا میان خود مبادله کنند. اگر شبکه نتواند این ارتباط را بهموقع برقرار کند، بخشی از توان محاسباتی گرانقیمت بلااستفاده میماند. بنابراین ماژول نوری یک قطعهٔ فرعی و کماهمیت نیست؛ بخشی از زیرساختی است که عملکرد کل سامانهٔ هوش مصنوعی به آن وابسته است. امروزه وقتی خوشههای محاسباتی از چند هزار به صدها هزار پردازنده میرسند، ظرفیت فیزیکی جابهجایی داده میان پردازندهها خودش در کنار محاسبه، به یک محدودیت ساختاری بدل شده است (Hello China Tech).
اعداد، خودشان گواهاند:
شرکت تحلیل بازار LightCounting، ژونگجی شوچوانگ را سه سال پیاپی در صدر حملکنندگان جهانی ماژولهای نوری قرار داده و سهم آن در سال ۲۰۲۵ را ۲۳/۴ درصد اعلام میکند — حدود هفت امتیاز جلوتر از رقیب بعدی، شرکت آمریکایی Coherent با حدود ۱۶ درصد (FB-LINK / LightCounting). گزارش گوانچا در ۹ اکتبر ۲۰۲۶ نیز رقم نزدیکی (حدود ۲۲/۴ درصد) برای سهم بازار جهانی این شرکت در ۲۰۲۵ ذکر کرده است.
درآمد سال ۲۰۲۵ این شرکت ۳۸/۲۴ میلیارد یوان (رشد ۶۰/۲۵ درصدی) و سود خالص آن ۱۰/۸ میلیارد یوان (رشد ۱۰۸/۷۸ درصدی) بود و حاشیهٔ سود ماژولهای نوری از ۳۴/۶۵ به ۴۲/۶۱ درصد صعود کرد (FB-LINK) — یعنی اینجا نه «ارزانفروشی دولتی» در کار است و نه حباب؛ ترکیب محصول (۸۰۰ گیگابیت و ۱/۶ ترابیت) بهطور همزمان حجم و ارزش را بالا برده است (BigGo Finance).
برآوردهای صنعتی سهم این شرکت از بازار جهانی ماژولهای ۸۰۰ گیگابیتی را حدود ۳۵ تا ۴۰ درصد و از بخش نوظهور ۱/۶ ترابیتی را بین ۵۰ تا ۷۰ درصد میدانند؛ این شرکت بیش از نیمی از ماژولهای ۸۰۰ گیگابیتی انویدیا را تأمین میکند (Hello China Tech).
در سهماههٔ نخست ۲۰۲۶، درآمد شرکت به ۱۹/۵ میلیارد یوان رسید؛ رشد ۱۹۲ درصدی سالانه — و سود خالص همین یک فصل، به ۵۳ درصد سود کل سال ۲۰۲۵ رسید (BigGo Finance).
اهمیت این نمونه در همینجاست: شرکت چینی توانسته است در صنعتی پیشرفته، با معیارهای فنی سختگیرانه و در رقابت با تولیدکنندگان بینالمللی، جایگاهی مهم به دست آورد. موفقیت آن را نمیتوان صرفاً به حمایت دولتی یا ارزانبودن تولید تقلیل داد؛ توانایی مهندسی و اجرای صنعتی نیز در آن نقش داشته است.
اما درست در همین نقطه، مسئلهای بزرگتر پدیدار میشود: آیا موفقیت در تولید فناوری پیشرفته به معنای برخورداری از قدرت کافی برای حفظ جایگاه در بازار جهانی است؟
سه فشاری که بر شرکتهای چینی وارد میشود
از منظر دیالکتیکی، این سه فشار را نباید از هم جدا کرد؛ آنها لحظههای یک تناقض واحدند و هر یک دیگری را تشدید میکند.
۱. رقابت بیوقفه؛ مزیت امروز تضمین فردا نیست
در صنایع پیشرفته، پیشتازی عمر محدودی دارد. شرکتی که یک نسل از محصولات را زودتر توسعه میدهد و به تولید انبوه میرساند، ممکن است از قیمت بهتر و سهم بیشتری از بازار برخوردار شود. اما رقبا نیز سرمایهگذاری میکنند، فناوری را میآموزند و بهتدریج فاصله را کاهش میدهند.
به همین دلیل، شرکت پیشتاز نمیتواند فقط از دستاوردهای گذشته بهرهبرداری کند. باید همزمان هزینهٔ تولید محصولات فعلی را کاهش دهد و منابع مالی و انسانی خود را به توسعهٔ نسل بعدی فناوری اختصاص دهد؛ نسلی که ممکن است هنوز درآمدی ایجاد نکند. این روند هزینهبر است: شرکت باید پیش از روشنشدن کامل تقاضای آینده، برای تجهیزات، مواد اولیه، ظرفیت تولید و تحقیقوتوسعه سرمایهگذاری کند. اگر دیر بجنبد، بازار را به رقبا واگذار میکند؛ اگر زود سرمایهگذاری کند، خطر آن را میپذیرد که فناوری یا تقاضا در مسیر دیگری حرکت کند.
این تناقض مختص چین نیست؛ این دقیقاً همان «انقلاب دائمی در تولید» است که مارکس و انگلس بازگشتناپذیرترین ویژگی عصر بورژوایی میدانستند (مانیفست کمونیستی): شرکتها برای حفظ موقعیت خود ناچارند دائماً سرمایهگذاری کنند، حتی اگر نتیجهٔ این تلاشها کاهش سود یا تشدید رقابت باشد.
بااینحال، رقابت داخلی چین دو اثر متفاوت دارد — به تعبیر هگلی، دو چهرهٔ متضادِ یک تناقض واحد. از یک سو، حاشیهٔ سود شرکتهای منفرد را تحت فشار قرار میدهد؛ از سوی دیگر، توان فنی و ظرفیت صنعتی کل کشور را تقویت میکند. کاهش سود یک بنگاه لزوماً به معنای تضعیف توان صنعتی ملی نیست. نمونهٔ گویا: در همان سالی که ژونگجی شوچوانگ ارزش بازار خود را به مرز یک هزار میلیارد یوان رساند، فوتونگروپ — یکی از «پنج بزرگ» پیشین تولید فیبر نوری چین — به بازسازی ورشکستگی کشیده شد (BigGo Finance). این همان منطق انحلال و بازآفرینی مدام سرمایه است؛ و اتفاقاً اثبات آن است که اقتصاد چین به جای «ادارهٔ بوروکراتیک تخت»، از منطق رقابت شدید پیروی میکند.
بنابراین، نباید هر مشکل یک شرکت چینی را به سیاست آمریکا نسبت داد. رقابت داخلی و دشواریهای فنی واقعیاند. اما این عوامل، مسئلهٔ دیگری را منتفی نمیکنند: شرکت موفقی که زیر فشار رقابت قرار دارد، ممکن است همزمان با موانعی سیاسی نیز روبهرو شود که رقبای آن به همان اندازه با آن مواجه نیستند.
۲. مشتریان بزرگ؛ چه کسی مسیر فناوری را تعیین میکند؟
شرکتهای چینی برای ورود به زنجیرهٔ تأمین جهانی، سالها به توسعهٔ محصولاتی پرداختهاند که نیاز مشتریان بزرگ را برآورده میکنند. این رابطه، فرصت مهمی برای یادگیری، افزایش مقیاس تولید و دسترسی به بازار فراهم کرده است. اما وابستگی به مشتریان بزرگ، محدودیتهایی نیز ایجاد میکند.
اعداد این وابستگی را بیرحمانه نشان میدهند: در سال ۲۰۲۵، حدود ۹۰/۶ درصد درآمد ژونگجی شوچوانگ از بازارهای خارجی — عمدتاً آمریکای شمالی و اروپا — به دست آمد و بهتنهایی حدود ۶۰ درصد از کل درآمد شرکت از سفارشهای انویدیا بود (BigGo Finance، Semisino).
شرکتی مانند انویدیا فقط پردازنده نمیفروشد؛ بلکه در توسعهٔ سامانههای کامل هوش مصنوعی، از محاسبات و شبکه تا ارتباطات پرسرعت و نرمافزار، نقش دارد. شرکتهای بزرگ ابری نیز میکوشند کنترل بیشتری بر طراحی و یکپارچهسازی زیرساختهای خود داشته باشند. در چنین شرایطی، تولیدکنندهٔ یک قطعهٔ پیشرفته ممکن است در محصول خود بسیار توانمند باشد، اما اختیار تعیین شکل نهایی سامانه را نداشته باشد. مشتری بزرگ میتواند دربارهٔ زمان ارتقای محصول، معماری فنی، استانداردهای مورد نیاز و تقسیم سفارشها تصمیم بگیرند.
برای مثال، تغییر از ماژولهای نوری قابلجایگزینی به معماریهای NPO و CPO (بستهبندی نوری هممحل با تراشهٔ سوئیچ) ممکن است تقسیم کار میان سازندگان قطعات، طراحان تراشه و تولیدکنندگان سامانههای یکپارچه را تغییر دهد — و بخشی از ارزش افزوده را از سازندهٔ ماژول به سازندگان سوئیچ و تراشه منتقل کند. شرکت خودش در پاسخ به سؤال سرمایهگذاران اعلام کرده که «در مسیرهای فناورانهٔ متعددی چیدمان دارد و مسیرهای مختلف فناوری بیشتر مکملاند تا رقیب» (BigGo Finance) — اما این پاسخ دقیقاً گواه آن است که شرکت خود میداند نقطهٔ حساس راهبردیاش کجاست.
این مسئله یکی از تناقضهای ادغام در زنجیرههای جهانی تولید است: ورود به زنجیرهٔ تأمین یک شرکت بزرگ میتواند رشد را شتاب دهد، اما اگر تولیدکننده به مشتریان محدود وابسته بماند و در تعیین معماری فناوری نقش کافی نداشته باشد، بخشی از قدرت تصمیمگیری همچنان بیرون از اختیار او خواهد بود. ازاینرو، مسئله فقط افزایش صادرات نیست. برای حفظ استقلال صنعتی، توانایی طراحی، نوآوری و مشارکت در تعیین مسیر فناوری نیز اهمیت دارد.
۳. فشار سیاسی؛ هنگامی که کیفیت محصول کافی نیست
دو فشار نخست، هرچند دشوارند، عمدتاً از منطق رقابت اقتصادی و تحول فناوری ناشی میشوند. فشار سوم ماهیت متفاوتی دارد: مداخلهٔ قدرت سیاسی در شرایط دسترسی به بازار.
سندهای این مداخله را میشود سند به سند فهرست کرد:
الف) فهرست سیاه پنتاگون. در ژوئن ۲۰۲۶، وزارت جنگ آمریکا ژونگجی شوچوانگ را به فهرست «شرکتهای نظامی چینی» (بند ۱۲۶۰اِچ) افزود — با استدلالی که نه به عملکرد محصول، بلکه به مالکیت غیرمستقیم دولتی (از طریق ساساک) و تبعیت از وزارت صنعت و فناوری اطلاعات بازمیگشت (Hello China Tech، Aman Shanti News).
ب) طرح دوحزبی سناتورها. در سپتامبر ۲۰۲۶ — دقیقاً همانطور که گزارش گوانچا بازگو کرده بود — چهار سناتور آمریکایی از دو حزب (مککورمیک، گایگو، کورنین و فترمن) طرحی با عنوان «قانون تأمین امنیت سامانههای امنیت ملی از ماژولهای نوری چینی» ارائه کردند که خرید «ماژولهای نوری طراحی، توسعه، تولید یا عرضهشده توسط ژونگجی شوچوانگ و ایآپتو-لینک و زیرمجموعهها و وابستگان آنها» را برای سامانههای حساس فدرال ممنوع میکند (بیانیهٔ مطبوعاتی دفتر سناتور مککورمیک، دفتر سناتور گایگو). گزارشهای مالی، زمان ارائهٔ این طرح را ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶ ثبت کردهاند و یادآور شدهاند که مشتریان اصلی هر دو شرکت، ارائهدهندگان خصوصی خدمات ابریاند و اثر مستقیم درآمدی این ممنوعیت بر آنها در کوتاهمدت محدود است (BigGo Finance). طرح مهلت پنجسالهای برای انطباق به سازمانهای فدرال میدهد (ExecutiveGov). این طرح در زمان نگارش این مقاله هنوز به قانون تبدیل نشده است و نباید آن را ممنوعیتی فراگیر و قطعی توصیف کرد.
ج) سایهٔ FCC. بحثهای مربوط به محدودیتهای احتمالی کمیسیون ارتباطات فدرال آمریکا (FCC) نیز جدی است: FCC پیشتر نشان داده حاضر است با «فهرست پوششیافته» خود، تجهیزات شرکتهای چینی را از فرایند مجوز ورود به بازار آمریکایی حذف کند — چنانکه در نوامبر ۲۰۲۲ برای هوآوی و زدتیای انجام داد و پس از فوریهٔ ۲۰۲۳ دیگر هیچ مجوز جدیدی برای تجهیزات آنها صادر نمیشود (خدمات پژوهش کنگرهٔ آمریکا، FCC) — و در ژوئن ۲۰۲۶ این فهرست را گسترش داد (Broadband Breakfast). اخبار فنی از بررسی ممنوعیت ماژولهای نوری «منشأ چینی» توسط FCC و حتی توقف ارتقای ماژولهای ۸۰۰ گیگابیت این شرکت به نسل ۱/۶ ترابیت خبر میدهند (Wccftech).
د) سابقهٔ محدودیتهای تراشه. اینها اقدامهایی پراکنده نیستند؛ ادامهٔ یک سیاستاند. در ۷ اکتبر ۲۰۲۲، ادارهٔ صنعت و امنیت وزارت بازرگانی آمریکا گستردهترین کنترل صادرات چند دهه اخیر را بر تراشههای محاسباتی پیشرفته، تجهیزات ساخت نیمهرسانا و کاربردهای ابررایانه در چین اعمال کرد (Congress.gov — گزارش خدمات پژوهش کنگره، Built In)؛ قواعدی که در اکتبر ۲۰۲۳ تقویت شد تا «راههای دور زدن» را ببندد (CSIS).
اما مسئلهٔ سیاسی فراتر از وضعیت هر طرح یا مقررات مشخص است. اگر مشتری آمریکایی احتمال دهد که در آینده با محدودیت قانونی روبهرو خواهد شد، ممکن است پیشاپیش به دنبال تأمینکنندهٔ جایگزین برود. اگر شرکت برای دسترسی به بازار ناچار شود منشأ قطعات یا ساختار تولید خود را تغییر دهد، هزینههای تازهای به آن تحمیل میشود. و اگر مقررات بر اساس مالکیت، منشأ فناوری یا ارتباطات شرکتی تنظیم شوند — چنانکه هست — انتقال بخشی از تولید به کشوری دیگر نیز لزوماً مشکل را حل نخواهد کرد. در چنین وضعیتی، حتی پیش از آنکه فروش محصول ممنوع شود، سیاست بر قراردادها، سرمایهگذاری و تصمیمهای تجاری اثر میگذارد.
این همان نقطهای است که نقد امپریالیستی اهمیت پیدا میکند: قدرت سیاسی به ابزاری برای تغییر شرایط رقابت اقتصادی تبدیل میشود، بهویژه هنگامی که رقیبی از موقعیت صنعتی خود برای به چالش کشیدن برتری قدرت مسلط استفاده میکند. لنین این را صد سال پیش توضیح داده بود: در مرحلهٔ انحصاری، رقابت آزاد نه حذف میشود و نه به نظم آرام میرسد؛ بلکه به «تناقضها، اصطکاکها و کشمکشهای بسیار تند» بدل میشود (لنین، فصل هفتم). آنچه امروز «جنگ تجاری» نامیده میشود، همان کشمکش است — اینبار نه بر سر سرزمینها، بلکه بر سر معماریهای فناورانه.
بازار آزاد برای چه کسی؟
دفاع از بازار آزاد، رقابت و کارایی اقتصادی زمانی معنا دارد که معیارهای رقابت تا حد معقولی قابل پیشبینی باشند و شرکتها بتوانند بر اساس کیفیت، قیمت و نوآوری رقابت کنند. اما اگر یک قدرت اقتصادی بتواند با تکیه بر نفوذ سیاسی خود، دسترسی رقبا به بازار را محدود کند، بازار دیگر صرفاً محل رقابت تولیدکنندگان نیست؛ قواعد آن نیز به بخشی از میدان کشمکش قدرت تبدیل میشوند.
این مسئله را باید در بستر تاریخی اقتصاد جهانی دید. قدرتهای صنعتی مسلط از زیرساختهای مالی، شبکههای تجاری، شرکتهای فراملی و موقعیت خود در بازارهای اصلی بهره میبرند. این موقعیتها صرفاً نتیجهٔ رقابت روزمره نیستند؛ تاریخ انباشت سرمایه، مناسبات بینالمللی و شکلگیری نظم اقتصادی جهانی نیز در آنها نقش دارد. نظریهٔ «سرمایهداری انحصاری دولتی» — که لنین پس از جنگ جهانی اول صورتبندی کرد و متفکران مارکسیست پس از او گسترش دادند — دقیقاً همین همآمیزی دولت و انحصارهای بزرگ را تحلیل میکند (سرمایهداری انحصاری دولتی — ویکیپدیا). و چه گویاتر از کلمات چِ گوارا در ۱۹۶۵: «از آنهنگام که سرمایهٔ انحصاری بر جهان مسلط شد، بخش عمدهٔ بشریت را در فقر نگاه داشته و تمام سودها را میان گروهی از قدرتمندترین کشورها تقسیم کرده است. سطح زندگی در آن کشورها بر فقر شدید کشورهای ما استوار است» (چِ گوارا، ۱۹۶۵).
در چنین ساختاری، کشورهایی که دیرتر صنعتی شدهاند، باید نهفقط توان تولیدی خود را توسعه دهند، بلکه با موانع ورود به بازارها و فناوریهایی نیز روبهرو شوند که پیشتر در اختیار بازیگران تثبیتشده قرار گرفتهاند. سمیر امین از این منظر استدلال میکرد که پیرامون درون اقتصاد سیاسی سرمایهداری جهانی به مرکز نخواهد رسید، و راهحل را «جدایی» میدانست — نه به معنای خودبسندگی، بلکه تابعسازی روابط جهانی به اولویتهای توسعهٔ داخلی و ساختن «توسعهٔ خودمرکز» (سمیر امین — ویکیپدیا). جالب آنکه پژوهشهای جدید دربارهٔ چین، دقیقاً این را نشان میدهند: چین توانست به اقتصاد جهانی ادغام شود بدون آنکه راهبرد جداییاش از منطق امپریالیستی را رها کند — و همین، امکان راهبردهای ضد امپریالیستی متفاوت برای توسعهٔ ملی را باز میکند (Review of African Political Economy).
وقتی بازیگران تثبیتشده برای حفظ موقعیت خود از قدرت سیاسی استفاده میکنند، رقابت دیگر میان شرکتهایی با امکانات برابر انجام نمیشود.
باید البته منصف بود: این نقد به معنای آن نیست که هر مقررات امنیتی آمریکا ناموجه است یا هر شرکت چینی باید از نظارت مستثنا باشد. معیار، بررسی مستند هر اقدام و تناسب آن با خطر ادعاشده است. اما اگر ملاحظات امنیتی به ابزاری گسترده برای محدودکردن رقبای صنعتی تبدیل شوند — و فهرست فزایندهٔ کنترلهای صادراتی از ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۶ (خدمات پژوهش کنگرهٔ آمریکا) نشان میدهد که دقیقاً چنین روندی در جریان است — نمیتوان این روند را صرفاً دفاعی از امنیت دانست؛ باید آن را در چارچوب رقابت بر سر حفظ برتری اقتصادی و فناوری نیز بررسی کرد.
تناقض اساسی آنجاست که قدرت مسلط میتواند از منافع نظم اقتصادی جهانی بهرهمند شود، اما هنگامی که رقابت در همان نظم به ظهور رقیبی قدرتمند میانجامد، برای محدودکردن آن به ابزارهایی فراتر از رقابت معمول متوسل شود.
چرا تجربهٔ چین برای جنوب جهانی اهمیت دارد؟
فرض کنیم مالزی بخواهد از تولید و مونتاژ فراتر برود و در طراحی و ساخت تجهیزات پیشرفته جایگاه بیشتری به دست آورد. هند بخواهد ظرفیتهای نرمافزاری و مهندسی خود را به صنایع پیچیدهتر پیوند دهد. یا ایران بخواهد در آینده، با وجود محدودیتهای خارجی، در برخی حوزههای فناوری پیشرفته به توانایی تولید مستقل برسد.
در همهٔ این موارد، نخستین شرط، ایجاد توانایی واقعی است: تربیت نیروی متخصص، سرمایهگذاری در پژوهش، تأمین مالی بلندمدت، توسعهٔ زیرساخت و ایجاد پیوند میان دانشگاه و صنعت. اما فرض کنیم این کشورها در بخشی از این مسیر موفق شوند و محصولی رقابتی تولید کنند. آیا از آن پس فقط کیفیت و قیمت محصول سرنوشت آنها را تعیین خواهد کرد؟
تجربهٔ چین نشان میدهد که پاسخ الزاماً مثبت نیست. و این پاسخ منفی، در قالب دو حکم بزرگ از تجربهٔ چین صورت میگیرد:
حکم اول: حتی با همهٔ محدودیتها، توسعه ممکن است. چین خود زیستگاه اصلی این سیاستهای محدودکننده بوده است: کنترلهای اکتبر ۲۰۲۲ (و توسعههای بعدی آن) بهصراحت بر «محدودکردن دسترسی چین به تراشههای پیشرفته، توان طراحی چینی، تولید تراشهٔ پیشرفته و دسترسی به فناوری ساخت» متمرکز بود (Wikipedia — کنترلهای صادراتی ۲۰۲۲). نتیجهٔ عملی؟ در سپتامبر ۲۰۲۳، هوآوی گوشی «میت ۶۰ پرو» را با تراشهٔ «کیرین ۹۰۰۰اس» ساخت توسط اسامآیسی روی فرایند ۷ نانومتری عرضه کرد — با وجود تحریمهایی که میخواستند او را از فناوری ۵جی محروم کنند (CNBC، Tom’s Hardware). تحلیلها یادآور میشوند که این دستاورد به لیتوگرافی قدیمیتر DUV متکی بود و هزینهٔ آن بالاتر است (The Strategist / ASPI) — یعنی مقیاس و بازدهی آن با پیشتازان صنعت برابر نیست؛ اما اصل سیاسی را تغییر داد: تحریم، سد توسعه نیست؛ فقط بهای آن را بالا میبرد.
حکم دوم: توسعهٔ توانمندی، پایان ماجرا نیست. همان شرکتی که ۲۳/۴ درصد بازار جهانی ماژولهای نوری را در دست دارد (LightCounting)، امروز باید سرمایهگذاریهایش را با «احتمال فهرستبندی در فهرست سیاه پنتاگون» (که در ژوئن ۲۰۲۶ واقع شد؛ Hello China Tech) و «احتمال تصویب قوانین جدید» (بیانیهٔ سناتور مککورمیک) تخمین بزند. توان فنی هنوز به «قدرت چانهزنی» بدل نشده است؛ و این دقیقاً همان شکافی است که سمیر امین میان «توسعهٔ ظرفیت» و «استقلال در تصمیمگیری» نشان میداد (سمیر امین).
یک تولیدکنندهٔ تازهوارد ممکن است برای دریافت سفارشهای بزرگ به تأیید مشتریان بینالمللی نیاز داشته باشد. ممکن است دسترسی آن به تجهیزات تخصصی یا قطعات کلیدی محدود باشد. ممکن است مشتریان بزرگ به دلیل قراردادهای موجود یا ملاحظات سیاسی، از تغییر تأمینکننده خودداری کنند. در صنایع پیچیده نیز استانداردها، شبکههای خدمات و تجربهٔ تولید انبوه میتوانند موانع واقعی ورود ایجاد کنند.
این مشکلات همیشه نتیجهٔ توطئه نیستند. بخشی از آنها به ماهیت صنایع پیشرفته، هزینهٔ بالای سرمایهگذاری و نیاز به تجربه و اعتماد مربوط میشود. اما هنگامی که با تحریم، محدودیت فناوری و فشار سیاسی قدرتهای بزرگ ترکیب شوند، میتوانند به موانعی جدی برای توسعهٔ مستقل تبدیل شوند.
چین از مزایایی برخوردار است که بسیاری از کشورهای جنوب جهانی ندارند: بازار داخلی عظیم، ظرفیت صنعتی گسترده، شبکهٔ تأمینکنندگان، نیروی متخصص و توان سرمایهگذاری در مقیاس بزرگ — با مخارج تحقیقوتوسعهای که در ۲۰۲۵ به ۲/۹۱ درصد تولید ناخالص داخلی رسید (ادارهٔ ملی آمار چین). بااینحال، شرکتهای چینی نیز از فشارهای ناشی از وابستگی به مشتریان خارجی و محدودیتهای سیاسی مصون نیستند. این واقعیت برای کشورهای کوچکتر یا کمبرخوردارتر اهمیت بیشتری دارد. اگر چین با چنین ظرفیتی ناچار است برای حفظ موقعیت خود با فشارهای چندگانه مقابله کند، کشورهای دارای بازار کوچکتر و منابع محدودتر باید با دقت بیشتری دربارهٔ مسیر توسعهٔ صنعتی، وابستگیهای خارجی و ایجاد ظرفیتهای جایگزین تصمیم بگیرند.
مالزی، سنگاپور، هند و ایران شرایط یکسانی ندارند. هرکدام از نظر ساختار اقتصادی، دسترسی به فناوری، منابع مالی و روابط بینالمللی موقعیت متفاوتی دارند. بنابراین، نسخهای واحد برای همهٔ آنها وجود ندارد. اما پرسش مشترک روشن است: چگونه میتوان توانایی صنعتی را به استقلال پایدار تبدیل کرد، درحالیکه قواعد بازار جهانی تحت تأثیر روابط نابرابر قدرت قرار دارند؟
پاسخ را نباید فقط در افزایش صادرات یا جذب سرمایهگذاری خارجی جستوجو کرد. کشورها به توانایی پژوهش، طراحی، تولید قطعات کلیدی، تنوعبخشیدن به بازارها و مشارکت در تعیین استانداردها نیاز دارند. همکاری میان کشورهای جنوب جهانی نیز میتواند با ایجاد بازارهای مکمل و گسترش ظرفیتهای مشترک، بخشی از آسیبپذیری آنها را کاهش دهد — همان درسی که چِ گوارا در الجزایر ۱۹۶۵، با بیرحمیای که تنها از یک انقلابی برمیآید، به «کشورهای سوسیالیستی» نیز میداد: اگر روابط مبادلاتی ما همان منطق بازار جهانی سرمایهداری را بازتولید کند، به همین نسبت «شریک جرم استثمار امپریالیستی» خواهیم بود (چِ گوارا، سخنرانی الجزایر، ۲۴ فوریهٔ ۱۹۶۵). و در همان سخنرانی، تکلیف جنوب را روشن کرد: «امپریالیسم یک نظام جهانی است؛ آخرین مرحلهٔ سرمایهداری — و باید در یک رویارویی جهانی شکست داده شود» (همانجا).
دفاع از چین، دفاع از حق توسعهٔ مستقل است
حمایت از حق چین برای توسعهٔ فناوری پیشرفته، به معنای نادیدهگرفتن مشکلات داخلی این کشور یا تأیید بیقیدوشرط همهٔ سیاستهای اقتصادی آن نیست. همچنین نباید رقابت داخلی شرکتهای چینی، مشکلات سودآوری یا خطرهای ناشی از تغییر فناوری را بهطور مصنوعی به سیاست آمریکا نسبت داد — چنانکه دیدیم، خود دادههای مالی شرکتها، فشار ارزی، حاشیهٔ سود و آشوب بازار را صادقانه نشان میدهند (BigGo Finance).
اما این ملاحظات نباید مسئلهٔ اصلی را پنهان کنند: چین حق دارد از دستاوردهای علمی و صنعتی خود بهره ببرد، در بازارهای جهانی رقابت کند و در شکلدادن به فناوریهای آینده سهم داشته باشد. این حق نباید به رضایت سیاسی واشنگتن وابسته شود.
اگر محصولی از نظر فنی رقابتی است، کنارگذاشتن آن به دلایل سیاسی باید با شواهد روشن و معیارهای قابل ارزیابی توجیه شود. تبدیل ملیت تولیدکننده به معیاری فراگیر برای محرومکردن او از بازار، میتواند به ابزاری برای حفظ موقعیت بازیگران تثبیتشده تبدیل شود. مارکس در «سرمایه» نوشته بود که قوانین حرکت سرمایه با «ضرورت آهنین» به نتایج اجتنابناپذیر میگرایند (مارکس، سرمایه، پیشگفتار)؛ اما آنچه شاهد آن هستیم، تلاش برای تغییر همین ضرورتها با فرمان سیاسی است: وقتی رقیب پیش میرود، قواعد را عوض میکنند. این نه رقابت است و نه بازار؛ این امپریالیسم است — به تعبیر لنین، مرحلهای که در آن انحصار «از رقابت آزاد سر برمیآورد، اما در کنار و فراتر از آن باقی میماند» (لنین، فصل هفتم).
در اینجا، دفاع از چین به دفاع از اصلی گستردهتر پیوند میخورد: توسعهٔ صنعتی نباید انحصار قدرتهای مسلط باقی بماند.
تجربهٔ چین نشان داده است که یک کشور جنوب جهانی میتواند با سرمایهگذاری بلندمدت، گسترش ظرفیت صنعتی و ارتقای تواناییهای علمی و مهندسی، جایگاه خود را در اقتصاد جهانی تغییر دهد. محدودکردن این مسیر، صرفاً به دلیل آنکه نتیجهٔ آن ظهور رقیبی قدرتمند است، به معنای دفاع از رقابت آزاد نیست؛ بلکه تلاشی است برای حفظ نابرابری موجود در قدرت اقتصادی.
بااینحال، پاسخ پایدار به چنین فشاری فقط اعتراض به سیاستهای آمریکا نیست. پاسخ در سه حرکت نهفته است:
۱. تقویت توان مستقل در فناوریهای کلیدی. چین باید تواناییهای مستقل خود را در فناوریهای کلیدی تقویت کند، مشتریان و بازارهای خود را متنوع سازد و از موفقیت در تولید فعلی برای مشارکت مؤثرتر در نسلهای بعدی فناوری بهره ببرد. تجربهٔ هوآوی–اسامآیسی نشان داد که این مسیر، دشوار اما ممکن است (CNBC). ۲. کاهش وابستگی یکجانبه. کشورهای دیگر نیز باید متناسب با امکانات خود، ظرفیتهای پژوهشی و صنعتی را گسترش دهند و از وابستگی یکجانبه به بازارها و تأمینکنندگان محدود بکاهند — درس مستقیم از رقابت ۹۰/۶ درصدیِ وابستگی صادراتی ژونگجی شوچوانگ به بازارهای غربی (BigGo Finance). ۳. همبستگی جنوب جهانی. همانطور که فانون خواسته بود، باید «مسئلههایی را حل کنیم که اروپا نتوانست» (فانون، رنجدیدگان زمین، نتیجه) — نه با تقلید از مدل مرکز، بلکه با ساختن روابط مکمل میان خودمان.
هیچ کشوری نمیتواند در همهٔ حوزهها خودکفا باشد. مسئله، قطع همکاری بینالمللی نیست؛ مسئله این است که همکاری و وابستگی متقابل به ابزاری برای اعمال سلطهٔ یکجانبه تبدیل نشود.
مسئلهٔ نهایی: چه کسی حق دارد آیندهٔ فناوری را بسازد؟
داستان شرکت چینی تولیدکنندهٔ ماژولهای نوری، داستان موفقیت صنعتی و آسیبپذیری سیاسی بهطور همزمان است. این شرکت نشان داده است که سرمایهگذاری در مهندسی، تحقیقوتوسعه و تولید میتواند یک بنگاه چینی را به بازیگری مهم در زیرساخت جهانی هوش مصنوعی تبدیل کند: کلیدیترین حلقهٔ زنجیرهٔ تأمینِ پیشرفتهترین فناوری عصر را در دست دارد (LightCounting، Hello China Tech). اما تجربهٔ آن همچنین نشان میدهد که موفقیت فنی، بهتنهایی برای تضمین آینده کافی نیست.
رقابت داخلی، تغییر فناوری و قدرت مشتریان بزرگ، چالشهایی واقعیاند. در کنار آنها، فشارهای سیاسی نیز میتوانند شرایط رقابت را تغییر دهند و دسترسی به بازار را به مسئلهای فراتر از کیفیت و قیمت محصول تبدیل کنند.
از منظر دیالکتیکی، این سه فشار را نباید سه «مشکل جدا» دید؛ آنها سه لحظهٔ یک تناقض واحدند: تناقض میان نیروهای مولّدِ جهانیشده (که مرز نمیشناسند) و مناسبات مالکیت و قدرت (که هر لحظه مرز میکشند). مارکس و انگلس نوشته بودند که بورژوازی «با بهبود سریع همهٔ ابزارهای تولید و وسایل ارتباط، همهٔ ملتها، حتی وحشیترین آنها را به تمدن میکشاند» (مانیفست کمونیستی) — اما آنچه از قلم انداخته نشد این است که همین بورژوازی، هرگاه منافعش ایجاب کند، همان ملتها را با دیوار تحریم از «تمدنِ» تولیدشده بیرون میراند.
برای چین، پاسخ به این وضعیت در تقویت توانایی نوآوری، گسترش ظرفیتهای مستقل و کاهش آسیبپذیری در برابر فشار خارجی نهفته است. برای کشورهای جنوب جهانی، تجربهٔ چین یادآور این حقیقت است که توسعهٔ صنعتی بدون شناخت روابط قدرت در اقتصاد جهانی، تصویری ناقص از مسیر پیشرفت ارائه میدهد.
کشورها باید فناوری بیاموزند، کارخانه بسازند، پژوهش کنند و در بازار رقابت کنند؛ اما همزمان باید بدانند که توانایی تولید، قدرت چانهزنی و استقلال در تصمیمگیری چگونه به یکدیگر پیوند میخورند.
اگر قدرتهای مسلط بتوانند هر زمان که رقیبی پیشرفت کرد، شرایط دسترسی او به بازار را تغییر دهند، آنگاه مسئله فقط آیندهٔ یک شرکت یا یک کشور نخواهد بود. چنین الگویی میتواند امکان توسعهٔ مستقل را برای طیف گستردهای از کشورهای جهان محدود کند.
حق توسعهٔ صنعتی نباید امتیازی باشد که قدرتهای مسلط هر زمان بخواهند اعطا کنند یا پس بگیرند. این حق باید بر توانایی ملتها برای آموختن، ساختن، نوآوری و مشارکت در اقتصاد جهانی استوار باشد. و تا این حق تثبیت نشود، کلام فانون همچنان صادق است: ثروتِ آنها ثروتِ ماست؛ اروپا — و امروز وارث مشروعش، امپریالیسم آمریکایی — «به معنای دقیق کلمه برآیندِ جهان سوم» است (فانون).
منابع و ارجاعات
۱. Marx, K. (1867). Capital, Vol. I, Preface to the First German Edition — marxists.org ۲. Marx, K. & Engels, F. (1848). The Communist Manifesto, Chapter I — marxists.org ۳. Lenin, V. (1916). Imperialism, the Highest Stage of Capitalism, Ch. VII — marxists.org؛ خلاصه و تاریخچهٔ اثر — Wikipedia ۴. Fanon, F. (1961). The Wretched of the Earth, Conclusion — marxists.org، متن نقلقول ۵. Guevara, Che. (1965). Speech at the Second Economic Seminar of Afro-Asian Solidarity, Algiers — marxists.org، Wikiquote، نقل گستردهتر ۶. State Monopoly Capitalism (stamocap) — Wikipedia ۷. Unequal Exchange — Wikipedia؛ Samir Amin — Wikipedia؛ بررسی Aeon دربارهٔ امین و استعمارزدایی — Aeon؛ بازخورد ROAPE — Taylor & Francis ۸. FB-LINK Technology (2026). Top Optical Transceiver Manufacturers in 2026 (دادههای LightCounting و گزارشهای سالانهٔ InnoLight و Eoptolink) — 100gmodules.com ۹. Hello China Tech (2026). Zhongji Innolight: AI’s Most Contested Chinese Supplier — hellochinatech.com، نسخهٔ دوم همان تحلیل ۱۰. BigGo Finance (2026). China’s Optical Module Leader Zhongji Innolight: AI Boom and Three Structural Dilemmas — finance.biggo.com ۱۱. BigGo Finance (2026). Optical Communications Sees Extreme Polarization — finance.biggo.com ۱۲. Semisino (2026). China’s AI Optics Exporters — semisino.com ۱۳. McCormick, Gallego, Cornyn, Fetterman (25 سپتامبر 2026). Securing National Security Systems from Chinese Optical Transceivers Act — بیانیهٔ مطبوعاتی سناتور مککورمیک، دفتر سناتور گایگو، ExecutiveGov، BigGo Finance ۱۴. Wccftech (2026). The FCC Mulls Banning China-Sourced Optical Transceivers — wccftech.com ۱۵. FCC Covered List و ممنوعیت مجوزهای جدید هوآوی/زدتیای (نوامبر ۲۰۲۲) — خدمات پژوهش کنگرهٔ آمریکا، Mayer Brown، FCC Equipment Authorization، گسترش فهرست در ژوئن ۲۰۲۶ — Broadband Breakfast ۱۶. Congressional Research Service. U.S. Export Controls and China: Advanced Semiconductors — congress.gov؛ Wikipedia — US New Export Controls (Oct 2022)؛ CSIS Insight — csis.org؛ Built In — builtin.com ۱۷. CNBC (سپتامبر ۲۰۲۳). Huawei’s chip breakthrough poses new threat to Apple in China — cnbc.com؛ Tom’s Hardware — tomshardware.com؛ ASPI Strategist — aspistrategist.org.au ۱۸. ادارهٔ ملی آمار چین (2026). مخارج تحقیقوتوسعه در ۲۰۲۵ — China Data Portal ۱۹. fDi Intelligence. China’s universities outpace US peers amid tech competition — fdiintelligence.com؛ Airswift — airswift.com ۲۰. گزارش گوانچا، ۹ اکتبر ۲۰۲۶ — به نقل از متن اولیهٔ مقاله (سهم حدود ۲۲/۴ درصدی ژونگجی شوچوانگ از بازار جهانی ماژولهای نوری در ۲۰۲۵).
